معرفی و دانلود کتاب کفیل + خلاصه رایگان
تصویر جلد کتاب کفیلsubscriptionAvailable

کتاب کفیل

زندگی حضرت ابوالفضل (ع) در آینه روایت های کوتاه

نوع کتاب
۴.۶(از ۱۷ امتیاز)
پدیدآورندگان: 
ناهید حسن‌پور
انتشارات: 
نشر صاد

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy

معرفی کتاب کفیل

کتاب کفیل؛ زندگی حضرت ابوالفضل (ع) در آینه روایت های کوتاه نوشته ناهید حسن‌پور است. کتاب کفیل؛ زندگی حضرت ابوالفضل (ع) در آینه روایت های کوتاه به زندگی یکی از شجاع‌ترین مردان تاریخ اسلام می‌پردازد.

درباره کتاب کفیل؛ زندگی حضرت ابوالفضل (ع) در آینه روایت های کوتاه

کتاب کفیل، از زندگی مردی می‌گوید که افسانه نیست؛ پدرش علی (ع) نام داشت و بردن همین نام، کافی است تا بدانیم او از نسل چه کسی است. کفیل، از پهلوانی می‌گوید که پهلوانان عالم، به نام او اقتدا می‌کنند و شهدا به حالش حسرت می‌خورند. کفیل، از معنای حقیقی غیرت می‌گوید؛ از قامت جوانمردی، از چشم‌هایی که آب را شرمندهٔ نجابت خود کرد و از قهرمان نهر علقمه؛ عباس‌بن‌علی (ع). 

کفیل، از برادر زینب (س) می‌گوید و از برادر حسین (ع)؛ عَلَم‌دار بزرگ ولیّ‌عصر، یکّه‌امیر سپه کربلا. کفیل افسانه نیست. گوشه‌هایی از زندگی جوانمردی است که مثل یک عَلَم، هیچ‌وقت بر زمین نماند و مانند پدرش، اسدالله‌الغالب خواندش تا حیدری دیگر در میدان تکرار شود و بعد هم حیدرها. این کتاب اثری گرانبها برای تمام جوانان مسلمان است.

خواندن کتاب کفیل را به چه کسانی پیشنهاد می‌کنیم

این کتاب را به تمام علاقه‌مندان به زندگی حضرت ابوالفضل (ع) پیشنهاد می‌کنیم

بخشی از کتاب کفیل

باغ سرسبز و پردرختی بود. خودم را آنجا دیدم. آب‌های روان جاری بود و میوه‌های فراوان، بر سر درخت‌ها. ماه و ستاره‌ها در آسمان می‌درخشیدند. چشم به آن‌ها دوخته بودم. به یاد خدا بودم و عظمت خلقتش؛ چطور آسمان بدون ستون قرار گرفته و... غرق در افکار خودم بودم که ماه به روی زمین فرود آمد و در دامن من نشست. نگاهی به خودم کردم. ستارهٔ درخشان دیگری را هم دیدم. همه‌جا نورانی شد. حیرت‌زده بودم و سردرگم که صدایی را شنیدم:

«فاطمه... فاطمه...»

کسی آنجا نبود؛ اما بازهم صدایم زدند:

«فاطمه، مژده باد بر تو! مژده باد بر سه ستارهٔ درخشان و یک ماه فروزان! پدرِ فرزندانت، سیّد و سرور انسان‌هاست بعد از پیامبر (ص).» 

حرف‌های فاطمه بود برای مادرش، از خوابی که شب گذشته دیده بود.

***

نشست کنار همسر و دخترش، سر صحبت را باز کرد:

«فاطمه خواستگار دارد. بزرگ مردان عرب، یدالله، اسدالله، عبدالله... امیرالمؤمنین (ع). آیا دخترمان را شایستهٔ او می‌دانی؟»

نام امیرالمؤمنین (ع)، فاطمه را برد تا بهشت؛ خودش در عرش به‌سر می‌برد؛ اما نگاهش به زمین بود. حزام به همسرش گفت:

«خانهٔ علی (ع)، خانهٔ وحی و نبوت است؛ خانهٔ علم و ادب و حکمت. فاطمه باید خادمهٔ اهل‌بیت علی (ع) باشد. اگر دخترمان را لایق این خانه می‌دانی، درخواستشان را بپذیرم.»

