
کتاب آواز بیت لاهیا
معرفی کتاب آواز بیت لاهیا
کتاب آواز بیت لاهیا نوشتهی اکبر صحرایی مجموعهای از داستانهای کوتاه درباره جنگ غزه، مردم محاصرهشده و سربازانی است که در دو سوی میدان ایستادهاند. به نشر آن را منتشر کرده است و هر داستان، برشی مستقل اما پیوسته از روزهای بمباران، اسارت، مقاومت و زندگی روزمره زیر آوار است. در این کتاب، صحرایی با تمرکز بر جزئیات صحنه، گفتوگوهای زنده و موقعیتهای تکاندهنده، از کودکان، مادران، خبرنگاران، سربازان اسرائیلی و رزمندگان فلسطینی تصویری چندوجهی ساخته است. فضای کتاب، شهری است که زیر باران بمب و موشک، هنوز صدا، خنده، دعا، موسیقی و رؤیای بازگشت در آن خاموش نشده است. نسخهی الکترونیکی این اثر را میتوانید از طاقچه خرید و دانلود کنید.
درباره کتاب آواز بیت لاهیا
کتاب آواز بیت لاهیا مجموعهای از ۲۳ داستان کوتاه است که اکبر صحرایی در آن، جنگ غزه را از زاویههای گوناگون روایت کرده است. هر داستان، عنوانی مستقل دارد؛ از «آواز بیت لاهیا» و «موج به احمقها اثر نمیکند!» تا «قایمموشک»، «پلان B»، «اکسیژن برای مُردههاست»، «چمنزنی» و «عروس فسفری». این تنوع عنوانها نشان میدهد که نویسنده تلاش کرده است هم به صحنههای خط مقدم نزدیک شود و هم به لحظههای ظاهراً کوچک اما تعیینکننده در زندگی مردم عادی. در کتاب آواز بیت لاهیا، صحرایی شخصیتهای متعددی را وارد میدان کرده است: سربازان اسرائیلی با زبان و ذهنیت خاص خود، کودکان یتیم در بیمارستان شفا، مادرانی که زیر بمباران هنوز برای بچهها بازی میسازند، خبرنگاران شبکههای بینالمللی، کشیش مسیحی، پزشکان، اسیران جنگی و نوجوانانی که روی خرابهها آیه میخوانند. این جابهجایی مداوم زاویه دید، فضای کتاب را از تکصداییبودن دور کرده است. کتاب آواز بیت لاهیا در کنار روایتهای طولانیتر، چند متن کوتاه و فشرده هم دارد؛ مثل «آمبولانس، اسب، آدم»، «مادر غزه»، «چمنزنی» و «نان و شانه» که در چند سطر، تصویری موجز و کوبنده از فرایند جنگ و محاصره ارائه کردهاند. در برخی داستانها، طنز تلخ و کنایههای زبانی، در دل صحنههای بسیار خشن و خونین نشسته است؛ مثل گفتوگوی سرباز اسرائیلی با وجدان خودش، یا بازی زبانی «توریست/تروریست» در پایان کتاب. در مجموع، این کتاب، غزه را همزمان بهعنوان میدان نبرد، خانه، مدرسه، بیمارستان و گورستان نشان داده است.
خلاصه داستان آواز بیت لاهیا
کتاب آواز بیت لاهیا بر محور جنگ غزه و پیامدهای آن برای انسانهای درگیر نوشته شده است. داستانها از صحنهای به صحنهی دیگر میروند: پنج سرباز اسرائیلی که در خرابههای بیتلاهیا دوچرخههای کودکان را «غنیمت» میبینند، اسیری عبری که در تونلهای قسام با ترس و تحقیر دستوپنجه نرم میکند، پرستاری در بیمارستان شفا که برای کودکان یتیم، بازی «قایمموشک» میسازد تا صدای بمب را با خنده خنثی کنند، خبرنگاری که میان روایت رسمی شبکهاش و آنچه در میدان میبیند گرفتار شده است، و پزشک جراحی که زیر تهدید سربازان عبری، عمل را بدون اکسیژن ادامه میدهد. در این کتاب، مرز میان «خوب» و «شرور» مدام به چالش کشیده شده است؛ از سربازانی که کشتن کودک را «هدیه تولد» مینامند تا خانوادههایی که روی خرابهی خانهشان سفرهی صبحانه پهن میکنند و از ماندن در غزه بهعنوان «بهشت» خود حرف میزنند. محور مشترک داستانها، پایداری زندگی، معنای مقاومت، و نگاه به جنگ از زاویهی کودکان، مادران، اسیران و حتی منتقدان یهودی سیاستهای اسرائیل است.
