
٪۵۰
کتاب کفیل
زندگی حضرت ابوالفضل (ع) در آینه روایت های کوتاه
پدیدآورندگان:
ناهید حسنپورانتشارات:
نشر صاد٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30
banoo_ketabdost
۱۰
شیخجعفر مجتهدی نوشت:
یادم ز وفای اشجعالنّاس آید
وز چشم ترم، سودهٔ الماس آید
آید به جهان اگر حسین (ع) دگری
هیهات، برادری چو عباس (ع) آید
از امامزمان (عج) شنیده بود:
«هرکس با این دو بیت شعر، به عمویم عباس (ع) متوسّل بشود، حاجتش برآورده میشود.»
ema
۹
شیخجعفر مجتهدی نوشت:
یادم ز وفای اشجعالنّاس آید
وز چشم ترم، سودهٔ الماس آید
آید به جهان اگر حسین (ع) دگری
هیهات، برادری چو عباس (ع) آید
از امامزمان (عج) شنیده بود:
«هرکس با این دو بیت شعر، به عمویم عباس (ع) متوسّل بشود، حاجتش برآورده میشود.»
maryhzd
۸
رسم میدان جنگ است که اگر پرچم به زمین افتاد؛ یعنی شکست خوردهایم. پرچمدار لشکر حسین (ع)، عباس (ع) بود.
تا وقتی دست در بدن داشت، پرچم را بالا نگه داشت، مثل عمویش جعفر طیار. به کمک دو بازویش، پرچم را به سینهاش چسباند.
ISA
۷
_ پدرجان! اسم برادرم عباس (ع) است؛ صلابت، شجاعت و دلاوری را در چهرهاش میبینم. کنیهاش ابوالفضل است؛ نشانهٔ شهامت و برتری را دارد. لقبش قمر بنیهاشم است؛ درخشندگی و زیبایی را در جمالش میبینم؛ ولی دیگر سقّا چرا؟
_ زینبجان! سقّایی شغل و حرفهاش نیست. عباس (ع)، سقّای اهل و عشیرهٔ خودش میشود؛ ساقی تشنگان کربلا.
رنگ چهرهاش تغییر کرد. نام کربلا را قبلاً شنیده بود. بغض گلویش را گرفت، نتوانست تحمّل کند. اشکهایش جاری شد.
«دخترم! تو و عباس (ع)، روزهای سختی را باهم پیش رو دارید. آرام باش و گریه نکن!»
کاربر ۱۹۳۷۲۴۸
۵
یک عباس (ع) بود و لشکر دشمن. برای عباس (ع) اما یک دنیا بود و یک حسین (ع).
کاربر شمارهی صفر
۴
در عالم رؤیا از او پرسیدند:
«من حاجتی دارم. به چه کسی متوسّل شوم؟»
جوابش این بود:
«مادرم امّالبنین.»
mobina nikou
۴
«به خدا سوگند که عباس (ع) از قمر هم برتر است.»
maryhzd
۳
اهلکربلا بود و ساکن کربلا. هر روز به زیارت حسین (ع) میرفت؛ سهچهار مرتبه در روز. چند روز یک بار هم به زیارت عباس (ع).
حضرت زهرا (س) را در خواب دید. سلام کرد؛ ولی جوابی نشنید. حضرت از او رو برگرداند.
_ خطای من چیست خانم؟ چرا از دست من ناراحت هستید؟
_ به زیارت فرزندم کم میروی؟
_ من؟ من که روزی دوسه مرتبه به زیارت میروم.
_ بله! اما فقط به زیارت حسینم میروی. پس فرزندم عباس (ع) چه میشود؟
Fatemeh
۳
روز عاشورا، عباس (ع) بود و علقمه. دستهایش را به فرات زد. مشتهایش را پرازآب کرد و بالا آورد تا نزدیک صورتش. چشمانش را که بست، دستش را رها کرد. آب را به فرات پس داد. لبخند علی (ع) را که دید، سیراب شد. مرد است و قولش.
کاربر شمارهی صفر
۳
شیخجعفر مجتهدی نوشت:
یادم ز وفای اشجعالنّاس آید
وز چشم ترم، سودهٔ الماس آید
آید به جهان اگر حسین (ع) دگری
هیهات، برادری چو عباس (ع) آید
از امامزمان (عج) شنیده بود:
«هرکس با این دو بیت شعر، به عمویم عباس (ع) متوسّل بشود، حاجتش برآورده میشود.»
کاربر شمارهی صفر
۲
رسم عرب این است؛ کسی که چهار خصلت از بلندی اندام، گردن، بازو و قد را داشته باشد، بطوله گویند. عباس (ع) را بطولهٔ عرب نامیدند.
mobina nikou
۲
شیخجعفر مجتهدی نوشت:
یادم ز وفای اشجعالنّاس آید
وز چشم ترم، سودهٔ الماس آید
آید به جهان اگر حسین (ع) دگری
هیهات، برادری چو عباس (ع) آید
از امامزمان (عج) شنیده بود:
«هرکس با این دو بیت شعر، به عمویم عباس (ع) متوسّل بشود، حاجتش برآورده میشود.»
