
کتاب خسوف در بیروت
معرفی کتاب خسوف در بیروت
کتاب خسوف در بیروت نوشتهی گروه نویسندگان و به دبیری مهدی قزلی، مجموعهای از روایتها و گزارشهای میدانی دربارهی شهادت و تشییع سیدحسن نصرالله و سیدهاشم صفیالدین است. نویسندگانی مثل هادی معصومی زارع، محسن حسنزاده، سیدعطاءالله مهاجرانی و حامد هادیان، هرکدام از زاویهای متفاوت، روزهای جنگ، لحظهی ترور، فضای ضاحیه و شکوه تشییع میلیونی را روایت کردهاند. به نشر آن را منتشر کرده است و متنها ترکیبی است از سفرنامه، گزارش، تأمل شخصی و روایتهای عاطفی از مردم لبنان و رزمندگان مقاومت. نسخهی الکترونیکی این اثر را میتوانید از طاقچه خرید و دانلود کنید.
درباره کتاب خسوف در بیروت
کتاب خسوف در بیروت مجموعهای چندصدایی از روایتهایی است که حول یک واقعهی واحد شکل گرفتهاند: شهادت سیدحسن نصرالله و تشییع او و سیدهاشم صفیالدین در بیروت. نویسندگان این کتاب، از خبرنگار بحران تا پژوهشگر خاورمیانه و نویسندهی شناختهشده، هرکدام با پیشینه و زبان خودشان، این واقعه را در بستر جنگ ۶۶ روزه، حملات پیجری، بمباران ضاحیه و فضای سیاسیـاجتماعی لبنان دنبال کردهاند. در بخشهایی از کتاب خسوف در بیروت، هادی معصومی زارع از دل جلسات میدانی، لحظهی بمباران و خبر شهادت سید را روایت کرده است؛ از ابر سرخ و تیرهی انفجار تا شبهای پراضطراب ضاحیه و زیارتهای نیمهشب کنار روضةالشهیدین. در بخش دیگری، مهدی قزلی با نگاهی روایی و جستوجوگر، از مزار شهدا، جنوب لبنان، مارونالرأس و بنتجبیل مینویسد و در دل سفر، به این سؤال برمیگردد که آیا حزبالله بعد از شهادت سید هنوز «سرپا» است یا نه. در ادامهی کتاب خسوف در بیروت، محسن حسنزاده در متنهایی پرجزئیات، از گمشدن عمدی در جمعیت تشییع، گفتوگو با مردم عادی، رزمندگان، نوجوانان و فعالان رسانهای مینویسد و مفهوم «ما یک نفر» را در دل آن جمعیت میلیونی توضیح میدهد. سیدعطاءالله مهاجرانی شهادت را بهعنوان سبک زندگی میکاود و از زاویهی الهیاتی و ادبی، به زندگی و مرگ سیدحسن نگاه میکند. حامد هادیان نیز با پسزمینهی خبرنگاری جنگ، از سفر پرمخاطره به بیروت، تضاد محلههای مختلف شهر، حضور طیفهای گوناگون لبنانیها و لحظههای پرتنش عبور جنگندههای اسرائیلی بر فراز مراسم مینویسد.
خلاصه کتاب خسوف در بیروت
کتاب خسوف در بیروت بر محور یک پرسش و یک داغ میچرخد: فقدان رهبری مثل سیدحسن نصرالله چه معنایی برای مردم لبنان و جبههی مقاومت دارد و تشییع او چه چیزی از آیندهی این جریان نشان میدهد. روایتها از لحظهی بمباران و شوک اولیه آغاز میشود، به روزهای مبهم پس از ترور، شایعات، آوارگی مردم جنوب و خاموشی ضاحیه میرسد و سپس در مسیر تشییع، مزار شهدا، روستاهای مرزی و ورزشگاه کمیل شمعون امتداد پیدا میکند. نویسندگان در این کتاب، هم صحنههای عینی جنگ، ویرانی، آوار و جمعیت میلیونی را ثبت کردهاند و هم تأملات درونی خودشان را دربارهی شهادت، امید، غیبت، توحید و نسبت مردم با رهبرشان. در خلال روایتها، تصویر متکثری از جامعهی لبنان شکل میگیرد؛ از شیعه و سنی و مسیحی تا رزمنده و آواره و خبرنگار. کتاب در نهایت نشان میدهد که تشییع سید، فقط وداع با یک فرد نیست، بلکه لحظهای است که در آن، ایدهی مقاومت و معنای «ما» دوباره تعریف میشود.
