معرفی و دانلود کتاب بلوط تلخ + خلاصه رایگان
تصویر جلد کتاب بلوط تلخsubscriptionAvailable

کتاب بلوط تلخ

نوع کتاب
۳.۳ امتیاز(از ۵۷ رأی)
پدیدآورندگان: 
رویا رستمی (روها)
انتشارات: 
انتشارات شقایق

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy

معرفی کتاب بلوط تلخ

کتاب بلوط تلخ داستانی بلند نوشتهٔ رویا رستمی (روها) است و نشر شقایق آن را منتشر کرده است.

درباره کتاب بلوط تلخ

بلوط و تیرداد قرار است با هم ازدواج کنند، اما دقیقا سر سفره‌ٔ عقد تیرداد همه چیز را به‌هم می‌زند و می‌رود! بلوط از طریق دوست صمیمی‌اش متوجه می‌شود که دختری که تیرداد عاشقش بوده، با همدستی برادرش موجب این آبروریزی هستند.

بلوطی که اگر عصبانی شود همه از او می‌ترسند با نقشه‌ٔ حساب‌شده به الوند نزدیک می‌شود و این درحالی است که برای تیرداد هم نقشه‌هایی در سر دارد.

اما همه چیز وقتی تغییر می‌کند که الوند توجه‌اش به بلوط جلب می‌شود. دختری که برای سوارکاری به باشگاه او می‌آید…

خواندن کتاب بلوط تلخ را به چه کسانی پیشنهاد می‌کنیم

این کتاب را به دوستداران داستان‌های ایرانی پیشنهاد می‌کنیم.

بخشی از کتاب بلوط تلخ

«زیر چشمی نگاهش کرد. پیامی روی گوشی‌اش آمد. چهره‌اش از هم باز شد و از حالت عبوسانه بیرون آمد.

صدای عاقد آمد که گفت:

- آقای داماد شما هم راضی هستین؟

یکباره بلند شد و پارچه‌ای که روی سر خودش و عروس گرفته بودند را کنار زد و گفت:

- خیر حاج آقا، راضی نیستم.

هاج و واج نگاهش کرد و دسته گل از دستش روی زمین افتاد. نمی‌خواست نگاه پیروزمندانهٔ مادرشوهرش را ببیند؛ زنی که اصلا و ابدا به این وصلت رضایت نداشت.

در یک چشم بر هم زدن تیرداد از مجلس بیرون زد، ولی بلوط از جایش جم هم نخورد.

همان جا نشسته بود و به اطراف نگاه می‌کرد.

به هیاهوی پیش آمده...

به خنده‌ها و پچ‌پچ‌ها...

به فریادها و دعواهای پدر و مادرش با خانوادهٔ داماد...

عاقد را دید که عبایش را مرتب کرد و از خانه بیرون زد.

میز عقد جلویشان هنوز چشمک می‌زد. کار به کتک کاری کشید. سرش را به صندلی تکیه داد، گریه‌اش نیامد، فقط پر از کینه بود؛ پر از حس حقارت!

این مرد برای به دست آوردنش خودش را به آب و آتش زد، جلوی کس و ناکس ایستاد، آن‌وقت به همین راحتی... با یک پیام... بدون خداحافظی... گاو هم شرف داشت به او...!

همه درگیر بودند. هیچ‌کس سراغ او نیامد. حالش را نپرسید.

با دامن بلند لباس عروسش از پشت سفرهٔ عقد بلند شد. نگاهی اجمالی انداخت، دامن لباسش را بالا گرفت و به سمت پله‌ها رفت. باید لباسش را عوض کند!

حالش بد بود.

فقط گریه‌اش نمی‌آمد، وگرنه چیزی تا دق کردنش نمانده بود.

سرش گیج می‌رفت. دستش را به زور به نرده‌ها گرفت و بالا رفت.

