معرفی و دانلود کتاب پلیس حافظه + خلاصه رایگان
تصویر جلد کتاب پلیس حافظه

کتاب پلیس حافظه

نوع کتاب
۳.۴ امتیاز(از ۱۱۳ رأی)
پدیدآورندگان: 
یوکو اوگاوا، کیهان بهمنی
انتشارات: 
نشر آموت
٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy

معرفی کتاب پلیس حافظه

کتاب پلیس حافظه داستانی زیبا از یوکو اوگاوا با ترجمه کیهان بهمنی است. این داستان در جزیره‌ بی‌نام و نشانی اتفاق می‌افتد که در آن اشیا، و تمام خاطرات مربوط به آن‌ها ناپدید می‌شوند و کمی بعد، مردم هم فراموش می‌کنند که چه چیزی را از دست دادند.

پلیس حافظه به عنوان فینالیست جایزه جهانی کتاب برای اثر ادبی ترجمه شده در سال ۲۰۱۹ معرفی شده‌ است. 

درباره کتاب پلیس حافظه

داستان پلیس حافظه در جزیره‌ای بدون اسم در یک ناکجاآباد اتفاق می‌افتد. اما این تنها چیز عجیب جزیره نیست. اشیا در جزیره ناپدید می‌شوند. بدون هیچ دلیل خاصی. کم‌کم مردم هم فراموش می‌کنند که چه چیزهایی را در این مدت از دست داده‌اند. چون پلیس‌های حافظه همه‌جا هستند و با بی‌رحمی حافظه مردم را هم نابود می‌کنند. این چیزها می‌توانند هرچیزی باشند: روبان، عطر، زمرد، پرنده‌ها، تمبرها، دست و پای ساکنان جزیره و ... . نویسنده‌ای که در این جزیره زندگی می‌کند سخت در تلاش است که تمام چیزهایی که برایش باقی مانده، نوشته‌ها و حافظه‌اش را حفظ کند و آن را از دست ندهد. ویراستارش هم در خطر درگیر شدن با پلیس‌ها است و آن‌ها ناچارند برای حفظ حافظه‌شان، فرار کنند. تنها چیزی که برای آن‌ها باقی مانده و کمکشان می‌کند تا حافظه‌شان را حفظ کنند، نوشتن است.

این کتاب که تحسین منتقدان را برانگیخته است، یادآور تم کتاب ۱۹۸۴ نوشته جورج اورول، فارنهایت۴۵۱ اثر ری بردبری و صد سال تنهایی گابریل گارسیا مارکز است اما با‌این‌حال قدرت خاص خودش را دارد. نیویورک تایمز این کتاب را با آثار ساموئل بکت و کوبو آبه مقایسه کرده است و اظهار کرده که هرچند فضای این کتاب سورئال است اما به خوبی از پس توصیف جهان امروز ما که با سرعت به سمت نابودی پیش می‌رود، برآمده است.

کتاب پلیس حافظه را به چه کسانی پیشنهاد می‌کنیم

علاقه‌مندان به ادبیات ژاپن و دوست‌داران کتاب‌های تخیلی را به خواندن این اثر دعوت می‌کنیم. 

درباره یوکو اوگاوا

یوکو اوگاوا ۳۰ مارچ ۱۹۶۲ در ژاپن متولد شد. او آثار بسیار زیبایی آفریده است. از میان مشهورترین آن‌ها می‌توان به خدمتکار و پروفسور اشاره کرد که ناشران و مترجمان زیادی نسخه خودشان را از آن به بازار ارائه داده‌اند. اثر مشهور دیگر او کتاب پلیس حافظه است. او در سال ۲۰۰۸ موفق به کسب جایزه شرلی جکسون شد. منتقدان او و آثارش را تحت تاثیر سبک داستان‌گویی هاروکی موراکامی می‌دانند.

بخشی از کتاب پلیس حافظه

مادرم که مجسمه‌ساز بود به آرامی یک قلم سنگ‌تراشی را تیز می‌کرد یا تکه سنگی را سمباده می‌کشید و همزمان با همان صدای آرامش حرف می‌زد.

«هر بار که چیزی ناپدید می‌شه، جزیره تکون می‌خوره. مردم دسته دسته تو خیابون‌ها جمع می‌شن و راجع به خاطرات‌شون دربارهٔ اون چیزِ از دست رفته حرف می‌زنن. همه غمگین و پشیمون می‌شیم و سعی می‌کنیم به همدیگه دلداری بدیم. اگه چیزی که ناپدید شده، یه شی باشه، باقی‌مونده‌هاش رو جمع می‌کنیم تا بسوزونیم، یا دفن کنیم یا بریزیم تو رودخونه. ولی کسی سروصدا راه نمی‌اندازه و ظرف چند روز همه چیز فراموش می‌شه. طولی نمی‌کشه که اوضاع به حالت عادی برمی‌گرده، طوری که انگار هیچ اتفاقی رخ نداده و بعد هم دیگه کسی یادش نمیاد اون چیزی که ناپدید شده چی بوده.»

