با کد تخفیف Salam اولین کتابتان را با ۵۰٪ تخفیف از طاقچه دریافت کنید.
نفرین فراعنه

دانلود و خرید کتاب نفرین فراعنه

۵٫۰ از ۲ نظر
۵٫۰ از ۲ نظر

برای خرید و دانلود  کتاب نفرین فراعنه  نوشته  الناز دادخواه  و خواندن و شنیدن هزاران کتاب الکترونیکی و صوتی دیگر،  اپلیکیشن طاقچه  را رایگان نصب کنید.

معرفی کتاب نفرین فراعنه

کتاب نفرین فراعنه داستانی فانتزی از الناز دادخواه است که در انتشارات آئی سا منتشر شده است. این داستان ماجرای یک نفرین است که در یک انگشتر عتیقه حبس شده و حالا آزاده شده و الیزا را گرفتار خودش کرده است. 

درباره کتاب نفرین فراعنه

اليزا باستان شناس موزه برلين به همراه تيمی از كاوشگران معروف برای پيدا كردن مقبره ملكه نفرتی‌تی به قاهره اعزام می‌شوند. بعد از پيدا كردن مقبره اليزا با دست زدن به انگشتری عتيقه با روح يكی از فراعنه ارتباط برقرار می‌كند و در زمان به عقب كشيده می‌شود و به دوران فراعنه مصر باستان می‌رود. در اين بين اليزا به دنبال راهيست كه به دنيا و زمان خودش برگردد اما با حضور آمون فرعونی كه قبلا با روحش ملاقات كرده پای عشقی ناخواسته به ميان باز می‌شود و...

کتاب نفرین فراعنه را به چه کسانی پیشنهاد می‌کنیم 

اگر به داستان‌های فانتزی علاقه‌مندید، خواندن کتاب نفرین فراعنه را به شما پیشنهاد می‌کنیم. 

بخشی از کتاب نفرین فراعنه

میراندا كنارم ایستاد و همون طور كه دستهاشو به كمر میزد و به خاطر چاقی مفرط از راه رفتن به نفس نفس افتاده بود، غرغركنان گفت:

- تا بازگشایی دوباره‌ی موزه چیز زیادی نمونده. تا دو هفته‌ی دیگه باید همه‌ی اجناسی كه تازه از مصر فرستادن، كدگذاری و ثبت كنیم. فکر میكنم پرفسور هاوارتز میخواد این هفته حسابی ازمون بیگاری بکشه.

- آره بسته‌ها رو دیدم كه كنار انبار بودن. دارن محفظه‌های جدید میارن. به زودی محفظه‌ها رو به سیستم‌های ایمنی متصل میكنن.

- هر بار بسته‌های جدید و عتیقه‌های جدید میرسه تن و بدن من میلرزه.

نگاهی بهش كردم و گفتم:

- چرا؟

- خوبه تو باستان‌شناسی!!! بعد از من میپرسی چرا؟ معلومه به خاطر نفرینا!

بلند خندیدم و گفتم:

- میراندا تو زیادی ساده‌ای! كدوم نفرین؟!!!

اخم كرد و با جدیت گفت:

- مگه در مورد لرد كارناروان نخوندی؟ تو همه‌ی روزنامه‌های اون دوره هم نوشته بود. مقبره‌ی شاهتوت رو كه باز كردن همراهش یه نوشته داشت كه گفته بود كه هر كس به شاه دست بزنه جونشو از دست میده. مگه خودشو كلِ گروهش یک هفته بعد نمردن؟

- میراندا این طور كه فکر میكنی نیست. اول این كه اون زمان این مطالب رو روی كتیبه‌ها حک میكردن تا از دست دزدی‌های مقبره‌ها در امان باشن. دوم این كه وقتی در یه تابوت باز میشه ممکنه درونش میکروب یا بیماری خاصی تجمع كرده باشه كه در صورت رعایت نکردن ایمنی و نکات لازم ممکنه این بیماری منتشر بشه. بعدشم تو هر مقبره جک و جونورای زیادی رو برای محافظت میذاشتن. هر چیزی میتونه دلیل مرگ اونا بوده باشه جز یه نفرین! اصلا چیزی به اسم نفرین وجود نداره!