چرا باید کتاب خسوف در بیروت را بخوانیم؟
خواندن خسوف در بیروت امکان همراهی نزدیک با یکی از مهمترین رخدادهای معاصر لبنان را فراهم میکند؛ نه از پشت میز تحلیل، بلکه از دل خیابان، مزار شهدا، روستاهای مرزی و جمعیت تشییع. این کتاب هم تصویر ملموسی از جنگ، آوارگی و سوگ میدهد و هم نشان میدهد چگونه امید، ایمان و ایدهی مقاومت در دل همین تاریکی بازتعریف میشود.
خواندن این کتاب را به چه کسانی پیشنهاد میکنیم؟
خسوف در بیروت به کسانی پیشنهاد میشود که به تحولات لبنان و حزبالله، مطالعات خاورمیانه، روایتنویسی جنگ، و نسبت دین، سیاست و جامعه علاقهمندند. همچنین به خوانندگانی که دنبال متنهای روایی و میدانی دربارهی شهادت، سوگ جمعی و تجربهی زیستهی مردم در دل جنگ هستند.
بخشی از کتاب خسوف در بیروت
«سؤالی را که مرا کشیده بود به بیروت، مرور کردم: آیا حزبالله تمام شده؟ حاج مهدی نزیه بدون اینکه سؤالم را بداند، داشت راهنماییام میکرد... سلام بر یاریگران خدا... یثبت اقدامکم... حاج مهدی نشست پای قبر پسرهایش. دو پسرش بیست سال با هم اختلاف سنی داشتند. احمد بزرگتر بود. پسر کوچکتر همنامِ هادی بود. هادی، رفیقم، گفت «خبر شهادت هادی نزیه را اینطور فهمیدم که آمدم اینجا و دیدم حاج مهدی سر قبر احمد نشسته با شمعهای بیشتر. اولش فکر کردم آمده به احمد سر بزند، ولی وقتی عکس هادی را کنار عکس احمد دیدم، دنیا دور سرم چرخید. هادی تازه داماد شده بود.» حاج مهدی سیگاری گیراند؛ بی غم، با لبخند. نه جای خوبی بود، نه وقت خوبی. ولی فرصتهای من زیاد نبود. بهناچار پرسیدم: «داغ کدامشان سختتر بود؟» و منتظر بودم بگوید «هادی.» گفت «داغ احمد سخت بود. ما اینجا پسرها را بزرگ میکنیم که شهید شوند. ولی وقتی احمد شهید شد، شوکه شدیم. نمیدانستیم از دستدادن درد هم دارد. اما وقتی هادی شهید شد اصلاً... ما با شهادت احمد دیگر سخته شده بودیم.» بلند شدم و بین مزار شهدا قدم زدم. بیشتر قبرها بیش از یک شهید داشت. روی قبرها شمع روشن بود و پرچم زرد حزبالله، جابهجا، کوچک و بزرگ روی قبرها. زردی به چشم میآمد، زرد قناری، زرد نور. هوا سرد بود ولی مزار داغ. هنوز داغ در این مکان حس میشد. مردم هنوز فرصت نکرده بودند دورهٔ سوگشان را تکمیل کنند. تا خود را از آوارگی خلاص کنند؛ تا جنازه را پیدا کنند؛ تا دفن کنند؛ تا عزاداری کنند...»
حجم
۲۷۸٫۴ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۴
تعداد صفحهها
۲۰۰ صفحه
حجم
۲۷۸٫۴ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۴
تعداد صفحهها
۲۰۰ صفحه