با کد تخفیف Salam اولین کتابتان را با ۵۰٪ تخفیف از طاقچه دریافت کنید.
پژواک

دانلود و خرید کتاب پژواک

۴٫۷ از ۱۱ نظر
۴٫۷ از ۱۱ نظر

برای خرید و دانلود  کتاب پژواک  نوشته  نیل شوسترمن  و خواندن و شنیدن هزاران کتاب الکترونیکی و صوتی دیگر،  اپلیکیشن طاقچه  را رایگان نصب کنید.

دانلود و خواندن کتاب در اپلیکیشن طاقچه

معرفی کتاب پژواک

کتاب پژواک نوشته نیل شوسترمن و ترجمه آرزو مقدس است. کتاب پژواک را انتشارات پرتقال منتشر کرده است، این انتشارات با هدف نشر بهترین و با کیفیت‌ترین کتاب‌ها برای کودکان و نوجوانان تاسیس شده است. پرتقال بخشی از انتشارات بزرگ خیلی سبز است. ین کتاب با نگاه به آینده است و دنیای خیالی جهان پس از قرن‌ها تغییر را روایت می‌کند.

درباره کتاب پژواک

جهانی را تصور کنید که در آن از گرسنگی، بیماری، جنگ و بدبختی خبری نیست. انسان‌ها همه‌ی این‌ها را از بین برده‌اند؛ حتی مرگ هم دیگر در کار نیست. حالا داس‌ها تنها کسانی هستند که می‌توانند به زندگی‌ها پایان دهند و جان‌ها را بگیرند این گروه وظیفه دارند برای حفظ تعادل جمعیت انسان‌ها را از بین ببرند.

سیترا و روئن به عنوان کارآموز یک داس انتخاب شده‌اند، کاری که هیچ‌یک از آن‌ها تمایلی به انجامش ندارند. 

در جلد سوم این داستان می‌خوانیم که سیترا و روئن ناپدید شده‌اند و مانا از بین رفته است. به نظر می‌رسد مانعی سر راه داس گدارد و رسیدن او به سلطه‌ی مطلق بر داس‌شهر جهانی باقی نمانده باشد. همه چیز به لرزه در آمده آیا کسی باقی مانده که بتواند سد راه گدارد شود؟ پاسخ این سؤال در این کتاب است. 

خواندن کتاب پژواک را به چه کسانی پیشنهاد می‌کنیم

این کتاب را به نوجوانانی که به داستان‌های پرهیجان علاقه‌دارند پیشنهاد می‌کنیم

بخشی از کتاب پژواک 

با اینکه نمی‌دانست کجاست، می‌دانست ماجرا از چه قرار است. اسم این کار آدم‌ربایی بود. حالا دیگر آدم‌ها محض تفریح این کارها را می‌کردند؛ مثلاً وقتی می‌خواستند کسی را به مناسبت تولدش غافلگیر کنند یا مثلاً کارهایی که در تعطیلاتِ ماجراجویانه انجام می‌شد. گرچه این یکی از آن آدم‌ربایی‌هایی نبود که در جمع‌های دوستانه و خانوادگی انجام بدهند؛ یک آدم‌ربایی واقعی بود و با اینکه نمی‌دانست چه کسی او را ربوده، از دلیل کارشان خبر داشت. چطور ممکن بود نداند؟

گفت: «کسی اینجا نیست؟ نمی‌تونم این تو نفس بکشم. اگه مُرده‌وار شم که کارتون پیش نمی‌ره، درسته؟»

سروصدای حرکتی را در اطرافش شنید و بعد کیسه را از روی سرش کشیدند.

در اتاقی کوچک و بی‌پنجره بود. نور چشمش را می‌زد اما فقط به این دلیل که مدتی طولانی را در تاریکی گذرانده بود. سه نفر مقابلش ایستاده بودند؛ دو مرد و یک زن. انتظار داشت با ناباب‌های حرفه‌ای بی‌رحم مواجه شود، اما حقیقت اصلاً به انتظارش شبیه نبود. درست است که ناباب بودند، اما مثل بقیه.

خب، تقریباً مثل بقیه.

زن که وسط ایستاده و ظاهراً رئیسشان بود گفت: «ما می‌دونیم کی هستی و می‌تونی چی‌کار کنی.» 

یکی دیگرشان گفت: «البته کاری که می‌گن می‌تونی بکنی.» هر سه نفرشان کت‌وشلوارهای چروک خاکستری به تن داشتند که رنگ آسمانِ ابری بود. این‌ها مأمورهای ابر باران بودند... یا دست‌کم قبلاً مأمور ابر باران بوده‌اند. به نظر می‌رسید از وقتی ابر تندر ساکت شد، دیگر لباس‌هایشان را عوض نکرده‌اند. انگار پوشیدن لباس مناسبِ نقشی باعث می‌شد آن نقش همچنان وجود داشته و نیازمند بازیگری باشد که به آن جان ببخشد. مأمورهای ابر باران به آدم‌ربایی رو آورده‌اند. چه بلایی سر دنیا آمده؟

کسی که به توانایی گریسون مشکوک بود گفت: «گریسون تالیوِر.» سپس به تبلتش نگاه کرد و نکته‌های مهم زندگی گریسون را خواند. «شاگرد خوبی بودی، اما عالی نه. به‌خاطر زیر پا گذاشتن قانون جدایی داس‌ها از حاکمیت، از آکادمی ابر باران واحد مرکزیِ شمال اخراج شدی. بعد از اون با اسم اسلِید بریجِر مرتکب جرایم و تخلفات مختلفی شدی؛ از جمله مرده‌وار کردن بیست‌ونه نفر تو سانحهٔ سقوط یه اتوبوس از روی پل.»