- به نظر من وجود داره. مگه میشه این چیزا اتفاقی باشه؟

با تاسف سری تکون دادم و گفتم:

- این همه مقبره كشف شده و این همه عتیقه پیدا شده و صدها مومیایی از زیر مصر بیرون كشیده شدن. نه اثری از جادو بوده نه نفرین. بیخود به این چیزا فکر نکن و به خودت استرس نده. بعدشم اون كسی كه در تماس مستقیم با اشیائه گروهه، پرفسوره. شماها فقط مسئول نگهداری موزه هستین. جای نگرانی نیست. اگه قرار باشه اتفاقی بیفته واسه ما میفته.

میراندا آهی كشید و گفت:

- شاید حق با تو باشه.

شروع به راه رفتن كردم، میراندا با گام‌هایی بلند خودشو بهم رسوند.

- رو چی كار می‌كنین؟

- از بین بسته‌هایی كه رسیدن چند تا جام و عصا و تاج كه حدس میزنیم واسه توت عنخ آمون باشه. حکاكی‌های روش شباهت زیادی با اشیای مربوط به اون دوره داره. چند تا تندیس از آمن هوتب و یه دستبند معروف هم هست. دستبند با نماد سوسک مقدس توت عنخ آمون هم جزو بسته‌های ارسالی بوده. پرفسور هنوز بازش نکرده میگه این خیلی مهمه و باید با دقت زیاد روش كار كرد. میگه یه حركت اشتباه ممکنه آسیب‌های جدی به این بخش‌های تاریخ وارد كنه.

میراندا دست‌هاشو رو سینه گذاشت و عصبانی گفت:

- با اون همه دزد بی‌سروپایی كه تو قاهره دارن مقبره‌ها رو غارت میكنن چیزی هم واسه موزه باقی میمونه؟

شونه‌ای بالا انداختم و گفتم:

- قاهره پره از مردمیه كه از كشورا و شهرای دیگه به امید پیدا كردن مقبره و عتیقه میان. نصفشونم موفق میشن به مقبره‌های بزرگ دستبرد بزنن. واقعاً جای تاسف داره.

نگاهی به ساعتم كردم و گفتم:

- میرم پیش پرفسور دیگه تا الان حتماً كلاسش تموم شده و رسیده به موزه.

به سمت طبقه‌ی سوم موزه رفتم، جایی كه آزمایشگاهها و اتاق كار پرفسورها و تیمهای تحقیقاتی بود. راهرویی با پنجرههای زیاد و پرنور و اتاقهایی با درهایی از چوب بلوط با تابلوهای نقرهای و حاشیه‌های طلایی كه اسم هر كدوم از پرفسورها و شماره تیم تحقیقاتیشون روش حک شده بود. رو به روی دری كه اسم پرفسور هاوارتز روش میدرخشید ایستادم و چند ضربه به در زدم.

- بیا توو.

درو باز كردم و وارد شدم. پرفسور تازه رسیده بود و داشت وسایل كیفشو روی میز خالی می‌كرد. با دیدن من لبخندی زد و گفت:

- الیزا... چه به موقع اومدی تازه رسیدم.

- حدس میزدم كه دیگه تا الان رسیده باشین.

- به موقع اومدی بیا این جا ببین چی آوردم!

جلو رفتم. از توی كیفش بسته‌ای كاغذ پیچ شده بیرون آورد و اون قدر محتاط شروع به باز كردنش كرد كه حس كردم یه تیکه استخون قدیمی رو توش پیچیده.

نظرات کاربران

مشاهده همه نظرات (۲)
مهدیس
۱۴۰۰/۰۶/۱۲

این کتاب عالیه...همه چی رو با هم داره...هیجان معما تاریخ اضطراب و در نهایت یه عشق جذاب اصلا از دست ندید این کتاب رو

Helna
۱۴۰۰/۰۵/۳۱

عــــالــــی بــــود حرف نداره من عاشقشششششششششم

بریده‌ای برای کتاب ثبت نشده است

اطلاعات تکمیلی

دسته‌بندی
تعداد صفحات۵۱۳ صفحه
قیمت نسخه چاپی۱۰۰,۰۰۰ تومان
نوع فایلPDF
تاریخ انتشار۱۳۹۸/۰۵/۱۵
شابک۹۷۸-۶۲۲-۶۴۶۲-۴۴-۰
تعداد صفحات۵۱۳صفحه
قیمت نسخه چاپی۱۰۰,۰۰۰تومان
نوع فایلPDF
تاریخ انتشار۱۳۹۸/۰۵/۱۵
شابک۹۷۸-۶۲۲-۶۴۶۲-۴۴-۰