معرفی و دانلود کتاب روزنامه مرد عزلت گزین + خلاصه رایگان
تصویر جلد کتاب روزنامه مرد عزلت گزین
off
٪۵۰
subscriptionAvailable

کتاب روزنامه مرد عزلت گزین

مجموعه شعر

نوع کتاب
۴.۰(از ۴ امتیاز)
پدیدآورندگان: 
جواد مجابی
انتشارات: 
نشر چشمه

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy

معرفی کتاب روزنامه مرد عزلت گزین

کتاب روزنامه مرد عزلت گزین مجموعه اشعار جواد مجابی است که در قالب شعر نو و سپید سروده شده است. 

این کتاب مجموعه جدید‌ترین اشعار جواد مجابی است که اولین بار در سال ۱۳۹۹ در نشر چشمه منتشر شده است. شاعر با نگاهی عمیق و کلماتی ساده به دل مسائل و مشکلاتی سرک می‌کشد که در جوامع امروزی دیده می‌شوند. 

کتاب روزنامه مرد عزلت گزین را به چه کسانی پیشنهاد می‌کنیم 

روزنامه مرد عزلت گزین برای طرفداران شعر نو فارسی و دوست‌داران شعر معاصر جذاب است. 

درباره جواد مجابی

جواد مجابی شاعر، نویسنده، طنزپرداز و نقاش و منتقد ادبی معاصر، در مهرماه سال ۱۳۱۸ به دنیا آمد. او  تحصیلاتش را در رشته‌های حقوق و اقتصاد تا مقطع لیسانس و دکترا ادامه داد و از دانشگاه تهران فارغ‌التحصیل شد. او تا به حال ده‌ها کتاب تأثیرگذار و پرطرفدار داستانی و شعر منتشر کرده ‌است. از میان آثار او می‌توان به کتاب‌های وطن روی کاغذ، به قول مردم گفتنی، روزنامه مرد عزلت گزین و در این اتاق‌ها اشاره کرد.

جواد مجابی بارها از سوی مجامع اروپایی و آمریکایی برای سخنرانی درباره هنر و ادبیات ایران دعوت شده‌ و یکی از نمایندگان شاخص ادبیات معاصر ایران محسوب می‌شود. 

بخشی از کتاب روزنامه مرد عزلت گزین

اشاره به گردبادی در آفاق

که با خود خواهد برد هر چه را.

نیاکان غبارین می‌‌‌‌‌آمدند هیاهو کنان.

کتیبه‌‌‌‌‌ای پیش رو از نقوش سنگی

صحیفه‌‌‌‌‌ای پشت‌‌‌‌‌سر از خون دل

جهانده شدیم از حصار الفبای ناخوانامان.

بردندمان در منازل نامعلوم هوا

گفتیم این‌‌‌‌‌جاست پایان و

جایی و مجالی نه برای فرود آمدن.

***

در باغ اندوهم قدم می زنم

غروب پشت سرم هستی یا پیش رو؟ 

نمی‌دانم اما حس می کنم که هستی! 

سکوت ناگزیر، به یادمان می‌آرد گرازها که باغ را شخم زدند

از هجوم وحشت زا بر این درخت

رد خنجر دندان‌ها، بر عصب من بر این گلخانه

شلاق دم‌هاشان و پرز خیس از خون گل‌هامان

علف به علف بی‌خوابی کشیده‌ایم و تحقیر بیدار بودن مان.

گفتنی نیست این ها، همه می‌دانند حالا.

می آیی نزدیک‌تر

می‌خواهی چیزی به من بگویی که تا حالا نگفته‌ای 

مگو! 

برای تجربه‌ای بهتر در دانلود کتاب روزنامه مرد عزلت گزین و خواندن آن، اپلیکیشن طاقچه را به‌صورت رایگان نصب کنید. در اپلیکیشن می‌توانید مطالعه‌ی خود را شخصی‌سازی کنید و لذت خواندن و شنیدن کتاب‌ها را همیشه و همه‌جا تجربه کنید. علاوه‌بر دسترسی آسان، امکان خرید هزاران کتاب صوتی و الکترونیکی با تخفیف‌های ویژه و بهترین قیمت هم فراهم است.

