با کد تخفیف Salam اولین کتابتان را با ۵۰٪ تخفیف از طاقچه دریافت کنید.
بی دفاع

دانلود و خرید کتاب بی دفاع

بدون نظر
بدون نظر

برای خرید و دانلود  کتاب بی دفاع  نوشته  هاله بخت‌یار  و خواندن و شنیدن هزاران کتاب الکترونیکی و صوتی دیگر،  اپلیکیشن طاقچه  را رایگان نصب کنید.

معرفی کتاب بی دفاع

کتاب بی دفاع نوشته هاله بخت‌یار، داستان یک زخم قدیمی است که انتقام را با خودش به همراه دارد، زخمی که زندگی بهراد را به هم ریخته است و او را درگیر عشق می‌کند. 

درباره کتاب بی دفاع

بهراد پارسا، مردی مقتدر اما زخم‌خورده که خودش و خانواده‌ش قربانی یه آزمایش غیرقانونی(تغییر ژنتیکی) توسط یه باند خارجی شدند... مردی که زندگی‌اش در خطر است و برای این که بتواند خودش و افراد مثل خودش را نجات بدهد، جانان داوری، نخبه‌ ژنتیک دانشگاه تهران را می‌دزدد تا مشکلش را حل کند... اما متوجه می‌شود پدر جانان همان مردی است که باعث مرگ پدر و مادرش شده و این باعث می‌شود جانان را وسیله‌ انتقام خودش قرار بدهد اما علاقه‌ای اشتباه شکل می‌گیرد و همه چیز را به هم می‌ریزد. 

خواندن کتاب بی دفاع را به چه کسانی پیشنهاد می‌کنیم

این کتاب را به تمام علاقه‌مندان به داستان پیشنهاد می‌کنیم

بخشی از کتاب بی دفاع

محافظش یا نشنید یا خودش را به نشنیدن زد. به این حرف‌ها عادت داشت... منتظر شد تا جانان سوار شود و سپس در را بست. خودش هم صندلی جلو سوار شد و به راننده اشاره كرد كه حركت كند. جانان سر به شیشه‌ی ماشین چسباند و با حسرت نگاهی به دانشجو‌هایی كه بی‌دغدغه با هم صحبت می‌كردند و خیلی از آن‌ها پیاده سمت خانه‌شان یا ایستگاه اتوبوس و مترو قدم برمی‌داشتند انداخت و بی‌اراده آهی كشید. از كودكی، كارش شده بود شمردن حسرت‌هایش. حسرت یک دوست صمیمی، یک خانه‌ی پر از محبت، یک آغوش گرم... با ترمز گرفتن ناگهانی ماشین، كمی به جلو پرت شد و دوباره سر جایش برگشت. دستش را روی قلبش كه تندتند می‌تپید گذاشت و خواست سر راننده فریاد بکشد كه با دیدن ون مشکی رنگی كه جلویشان توقف كرده بود، حرف در د‌هانش ماند. محکم به صندلی‌اش چسبید و آب د‌هانش را با ترس قورت داد. یک چیزی این وسط طبیعی نبود. در ون باز شد و دو مرد قدبلند و هیکلی كه صورتشان را پوشانده بودند پیاده شدند و سمت ماشین دویدند. جانان جیغی كشید و از ترس چشمانش را بست كه محافظش از ماشین پیاده شد و رو به راننده داد زد كه دنده عقب بگیرد اما با ون دیگری كه پشت سرشان توقف كرد، تمام راه‌ها برایشان بسته شد. در آن كوچه‌ی نسبتاً باریک راه فراری نداشتند و این یعنی زنگ خطر! شاید هم خود خطر... محافظش به ناچار با آن افراد ناشناس درگیر شد، اما چیزی طول نکشید كه در ماشین باز شد و قبل از این كه جانان بتواند واكنشی از خود نشان دهد، دستمالی روی د‌هان و بینیاش قرارگرفت و بوی تندی در مشامش پیچید. دست و پا زد... تقلا كرد... اما تقلا‌هایش زیاد دوام نیاورد.

درگیری محافظش با آن افراد ناشناس و رانند‌ه‌ای كه میان دستان یکی از آن‌ها دست و پا میزد كم‌كم برایش محو شد. چنگ زد به دست جلادش... چنگ زد تا شاید نجات پیدا كند اما چیزی طول نکشید كه تنش سست شد و چشمانش بسته...

***

نگاهش را به دختر بی‌هوش روی تختش دوخت. به لباس‌های مچاله و زخم كم‌رنگ گونه‌اش... لبخند كجی زد و رو به آن‌ها كرد

- كارتون خوب بود...

پاداشتون محفوظه. افرادش زیر لب تشکر كردند و از اتاق خارج شدند. بهراد سمت تخت قدم برداشت و بالای سر جانان ایستاد. چتری‌های حالت‌دار مشکی رنگش پیشانیاش را پوشانده بودند و رنگ به صورت نداشت. زخم گونه‌اش از این فاصله بهتر مشخص بود. بهراد دست در جیب فروبرد و كمی سمتش خم شد

 - تو كلید حل مشکلمی؟

پوزخند زد:

- تو؟

نفسش را صدادار بیرون داد و كمر راست كرد. در حالی كه نگاهش هنوز هم روی آن دختر بیهوش خیره مانده بود، زیر لب با لحنی جدی زمزمه كرد

- دعا كن به كارم بیای. فقط دعا کن

نظری برای کتاب ثبت نشده است
بریده‌ای برای کتاب ثبت نشده است

اطلاعات تکمیلی

دسته‌بندی
تعداد صفحات۴۰۶ صفحه
قیمت نسخه چاپی۸۰,۰۰۰ تومان
نوع فایلPDF
تاریخ انتشار۱۳۹۷/۰۵/۲۵
شابک۹۷۸-۶۲۲-۶۴۶۲-۱۴-۳
تعداد صفحات۴۰۶صفحه
قیمت نسخه چاپی۸۰,۰۰۰تومان
نوع فایلPDF
تاریخ انتشار۱۳۹۷/۰۵/۲۵
شابک۹۷۸-۶۲۲-۶۴۶۲-۱۴-۳