با کد تخفیف Salam اولین کتابتان را با ۵۰٪ تخفیف از طاقچه دریافت کنید.
کتاب مرا با خودت ببر اثر مظفر  سالاری

دانلود و خرید کتاب مرا با خودت ببر

داستان زندگی و زمانه امام جواد (ع)

۴٫۹ از ۳۰ نظر
۴٫۹ از ۳۰ نظر

برای خرید و دانلود  کتاب مرا با خودت ببر  نوشته  مظفر  سالاری  و خواندن و شنیدن هزاران کتاب الکترونیکی و صوتی دیگر،  اپلیکیشن طاقچه  را رایگان نصب کنید.

معرفی کتاب مرا با خودت ببر

کتاب مرا با خودت ببر نوشته مظفر سالاری است که انتشارات به نشر منتشر کرده است. این کتاب داستان زندگی و زمانه امام جواد (ع) است.

درباره کتاب مرا با خودت ببر

کتاب مرا با خودت ببر رمانی پرحادثه است که در دوران امام جواد علیه السلام روایت می‌شود. رمان داستانی عاشقانه دارد و درباره سه شخصیت بزرگ تشیع در دوره امام جواد علیه السلام گفتگو می‌کند. 

این کتاب قصه مرد جوانی به اسم ابراهیم است که عاشق دختری در دمشق شده است. ابراهیم با اعتبار پدر مرحومش کسب و کاری در شهر دمشق دارد، تمام فکر او درگیر دختری به‌نام «آمال» است و تمرکزش را به‌هم ریخته است، او حتی قصد دارد بهترین پیشنهاد کاری رفیق تجاری پدرش را رد کند. آمال در محله‌ای فقیر نشین زندگی می‌کند و پدر و مادرش را از دست داده و با عمویش که فردی رباخوار است زندگی می‌کند، او دست فروشی می کند و از این طریق خرج زندگی خود را تهیه می‌کند تا مجبور نباشد از عمویش پولی بگیرد/ 

داستان مرا با خودت ببر در عصر امام جواد(ع) رخ می‌دهد و سایه زندگی آن امام برای مخاطب جوان نوشته شده است. کتاب روایتی دقیق از وضعیت اجتماعی و اقتصادی آن زمان است. 

خواندن کتاب مرا با خودت ببر را به چه کسانی پیشنهاد می‌کنیم

این کتاب را به تمام علاقه‌مندان به ادبیات مذهبی و تاریخ اسلام پیشنهاد می‌کنیم.

بخشی از کتاب مرا با خودت ببر

از آن گاری‌های یغور بود که برای حمل علوفه استفاده می‌شد. بین تیر‌های چوبی نتراشیده و زمخت کف و دیوار‌ه‌اش، فاصله‌های درشتی بود. ابن خالد از دور و با همان نگاه اول این را فهمید. گاری با رسیدن به سه راه، سمت بازار را در پیش گرفته بود. روی شیار‌های راه که از گل‌های خشکیده بود، بالا و پایین می‌رفت، تکان می‌خورد و محور چر خ‌هایش جیرجیر می‌کرد. معلوم نبود از کجا آمده بود و به کجا می‌رفت، اما مشخص بود که قرار است از بازار سرپوشیده و میدان میان آن بگذرد. ابن خالد از لحظه‌ای که نگاهش به گاری افتاد، نتوانست چشم از آن بردارد. او مردی قدبلند و پنجاه ساله بود و در قوس میدان، دکان داشت. میدان بزرگ بود و به خلاف بازار‌های کوچه مانند اطرافش، سقف نداشت. دستش را بالای چشم‌ها گرفت تا بهتر ببیند. ساعتی به ظهر مانده بود و آفتاب تیز و داغ بود. گاری وارد سایۀ بازار شد. آن را قاطری دورنگ می‌کشید. از دور گمان کرد قاطر یک گوش ندارد. دقت که کرد، دید یک گوشش سیاه بود و دیگری سفید. افسارش در دست سربازی لاغر و دراز بود که لباس نظامی‌ بر تنش زار می‌زد. بزرگش بود. می‌توانست مثل ماری که پوست می‌اندازد، از یقۀ شوره زده و چرمی‌ لباس بیرون بخزد. رمق راه رفتن نداشت. فهمید از راه دوری آمد‌ه‌اند. سرباز تنومندی سوار بر اسبی کرند از عقب گاری می‌آمد و تازیانه‌ای حلقه شده در دست داشت. از یکی از تیر‌های دیوارۀ گاری، مشکی آب و لیوانی مسی آویخته بود. میان گاری قفسی بود. روی آن گلیم‌پاره‌ای افتاده بود.