بعد دست از کار می‌کشید و من را جلوی گنجه کهنه‌ای می‌برد که پشت راه‌پله بود و چندین ردیف کشوهای کوچک داشت.

«برو جلو و هر کدوم رو که دوست داری باز کن.»

من اول به آن دسته‌های بیضی‌شکلِ زنگ‌زده نگاه می‌کردم و فکر می‌کردم کدام یکی را انتخاب کنم.

همیشه کمی درنگ می‌کردم چون می‌دانستم داخل آن کشوها چه چیزهای زیبا و عجیبی هست. مادرم در آن مخفی‌گاه بسیاری از چیزهایی را که در گذشته در جزیره ناپدید شده بودند، نگه می‌داشت.

هنگامی که بالاخره یکی از کشوها را انتخاب می‌کردم، مادرم با لبخند محتویات کشو را کف دستم، که به سمت او دراز کرده بودم، می‌گذاشت.

«این یه جور پارچه است که بهش می‌گفتن 'روبان'. وقتی من هفت سالم بود ناپدید شد. ازش برای بستن موهای سر یا تزیین دامن استفاده می‌کردن.»

برای تجربه‌ای بهتر در دانلود کتاب پلیس حافظه و خواندن آن، اپلیکیشن طاقچه را به‌صورت رایگان نصب کنید. در اپلیکیشن می‌توانید مطالعه‌ی خود را شخصی‌سازی کنید و لذت خواندن و شنیدن کتاب‌ها را همیشه و همه‌جا تجربه کنید. علاوه‌بر دسترسی آسان، امکان خرید هزاران کتاب صوتی و الکترونیکی با تخفیف‌های ویژه و بهترین قیمت هم فراهم است.

مشخصات کتاب الکترونیکی

نام کتابپلیس حافظه
موضوعرمان، داستان خارجی
نویسندهیوکو اوگاوا
مترجمکیهان بهمنی
انتشاراتنشر آموت
سال انتشار نسخه فیزیکی۱۳۹۸/۰۹/۱۷
فرمت کتابEPUB
حجم فایل کتاب۳.۱۶ مگابایت
شابک۹۷۸-۶۰۰-۳۸۴-۱۵۴-۳
تعداد صفحه‌ها۳۴۳ صفحه
قیمت کتاب۲۱۰۰۰۰ تومان
نسخۀ صوتیخرید کتاب صوتی پلیس حافظه

نظر شما دربارهٔ این کتاب

به این کتاب چه امتیازی می‌دهید؟

۱
۲
۳
۴
۵

نظرات کاربران

a_b_a
توصیه می‌کنم.
۱۳۹۹/۰۹/۲۷

دربیان احساسات بی نظیر عمل می کنه ؛ اما سوال های بسیاری و بی جواب می ذاره داستان عالی که پایانی نداره یعنی پایان داره اما انگار در میانه ی فیلم دوربین خاموش بشه و تنها پل ارتباطی ما با...بیشتر

۴
حسنا
مطمئن نیستم.
۱۳۹۹/۰۹/۳۰

ایده اصلی کتاب قشنگ و جدیده و از این نظر در مجموع شاید ارزش خوندن رو داشته باشه اما از نظر داستان برای من خیلی داستان جذاب و دلنشینی نداشت (مخصوصا در صفحات پایانی)، قسمت های رمانتیک لطیف نبود و...بیشتر

۰
MasoudTM64
توصیه می‌کنم.
۱۳۹۹/۰۹/۲۵

واقعا عالی بود من اولش فکر نمیکردم که اینقدر اثر خوب و جالبی باشه ولی با خوندن هر صفحه کتاب ناخوداگاه علاقمند به ادامه داستان میشدم. حتما بخونید واقعا عالی بود

۱
dr.niki
توصیه می‌کنم.
۱۳۹۹/۱۱/۳۰

سطح: عالی.... مناسب برای جوان به بالا . این کتاب موضوعی جدید داشت حداقل برای منی که زیاد کتاب می خوانم جدید بود. . چیزی که باید به آن توجه کرد نه ظاهر کلمات که مفهوم پنهان شده ورای هر کلمه است. داستان زیبا...بیشتر

