معرفی و دانلود کتاب مجیستریوم؛ جلد اول + خلاصه رایگان
تصویر جلد کتاب مجیستریوم؛ جلد اولsubscriptionAvailable

کتاب مجیستریوم؛ جلد اول

آزمون آهنی

نوع کتاب
۴.۶(از ۱۱۹ امتیاز)

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy

معرفی کتاب مجیستریوم؛ جلد اول

کتاب مجیستریوم؛ جلد اول، آزمون آهنی نام دارد. این کتاب اثر هالی بلک و کاساندرا کلر با ترجمه محیا کمالوند است. این داستان درباره پسری به نام کال است که در یک مدرسه آموزش جادوگری زیرزمینی پذیرفته می‌شود و ماجراهای بسیاری را پشت سر می‌گذارد. 

کتاب مجستریوم جوایز معتبر جهانی را از آن خود کرده و در فهرست کتاب‌های پرفروش هم قرار دارد. طبق قوانین بین‌المللی، حق انحصاری انتشار این مجموعه،به زبان فارسی در سراسر دنیا متعلق به نشر پرتقال است. 

این انتشارات با هدف نشر بهترین و با کیفیت‌ترین کتاب‌ها برای کودکان و نوجوانان تاسیس شده است. پرتقال بخشی از انتشارات بزرگ خیلی سبز است.

درباره کتاب مجیستریوم؛ جلد اول

همه بچه‌های دنیا دوست دارند در مدرسه جادوگری مجستریوم پذیرفته شوند. حاضرند هرکاری انجام دهند تا در آزمون ورودی قبول شوند. البته همه به جز کال. 

پدر کال که او هم یک جادوگر است، همیشه کال را از جادو ترسانده است و از او خواسته تا از جادو و جادوگری و هر چیزی که به آن مربوط است دوری کند، کال تمام تلاشش را هم می‌کند تا در مدرسه پذیرفته نشود. اما قبول می‌شود. 

حالا او به مدرسه زیر زمینی مجستریوم می‌رود و ماجراهای عجیبی را پشت سر می‌گذارد. 

مجستریوم، توانسته است نظر مثبت طرفداران هری پاتر را هم به خود جذب کند. 

کتاب مجیستریوم؛ جلد اول را به چه کسانی پیشنهاد می‌کنیم 

اگر از خواندن کتاب‌های فانتزی لذت می‌برید، خواندن کتاب مجستریوم؛ جلد اول را به شما پیشنهاد می‌کنیم. 

درباره هالی بلک 

هالی بلک ۱۰ نوامبر ۱۹۷۱ متولد شد. او در ژانر تخیلی و فانتزی می‌نویسد و یکی از کتاب‌هایش در سال ۲۰۱۳ مدال افتخار نیوبری را به او هدیه کرد. 

درباره کاساندرا کلر

جودت روملت که با نان هنری کاساندرا کلر شناخته می‌شود ۲۷ ژوئیه ۱۹۷۳ در تهران در یک خانواده آمریکایی متولد شد. او نویسنده کتاب‌های کودک و نوجوان در ژانر تخیلی و فانتزی است. دوران کودکی را در کشورهای مختلفی از جمله سوئیس، انگلیس و فرانسه گذراند. 

او کتاب‌های مختلفی را نوشته است که از محبوبیت بالایی هم برخوردارند. از میان آن‌ها می‌توان به «سه گانه دراکو» بر اساس هری پاتر، و «خاطرات خیلی محرمانه» بر اساس ارباب حلقه‌ها اشاره کرد. 

بخشی از کتاب مجیستریوم؛ جلد اول

کال که به صدای جادوگر گوش می‌داد، هم‌زمان صدای کس دیگری را هم می‌شنید؛ صدایی که انگار از طرف همه می‌آمد؛ اما در واقع کسی حرفی نمی‌زد.

وقتی که صحبت‌های استاد نورث تموم شد، لطفاً همه داوطلب‌ها بلند شن و به ردیف جلو بیان. زمان برگزاری آزمون نزدیکه.