فاطمه هنوز سرش پایین بود و منتظر جواب مادر. 

_ دخترم خوب تربیت شده است. إن‌شاءالله سعادتمند بشود و برای خدمت به علی (ع)، صالح باشد.

مادر که قبول کرد، سرش را بالا آورد؛ اما حرفی نزد. با سکوتش رضایت داد به ازدواج با علی (ع).

برای تجربه‌ای بهتر در دانلود کتاب کفیل و خواندن آن، اپلیکیشن طاقچه را به‌صورت رایگان نصب کنید. در اپلیکیشن می‌توانید مطالعه‌ی خود را شخصی‌سازی کنید و لذت خواندن و شنیدن کتاب‌ها را همیشه و همه‌جا تجربه کنید. علاوه‌بر دسترسی آسان، امکان خرید هزاران کتاب صوتی و الکترونیکی با تخفیف‌های ویژه و بهترین قیمت هم فراهم است.

مشخصات کتاب الکترونیکی

نام کتاب:کفیل
عنوان دیگر:زندگی حضرت ابوالفضل (ع) در آینه روایت های کوتاه
موضوع:داستان کوتاه، ادبیات مذهبی، داستان ایرانی
نویسنده:ناهید حسن‌پور
انتشارات:نشر صاد
سال انتشار نسخه فیزیکی:۱۴۰۰/۰۶/۲۶
فرمت کتاب:EPUB
حجم فایل کتاب:۱.۵۷ مگابایت
شابک:۹۷۸۶۲۲۷۴۵۹۱۰۴
تعداد صفحه‌ها:۱۵۶ صفحه
قیمت کتاب:۴۷۰۰۰ تومان
برچسب:مجموعه داستان و روایت

نظر شما دربارهٔ این کتاب

به این کتاب چه امتیازی می‌دهید؟

۱
۲
۳
۴
۵

نظرات کاربران

fnqdy
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۲/۰۵/۱۸

کتاب خیلی کوتاهی که زود خونده میشه و روانه من در رابطه با حضرت ابوالفضل علیه السلام کتاب سقای آب و ادب و کتاب ماه به روایت آه را به مراتب بیشتر دوست داشتم

۰
عاطفه۷۷
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۱/۰۷/۰۳

شامل روایت ها و داستان های کوتاه از زندگی حضرت ابوالفضل بسیار آموختنی و تاثیرگذار

۰
Abolfazl_alam
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۴/۱۱/۰۵

جالب و روان و کوتاه

۰
mobina nikou
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۴/۰۹/۱۶

حرف آقا اباالفضل "علیه السلام" که میاد، دیگه باید فقط سکوت کرد. کتاب کوتاه، روان و به دل نشینی بود که برگی از زندگی آقا را به زبان بسیار ساده بیان کرده بود.