۰
mohammadreza
۱۳۹۹/۱۰/۲۲

نویسنده فضای بسیار مبهوت کننده ای خلق کرده که کاملا خواننده رو بین زمین و هوا تو داستان معلق نگه میداره.... کلی سوال به وجود میاد که باید با حل شدن در کتاب به جوابشون رسید.. ناامیدی، رخوت و تنهایی در قرن...بیشتر

۲
Mina.jahangirian
توصیه می‌کنم.
۱۳۹۹/۱۱/۳۰

محتوای کتاب راجب یه جزیره اس که اتفاقای عجیبی توش میوفته هیچ وقت انتظار همچین پایانی رو نداشتم نویسنده در لایه ای از ابهام قصد داره چیزی رو به خواننده بگه که هر کس با سطح فهم خودش اونرو درک...بیشتر

۰
مریم ورکیانی
توصیه می‌کنم.
۱۳۹۹/۱۰/۰۴

یک رمان فوق العاده که هم میشه فقط به عنوان داستان خوندش و هم توش عمیق شد. تک تک شخصیت های کتاب سک مفهوم هستند. هر شخصیت نماینده گروهی از انسان هاست با تقکرات خاص.یک رمان اجتماعی مناسب برای عصر...بیشتر

۱
هیکاری
توصیه نمی‌کنم.
۱۴۰۳/۱۱/۲۹

همونطور که همه دوستان گفتن ایده جدیدی داشت که این ایده پتانسیل خیلی زیادی داشت تا داستانی محشر خلق کنه اما نویسنده خیلی سردرگم بود و معلوم نبود میخواست چی بگه و چیکار کنه و خیلی داستات گنگ و افتضاحی...بیشتر

۰
iman ebrahimi
توصیه می‌کنم.
۱۳۹۹/۱۲/۱۳

داستان به خوبی و با یه مرموزیت خاصی شروع میشه، ولی هرچقدر به پایان کتاب نزدیک میشیم داستان نامفهمو میشه و پایان گنگ کتاب هم باعث میشه تو ذوق ادم بخوره... اونقد داستان خوب شروع میشه که ادم میخواد پیشنهادش بده...بیشتر

۰
Metaf
توصیه می‌کنم.
۱۳۹۹/۱۱/۰۱

موضوع داستان بسیار جدید و نوآورانه بود، با اینکه قسمتی از اون رفرنس خاطرات آن فرانک رو داره ولی اصلا کپی برداری نیست. نویسنده به خوبی تونسته بود دنیای داستانش رو با جزئیات کافی خلق کنه و هیچی کم نداشت....بیشتر

۱
zari
مطمئن نیستم.
۱۳۹۹/۱۰/۲۲

کتاب خوب با کشش زیادی همراه بود هیجان خوبی هم داشت ولی خیلی بد تموم شد نمیدونم شاید من متوجه پایانش نشدم یه جورایی وسط کار کتاب تموم شد دوس داشتم جور دیگه ای تموم میشد

۰
fateme
توصیه می‌کنم.
۱۳۹۹/۱۰/۱۷

جالب بود..پایانش میتونست بهتر باشه

۰
MAHDInp
توصیه می‌کنم.
۱۳۹۹/۱۰/۰۴

بد نبود؛ زیاد جذاب هم نبود شاید وجه ممتازش ایده نسبتا جدیدشه

۰
کاربر 8492137
۱۴۰۴/۱۲/۱۴

یکی از بهترین کتابهایی که خواندم با ترجمه ی بی نظیر

۰
Attila
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۴/۱۰/۲۶

قربانی هایی وابسته به افراد سرکوب کننده که راجب واقعیت اطرافشون رمان می‌نویسن، سرکوب کننده هایی که شرایطی که برای دیگران ساختن روی خودشون صدق نمی‌کنه. زیبا ترین پایان ممکن رو داشت، نجات دادن بعضی افراد از تفکر و افکار خودشون...بیشتر