مشخصات کتاب الکترونیکی

نام کتاب:روزنامه مرد عزلت گزین
عنوان دیگر:مجموعه شعر
موضوع:شعر نو، شعر معاصر
نویسنده:جواد مجابی
انتشارات:نشر چشمه
سال انتشار نسخه فیزیکی:۱۳۹۸/۱۱/۱۳
فرمت کتاب:EPUB
حجم فایل کتاب:۶.۱۸ مگابایت
شابک:۹۷۸-۶۲۲-۰۱۰۶۱۱-۱
تعداد صفحه‌ها:۲۳۵ صفحه
قیمت کتاب:۷۰۰۰۰ تومان
برچسب:مجموعه جهان تازه‌ی شعر

نظر شما دربارهٔ این کتاب

به این کتاب چه امتیازی می‌دهید؟

۱
۲
۳
۴
۵

نظرات کاربران

humanize.raz@g
توصیه نمی‌کنم.
۱۴۰۵/۰۲/۲۸

ناامید کننده بود! تا آنجا که خواندم شعر که نبود، روایت‌ها هم به دل‌نوشته‌های بی‌سرانجام و گنگ بدل شده بود و تمام نکرده کتاب را بستم. در انبوه کتابهای شعر، متاسفانه زمان کافی نیست که به این کتاب فرصت بدهم تا...بیشتر

۰

بریده‌هایی از کتاب

سمیه جنگی
۱
۷۸ سالگی چیز چرندی است چرندتر از ۶۸ سالگی، تا برسی به ۸ سالگی ۸ سالگی می‌تواند چرند نباشد چون تجربهٔ مبتذل بودن را نداری. دست به دست هم داده‌ایم تا این‌همه عوضی شود دنیا و ما بدتر از آن طوری که نتوان بدترش کرد. ــ پس چرا می‌خواهی به ۹۸ سالگی برسی؟ ــ پدرم به این سن رسید و بدبخت‌تر از من نبود
:)
۰
به بازی هربار در نور، سایه در شاخ‌وبرگ و نسیمِ وزان در آن پروانهٔ سفید فضا را از آن خود کرده است تصویر می‌کند سکوت باغچهٔ کوچک را. گاهی تنها دوتایی وقتی در منظره ظاهر می‌شوند تنها که باشد عاشق است دوتایی عاشق‌اند، به بازی. این‌بار می‌آیند نزدیک‌تر کنار دفتر سفیدم خود را بر خطوط مات موازی کلماتی می‌سازند از جادوی ازل. می توانم حس کنم بی‌آن‌که بتوانم بخوانم‌شان. گنگای بی‌معنا همواره بوده و پس از ما ــ من و پروانه‌های سفید ــ نیز، خواهد پایید.
:)
۰
به هنرمند آزاده، امیرمحمد قاسمی‌زاده از گلدان دیوپیکر برگ انجیر هر روز برگی نوپدید می‌پوشاند اندک‌اندک تک‌چهره‌ام را بر دیوار تا پدیدار کند خویش را به طراوت در منظر برگ پشت برگ، روزا روز در کار فتح ایوان. در اهتزاز ساعات عصر تصویر گاهی خود را به دیده می‌کشاند گاهی به‌کنایه می‌آرد به حافظه. پشت انبوه برگ‌ها حتماً حضور دارد در رنگ و نور و خط، آن لبخند و آن نگاه. عصرگاهان سایهٔ فراگیر گلدان را می‌گسترد روی هیکلی خانگی خم‌مانده بر کاغذهای سفید که صبر می‌کند جادوی جاذبه خم کند برگ‌ها را به خشکی و خزان باز آشکار شود تک‌چهره، با جهان رنگینش.
:)
۰
در اشک شستیم قامتش را پیچیدیمش در مویه‌های دشتستانی کاکلش از تاریخ بیرون ماند انگشتانش از آفتاب‌سایهٔ سرزمینش به در اشاره به گردبادی در آفاق که با خود خواهد برد هر چه را. نیاکان غبارین می‌آمدند هیاهوکنان. کتیبه‌ای پیش رو از نقوش سنگی صحیفه‌ای پشت‌سر از خون دل جهانده شدیم از حصار الفبای ناخوانامان. بردندمان در منازل نامعلوم هوا گفتیم این‌جاست پایان و جایی و مجالی نه برای فرود آمدن. در سالن‌های زیبا، پُرتجمل ازمرگ اندام‌هایی از سینما حقیقت بیرون آمده انهدامِ جمعی ما را در نقشه‌های نور و سکوت، نشانه‌گذاری کردند. سقوطی به وسعت یک کشور در دوایر مجازی امواج.
نورا
۰
با خود می‌بردیم دربه‌در گور عزیزان‌مان را تنها دارایی که نمی‌بایستی به شیار پوزه و سم یورشگران وامی‌گذاشتیم. ما بی‌کشور مفقود که خاطرهٔ نازنینان بود سیمایی نداشتیم در آب‌های جهان.
معراج
۰
بر پلکان ایستگاه کاک فاستر