
کتاب اردک دیوانه
معرفی کتاب اردک دیوانه
کتاب اردک دیوانه نوشتهی حامد هادیان روایتی شخصی و میدانی از دوازده روز جنگ اسرائیل با ایران است که نشر بهنشر آن را منتشر کرده است. نویسنده که سالها خبرنگار بحران در جنگهای اوکراین، لبنان، عراق و سوریه بوده، اینبار جنگ را در کوچهها و خیابانهای تهران و شهرهای دیگر دنبال کرده است. متن کتاب مجموعهای از گزارشها و یادداشتهای روزانه است که از لحظهی اولین انفجار در تهران تا حملات بعدی، آوارگی مردم، تشییع شهدا و زندگی روزمره زیر سایهی موشکها را دنبال کرده است. نسخهی الکترونیکی این اثر را میتوانید از طاقچه خرید و دانلود کنید.
درباره کتاب اردک دیوانه
کتاب اردک دیوانه با زاویهدید یک خبرنگار بحران، دوازده روز جنگ اسرائیل با ایران را از دل کوچهها، خانهها، بیمارستانها، بهشت زهرا، هتلهای پناهداده به جنگزدگان و کافههای نیمهخلوت تهران روایت کرده است. حامد هادیان که پیشتر جنگ را در دونباس، خارکف، ضاحیه، موصل و حلب دیده بود، در این کتاب نشان داده است وقتی جنگ از «خبر» و «نقشه» عبور میکند و به خانه و کوچهی خودی میرسد، چه تغییری در نگاه و زندگی آدمها ایجاد میشود. کتاب اردک دیوانه در قالب مجموعهای از «گزارشها» و یادداشتهای پیدرپی نوشته شده است؛ گزارشهایی با عنوانهایی مثل «قند، خاک، خون»، «جمود از ترس شروع میشود»، «بهار بلا و گری تنها مانده»، «قطعه ۴۲: خاک تازه، روایت بسته»، «تهران، میان صدا و بیجوابی»، «چکش نیمهشب در فردو»، «وقتی پدافند، لالاییست» و «سمنان وجود ندارد!». هر گزارش برشی از یک روز یا یک صحنه است؛ از لحظهی شنیدن اولین انفجار در کوچهی تیموری و لرزیدن زمین زیر پای نویسنده و دخترش، تا رفتن به محل بمبارانها، دیدن آوار، خون، نذری آبگوشت وسط جنگ، و گفتوگو با مردم هراسان یا خونسرد. کتاب اردک دیوانه علاوهبر تهران، به شهرهایی مثل یزد، سمنان، رشت، سیاهکل، اسدآباد و مناطق دورافتادهای در بلوچستان سر میزند؛ جایی که جنگ بیشتر در قطع اینترنت، آوارگان، گرانی کرایهها و همدلیهای خودجوش مردم دیده میشود. نویسنده در کنار ثبت صحنههای عینی، به احساسات متناقض خودش هم پرداخته است؛ کشمکش میان ماندن و رفتن، میان وظیفهی حرفهای و ترس برای خانواده، میان میل به ثبت حقیقت و فشار سانسور و مجوز. در پسزمینه، بحثهای سیاسی، رسانهای و اخلاقی دربارهی میهندوستی، روایت جنگ، نقش شبکههای اجتماعی و فاصلهی روایت رسمی با تجربهی زیسته هم دیده میشود.
خلاصه کتاب اردک دیوانه
کتاب اردک دیوانه مجموعهای از گزارشهای روایی است که از صبح حملهی اسرائیل به ایران آغاز شده و روزبهروز پیش میآید. نویسنده از خانهی پدری و کوچهی تیموری تا خیابان صابونچی، میدان قدس، ساختمان شیشهای صداوسیما، زندان اوین، قطعه ۴۲ بهشت زهرا، هتل فریال سمنان و روستاهای گیلان و بلوچستان میرود و جنگ را از زاویهی آدمهای عادی دنبال میکند. در کتاب اردک دیوانه تصویرهایی از نذری آبگوشت وسط بمباران، سرباز مرخصیآمدهای که زیر آوار مانده، امدادگران هلال احمر که هدف حمله قرار گرفتهاند، کارگر افغان شهیدی که هنوز گواهی شهادتش صادر نشده، دختران بیسرپرستی که از تهران به سیاهکل برده شدهاند، هتلی در سمنان که به پناهگاه جنگزدگان تبدیل شده و کافهای در تهران که به پناه شبانهی آدمهای نگران بدل شده، کنار هم قرار گرفته است. کتاب در لایهی زیرین خود به این سؤال پرداخته است که جنگ چگونه زندگی روزمره، ترسها، همدلیها و معنای میهندوستی را دگرگون میکند.