چرا هیچ‌کس حواسش به او نبود؟

صدای شکستن آمد. حتما روی سفره عقد افتاده‌اند. ضررش بماند پای آقا داماد فراری! اصلا هرچه داغان شد پای اوست! وارد اتاق خودش شد، قرار بود تا یک ماه دیگر برای همیشه از این اتاق دل بکند؛ ولی حالا...

***

_ من باید داشته باشمت!

قصد کرده بود بلوط را مال خودش بکند، همین کار را هم می کرد. محال بود بگذارد از دستش برود. جان شده بود پس جان هم می ماند.

صدای زنگ پیامک توجهش را جلب کرد. گوشی را به زور از جیب شلوار جینش درآورد. همین که قفلش را باز کرد پیام بلوط چشمک زد. لبخندی گشاد روی لبش آمد.

«خوبه که... هستی»

این تنها پیام بلوط بود. به خدا اگر انرژی زا هم به رگ هایش تزریق می کردند این همه سرحال نمی شد! لبخند تمام صورتش را پر کرد و در جوابش فقط نوشت:

«عین تو.»»

برای تجربه‌ای بهتر در دانلود کتاب بلوط تلخ و خواندن آن، اپلیکیشن طاقچه را به‌صورت رایگان نصب کنید. در اپلیکیشن می‌توانید مطالعه‌ی خود را شخصی‌سازی کنید و لذت خواندن و شنیدن کتاب‌ها را همیشه و همه‌جا تجربه کنید. علاوه‌بر دسترسی آسان، امکان خرید هزاران کتاب صوتی و الکترونیکی با تخفیف‌های ویژه و بهترین قیمت هم فراهم است.

مشخصات کتاب الکترونیکی

نام کتاببلوط تلخ
موضوعرمان، عاشقانه، داستان ایرانی
نویسندهرویا رستمی (روها)
انتشاراتانتشارات شقایق
سال انتشار نسخه فیزیکی۱۴۰۱/۰۵/۰۱
فرمت کتابEPUB
حجم فایل کتاب۴ مگابایت
شابک۹۷۸۹رویا۲۱۶۲۳۲۱
تعداد صفحه‌ها۴۳۲ صفحه
قیمت کتاب۱۲۵۰۰۰ تومان

نظر شما دربارهٔ این کتاب

به این کتاب چه امتیازی می‌دهید؟

۱
۲
۳
۴
۵

نظرات کاربران

yasijun
مطمئن نیستم.
۱۴۰۲/۰۵/۰۸

مثل همیشه زیباترین دختر شهر و عاشق شدن پسر پولدار و همه چی تموم همون شهر😁روایت داستان خیلی سطحی بود.بیشتر شبیه رویاپردازی دخترهای نوجوان، عقده ای نشون دادن خانواده های مذهبی و روشنفکر بودن و همه چی تموم بودن خانواده...بیشتر

۰
کاربر ۱۶۳۱۵۹۸
توصیه نمی‌کنم.
۱۴۰۲/۰۵/۱۹

کتاب خیلی ضعیفی است توصیه نمیکنم رمان زرد و آبکی ازدواج پسر پولدار و دختر خوشگل مسخره بود اگه اینجوری میشه نویسنده شد الان نصف مردم ایران باید نویسنده میشدند واقعا وقتی توانایی ندارند چرا به زور میخوان کتاب بنویسند...بیشتر

۰
کافه کتاب
توصیه نمی‌کنم.
۱۴۰۳/۱۰/۲۲

اینکه ماجرای داستان خیلی آبکی بود به کنار ...... مگه کلا یک نویسنده نباید کمی ادبی بنویسه ؟؟؟؟؟ نه جمله خاصی داشت ..... نه حس خوبی موقع خواندن بهت منتقل می کرد ....... پووووف

۰
Sara
مطمئن نیستم.
۱۴۰۲/۰۵/۰۶

من نسخه چاپی رو داشتم,خیلی راضی نبودن و داستان یه جورایی غیر واقعی پیش میرفت

۰
کاربر 3911086
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۳/۰۱/۰۳

چقدر حس قشنگی داشت ممنون خانم رستمی برای اشعار بسیار با احساس لابه‌لای متن که اون حس توصیف شده را باورپذیرتر میکرد

