با کد تخفیف Salam اولین کتابتان را با ۵۰٪ تخفیف از طاقچه دریافت کنید.
آغوش حسرت

دانلود و خرید کتاب آغوش حسرت

۵٫۰ از ۲ نظر
۵٫۰ از ۲ نظر

برای خرید و دانلود  کتاب آغوش حسرت  نوشته  پریسا یاسایی  و خواندن و شنیدن هزاران کتاب الکترونیکی و صوتی دیگر،  اپلیکیشن طاقچه  را رایگان نصب کنید.

معرفی کتاب آغوش حسرت

کتاب آغوش حسرت داستانی نوشته پریسا یاسایی است که در نشر آئی سا منتشر شده است. آغوش حسرت داستان زندگی جوانی است که تصمیم گرفته تا زندگی‌اش را بر اساس انتقام گرفتن از این و آن صرف کند اما اتفاقاتی در زندگی‌اش رخ می‌دهد و مسیرش را تغییر می‌دهد. 

درباره کتاب آغوش حسرت

آرتین پناهی که از کودکی چوب خیانت مادرش را خورده، به دلایلی کل زندگی‌اش تحت سلطه‌ ناپدری‌اش است. اتفاقاتی برای او می‌افتد که باعث می‌شود تا هدفش از زندگی تبدیل شود به انتقام. در این میان دو دختر سر راهش قرار می‌گیرند که به واسطه‌ آنها حقایق زیادی فاش می‌شود.

کتاب آغوش حسرت را به چه کسانی پیشنهاد می‌کنیم 

خواندن کتاب آغوش حسرت را به تمام دوست‌داران رمان‌های ایرانی پیشنهاد می‌کنیم. 

بخشی از کتاب آغوش حسرت

متوجه صحبت كردن چند نفر با هم شدیم و خودمون رو به دیوار چسبوندیم. از ترس دندون‌هام به هم می‌خورد و توی این شرایط حتی صدای نفس‌هامون هم می‌تونست برامون دردسر ساز باشه. دستم رو روی دهنم گذاشتم و محکم فشار دادم. چشم‌هام رو بستم و توی دلم دعا كردم كه هر چه زودتر بتونیم فرار كنیم. به ستاره ایمان داشتم... همونجوری كه اومده بود، همون جور هم ما رو بیرون می‌برد. اما این امکان هم وجود داشت كه گیر بیفتیم. ستاره از تو جیب شلوارش چیزی بیرون كشید و به جهت مخالف اون‌ها پرتاب كرد. اون‌ها هم به سرعت احساس خطر كردند و دنبال منبع صدا به اون سمت رفتند. دستم توسط ستاره كشیده شد و دویدیم. نفهمیدم چندبار قایم شدیم و چه قدر متنظر موندیم تا بالاخره وارد هوای آزاد شدم. با یه نفس عمیق سعی داشتم به اندازه‌ی سه روز هوای تازه وارد ریه‌هام كنم. توی تاریکی شب نمی‌فهمیدم كجا داریم میریم. ذهنم كم كم داشت رنگ شک و تردید به خودش می‌گرفت...

اگه همه‌ی اینها واقعی باشه، ستاره به هیچ وجه نمیتونه تنهایی این جا رو پیدا كنه و تنهایی من رو بیرون بیاره! با ایستادنم ستاره هم نامطمئن به سمتم چرخید. مردد زمزمه كردم:

- چیکار كردی ستاره؟

نگاهی سرسری به اطراف انداخت:

- یه كم حواس پرتی... بیا بریم!

دستم رو گرفت و خواست دوباره به راه بیفته كه امتناع كردم و دستم رو بیرون كشیدم:

- این جا چه خبره؟

نفس عمیقی كشید و با نگرانی و چشم‌های درشت شده از وحشت اطراف رو نگاه كرد:

- از این جا دور شیم. میگم...

مردد به راه افتادم. بعد از یه پیاده روی خیلی كم، سوار ماشین مشکی رنگی شدیم كه ظاهرا منتظر ما بود. با نگاهی دقیق سعی داشتم اطراف رو از نظر بگذرونم. سعی داشتم از همه چیز سردربیارم. اما ذهنم هیچ جوره یاری نمی‌كرد. كلافه پوفی كشیدم:

- ستاره؟

بی‌مقدمه شروع كرد:

- بعد از این كه رفتی یه نفر اومد دم در و گفت كه تو رو دزدیدن! گفت اگه میخوام برگردی باید یه كارهایی بکنم واسشون. درعوض اونا فراریت میدن. 

قلبم تپش خاصی از دلشوره و نگرانی گرفت. انقدر محکم تپید كه احساس كردم همه‌ی اجزای بدنم ضربان دارند!

- باور نکردم... گفت اگه نظرم عوض شد بهش زنگ بزنم. ولی وقتی اون شب نیومدی خیلی ترسیدم كه نکنه بلایی سرت بیارن! هر جا كه به عقلم می‌رسید رفتم... اما نبودی! فرداش بهش زنگ زدم و قرار ملاقات گذاشتیم.

چرا زودتر به اصل مطلب نمی‌رسید؟ قصدش این بود كه زجرم بده؟ می‌خواست دق كنم؟! نفسم به شمارش افتاد:

- ازت چی می‌خواست؟

بهم نگاه كرد و وقتی متوجه حالم شد، زود گفت:

- سخت نبود! نصف كار رو انجام دادم.

بدون هیچ تغییری توی چهره‌ام، همینطور بهش زُل زده بودم. افکار وحشتناكی كه بی‌رحمانه به ذهنم هجوم آورده بودند رو نمی‌تونستم پس بزنم. دست خودم نبود! به كیف توی دستش اشاره كرد و ادامه داد:

- وقتی اومدم دنبالت اینو باید برمی‌داشتم.

پلک‌هام رو بهم فشردم و نفسی عمیق كشیدم. با این كه قفسه‌ی سینه‌ام رو سوزوند، ولی درعوض راه نفس كشیدنم رو باز كرد. حال خرابم از دید ستاره پنهان نبود:

- كاش نزدیک اون كیف نمیشدم! آخه از كجا می‌دونستم طرف گانگستره!

نظری برای کتاب ثبت نشده است
بریده‌ای برای کتاب ثبت نشده است

اطلاعات تکمیلی

دسته‌بندی
تعداد صفحات۴۰۸ صفحه
قیمت نسخه چاپی۸۰,۰۰۰ تومان
نوع فایلPDF
تاریخ انتشار۱۳۹۸/۰۵/۱۵
شابک۸۷۹-۴۲۲-۴۰۴۲-۵۲-۵
تعداد صفحات۴۰۸صفحه
قیمت نسخه چاپی۸۰,۰۰۰تومان
نوع فایلPDF
تاریخ انتشار۱۳۹۸/۰۵/۱۵
شابک۸۷۹-۴۲۲-۴۰۴۲-۵۲-۵