کال از پدرش پرسید: «صدا رو شنیدی؟»

پدر کال سر تکان داد. کال به دورتادور سالن نگاهی انداخت و متوجه سرهایی شد که همه به‌سمت جادوگرها می‌چرخیدند. بعضی از افراد لبخند می‌زدند و بعضی نگران بودند. «بچه‌ها هم شنیدن؟»

جادوگری که طبق حرف‌های صدای ناشناس، اسمش استاد نورث بود، حرف‌هایش را تمام کرد. کال آهسته از روی نیمکت بلند شد. وضعیت پایش نمی‌گذاشت پا به پای دیگران حرکت کند؛ برای همین، مجبور بود زودتر راه بیفتد.

پدر کال در جواب او گفت: «هر کسی که فقط یه سر سوزن استعداد جادو توی خونش باشه، صدای استاد فینیوس رو می‌شنَوه. از طرفی، بیشتر داوطلب‌های اینجا تجربیاتی شبیه همون اتفاقی رو دارن که توی زمین بازی برای تو افتاد. بعضی از داوطلب‌ها دقیقاً مثل تو می‌دونن چی هستن، بعضی‌ها تا حدود زیادی اطمینان دارن و بعضی‌های دیگه هم قراره به‌زودی بفهمن.»

با بلند شدن بچه‌ها از سر جایشان و حرکتشان به‌سمت محل آزمون، جایگاه فلزی به لرزه درآمد.

کال از پدرش پرسید: «پس این آزمون اول بود؟ شنیدن صدای استاد فینیوس، آزمون اول بود؟»

به نظر نمی‌رسید پدر کال متوجه حرف‌های پسرش شده باشد؛ حواس او کلاً جای دیگری بود. گفت: «فکر کنم... ولی آزمون‌های دیگه به‌مراتب سخت‌تره. فقط یادت باشه چی بهت گفتم و خیالت راحت باشه که همه‌چی زودتر از چیزی که فکرش رو بکنی، تمومه.»

دست کال را محکم فشار داد و کال کمی جا خورد. خوب می‌دانست پدرش چقدر دوستش دارد و چقدر به او اهمیت می‌دهد، اما اصولاً زیاد اتفاق نمی‌افتاد که احساساتش را با لمس کردن نشان دهد. پدر بار دیگر دست کال را فشرد و بعد سریع آن را رها کرد و گفت: «حالا دیگه برو.»

کال از وسط نیمکت‌ها حرکت کرد. جادوگرها مشغول گروه‌بندی بچه‌ها بودند. یکی از ساحره‌ها برای کال دست تکان داد و او را به‌سمت گروهی در انتهای صف راهنمایی کرد. همه داوطلب‌ها درِگوشی با هم پچ‌پچ می‌کردند و صورت‌هایشان به نظر مضطرب اما پر از امید و آرزو بود. کال کایلی مایلز را دو گروه جلوتر دید. پیش خودش فکر کرد داد بزند و به کایلی بگوید که اینجا خبری از آزمون باله نیست، اما کایلی مشغول گپ زدن و خندیدن با بقیه داوطلب‌ها بود و احتمال اینکه به حرف کال گوش کند، خیلی کم بود.

کال با عصبانیت پیش خودش گفت: امتحان مدرسه باله! این هم ترفندشون برای به دام انداختن بچه‌هاست!

ساحره‌ای که داوطلب‌ها را گروه‌بندی کرده بود، گروه اول را به بیرون از اتاق و به‌سمت راهروی طویلی راهنمایی کرد که رنگ ملایمی داشت. گفت: «من استاد میلاگروس هستم. آزمون اول رو همه با هم می‌گذرونین. پس به‌ترتیب و پشتِ سر هم، دنبال من بیاین.»

