
دانلود و خرید کتاب صوتی رویافروشی دالرگات
معرفی کتاب صوتی رویافروشی دالرگات
کتاب صوتی رویافروشی دالرگات (رویایی که سفارش دادهاید، تمام شده است) نوشتهی لی می یه با ترجمهی فریناز بیابانی، شنونده را به شهری میبرد که در آن رویا نه یک اتفاق مبهم شبانه، بلکه کالایی دقیق، قیمتگذاریشده و قابلسفارش است. انتشارات دانشآفرین این کتاب صوتی را با گویندگی شهره روحی، هوتن شاطریپور و جمعی از گویندگان منتشر کرده است و با تکیهبر اجرای چندصدایی، فضای یک فروشگاه شلوغ و پررفتوآمد را زنده میکند. در مرکز ماجرا، فروشگاهی افسانهای به نام رویافروشی دالرگات قرار دارد؛ جایی که رویاها در طبقات مختلف، دستهبندی و فروخته میشوند و هر طبقه حالوهوای مخصوص خود را دارد؛ از رویاهای روزمره و تعطیلات کوتاه گرفته تا رویاهای فانتزی، چُرتهای کوتاه حیوانات و نوزادان و درنهایت، رویاهای در حال انقضا. شخصیت اصلی، دختری به نام پنی است که کار در این فروشگاه را رؤیای زندگیاش میداند و شنونده همراه او از مرحلهی مصاحبه تا اولین روز کاری، وارد پشتصحنهی این جهان عجیب میشود. این کتاب صوتی با ترکیب فضایی فانتزی، طنز ملایم و تأمل دربارهی خواب، زمان و احساسات، تجربهای شنیداری میسازد که هم قصهگو است و هم پر از جزئیات خلاقانه دربارهی دنیای رویاها.
درباره کتاب رویافروشی دالرگات
کتاب صوتی رویافروشی دالرگات از همان سطرهای آغازین، جهان خود را با یک افسانهی درونمتنی بنا میکند: داستان خدای زمان و سه مرید. این افسانه که پنی برای آمادگی مصاحبهاش دوباره میخواند، توضیح میدهد چگونه «زمان خواب» به مرید سوم سپرده شده و از ترکیب سایهها، اشکها و خاطرات، چیزی به نام «رویا» شکل گرفته است. لی می یه در این کتاب صوتی، این افسانه را به نقطهی شروع شهری تبدیل کرده که اقتصادش بر پایهی رویا بنا شده و خانوادهی دالرگات وارث همان مرید سوم بهشمار میآید. شنونده در ادامه، با خود فروشگاه آشنا میشود؛ ساختمانی چندطبقه که هر طبقه ژانر خاصی از رویا را عرضه میکند و مدیران و کارکنان هر طبقه، شخصیت و منطق کاری ویژهی خود را دارند. طبقهی اول با مدیریت ودر، قلب شلوغ فروشگاه و میز پذیرش است؛ طبقهی دوم با مدیریت ویگو مایرز، محوطهی رویاهای روزمره و منظم؛ طبقهی سوم با مدیریت ماگبری، قلمرو رویاهای پرهیجان و سرگرمکننده؛ طبقهی چهارم با مدیریت اسپیدو، مخصوص چُرتهای کوتاه و رویاهای حیوانات و نوزادان؛ و طبقهی پنجم، جایی بیمدیر که رویاهای در حال انقضا و سیاهوسفید، با تخفیفهای عجیب فروخته میشوند. کتاب صوتی رویافروشی دالرگات در ادامه، با ورود پنی به این ساختار، شنونده را به دل جزئیات این جهان میبرد: از ناکتیلوکاهای پشمالو که مسئول ربدوشامبرها هستند تا لپرکانهایی که از کفاشی به تولید رویاهای پرواز روی آوردهاند، از سیستم «پرداخت رویا» که احساسات پس از خواب را در بطریهای شیشهای ذخیره میکند تا «ترازوهای پلکی» که زمان خواب مشتریان دائمی را نشان میدهند. لی می یه در این کتاب صوتی، هر فصل را حول یک موقعیت مشخص در فروشگاه میسازد؛ مثلاً ساعت شلوغی فروشگاه، تور آشنایی پنی با طبقات، یا ماجرای بردن بطریهای «رضایت» به بانک. در کنار این ماجراهای روزمره، سفارشهای خاص مشتریانی که با چشمان متورم و دلنگرانیهای عاطفی به سراغ دالرگات میآیند، لایهای احساسیتر به داستان میدهد و نشان میدهد رویا در این جهان، فقط تفریح نیست، بلکه راهی برای روبهرو شدن با فقدان، جدایی، پیری و ترس از آینده است.