چرا باید کتاب آواز بیت لاهیا را بخوانیم؟
آواز بیت لاهیا جنگ غزه را نه در سطح خبر و آمار، بلکه در جزئیات زندگی روزمره و ذهنیت آدمها نشان داده است. این کتاب امکان میدهد صحنههایی را ببینیم که معمولاً پشت تیترها پنهان میمانند؛ از بازی کودکان زیر بمباران تا تردید سربازان و کشمکش خبرنگاران. خواندن آن برای فهم انسانیتر از جنگ و محاصره مفید است.
خواندن این کتاب را به چه کسانی پیشنهاد میکنیم؟
خواندن آواز بیت لاهیا به کسانی پیشنهاد میشود که به ادبیات جنگ، مسئله فلسطین، روایتهای چندصدایی از درگیریهای معاصر و تصویرشدن کودکان و غیرنظامیان در متن جنگ علاقهمند هستند. دانشجویان رشتههای علوم اجتماعی، مطالعات صلح و روزنامهنگاری نیز میتوانند از آن بهره ببرند.
بخشی از کتاب آواز بیت لاهیا
«- بمب... بمب... زمین زیر پایم لرزید و جیغ وحشت دَه کودک مجروح یتیم بلند شد. کودکان هجوم آوردند و تن نحیفشان را چسباندند به جسمم. - خاله مریم... تو رو خدا... میترسم... نمیمیرم... - نه! خاله پناه شماست. نمیذاره آسیبی بهتون برسه. دو دستِ لاغرم را انگار دوبال پرنده، تا حد ممکن از هم باز کردم، اما فقط نیمی از کودکان را توانستم پناه دهم. سردی و لرزش مداوم جسمشان و صدای تاپتاپ قلبکوچکشان، روحم را آزرد. تیلههای قشنگ و شفاف چشمهای کوچولوها، از ترس و التماس، کدر شده! بیشتر از بقیه، توجهام رفت به حنین، دختربچۀ سهساله. مقابلم ساکت نشسته بود و انگار دوقلوی بههمچسبیده، گربۀ حناییاش را به سینه چسبانده بود و از خود جدا نمیکرد. حنین و گربه، تنها موجودات زندهای بودند که از بمباران ساختمان چهارطبقۀ خیابان ابوجراد، زنده از زیر آوار، بیرون آورده شدند. در صد روز باران بمب بر شهر، اتاقک کوچک ته بیمارستان شفای غزه شد پناهگاه بچههای یتیمی که تنها از زیر آوار خانههای بمبخورده، بیرون آورده شدند. فصل مشترک خودم با ده کودک، انفجار بمب بر روی خانهمان بود. در نیمهشب سیویکمین روز، بمباران طوری مادر، پدر، دو خواهر، دو پسرعمو و برادر سهسالهام را محو کرد که اثری ازشان باقی نماند! تنها فرقم با این کودکان، داشتن دو برادر ۲۲ و ۲۵ ساله است که ساعتی قبل از بمباران خانه، با ترفند عمو و بابا، جای خود را با دو پسرعمو عوض کردند تا در صورت بمباران هر خانه، تعدادی از اعضای خانوادۀ طرف دیگر، زنده بماند. جدا از پرستاری، نقش مادر و همبازی بچهها را هم اجرا میکنم. شهر و اطراف، ساعتی بمباران میشود! غیر از حامد چهارساله که دو پایش از ران قطع شده و دائم دست و بالاتنهاش، تیک و لرزش پیدا کرده، سایر بچهها هم با صدای انفجار هر بمب، دچار لرزش و تیک عصبی میشوند. ایدهای به ذهنم رسید. - بچههای گُلم، موافقین یک بازی قشنگ انجام بدیم؟»
حجم
۷۲٫۴ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۴
تعداد صفحهها
۱۰۴ صفحه
حجم
۷۲٫۴ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۴
تعداد صفحهها
۱۰۴ صفحه