مأمور سوم گفت: «اون‌وقت ابر تندر همچین لجنی رو انتخاب کرده؟»

زنی که سرکرده‌شان بود دستش را بالا آورد تا هردوشان را ساکت کند و بعد به گریسون چشم دوخت.

گفت: «ما زیر و بم مغز پنهان رو گشتیم و فقط تونستیم یه نفر رو پیدا کنیم که ناباب نشده؛ تو.» و با مَلغمهٔ غریبی از احساسات مختلف نگاهش کرد. کنجکاوی، حسادت... اما حالتی از احترام هم در نگاهش بود. «این یعنی تو هنوز هم می‌تونی با ابر تندر حرف بزنی. درسته؟»

گریسون گفت: «همه می‌تونن با ابر تندر حرف بزنن. فرق من اینه که اون هنوز هم جوابم رو می‌ده.»

مأمور تبلت‌به‌دست نفسی کشید؛ نفس بسیار عمیقی بود که تمام وجودش را پر می‌کرد. زن به‌طرف گریسون خم شد. «تو یه معجزه‌ای، گریسون. یه معجزه. خودت می‌دونستی؟»

نظرات کاربران

مشاهده همه نظرات (۷)
a_b_a
۱۴۰۰/۰۵/۱۳

انسجام دو قسمت قبلی و نداشت ؛ شخصیت ها تو کتاب اخر سایه ای از کاراکتر ها نیستن کتاب پایان بدی نداره اما به هیچ وجه پایانی در خور دو جلد قبلی نداره و همین یه سرو گردن پایین تر

- بیشتر
Raya
۱۴۰۰/۰۶/۰۵

پژواک ؛ سومین کتاب از مجموعه داس مرگ. مدت‌ها بود که بعد از تموم کردن ابر تندر منتظر منتشر شدن این کتاب بودم و خب بابتش خیلی ذوق داشتم. نظری که می‌خوام بدم صرفا در مورد این کتاب اخر نیست،درباره کل مجموعه

- بیشتر
مارال
۱۴۰۰/۰۵/۰۹

کلی منتظر پژواک موندم تا بالاخره ترجمه شد. ولی وقتی خوندمش دیدم که جذابیت جلد های قبلو نداشت. انگار نویسنده عجله داشته برای اینکه رمانو زودتر تموم کنه. به هر حال خوب بود ولی کیفیت دو جلد قبلو نداشت.جلد اولش

- بیشتر
Narges
۱۴۰۰/۰۶/۱۲

❌هشدار اسپویل❌ چند دقیقه پیش این کتابو تموم کردم و الان قلبم داره از عشق به این کتاب منفجر میشه. عاااااالی بود. محشررر بود. هرچی بگم کم گفتم. به شدت دوستش داشتم. انگار چند ساله که دارم با این کتاب زندگی

- بیشتر
•°•(TF)•°•
۱۴۰۰/۰۵/۱۰

واااای. پژواک بالاخره موجود شد💖 عالیه✅

zaimnibr121
۱۴۰۰/۰۶/۲۵

عالیه واقعا ولی از لحاظ روحی به شدت دوس دارم برم تا خود نیویورک و یه دونه بزنم تو گوش نیل شوسترمن و برگردم😂😑

کتاب می خوانم تا روز آخر
۱۴۰۰/۰۵/۱۳

عالی. همین. بریم سراغ نقد. نقاط قوت:۱.ترجمه محشر آرزو مقدس. ۲.پیچش های داستانی عالی. ۳.تکنیک های ناب برای فهماندن تحریف تاریخ(منظورم منشور پژواک، تفسیر های سمفونیوس، و تحلیل های کداست. داس ها گوشت بدن قربانیانشان را می خوردند؟!؟! وات؟!) ۴. رند و کنستانتین. این

- بیشتر
بریده‌هایی از کتاب
مشاهده همه بریده‌ها (۲)
زمانی انسان‌ها اینجا بوده‌اند؛
Amity
ساده بود، بعضی چیزها بودند که باعث می‌شدند فرد احساس زنانگی کند و چیزهای دیگر حس مردانه‌ای به او می‌دادند. مگر همه، فارغ از جنسیتشان، چنین احساس‌هایی نداشتند؟ یا نکند کسانی که یکی از دو جنسیت موجود را پذیرفته بودند، خود را از چیزهایی که در یک قالب مشخص نمی‌گنجید محروم می‌کردند؟
-𝐀 𝐏𝐢𝐞𝐜𝐞 𝐎𝐟 𝐏𝐚𝐫𝐚𝐝𝐢𝐬𝐞

اطلاعات تکمیلی

دسته‌بندی
تعداد صفحات۶۴۸ صفحه
قیمت نسخه چاپی۸۹,۰۰۰ تومان
نوع فایلEPUB
تاریخ انتشار۱۳۹۹/۰۱/۲۰
شابک۹۷۸-۶۰۰-۴۶۲-۹۷۲-۰
تعداد صفحات۶۴۸صفحه
قیمت نسخه چاپی۸۹,۰۰۰تومان
نوع فایلEPUB
تاریخ انتشار۱۳۹۹/۰۱/۲۰
شابک۹۷۸-۶۰۰-۴۶۲-۹۷۲-۰