دانلود و خرید کتاب کوری ژوزه ساراماگو ترجمه رضا زارع
با کد تخفیف OFF30 اولین کتاب الکترونیکی یا صوتی‌ات را با ۳۰٪ تخفیف از طاقچه دریافت کن.
کتاب کوری اثر ژوزه  ساراماگو

کتاب کوری

انتشارات:انتشارات پر
دسته‌بندی:
امتیاز:
۴.۱از ۲۲ رأیخواندن نظرات

معرفی کتاب کوری

کتاب کوری نوشتهٔ ژوزه ساراماگو با ترجمهٔ رضا زارع و مرتضی سعیدی‌تبار در انتشارات پر چاپ شده است. برنده‌ٔ نوبل ادبیات ۱۹۹۸ رمانی از «خوزه ساراماگو»، نویسنده‌ٔ پرتغالی است که نخستین‌بار در سال ۱۹۹۵ منتشر شد. او در این رمان از کوریِ آدم‌ها سخن گفته، چشم‌هایی که نمی‌بینند و چشم‌هایی که نمی‌خواهند ببینند.

درباره کتاب کوری

داستان این کتاب در مورد شیوع ندریجی بیماری کوری در بین افراد یک شهر است؛ شهری که نمی‌دانیم کجاست و می‌تواند هر جایی باشد، در واقع ساراماگو در این رمان با استفاده از صنعت نلمیح حتی برای شخصیت‌های داستان هم اسم انتخاب نکرده، و البته این در حالی است که خواننده به‌راحتی می‌تواند با آن‌ها ارتباط برقرار کند.

و اما کور نبودن یک زن در بین تمامی افراد این شهر و مشاهده‌ی کل وقایع داستان از دید او، مخاطب را متوجه می‌کند که در واقع داستان این کتاب کوربودن نیست بلکه متفاوت‌دیدن است. مخاطب در طول خواندن این اثر در کنار وحشت، ناراحتی و یا حتی گاهی تنفر از انسان، درمی‌یابد که رفتار انسان در موقعیت، معنا شده و ملاک مطلقی برای قضاوت او وجود ندارد.

ساراماگو در کتاب «کوری» که به بیش از ۲۵ زبان دیگر ترجمه شده، رئالیسم جادویی را با انتقادات گزنده‌ی سیاسی آمیخته و بسیار هنرمندانه و شگفت‌انگیز تصویری از سرگشتگی انسان مدرن را که به قول ساراماگو «عقل دارد ولی عاقلانه رفتار نمی‌کند.» خلق می‌کند.

کتاب کوری را به چه کسانی پیشنهاد می‌کنیم

این کتاب به علاقه‌مندان به رمان‌های برجستهٔ جهان و همچنین رئالیسم جادویی در داستان‌هایی با درونمایهٔ جامعه‌شناسانه پیشنهاد می‌شود.

بخشی از کتاب کوری

کنار خیابان ماشین‌های زیادی پارک کرده بودند و جایی برای پارک ماشین آن‌ها پیدا نمی‌شد. به‌همین دلیل ناچار شدند در یکی از کوچه‌های اطراف، دنبال جای پارک بگردند. کوچه باریک بود و دری که به‌طرف مرد کور بود، کنار دیوار قرار داشت. پس به‌خاطر این‌که نخواهد مدام از این صندلی به آن صندلی جابه‌جا شود و با پدال‌ها و فرمان درگیر نشود، قبل از این‌که ماشین پارک شود، از ماشین پیاده شد. وسط کوچه تنها مانده بود و حس می‌کرد زمین زیر پایش می‌لرزد. کوشید که بر ترسی که همهٔ وجودش را پرد کرده بود، چیره شود. با حالتی عصبی، دست‌های خود را روی صورتش تکان می‌داد و این‌گونه انگار داشت در همان دریای شیری که خودش از آن حرف زده بود، شنا می‌کرد.

قصد داشت که شروع به فریاد زدن کند و طلب کمک نماید که در همین هنگام دست مرد با نرمی بازویش را گرفت و گفت: "آرامش خودت را حفظ کن! من پیش تو هستم."

آهسته شروع به قدم برداشتن کردند. مرد کور به‌خاطر ترسی که در وجودش بود، پایش را روی زمین می‌کشید، ولی همین ترسش باعث شد تا روی زمین ناهموار زمین بخورد.

ـ "صبور باش! چیزی نمانده که برسیم."

سپس سؤال کرد: "کسی در خانه هست که از تو نگهداری کند؟"

مرد کور گفت: "نمی‌دانم، فکر نمی‌کنم همسرم هنوز از سر کار آمده باشد. من هم امروز زودتر از سر کار آمدم و به چنین گرفتاری‌ای دچار شدم."

ـ "خیالت راحت، اتفاق مهمی نیست. تابه‌حال به گوشم نرسیده بود که کسی به‌طور ناگهانی نابینا شود."

ـ "فکرش را بکن، من همیشه به خودم می‌بالیدم که حتی به عینک هم احتیاجی ندارم."

ـ "خب دیگر، همین یعنی که چیز مهمی نیست."