۰

بریده‌هایی از کتاب

کاربر ۱۴۸۷۱۹۴
۲۵
«مامان، چرا تو تمام چیزهایی رو که ناپدید شدن یادت میاد؟ چرا هنوز می‌تونی بوی "عطر" رو که بقیه فراموشش کردن، احساس کنی؟» مادر لحظه‌ای از پنجره به بیرون چشم دوخت. به ماه خیره شده بود. سپس خاکه‌سنگ‌هایی را که به پیش‌بندش چسبیده بود، تکاند. گفت: «به نظرم چون همیشه بهشون فکر می‌کنم.»
کاربر ۱۴۸۷۱۹۴
۱۴
«اصلا هم عجیب نیست. بدون شک این جعبه وجود داره و درست جلوی ماست. آهنگش هم همچنان ادامه داره، چه قبل چه بعد از ناپدید شدنش. تا وقتی هم که کوک بشه وفادارانه آهنگ می‌زنه. این نقش این جعبه است، چه حالا چه در آینده. تنها چیزی که تغییر کرده قلب آدم‌هاییه که یه زمانی آهنگش رو شنیدن.»
#999
۱۲
آدم‌هایی که با کتاب‌سوزی شروع کنند در نهایت به آدم‌سوزی می‌رسند.
_mohamd_e_amin
۸
«عکس‌ها خیلی باارزشن. اونها خاطرات رو حفظ می‌کنن. اگه عکس‌ها رو بسوزونی دیگه هیچ‌وقت نمی‌تونی اونها رو برگردونی. نباید این کار رو بکنی. اصلا نباید بسوزونی‌شون.» گفتم: «ولی چیکار می‌تونم بکنم. وقتش شده عکس‌ها ناپدید بشن.» "ر" پرسید: «اگه عکس‌های پدر و مادرت رو بسوزونی چطوری می‌خوای چهره‌شون رو به خاطر بیاری.» ظاهرش خیلی آشفته بود.
ÁTRIN
۷
چهرهٔ آن آدم‌ها پر از آرامش بود. نگاه‌های‌شان که همچون برکه‌ای آرام در اعماق جنگل بود، به نقطه‌ای نامعلوم در دوردست‌ها خیره مانده بود. بدون شک آن چشم‌ها پر از خاطراتی بود که ما مدت‌ها آنها را فراموش کرده بودیم.
آرتمیس
۶
«این جزیره رو آدم‌هایی اداره می‌کنن که عزم‌شون رو جزم کردن یه چیزهایی ناپدید بشن. به نظر اونها، هر چیزی رو که دستور به ناپدید شدنش بدهند و ناپدید نشه، غیرقابل قبوله. بنابراین کار ناپدید شدنش رو اجباری می‌کنن.»
ZA
۵
ناگهان به این فکر کردم که چقدر پیرمرد خوش‌شانس بود که پیش از آغاز ناپدید شدن جسم‌ها مُرده بود. این بدین معنی بود که هنوز می‌توانستم احساس لمس دست مهربانش را در دستم حس کنم. برای پیرمرد که پیش‌تر چیزهای زیادی را از دست داده بود، مرگ در حالی که هنوز جسمش به او تعلق داشت راحت‌تر از آن بود که زندگی می‌کرد و منتظر می‌ماند چیزهای بیشتری ناپدید شوند. هنگامی که پیکر او را روی آن تخت آهنی دیده بودم، بدنش خشک و سرد بود اما بازوان و شانه‌ها و سینه و پاهایش هنوز نشانه‌هایی از قدرت نجیبانهٔ او را در خود داشتند، قدرتی که با اتکای به آن پیرمرد از من و "ر" مواظبت کرده بود.
دختر نامجون🐨
۵
"ر" پرسید: «اگه عکس‌های پدر و مادرت رو بسوزونی چطوری می‌خوای چهره‌شون رو به خاطر بیاری.» ظاهرش خیلی آشفته بود. گفتم: «عکس‌هاشون ناپدید می‌شن نه خود پدر و مادرم. من هیچ وقت صورت‌هاشون رو فراموش نمی‌کنم.» «شاید اون عکس‌ها فقط یه مشت کاغذ باشن، اما چیزی خیلی عمیق‌تر رو تو خودشون ثبت کردن. نور، هوا، باد، مهربانی و خوشحالی عکاس، خجالت کشیدن یا لذت بردن سوژه. باید تا ابد این جور چیزها رو تو دلت حفظ کنی. اصلا برای همینه که ما عکس می‌گیریم.»
آرتمیس
۵
احساس می‌کردم با کوچکترین ضربه‌ام به سینه‌اش تمام جسمش فرو می‌ریزد، مثل یک عروسک خیمه‌شب‌بازی که نخ‌هایش پاره شده باشد.
fateme
۵
«این‌طوری نیست که چیزی از حافظهٔ من ریشه‌کن بشه. حتی وقتی چیزی تو حافظه‌ام ناپدید می‌شه، باز یه ردی ازش می‌مونه. مثل بذرهای کوچکی که در صورت اومدن بارون دوباره جوونه می‌زنن. حتی وقتی خاطرهٔ چیزی به طور کامل از ذهنم پاک بشه، باز ته قلبم یه حسی نسبت بهش باقی می‌مونه. یه حس رنج یا درد ضعیف، یه جور شادی، یه جور غم.»