برای تجربه‌ای بهتر در دانلود کتاب مجیستریوم؛ جلد اول و خواندن آن، اپلیکیشن طاقچه را به‌صورت رایگان نصب کنید. در اپلیکیشن می‌توانید مطالعه‌ی خود را شخصی‌سازی کنید و لذت خواندن و شنیدن کتاب‌ها را همیشه و همه‌جا تجربه کنید. علاوه‌بر دسترسی آسان، امکان خرید هزاران کتاب صوتی و الکترونیکی با تخفیف‌های ویژه و بهترین قیمت هم فراهم است.

مشخصات کتاب الکترونیکی

نام کتاب:مجیستریوم؛ جلد اول
عنوان دیگر:آزمون آهنی
موضوع:داستان کودک و نوجوانان
نویسنده:هولی بلک، کاساندرا کلر
مترجم:محیا کمالوند
انتشارات:انتشارات پرتقال
سال انتشار نسخه فیزیکی:۱۳۹۶/۰۱/۲۶
فرمت کتاب:EPUB
حجم فایل کتاب:۶.۷۱ مگابایت
شابک:۹۷۸-۶۰۰-۴۶۲-۱۱۶-۸
تعداد صفحه‌ها:۳۶۴ صفحه
قیمت کتاب:۲۴۰۰۰۰ تومان
برچسب:مجموعه مجیستریوم

نظر شما دربارهٔ این کتاب

به این کتاب چه امتیازی می‌دهید؟

۱
۲
۳
۴
۵

نظرات کاربران

دختر کتاب خوان 📖 🌸
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۰/۰۳/۲۶

یکی از بهترین کتاب هایی که من تا حالا خوندم فوق‌العاده ست 😍💕 یجورایی مثل هری پاتر میمونه و خیلی هیجان انگیز و باحاله 🤩 خلاصه که هرچی بگم بازم کم‌‌ گفتم 💖 اینم خلاصه ای از این کتاب هست که اگر دوست...بیشتر

۱۴
StarShadow
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۱/۰۱/۲۴

شاید با خودتون بگید این کتاب خوبی نیست چون تقلید از هری پاتره؛ اما همین تقلید در کنار ایده های جدید نویسنده ها تونسته مجموعه ی جذاب و به یادماندنی رو رقم بزنه.به نظرم نویسنده ها زیرکانه تونستن از تقلید...بیشتر

۲
potterhead
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۰/۱۲/۲۳

*مجیستریوم . . . . کتاب جذابیه ولی احساس میکنم از جی.کی.رولینگ اصکی رفتن.:// خیلی باحاله که دوتا نویسنده داره. میدونستین کاساندارا کلر متولد تهرانه؟ اگه پاتر هدید یا به ژانر فانتزی علاقه دارین خیلی گزینه خوبیه. (ش۲)

۱۲
シ︎دختر کتابخونシ︎
توصیه می‌کنم.
۱۳۹۹/۱۲/۱۸

خیلی خیلی عالیه👌🏻حتما بخونینش.یه جورایی مثل هری پاتره😄اگه مثل خودم پاترهدی حتما حتما پیشنهاد میکنم 💞 عااااااااااااااااشقشمممممم🥺🥺🥺💗💗💗💗💗💗

۰
nb79424
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۰/۰۱/۳۰

وااااای خدای من عالی بود کتابش...من خودم از طرفدارای ژانر فانتزی ام ... بهترینشون بوووود.یک جوری وقایع رو توصیف می کنه که حتی توی فیلمهاهم نمی تونی انقدر دقیق باشی.والبته موضوعش هم جذابه...شخصیت اصلی داستان...شخصیت بدس😁

۴
از_ جنگل _ دوردست :)
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۱/۱۱/۱۱

سلااااممممممممممم ✌🏻🍫🍫🍫☕☕☕🍭🍭🍭 بچه ها این پیامو بعد از این که کل پنج تا فصل خوندن میگم ✓👐🏻✌🏻🍫 این کتاب شاید این فصلش باحال نباشه (زیاد) ولی رفته رفته معرکه میشه حتی انقدر این کتاب خوب بود که نگم رفته رفته متوجه...بیشتر

۰
roses-are-rosie
توصیه می‌کنم.
۱۳۹۹/۱۱/۲۳

واقعا کتاب زیبایی بود.حتما بخوانید.جذاب اموزنده متفاوت.بی نظیر.