معرفی نویسنده
عکس ژوزه  ساراماگو
ژوزه ساراماگو

ژوزه ساراماگو با نام کامل ژوزه دو سوسا ساراماگو، نویسنده‌ی پرتغالی مشهور برنده‌ی جایزه‌ی نوبل است. او در ۱۶ نوامبر ۱۹۲۳ در خانواده‌ای از دهقانان، در آزینهاگا، روستایی کوچک در حدود صد کیلومتری شمال شرقی لیسبون به دنیا آمد. زمان تولد ساراماگو، مسئول ثبت احوال تصمیم گرفت نام مستعار پدر او، یعنی «ساراماگو» را به نام ژوزه اضافه کند و خود ژوزه تا زمانی که برای نخستین بار به مدرسه رفت، نام کامل خود را نمی‌دانست.

نظرات کاربران

masome joon
۱۴۰۱/۰۵/۲۱

سلام باید بهتون بگم که اگر میخواید یک رمان متفاوت ازاونچه که تاحالا خوندین رو مطالعه کنید...دقیقا درست اومدید این کتاب فوق العاده ست یک روند هیجان انگیز وجالب داره اتفاقهای عجیب ومتفاوت وعکس العملهایی که شاید هرگز تصورش رو

- بیشتر
کتابدوست
۱۴۰۱/۱۰/۱۲

بسیار عالی موضوعی متفاوت و چالش برانگیز

881
۱۴۰۱/۰۸/۱۲

عالی

کاربر ۶۴۹۰۶۸۷
۱۴۰۲/۰۲/۲۲

بنظرم کتابیه وقتی تمومش کردید به بقیه هم پیشنهادش میکنید

کاربر ۴۳۲۲۰۰۸
۱۴۰۲/۰۲/۱۴

بهترین کتاب ،من واقعا لذت بردم از خوندنش و دوست دارم بازم بخونمش

کاربر ۲۷۴۱۹۷۴
۱۴۰۱/۰۶/۱۰

من خوشم نیومد فقط منتظر بودم تموم شه

بریده‌هایی از کتاب
مشاهده همه (۹)
رانندهٔ تاکسی گفت: "خیلی خنده‌دار است! چه‌قدر بدبختیم که باید با یک دکتر در جایی باشیم و دکتر قادر به انجام هیچ کاری برای ما نباشد." دختری که عینک دودی داشت با کنایه گفت: "ما هم باید با راننده تاکسی در یک جایی باشیم که قادر نباشد ما را به جایی ببرد!"
مرتضی بهرامیان
کوری زندگی در دنیایی است که امید در آن از جایگاهی برخوردار نیست.
فقیر
غم و شادی برعکس آب و روغن می‌توانند با هم مخلوط شوند. اکنون همسر او به‌دلیل غم بزرگ کور شدن و شادی بیش از حد پیدا کردن شوهرش، دیگر حرفی را که دو روز قبل زده بود از خاطر برده بود. او فراموش کرده بود که می‌گفت یک سال از عمر خودش را بدهد تا آن سارق مکار ـ این واژه را خودش برگزیده بود ـ کور شود اگر هنوز مقداری از خشم و عصبانیت روحش را می‌رنجاند، ولی وقتی نالهٔ جانسوز مرد سارق را که زخمی شده بود، شنید، این خشم هم از میان رفت.
مرتضی بهرامیان
واقعا این حرف درست است که بدترین نوع کوری آن است که کسی نخواهد ببیند.
negar
"امروز امروز است و فردا هم فرداست. من مسئول امروز هستم، نه فردایی که کور خواهم شد. مسئولیت یعنی این‌که من می‌بینم آن هم زمانی‌که دیگران قادر به دیدن نیستند."
negar
"ما به‌قدری از مرگ هراس داریم که همیشه می‌کوشیم تا مرده‌ها را مورد عفو قرار دهیم، انگار قصد داریم دیگران هم وقتی نوبت مرگ ما شد، ما را عفو کنند."
negar
ولی جهان به‌گونه‌ای است که جهت دستیابی به مقصود، احتیاج داریم که بعضی اوقات واقعیت را دروغ جلوه دهیم.
negar
بودیم." همسر مردی که پیش از همه به کوری مبتلا شده بود، گفت: "ولی شما هیچ‌وقت این‌قدر که الآن خوشگل هستید، نبودید!" بله، لغات این‌گونه هستند، می‌فریبند و ر
minamoradi
بودیم." همسر مردی که پیش از همه به کوری مبتلا شده بود، گفت: "ولی شما هیچ‌وقت این‌قدر که الآن خوشگل هستید، نبودید!" بله، لغات این‌گونه هستند، می‌فریبند و ر
minamoradi

حجم

۳۴۷٫۴ کیلوبایت

سال انتشار

۱۳۹۷

تعداد صفحه‌ها

۳۷۶ صفحه

حجم

۳۴۷٫۴ کیلوبایت

سال انتشار

۱۳۹۷

تعداد صفحه‌ها

۳۷۶ صفحه

قیمت:
۱۵,۰۰۰
تومان