۰
کاربر 9881814
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۴/۰۶/۳۰

احساسی و روان و جذاب

۰
زندگی با کتابها
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۴/۰۴/۱۶

روز تاسوعا خوندمش کوتاه روان و محزون

۰
کاربر ۲۶۹۹۷۵۵
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۳/۰۴/۱۸

کوتاه بود بیستر به درد نوجوانان میخورد

۰

بریده‌هایی از کتاب

banoo_ketabdost
۹
شیخ‌جعفر مجتهدی نوشت: یادم ز وفای اشجع‌النّاس آید وز چشم ترم، سودهٔ الماس آید آید به جهان اگر حسین (ع) دگری هیهات، برادری چو عباس (ع) آید از امام‌زمان (عج) شنیده بود: «هرکس با این دو بیت شعر، به عمویم عباس (ع) متوسّل بشود، حاجتش برآورده می‌شود.»
ISA
۷
_ پدرجان! اسم برادرم عباس (ع) است؛ صلابت، شجاعت و دلاوری را در چهره‌اش می‌بینم. کنیه‌اش ابوالفضل است؛ نشانهٔ شهامت و برتری را دارد. لقبش قمر بنی‌هاشم است؛ درخشندگی و زیبایی را در جمالش می‌بینم؛ ولی دیگر سقّا چرا؟ _ زینب‌جان! سقّایی شغل و حرفه‌اش نیست. عباس (ع)، سقّای اهل و عشیرهٔ خودش می‌شود؛ ساقی تشنگان کربلا. رنگ چهره‌اش تغییر کرد. نام کربلا را قبلاً شنیده بود. بغض گلویش را گرفت، نتوانست تحمّل کند. اشک‌هایش جاری شد. «دخترم! تو و عباس (ع)، روزهای سختی را باهم پیش رو دارید. آرام باش و گریه نکن!»
maryhzd
۶
رسم میدان جنگ است که اگر پرچم به زمین افتاد؛ یعنی شکست خورده‌ایم. پرچم‌دار لشکر حسین (ع)، عباس (ع) بود. تا وقتی دست در بدن داشت، پرچم را بالا نگه داشت، مثل عمویش جعفر طیار. به کمک دو بازویش، پرچم را به سینه‌اش چسباند.
ema
۶
شیخ‌جعفر مجتهدی نوشت: یادم ز وفای اشجع‌النّاس آید وز چشم ترم، سودهٔ الماس آید آید به جهان اگر حسین (ع) دگری هیهات، برادری چو عباس (ع) آید از امام‌زمان (عج) شنیده بود: «هرکس با این دو بیت شعر، به عمویم عباس (ع) متوسّل بشود، حاجتش برآورده می‌شود.»
کاربر ۱۹۳۷۲۴۸
۴
یک عباس (ع) بود و لشکر دشمن. برای عباس (ع) اما یک دنیا بود و یک حسین (ع).
maryhzd
۳
اهل‌کربلا بود و ساکن کربلا. هر روز به زیارت حسین (ع) می‌رفت؛ سه‌چهار مرتبه در روز. چند روز یک بار هم به زیارت عباس (ع). حضرت زهرا (س) را در خواب دید. سلام کرد؛ ولی جوابی نشنید. حضرت از او رو برگرداند. _ خطای من چیست خانم؟ چرا از دست من ناراحت هستید؟ _ به زیارت فرزندم کم می‌روی؟ _ من؟ من که روزی دوسه مرتبه به زیارت می‌روم. _ بله! اما فقط به زیارت حسینم می‌روی. پس فرزندم عباس (ع) چه می‌شود؟
Fatemeh
۲
روز عاشورا، عباس (ع) بود و علقمه. دست‌هایش را به فرات زد. مشت‌هایش را پرازآب کرد و بالا آورد تا نزدیک صورتش. چشمانش را که بست، دستش را رها کرد. آب را به فرات پس داد. لبخند علی (ع) را که دید، سیراب شد. مرد است و قولش.
کاربر شماره‌ی صفر
۲
در عالم رؤیا از او پرسیدند: «من حاجتی دارم. به چه کسی متوسّل شوم؟» جوابش این بود: «مادرم امّ‌البنین.»
کاربر شماره‌ی صفر
۲
شیخ‌جعفر مجتهدی نوشت: یادم ز وفای اشجع‌النّاس آید وز چشم ترم، سودهٔ الماس آید آید به جهان اگر حسین (ع) دگری هیهات، برادری چو عباس (ع) آید از امام‌زمان (عج) شنیده بود: «هرکس با این دو بیت شعر، به عمویم عباس (ع) متوسّل بشود، حاجتش برآورده می‌شود.»
mobina nikou
۲
«به خدا سوگند که عباس (ع) از قمر هم برتر است.»