۰
🕊️📚kerm ketab
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۲/۰۴/۳۰

واییییی‌ چقدررر‌ خوبههه‌📸 بعضی کتابا هستن که آدم دوست نداره تموم بشه‌ و اینم یکی از اوناست‌📚🔥 یکی از بهترین کتابایی‌ بود که خوندم🌿 پایانش خیلی غافلگیر کننده بود و همینطور‌ جمله‌ ی آخرشم‌ بسیار زیبا و تاثیر‌ گذار بود💙💜 حتما بخونید❄ بی صبرانه منتظرم‌...بیشتر

۲
Sea🫧Mind
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۲/۰۴/۲۶

خیلی قشنگ بود احساس نمی کردی که هری پاتره ولی یک خورده از اون بود اما بازم داستانش خیلی جدید به نظر میومد من که خیلی غافلگیر شدم 😁😁 حتما بخونید

۰
Zed.Naserian
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۱/۰۷/۲۶

وای وای اصلا توقع نداشتم اینجوری باشه عالی بود هنوز در شوک پایان داستانم. به طور قطع میتونم بگم اگر هنوز کتاب رو تموم نکردید و هر فکری یا نظری درباره شخصیت ها یا اتفاقاتی که واسشون قراره بیوفته دارید همش نقش بر آب...بیشتر

۰
Kiana
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۱/۰۵/۳۰

5⭐ مجموعه ی دوست داشتنی و قشنگی بود و فضا و شخصیتاش رو دوست داشتم و از خوندن این کتاب بسیار لذت بردم 😍🥰 این جلدِ اول مجموعه بود و مسلماً هدفش بیشتر دنیاسازی و آشنایی با عناصر جادویی و شخصیت های...بیشتر

۰
𝓑𝓸𝓸𝓴
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۱/۰۱/۰۳

مجموعه‌ مجیستریوم بهترین مجموعه ای بود که تا حالا خوندم... همه ی جلد های این کتاب پر از اتفاق های تازه، هیجان انگیز و البته غیر قابل پیش بینی بود. از خوندن این کتاب لذت بردم. حتمااا بخونید 👌📚

۰
ادیب
۱۳۹۹/۱۱/۲۱

عالیه خیلی قشنگه با اینکه از هری پاتر زیاد اقتباس کرده ولی بازم متفاوت و جذابه حتما توصیه اش میکنم

۰
ساده بگیر همه چیز را🌿
۱۴۰۴/۰۵/۲۴

وقتی می خوندم حس و حالی رو داشتم که هنگام خوندن هری پاتر داشتم. کلا از این که پنج اصل جادو آتش آب و هوا و خاک بودن خیلی خوشم اومد(به جز هرج و مرج) همش به طبیعت بر می گشت. ابن...بیشتر

۳
گمشده در دنیای کتاب ها :(
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۲/۰۶/۲۸

از نویسنده‌های پرفروش نیویورک تایمز، هالی بلک و کاساندرا کلر، مجموعه‌ای جدید و جذاب ارائه می‌شود . کال کوچک ترین اطلاعی ندارد که قرار است در «آزمون آهنی» با چه چیزی روبرو شود؛ همین قدر میداند که اگر در آزمون پذیرفته...بیشتر