خلاصه کتاب رویافروشی دالرگات
هشدار: این پاراگراف بخشهایی از داستان را فاش میکند! در کتاب صوتی رویافروشی دالرگات، پنی دختری است که در شهری بزرگ شده که بهخاطر رویاهایش مشهور است و کار در فروشگاه افسانهای دالرگات، آرزوی جوانان آن شهر بهشمار میآید. او پس از قبولی در مرحلهی اول آزمون، با وسواس خود را برای مصاحبه آماده میکند؛ از خریدن کتابهای مصاحبه تا حفظکردن نام رویاپردازان افسانهای و حتی منطقههای زمانی مشتریان. دوست ناکتیلوکای او، آسام، کتابی کودکانه به نام خدای زمان و سه مرید به او میدهد که تاریخچهی شهر و پیدایش رویافروشی را روایت کرده است. پنی با خواندن مکرر این کتاب، در مصاحبه با دالرگات، از همین افسانه برای توضیح نگاهش به خواب و رویا استفاده میکند و با پاسخی که بین بداههگویی و تأمل شخصی در نوسان است، نظر دالرگات را جلب میکند و استخدام میشود. پس از قبولی، پنی در اولین روز کاری، طبق دستور دالرگات، همهی طبقات را میگردد تا جای مناسب خود را پیدا کند. او با مدیران متفاوت هر طبقه روبهرو میشود: ویگو مایرز سختگیر و وسواسی در طبقهی دوم که رویاهای روزمره را فقط به مشتری «مناسب» میفروشد؛ ماگبری پرانرژی در طبقهی سوم که با لپرکانها و رویاهای پرواز درگیر است؛ اسپیدو در طبقهی چهارم که وسواس دارد چُرتها بیش از حد عمیق نشوند؛ و موتیل، دوست قدیمی پنی، در طبقهی پنجم که بدون مدیر رسمی، رویاهای در حال انقضا را با سبک شخصی خودش میفروشد. پنی در نهایت، با شنیدن گفتوگوی دالرگات و ودر دربارهی فشار کار میز پذیرش، تصمیم میگیرد بهجای انتخاب یک طبقه، در بخش پذیرش کار کند. او کمکم با ترازوی پلکی مشتریان دائمی، سیستم پیچیدهی «پرداخت رویا» و انتقال بطریهای احساسات به بانک آشنا میشود. یکی از گرههای داستانی، زمانی شکل میگیرد که پنی در اولین مأموریت بانکیاش، یکی از بطریهای «رضایت» را در بانک از دست میدهد و متوجه میشود در دنیایی کار میکند که احساسات، ارزش پولی دارند و طمع و کلاهبرداری هم در حاشیهی آن پرسه میزند. در کنار این خط اصلی، کتاب صوتی، صحنههایی از سفارش رویاهای خاص را نشان میدهد؛ جایی که مشتریانی با دلشکستگی، سوگ، بحران خلاقیت یا ترس از گذر زمان، شبانه به سراغ دالرگات میآیند تا رویایی متناسب با وضعیت خود دریافت کنند و دالرگات در پاسخ، همزمان مرز میان رویا و واقعیت را حفظ میکند و به آنها اجازه میدهد در خواب، با احساساتشان روبهرو شوند.
چرا باید کتاب رویافروشی دالرگات را بشنویم؟
کتاب صوتی رویافروشی دالرگات از آن دست آثاری است که یک ایدهی ساده را به جهانی مفصل و پرجزئیات تبدیل کرده است: اگر رویا قابلفروش باشد، چه اتفاقی برای زمان، احساسات و زندگی روزمره میافتد؟ شنیدن این کتاب، فرصتی است برای همراهی با پنی در مسیری که از استرس یک مصاحبه شغلی شروع میشود و به شناخت سازوکار پیچیدهی شهری میرسد که خواب و بیداری در آن بههم گره خورده است. این کتاب صوتی، هم برای کسانی جذاب است که از فضاهای فانتزی و فروشگاههای عجیب لذت میبرند، هم برای کسانی که به موضوعاتی مثل خواب، حافظه، گذشته و آینده حساساند. ایدهی «پرداخت با احساسات» و بطریهای شیشهای رضایت، بیهودگی یا اعتمادبهنفس، شنونده را وادار میکند به این فکر کند که بعد از یک تجربهی خوب یا بد، چه چیزی درون انسان تغییر میکند و ارزش آن چقدر است. از سوی دیگر، حضور شخصیتهایی مثل دالرگات، ودر، مایرز، ماگبری، اسپیدو و موتیل، تنوع لحن و موقعیت ایجاد کرده است و اجرای چندگویندهای کتاب صوتی، این تنوع را برجستهتر میکند؛ بهطوریکه شنونده حس میکند واقعاً در یک فروشگاه شلوغ قدم میزند. رویافروشی دالرگات در عین حال، نگاهی آرام به اضطرابهای آشنا دارد: ترس از آینده، گیرکردن در گذشته، سوگ، جدایی، فشار موفقبودن و احساس عقبماندن. سفارشهای شبانهی مشتریان به دالرگات، مثل آینهای است که این نگرانیها را در قالب رویا بازتاب میدهد و نشان میدهد رویا نه فرار از واقعیت، بلکه مکانی برای هضم آن است. برای شنوندهای که بهدنبال داستانی است که هم خیالانگیز باشد و هم در لایهی زیرینش دربارهی زندگی روزمره حرف بزند، این کتاب صوتی انتخابی مناسب است.