چرا باید کتاب اردک دیوانه را بخوانیم؟
کتاب اردک دیوانه جنگ را نه از پشت میز تحلیل، که از دل کوچهها، خانهها، غسالخانه، بهشت زهرا و هتلهای پناهداده به جنگزدگان نشان داده است. خواننده با تجربهی زیستهی یک خبرنگار بحران همراه میشود که میان ثبت واقعیت، ترس شخصی، مسئولیت خانوادگی و فشارهای امنیتی گیر کرده است. این کتاب تصویری نزدیک از تأثیر جنگ بر زندگی روزمره، روابط انسانی و احساس میهندوستی ارائه کرده است.
خواندن این کتاب را به چه کسانی پیشنهاد میکنیم؟
کتاب اردک دیوانه به کسانی پیشنهاد میشود که به روزنامهنگاری میدانی، روایتهای جنگ، مطالعات اجتماعی ایران، تجربهی زیستهی شهروندان در بحران و نسبت میان رسانه، سیاست و زندگی روزمره علاقهمند هستند یا میخواهند جنگ را فراتر از آمار و نقشه، در جزئیات زندگی آدمها ببینند.
بخشی از کتاب اردک دیوانه
«وقتی صدا آمد هیچوقت باور نمیکردم روزی صدای انفجار را نه در کییف اوکراین یا بیروت لبنان، که نزدیک کوچهٔ خودمان بشنوم. احتمال میدادم ولی باور نه. اما روز شنبه ۲۴ خرداد ۱۴۰۴ ساعت ۱۸ عصر صدای انفجار، کوچهٔ تیموری را تکاند. زمین زیر پایم لرزید، نه مثل زلزله، کوتاهتر و تندتر. من و دخترم وسط کوچه بودیم؛ کوچهای کوتاه و معمولی در قلب شهر تهران. همان لحظه، مادرم زنگ زد. پشت تلفن با صدای لرزان پرسید: «همینجا رو زدن؟» گفتم احتمالا سر خیابان اصلی. میدانستم نزدیک بود. صدا را اینبار نه از تلگرام شنیدم و نه از تلویزیون؛ از دیشب خبر حمله بود، اما تا لحظهٔ صدا جنگ هنوز دور به نظر میرسید. دست بهار را محکم گرفتم. با چشمان متعجب و درشتش پرسید «چرا نترسیدی؟» گفتم چیزی نیست، با ما کاری ندارند. دروغ گفتم. چند ثانیه بعد، مردم به حال عادی زندگی برگشتند. آسمان را نگاه کردم. سایهٔ سیاه جنگ به سرعت همه شهر را میگرفت. مردم، انگار میان دو جهان معلق بودند؛ خبر را میدانستند، اما باید زندگی را ادامه میدادند. زنی همانجا با یک موتورسوار دعوا میکرد که چرا راهش را بسته. ما هم رفته بودیم در اولین روز جنگ، ظرف یک بار مصرف بگیریم برای آبگوشت نذری. زیر لب گفتم «بیلاورِس»؛ اصطلاح شمالیها برای آدم بیصاحب و عوضی. فحش کوچکی که سهم من از این جنگ بزرگ بود. انفجار مرا برد به چند سال پیش، به شهر خارکف اوکراین؛ همان جا هم پرندهها بعد از موج انفجار دیوانه میشدند و نامنظم شیرجه میرفتند مثل اینجا. چند قدم جلوتر، مردی جوان با کتوشلوار دامادی، جلوی در تالار ایستاده بود. روبهرو را نگاه میکرد و سرش را تکان میداد. انگار همه چیز را از زاویهای دیگر میدید. زبان بدنش مستأصل بود و میگفت که این شروع زندگی است یا پایانش. معمولا ازدواج یک شروع تازه و فرخنده است که با یک اتفاق نامیمون برای او همراه شده بود. برای من آن لحظه، آغاز جنگ بود. به عنوان یک خبرنگار، همیشه در حاشیه جنگها بودم و جنگ هم همیشه در کنار من. اما اینبار پایش را گذاشته بود توی کوچهٔ ما. اسرائیل ناگهان با جنگنده و پهپاد به ایران حمله کرده بود. شاید همهٔ جنگها همین طور آغاز میشوند: با یک صدا. نه پرچمها، نه بیانیهها، که با صدای خشنی که خانه را میشکافد و زندگی را نصف میکند.»
حجم
۳۰۲٫۵ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۴
تعداد صفحهها
۱۸۸ صفحه
حجم
۳۰۲٫۵ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۴
تعداد صفحهها
۱۸۸ صفحه