۰
هدی
۱۴۰۲/۰۹/۱۰

قلم خوب بود ولی موضوع تکراری

۰
p.kameli
توصیه نمی‌کنم.
۱۴۰۵/۰۱/۱۶

مناسب رده سنی نوجوان

۰
کاربر ۱۸۱۸۶۵۴
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۴/۱۱/۰۸

ساده و دوست داشتنی

۰
فهیمه نیکوگفتار
۱۴۰۲/۰۸/۱۶

دستم رفت روی ستاره وحذف نشد رمان ونخواندم

۰
کاربر ۵۳۴۸۱۶۴
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۵/۰۳/۰۸

قشنگ بود ،ولی خیلی از زیبایی بلوط میگفت حوصله آدمو سر میبرد، روابط عاشقانه شون هم باهاش ارتباط نگرفتم خیلی ساختگی بود و نتونسته بود قشنگ در بیاره

۰
کاربر 6933321
توصیه نمی‌کنم.
۱۴۰۵/۰۲/۲۹

حتی نتونستم کامل بخونم هیچی نداشت مزخرف بود

۰
فریبا
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۴/۱۰/۲۲

با تشکر از نویسنده و طاقچه ارزش یه بار خوندن رو داره

۰
کاربر ۱۱۳۸۹۶۱
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۴/۰۹/۲۵

خوب بود

۰
farad98
۱۴۰۴/۰۳/۳۱

بهتر از سرکش از همین نویسنده

۰
Farzan
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۴/۰۳/۰۴

من از خواندن این کتاب خیلی لذت بردم

۰

بریده‌هایی از کتاب

f.tehrani1990
۴
«فکر نکن گذاشتم بروی... سپردمت به آسمان... با برف سال نو می‌آیی»
malihe
۲
- جانم! من می‌گویم جانم‌ها همان چای نبات مادرهاست. لامذهب هزار درد را درمان می‌کند. ته دلش جان بدهد برای این جانم گفتن قشنگ یا آن میم مالکیت دوست داشتنی؟
f.tehrani1990
۲
«زیاد می‌خواهمت... اندازهٔ صبح، شب، یک عصر دل انگیز زیر درخت گیلاس... آنقدر می‌خواهمت که با داشتن عطارد هم دلم آرام نمی‌شود نباشی... آخ که من چقدر عاشق ماندنت هستم درست وسط قلبم.»
f.tehrani1990
۲
«گنجشک هم باشم لب پنجرهٔ تو می‌نشینم دانه‌ام کو؟»
f.tehrani1990
۲
جانم! من می‌گویم جانم‌ها همان چای نبات مادرهاست. لامذهب هزار درد را درمان می‌کند. ته دلش جان بدهد برای این جانم گفتن قشنگ یا آن میم مالکیت دوست داشتنی؟
f.tehrani1990
۲
«میان شلوغی این روزهایم... یکی دوتا دوستت دارم بچسبان تنگ دلم که خستگی‌هایم به در شو
NYAZ
۲
«من فقط می‌دانم... دلم... می‌خواهدت و تمام»
f.tehrani1990
۱
«شعر که نگفت... حتی متنش یک صدم هم عاشقانه نداشت... ولی چرا تنش داشت بوی بهار می‌گرفت؟ انگار که پلک بزند و زیر چشمم هزار پرستو پرواز کنند.»
NYAZ
۱
- نمی‌خوام تکرار زندگی یکی باشم. الوند ماشین را روشن کرد و گفت: - بعضی تکرارها قشنگن
یك رهگذر
۱
«می‌دانی وقتی لبخند می‌زنی چه اتفاقی می‌افتد؟ صبح شروع می‌شود... کرکرهٔ مغازه‌ها بالا می‌رود... و من... از نو برای بار هزارم عاشقت می‌شوم»