۰

بریده‌هایی از کتاب

StarShadow
۲۷
«اما چشم‌هات...» و حالا دشمن نگاهی پر از عشق و حسرت به او انداخت، اما کال اصلاً نمی‌فهمید چه چیزی در چشم‌هایش هست که ارزش این عشق و حسرت را دارد. کال چنان مات‌ومبهوت شده بود که سرش گیج می‌رفت. «می‌گن چشم‌ها پنجرهٔ روحن. من از درو یه‌عالمه سؤال دربارهٔ تو پرسیدم ولی هیچ‌وقت به فکرم نرسید ازش دربارهٔ چشم‌هات سؤال کنم.»
StarShadow
۲۵
بستری شدن در درمانگاه به‌خاطر جراحاتی که بابت فوق‌العاده بودن نصیب یک نفر می‌شد، کاملاً با بستری شدن به‌خاطر حماقت فرق داشت.
StarShadow
۱۹
کال جوابش را نداد. با خودش فکر می‌کرد که عادلانه نیست، آرون که اصلاً خانواده نداشت، تامارا که خانوادهٔ ترسناکی داشت و حالا هم جاسپر. کسی باقی نمانده بود که کال نسبت به او احساس نفرت کند و بلافاصله عذاب وجدان نگیرد.
StarShadow
۱۸
کال هم دقیقاً نمی‌دانست باید سؤالش را چطور مطرح می‌کرد. من مشکلی دارم؟ من خطرناکم؟ تو از کجا چیزی دربارهٔ من می‌دونی که من خودم نمی‌دونم؟
StarShadow
۱۴
هر سه با درماندگی و گام‌های سنگین، خسته و کثیف به اتاقشان برگشتند. روی میز اتاق مشترکشان شام چیده شده بود. کال با دیدن صحنهٔ شام حسابی سر حال آمد. وقتی آرون سر شام ادای قیافهٔ استاد روفوس را درمی‌آورد که داشت با یک کرم والس می‌رقصید، کال و تامارا از خنده منفجر شدند.
rozhin
۱۲
بعضی‌وقت‌ها آدم‌ها خود واقعی‌شون رو نشون نمی‌دن.
AMIr AAa i
۱۱
آلاستر دلیل ضجه‌های او را فهمید. پای پسرش مثل شاخهٔ شکستهٔ درخت از جا درآمده و با زاویهٔ ترسناکی آویزان بود. آلاستر سعی کرد جادوی زمین را احضار و پسرش را درمان کند، اما فقط آن‌قدری نیرو برایش باقی مانده بود که بتواند کمی از درد او را ساکت کند. قلبش به‌شدت می‌زد؛ پتو را محکم دور پسرش پیچید و دوباره غار را دور زد و برگشت به جایی که سارا افتاده بود. بچه را طوری در بغل گرفته بود که انگار سارا می‌توانست ببیندش. کنار جسم بی‌جان سارا زانو زد. با بُغضی سنگین در گلو گفت: «سارا... من به پسرمون می‌گم که تو جونت رو پای محافظت از اون گذاشتی. یه طوری بزرگش می‌کنم که یادش بمونه تو چقدر شجاع بودی.» چشم‌های سرد و بی‌روح سارا به آلاستر خیره مانده بود. آلاستر بچه را محکم‌تر در آغوش فشرد و خم شد تا سِمیرامیس را از دست سارا بیرون بیاورد. وقتی خنجر را برداشت، متوجهِ علامت عجیبی روی یخ کنار تیغهٔ چاقو شد. انگار سارا موقع جان دادن به آن یخ چنگ زده بود؛ اما جای خطوط حساب‌شده‌تر از این حرف‌ها بود... وقتی آلاستر نزدیک‌تر رفت، متوجه شد آن خط و خطوط چند کلمه است؛ کلمه‌هایی که همسرش با آخرین جانی که در بدن داشته، روی یخ حک کرده بود. با خواندن آن سه کلمه، انگار سه مشت محکم و مرگبار توی شکمش زده‌اند: بچه رو بکُش!
rozhin
۹
نه خاطره دارن، نه شخصیت... اون‌ها... کلاً خالی‌ان
آنی
۸
کال با خودش گفت: «آتش می‌خواهد بسوزاند، آب می‌خواهد جریان یابد، هوا می‌خواهد بالا برود، خاک می‌خواهد پیوند بدهد، هرج‌ومرج می‌خواهد ببلعد و کال می‌خواهد زنده بماند.»
rozhin
۷
هر کسی می‌فهمید وجودش آن‌قدر ناخوشایند است که برای آدم‌ها به مجازات می‌مانَد، حالش خراب می‌شد.