
کتاب هستیا
معرفی کتاب هستیا
کتاب هستیا نوشته نجمه جوادی روایتی است از روزهای پراضطراب و پرامید محدثه، خادم حرم حضرت معصومه(س)، که در میانه دلتنگی برای برادر مفقودالاثرش، بیماری مادر و مسئولیتهای خادمی، سعی کرده است معنای توکل و امید را دوباره پیدا کند. به نشر آن را منتشر کرده است و متن کتاب در فضای حرم، رواقها، شبستانها و میان زائران شکل میگیرد. این کتاب با تکیهبر جزئیات زندگی روزمره، گفتوگوها و خاطرات، تصویری نزدیک از جهان درونی یک زن خادم و مواجهه او با زائران گوناگون، از دختران نوجوان تا زائران خارجی، ارائه میدهد. نسخهی الکترونیکی این اثر را میتوانید از طاقچه خرید و دانلود کنید.
درباره کتاب هستیا
کتاب هستیا داستان چند روز از زندگی محدثه است؛ زنی میانسال که سالهاست در حرم حضرت معصومه(س) خادم است و حالا در میانه یک چله دعا، با غیبت طولانی برادرش رضا در سوریه و بیماری مادرش دستوپنجه نرم میکند. نجمه جوادی در این کتاب، حرم را نه فقط یک مکان زیارتی، که یک جهان زنده و پرتحرک نشان داده است؛ جایی که در آن خادمان، زائران، نیروهای انتظامات، کودکان، سالمندان، گردشگران خارجی و حتی دختران معترض و خسته، هرکدام قصهای دارند. در کتاب هستیا هر روز با عنوانی جداگانه پیش میرود؛ مثل «روز بیستم»، «روز بیستویکم» و… و خواننده در هر روز، هم با حالوهوای درونی محدثه و خاطراتش از پدر، مادر، محمود و رضا همراه میشود و هم با ماجراهایی که در حرم رخ میدهد؛ از رسیدگی به زائر بیهوش و مراقبت از کودکی گمشده تا گفتوگو با زائر اسپانیایی تازهمسلمان، دختر عکاس غیرمسلمان، خادم تازهکار یا پیرزن عاشق حرم. کتاب هستیا در لابهلای این روایتها به موضوعاتی مانند امنیت حرم، قوانین خادمی، حساسیت نسبت به بیتالمال، مرز ظریف امر به معروف و خدمت، و تجربههای شفا و کرامت نیز پرداخته است. نجمه جوادی با تمرکز بر جزئیات رفتوآمدها، لهجهها، دعاها و خاطرات، فضای حرم را بهگونهای تصویر کرده است که هم بُعد عاطفی و معنوی آن دیده میشود و هم سختیها و فشارهای روحی خادمان در پشت صحنه.
خلاصه داستان هستیا
هستیا روایت درونی و بیرونی محدثه است؛ خادمی که در میانه یک چله زیارت و دعا، میان امید و ناامیدی تاب میخورد. او هر روز از خانه تا حرم، از گیت ورودی تا رواقها و شبستانها، با زائران گوناگون روبهرو میشود: مادری که فرزندش گم شده، دختر دانشجو که سالهاست به حرم نیامده، زائر اسپانیایی تازهمسلمان، دختر عکاس غیرمسلمان با ظاهری متفاوت، خادم تازهکار، پیرزن تنها و زائرانی که از شفا و کرامت میگویند. در دل این برخوردها، محدثه مدام به رضا، برادر مفقودالاثر در سوریه، و مادرِ در کما فکر میکند و میان وظیفه خادمی، مسئولیت مادری برای دو کودکِ بهسرپرستیگرفتهشده و ترس از بیخبری، در رفتوآمد است. کتاب نشان میدهد چگونه حرم برای او هم پناهگاه است هم میدان آزمون؛ جایی که باید میان قضاوتنکردن، حفظ حرمت زائر، رعایت قوانین و جستوجوی نشانهای از رضایت حضرت تعادل پیدا کند.
چرا باید کتاب هستیا را بخوانیم؟
هستیا تصویری نزدیک از پشتصحنه زندگی یک خادم حرم و تنشهای عاطفی، اعتقادی و کاری او ارائه میدهد. خواننده در خلال ماجراهای روزمره، با طیف متنوعی از زائران و نگاهها به حرم روبهرو میشود و در عین حال با دغدغههایی مثل امید و ناامیدی، امنیت، تربیت، مسئولیتپذیری و معنای خدمت آشنا میشود. این کتاب فرصتی است برای دیدن حرم از زاویهای کمتر دیدهشده.
خواندن این کتاب را به چه کسانی پیشنهاد میکنیم؟
خواندن هستیا به کسانی پیشنهاد میشود که به روایتهای معطوف به زندگی دینی روزمره، تجربههای زیارت، فضای حرم حضرت معصومه(س)، و قصههای درهمتنیده خانواده، دلتنگی، خدمت و معنویت علاقه دارند؛ همچنین به خوانندگانی که دوست دارند از زاویه نگاه یک خادم، حرم و زائرانش را ببینند.
بخشی از کتاب هستیا
«کارت خدمتت را از دکمۀ مقنعۀ سورمهایات آویزان میکنی و نشان خادمی را روی سینهات سنجاق. نگاهی به ساعت صحن حرم میاندازی که بر روی مناره سالهاست که نشسته. هنوز نیمساعتی مانده تا شیفتت شروع شود. کفشک پارچهای را از کیفت بیرون میآوری و میاندازی روی مرمرها. نوک انگشتان کرختشدۀ پاهایت را در سیاهی آن فرومیبری. میخواهی وارد رواق بهشتی شوی. نگاهی به سر و وضعت میاندازی. چادرت را میتکانی و میگیری جلو بینیات. مثل همیشه بوی خوب تمیزی نمیدهد. به خودت نهیب میزنی که هر چقدر که اعصاب نداشته باشی، باید وقتی به حرم میآیی مرتب به نظر برسی. بعد زیر لب حرف رضا را زمزمه میکنی: «حُرمت امامزاده به متولیشه!» پرده را کنار میزنی. دو زائر تنه میزنند و از کنارت با عجله میگذرند. میگویی: «عزیزم از سمت راستتون حرکت کنید!» بعد هم شانهات را تکیه میدهی به در طلا که دستگیرهاش لق میخورد و بارها گفتهای درستش کنند. بوی خوش گلهای تازۀ روی تاج ضریح، حال دلت را خوب میکند. قبل از اینکه با حضرت حرف بزنی، به دوروبر نگاه میکنی. سمت چپ، تعدادی زائر نشستهاند و مناجات میکنند و سمت راست تعدادی دیگر ایستادهاند. راهرو خلوت است و مسیرها باز. نگاهی به دیوارها و سقف میاندازی. دست خودت نیست. احساس میکنی اینجا خانۀ خودت است و باید مراقب همه باشی. دقیق میشوی. چند تکه از آینههای دیوارها افتاده که باید گزارش بدهی. دفترچه را از کیفت بیرون میآوری. تاریخ میزنی و درباره آنچه دیدهای چند جمله کوتاه مینویسی.»
حجم
۱۹۸٫۳ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۴
تعداد صفحهها
۲۶۴ صفحه
حجم
۱۹۸٫۳ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۴
تعداد صفحهها
۲۶۴ صفحه