با کد تخفیف Salam اولین کتابتان را با ۵۰٪ تخفیف از طاقچه دریافت کنید.
قیزبس

دانلود و خرید کتاب قیزبس

۲٫۰ از ۲ نظر
۲٫۰ از ۲ نظر

برای خرید و دانلود  کتاب قیزبس  نوشته  فاطمه مرادی  و خواندن و شنیدن هزاران کتاب الکترونیکی و صوتی دیگر،  اپلیکیشن طاقچه  را رایگان نصب کنید.

معرفی کتاب قیزبس

رمان قیزبس نوشته فاطمه مرادی داستانی طنز و عاشقانه درباره هفتمین دختر یک خانواده است. که نامش را به دلیل این که خانواده دیگر دختر نمی‌خواهد، قیزبس می‌گذارند.

درباره کتاب قیزبس

قیزبس راوی زندگی دختری است که هفتمین دختر خانواده است و عده‌ای به رسم قدیم از این‌که باز دختر به دنیا آمده می‌خواهند این نام را بگذارند، بلکه دیگر خدا به آن‌ها دختر ندهد. دقیقاً چالش زندگی او از همین آغاز می‌شود و اتفاقاتی می‌افتد که گاهی از کنترل خارج می‌شود.

اما این داستان قرار نیست غمگین باشد! یک داستان طنز و عاشقانه و اجتماعی با پایانی غیر قابل باور...

خواندن کتاب قیزبس را به چه کسانی پیشنهاد می‌کنیم

 علاقه‌مندان به رمان‌های فارسی با چاشنی طنز مخاطبان این کتاب‌اند.

بخشی از کتاب قیزبس

هر كسي توي زندگيش داستاني داره و قصه‌ايي، داستان زندگي منم از اون جايي شروع مي‌شه كه توي آب داشتم شنا ميكردم، همه چي خوب و آروم بود. گاهي فقط تکون‌تکوني مي‌خوردم يک باره نمي دونم چي شد خشک‌سالي اومد! همه‌ي آبها خشک شد، جام داشت تنگ و تنگ‌تر مي‌شد. يکي داشت پاهام رو به جلو هول مي‌داد. آرامشم داشت به هم مي‌ريخت. از خونه‌ام با بدترين شکل ممکن پرت شدم بيرون! صداها داشت زياد مي‌شد و گوشم رو اذيت مي‌كرد صداي گريه و جيغ‌هاي كر كننده، دلم آرامش خونه‌ي خودم رو مي‌خواست حوصله هيچ كدوم از اين‌ها رو نداشتم. خونه‌ي خودم آروم‌ آروم بود گريه مي‌كردم، بلندبلند... تازه، احساس گرسنگي هم داشتم. جيغ كشيدم، گريه كردم، مي‌گفتم:

- از خونه‌م كه پرتم كردين بيرون. الاقل كسي چيزي بده من بخورم.

اما هيچ كس حرفم رو نمي‌فهميد. تازه يه چند تا ضربه محکم هم بهم زدن؛ كه همون اول كاري ضربه فني‌ام كردن. چرا؟! چون من آماده نبرد نبودم! مي‌فهمي آماده نبودم، وگرنه من كسي نيستم كه بذارم طرف يکي بخوابونه زير گوشم، نه..! زير گوشم نه، محکم بزنه به پشتم، البته زد و در رفت، به گمونم ترسيد. خواستم برم حقم رو بگيرم و منم يکي بخوابونم پشت طرف بگم:

- خوبت شد؟! خوردي؟!

ولي با خودم گفتم زشته، بشين سرجات، درسته اجباري اومدي ولي حالا كه اومدي مثل يه مهمون باشخصيت رفتار كن و لباس پولو خوريت رو بپوش و مودب بشين تا كه بهت چيزي بدهند بخوري. همون لحظه خواستم يکي محکم بزنم روي پام بگم اي داد بيداد داشتن از اون جا بيرونم مي‌كردن لباس‌هام رو يادم رفت بيارم. راستش رو بخواين وقت جمع كردنشون رو هم نداشتم چون ضربتي بيرونم كردن، به گمونم حکم تخليه داشتن! موندم چي كار كنم كه خوب به نظر بيام و يکي بياد دو چيکه آب دو لقمه نون بده بخوريم و دلي از عزا در بياريم. هيچي نگفتم. با عزت و احترام بردنم به يه جايي، يه اتاق شيشه‌ايي. از گوشه چشم چند تا مثل خودم رو ديدم، حال نداشتم سلام كنم و برم آشنايي بدم. راستش رو بگم اونها هم بدتر از من فازشون خسته بود همه چشم‌ها رو بسته و خوابيده بودن. منم گفتم اينها كه فعلا چيزي نميدن ما بخوريم پس بهتره يه چرتي بزنيم....

نظری برای کتاب ثبت نشده است
بریده‌ای برای کتاب ثبت نشده است

اطلاعات تکمیلی

دسته‌بندی
تعداد صفحات۶۴۱ صفحه
قیمت نسخه چاپی۱۰۰,۰۰۰ تومان
نوع فایلPDF
تاریخ انتشار۱۳۹۷/۰۵/۲۵
شابک۹۷۸-۶۲۲-۶۴۶۲-۲۳-۵
تعداد صفحات۶۴۱صفحه
قیمت نسخه چاپی۱۰۰,۰۰۰تومان
نوع فایلPDF
تاریخ انتشار۱۳۹۷/۰۵/۲۵
شابک۹۷۸-۶۲۲-۶۴۶۲-۲۳-۵