"Nazanin"
۲
ابوالغربه، پدر مشک یا ساقی؛ از همان کودکیاش او را با این نام میشناختند. از همان کودکیاش صاحب مشک بود و هم ساقی. در مسیر حرکت از مدینه تا کربلا، مشک را به دوش داشت و تشنگان کاروان را سیراب میکرد؛ اما عصر عاشورا، نشد.
mobinabayrami
۲
کفیل، از پهلوانی میگوید که پهلوانان عالم، به نام او اقتدا میکنند و شهدا به حالش غبطه میخورند
س
۲
با خودش گفت یکعمر زندگی کردهای برای امروز. منتظر بودی تا به اینجا برسی. اگر امروز در کربلا از حسین (ع) دفاع نکنی، تمام زندگیات را باختهای. عباس (ع)، خدا تو را برای حسین (ع) آفریده است.
کاربر ۱۹۳۷۲۴۸
۱
رسم میدان جنگ است که اگر پرچم به زمین افتاد؛ یعنی شکست خوردهایم. پرچمدار لشکر حسین (ع)، عباس (ع) بود.
تا وقتی دست در بدن داشت، پرچم را بالا نگه داشت، مثل عمویش جعفر طیار. به کمک دو بازویش، پرچم را به سینهاش چسباند.
کاربر ۱۹۳۷۲۴۸
۱
زنان حرم، دختران امام، زینب (س) و حتّی امام (ع)، دور هم جمع شده بودند. گریه میکردند و عزاداری. حسین (ع) هنوز با برادرش حرف داشت:
«عباسجان! برادرم، نور چشمم، میوهٔ دلم، تو پناه من بودی در همهٔ سختیها و رنجها. یارویاورم بودی. بعد از تو، زندگی برایم گوارا نیست، بهزودی همدیگر را ملاقات میکنیم و در پیشگاه خدا شکایت لشکر یزید را به خدا میکنم و به او پناه میبرم.»
sh.sh
۱
عباس (ع) را هیچگاه خوابیده روی زمین ندیده بود. دستی به گلوی بریدهٔ عمویش کشید و گفت:
«ای ماه تابان! بعد از تو خاک بر سر دنیا شد.»
همان جا قبری را آماده کردند. بنیاسد خواستند کمک کنند؛ اما سجاد (ع) نگذاشت. گفت:
«فرشتگان برای دفن عمویم آمدهاند.»
عاطفه سادات
۱
شیخجعفر مجتهدی نوشت:
یادم ز وفای اشجعالنّاس آید
وز چشم ترم، سودهٔ الماس آید
آید به جهان اگر حسین (ع) دگری
هیهات، برادری چو عباس (ع) آید
از امامزمان (عج) شنیده بود:
«هرکس با این دو بیت شعر، به عمویم عباس (ع) متوسّل بشود، حاجتش برآورده میشود.»
کاربر شمارهی صفر
۱
عشق و محبّت پیامبر، به جعفر طیار زبانزد مردم بود؛ علاقهٔ حسین (ع) و عباس (ع) هم همینطور. همه میدانستند عباس (ع)، جان حسین (ع) است.
کاربر شمارهی صفر
۱
محبّت و علاقهٔ حسین (ع) به عباس (ع)، کمتر از عشق و ارادتِ عباس (ع) به حسین (ع) نبود. به برادرش عباس (ع) میگفت:
«بنفسی أَنت...»
کاربر شمارهی صفر
۱
عباس (ع)، باب ولایت است و بابالحوائج. اگر کسی میخواهد وارد شهر ولایت علی (ع) و آل علی (ع) بشود، باید عباس (ع) را دوست داشته باشد.
zahra
۱
شیخجعفر مجتهدی نوشت:
یادم ز وفای اشجعالنّاس آید
وز چشم ترم، سودهٔ الماس آید
آید به جهان اگر حسین (ع) دگری
هیهات، برادری چو عباس (ع) آید
از امامزمان (عج) شنیده بود:
«هرکس با این دو بیت شعر، به عمویم عباس (ع) متوسّل بشود، حاجتش برآورده میشود.»
zahra
۱
امامزمان (عج) همان شب، جوابش را در عالم رؤیا داد:
«نه! ناراحت نمیشوم. اگر خواستی حاجتی را از عمویم عباس (ع) بگیری، بگو یا اباالغوث أدرکنی! یا اباالغوث أدرکنی! ای آقا، پناهم بده!»
mobina nikou
۱
عباس (ع) در آغوش زینب (س) بود که رفت نزد پدر:
«از روزی که برادرم به دنیا آمده، به او وابسته شدهام و هر روز دلبستهتر. نمیتوانم لحظهای از او جدا شوم.»
_ چون این فرزند محافظ و نگهبان تو هست. زینبجان! عباس (ع) کفیل توست.
mobina nikou
۱
رسم عرب این است؛ کسی که چهار خصلت از بلندی اندام، گردن، بازو و قد را داشته باشد، بطوله گویند. عباس (ع) را بطولهٔ عرب نامیدند.
mobina nikou
۱
«پدرجان! حسن (ع) و حسین (ع) امام و آقایم هستند. مرا به یکی از برادرانم بسپار تا مراقب و محافظم باشد.»
_ دخترم، انتخاب با خودت.
زینب (س)، نگاهش به چشمان عباس (ع) گره خورد. دیگر کسی را ندید.