ابن خالد با توجه به اندازۀ قفس گمان کرد یوزپلنگی یا توله خرسی آورد‌ه‌اند تا به یکی از قصر‌های دارالخلافه ببرند و برای اشراف زادگان دست آموزش کنند. از روی چهارپایه برخاست. از سایه‌بان چوبی و کنگره‌دار جلو دکانش فاصله گرفت و وارد آفتاب شد. بازاری‌هایی که کنارش نشسته بودند، با کنجکاوی رد نگاهش را گرفتند و در ازدحام بازار، چیزی دستگیرشان نشد. ابن خالد لحظه‌ای سر چرخاند و به غلام سیاه و نوجوانش گفت: «یاقوت، مراقب دکان باش»

نظرات کاربران

مشاهده همه نظرات (۱۶)
مطهره لطفی
۱۴۰۰/۰۸/۱۷

لطفا این کتاب ارزشمند رو در قسمت طاقچه بینهایت قرار بدید ممنونم

noora
۱۴۰۰/۰۹/۱۳

همین الان کتاب را تموم کردم حیفم آمد نظر نگذارم. مانند دو کتاب قبلی آقای سالاری ( رویای نیمه شب و دعبل و زلفا ) در مورد دلدادگی دو نفر آغاز میشه و در طول داستان ما را با کرامات

- بیشتر
کاربر ۱۴۴۶۸۰۳
۱۴۰۰/۱۰/۲۹

لطفا در بینهایت قرار بدید.

مریم غلامی
۱۴۰۰/۰۸/۲۶

کتاب خوبی هست .من کتابش رو گرفتم خواندم خوشم اومد

حاج خانوم
۱۴۰۰/۰۹/۱۸

بسم‌الله الرحمن الرحیم هر چه از دریای معارف امام بخوانیم، کم است... و چقدر شیوا روایتی از کرامات امام نهم، داستان‌پردازی شده است. کاش روزی ما هم لیاقت زیارت امام حاصرمان را داشته باشیم.

م̶̶ـ̶̶ـ̶̶ـری̶̶ـ̶̶ـ̶̶ـم̶̶ـ̶̶ـ̶̶ـ
۱۴۰۰/۱۱/۰۳

💚السلام علیک یا جواد الائمه علیه السلام💚 . سلام دوستان، کتاب های آقای سالاری که نیازی به معرفی و تعریف اضافه نداره، اکثرا با قلم شیوا و نثر روانشون آشنایی دارید. . جذابیت و کشش کتاب های ایشون به قدری زیاده که آدمو وادار

- بیشتر
zahra
۱۴۰۰/۰۹/۲۰

شیوا و با اطلاعات تاریخی دقیقی نوشته شده بود و داستانی قشنگی را تعریف میکند. بخوانید و بدانید و لذت ببرید

lovely_book
۱۴۰۰/۱۱/۱۰

خیلی زیبا بود، خوش به سعادت جناب مظفر سالاری و این قلم که از خاندان اهل بیت می نگاره .

فاطمه سادات
۱۴۰۱/۰۱/۱۰

فوق العاده بود... با صفحاتی از کتاب اشک ریختم و از شیعه بودنم لذت بردم....

حمیرا
۱۴۰۰/۱۱/۲۷

این کتاب هم تموم شد و من موندنم با قلبی سرشار از محبت اهل بیت❤️ کتاب همانند «رویای نیمه شب» با عشقی آغاز میشه و زود به سرانجام میرسه و پس از اون، از غربت و مظلومیت شیعه می شنویم...گاهی دلگیر

- بیشتر
بریده‌ای برای کتاب ثبت نشده است

اطلاعات تکمیلی

دسته‌بندی
تعداد صفحات۲۴۸ صفحه
قیمت نسخه چاپی۴۰,۰۰۰ تومان
نوع فایلPDF
تاریخ انتشار۱۴۰۰/۰۸/۱۲
شابک۹۷۸-۹۶۴-۰۲-۳۴۳۶-۵
تعداد صفحات۲۴۸صفحه
قیمت نسخه چاپی۴۰,۰۰۰تومان
نوع فایلPDF
تاریخ انتشار۱۴۰۰/۰۸/۱۲
شابک۹۷۸-۹۶۴-۰۲-۳۴۳۶-۵