شنیدن این کتاب را به چه کسانی پیشنهاد میکنیم؟
شنیدن این کتاب صوتی به کسانی پیشنهاد میشود که به داستانهای فانتزی شهری و فضاهای خلاقانه علاقه دارند، به موضوع خواب، رویا و زمان کنجکاو هستند، یا درگیر دغدغههایی مثل جدایی، سوگ، فشار شغلی و ترس از آیندهاند و دوست دارند این نگرانیها را در قالب یک قصهی خیالپردازانه دنبال کنند. همچنین به شنوندگانی پیشنهاد میشود که از کاراکترمحوری، دیالوگهای پرجزئیات و جهانسازی مرحلهبهمرحله لذت میبرند.
بخشی از کتاب رویافروشی دالرگات
«وقتی خدای زمان، سخنرانیاش را به پایان رساند، مرید سوم متوجه شد که زمان درس آنها به پایان رسیده است. او با دیدن استاد که ذره ذره محو میشد، شتابان پرسید: «خواهش میکنم مرا روشنتر کنید، استاد. چطور میتوانم همه این چیزها را به انسانها بیاموزم، وقتی خودم هنوز نمیتوانم اوضاع را به درستی درک کنم!» خدای زمان لبخند زد و گفت: «لازم نیست درک کنی. حتی بهتر است درک نکنی. زمانی میرسد که انسانها خودشان از آن استقبال میکنند.» مرید سوم با بیچارگی پرسید: «میشود حداقل یک اسم برایش بگذاری؟ آیا به آن معجزه بگویم؟ یا توهم؟» «به آن "رویا" بگو. کاری میکنی آنها هر شب رویا ببینند.» خدای زمان بدون هیچ ردی ناپدید شد. پنی با احساسات عجیبی که درونش میجوشد، کتاب را میبندد. وقتی اولین بار در کودکی، این داستان را خوانده بود، به نظرش زننده و غیرصمیمی آمده بود؛ یک افسانه شاه پریان. ولی چه چیزهایی را میتوانی بدون اینکه به آنها اعتقاد داشته باشی، درک کنی؟ همه افراد شهر، این داستان را به طور طبیعی پذیرفته بودند، انگار مثل چرخه زندگی ــ از نیستی تا تولد، و از زندگی بیهوده تا مرگ ــ طبیعی بود. پیدایش مردمانی که هر شب رویا میبینند. و مرید سوم که بعدها یک رویافروشی بزرگ تأسیس کرد؛ فروشگاهی که بعد از او به فرزندانش، و حالا به دالرگات رسیده بود. همهٔ اینها اثبات زنده این داستان بود. ناگهان به چشم پنی، دالرگات، مثل یک شخصیت افسانهای به نظر میرسد. فکرِ داشتنِ یک مکالمه خصوصی با او، پنی را مضطرب و هیجانزده میکند. او به خود میلرزد و در شکمش احساس سرما میکند. با خودش فکر میکند، به نظرم برای امروز بسه. پنی با کوهی از کتاب در کولهپشتیاش، به خانه برمیگردد و کتابی که آسام به او داده است را میخواند تا اینکه خوابش میبَرَد. تا پیش از روز مصاحبه، باز هم بارها و بارها آن کتاب را میخواند. دیگر آنقدر آن را خوانده، که تمام داستان را از بر است.»
زمان
۸ ساعت و ۴۸ دقیقه
حجم
۴۸۳٫۷ مگابایت
قابلیت انتقال
ندارد
زمان
۸ ساعت و ۴۸ دقیقه
حجم
۴۸۳٫۷ مگابایت
قابلیت انتقال
ندارد
نظرات کاربران
این کتاب کتاب خوبیه مخصوصاً برای رده سنی نوجوان و بیشتر ژانر فانتزی داره و داره داستان کار کردن یک دختر رو توی مغازه رویا فروشی دالرگات میگه و افسانه های در مورد خواب و انگار یک تراپی توی ناخودآگاه
فقط به عشق خوانندگان این کتاب تا آخر گوش دادم.خانم شهره روحی و بقیه عزیزان شما محشرید