با کد تخفیف Salam اولین کتابتان را با ۵۰٪ تخفیف از طاقچه دریافت کنید.
قصه ها عوض می شوند؛ دیو و دلبر

دانلود و خرید کتاب قصه ها عوض می شوند؛ دیو و دلبر

۴٫۹ از ۲۴ نظر
۴٫۹ از ۲۴ نظر

برای خرید و دانلود  کتاب قصه ها عوض می شوند؛ دیو و دلبر  نوشته  سارا ملانسکی  و خواندن و شنیدن هزاران کتاب الکترونیکی و صوتی دیگر،  اپلیکیشن طاقچه  را رایگان نصب کنید.

دانلود و خواندن کتاب در اپلیکیشن طاقچهدرباره طاقچه بی‌نهایت

معرفی کتاب قصه ها عوض می شوند؛ دیو و دلبر

کتاب قصه‌ها عوض می شوند؛ دیو و دلبر یکی از کتاب‌های مجموعه قصه‌ها عوض می‌شوند نوشته سارا ملانسکی است که با ترجمه سارا فرازی در انتشارات پرتقال به چاپ رسیده است، این انتشارات با هدف نشر بهترین و با کیفیت‌ترین کتاب‌ها برای کودکان و نوجوانان تاسیس شده است. پرتقال بخشی از انتشارات بزرگ خیلی سبز است.

درباره مجموعه قصه‌ها عوض می‌شوند

مجموعه قصه‌ها عوض می‌شوند داستان یک خواهر و برادر است که یک آینه‌ جادویی دارند. پری‌ای که در آینه زندگی می‌کند هربار آنها را به درون یک قصه قدیمی می‌فرستد. هربار هم بچه‌ها قصه را تغییر می‌دهد.

پری توی آینه این بار برای آن‌ها قصه‌ دیو و دلبر را آماده کرده است و بچه‌ها قرار است این‌بار پا به دنیای این قصه بگذارند و آن را زندگی کنند.

خواندن مجموعه قصه ها عوض می‌شوند را به چه کسانی پیشنهاد می‌کنیم

این کتاب را به تمام کودکان علاقه‌مند به داستان پیشنهاد می‌کنیم

درباره سارا ملانسکی

سارا ملانسکی، متولد ۴ ژانویه ۱۹۷۷، نویسنده کانادایی است. سارا، دختر نویسنده‌ای مشهور به نام الیسا آمبروز است. پدر و مادرش از هم جدا شده‌اند و او همواره همراهی یک خواهر و یک خواهرخوانده را در زندگی احساس می‌کرد. ملانسکی، در دانشگاه در رشته‌ ادبیات انگلیسی در دانشگاه مک‌گیل تحصیل کرد. او پس از تحصیل به تورنتو نقل مکان کرد و اولین رمان خود را نوشت که در شانزده کشور منتشر شد و به فروشی بیش از ششصد هزار نسخه رسید. ملانسکی پس از انتشار دومین رمانش به نیویورک رفت و نویسنده تمام وقت شد.

بخشی از کتاب قصه ها عوض می شوند؛ دیو و دلبر

«کتونی‌هات رو بپوش.»

جونا، برادرم، زیر پتو قایم می‌شود. «وای نه اِیبی! باز شروع کردی؟ نصفه‌شبه ها!»

می‌گویم: «بعله بعله، دوباره شروع کردم. بعدشم، هنوز نصفه‌شب نشده؛ سه دقیقه وقت داریم.»

«ولی من دلم نمی‌خواد دوباره یواشکی بریم تو زیرزمین. می‌خوام بخوابم.»

می‌پرسم: «هنوز چیزی دربارهٔ آینهٔ جادویی‌مون یادت نیومده؟»

زیر لب می‌گوید: «نه، هیچی!»

«پس نباید بخوابی. پاشو... یالّا!»

داستان از این قرار است که ما یک آینهٔ جادویی توی زیرزمین داریم. نصفه‌شب‌ها اگر سه‌بار به آن ضربه بزنیم، آینه ما را می‌بلعد و با خودش به سرزمین قصه‌ها می‌برد. درواقع اول بنفش می‌شود، بعد هیس‌هیس می‌کند و می‌چرخد؛ بعد هم ما را قورت می‌دهد و با خودش می‌برد.

حالا مشکل اینجاست که برادرم باور نمی‌کند آینهٔ توی زیرزمین، جادویی است. این خیلی مسخره است، چون تا الان شش‌بار همراهِ من به دنیای قصه‌ها سفر کرده! اما دفعهٔ آخری که به سفر جادویی رفتیم، پری جادویی که توی آینه زندگی می‌کند و اسمش ماری‌رُز است، جونا را اتفاقی هیپنوتیزم کرد.

جونا الان همه‌چیز را دربارهٔ زندگی‌اش به یاد می‌آورد؛ مثلاً اسمش، اسم من، اینکه توی اِسمیت‌ویل زندگی می‌کنیم و... اما هیچ‌کدام از سفرهایمان را یادش نمانده!

حتی یک‌ذرّه هم چیزی یادش نمی‌آید.

واقعاً غم‌انگیز نیست؟

ما این‌همه کارهای باحال کردیم و چیزهای جدید دیدیم، اما او هیچ‌کدامشان را به یاد نمی‌آورد. ما با سفیدبرفی زندگی کردیم؛ با سیندرلا براونی پختیم؛ حتی جونا توی داستان ملکهٔ برفی، طلسم شده بود... اما هیچی یادش نیست؛ هیچی!

این‌طوری من خیلی احساس تنهایی می‌کنم.

فریاد می‌زنم: «زود باش! بیا بریم.» البته من نباید زیاد بلند حرف بزنم؛ چون مامان و بابا خوابند و اصلاً دلم نمی‌خواهد الان بیدار شوند.

از تهِ دلم امیدوارم وقتی ببیند آینه چطوری کار می‌کند، همه‌چیز یادش بیاید.

تا الان هر کاری کردم، فایده‌ای نداشته. یک‌بار مجبورش کردم کفش‌های فوتبالی‌اش را توی خانه بپوشد. امیدوار بودم یادش بیاید چطوری با آن کفش‌های لعنتی، موهای راپونزل را خراب کرده بود و من مجبور شده بودم موهایش را کوتاه کنم.

به او سیب دادم که شاید یادش بیاید سفیدبرفی را دیده بودیم.

نظرات کاربران

مشاهده همه نظرات (۲۲)
zeynab
۱۳۹۹/۱۱/۰۱

حرف نداشت خیلی خوب بود

🌸
۱۳۹۹/۱۲/۲۸

عاااااااااللللللللللللللللییییییییییییییییییییییییییی😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍

قصه خیلی خوبی بود
۱۳۹۹/۱۰/۲۷

من این داستان و می دونم وخیلی خوبه👌👌 اما کارتونش از این بهتر 😍😍😍😍

Tannaz
۱۳۹۹/۱۱/۲۱

بسیار دوست داشتم 🦄🦄🧡💛💚💙💖💕❤💜ومن عاشق داستان دیو و دلبر شدم 💜🧡💛💚💙💗😍😍😘🦄💖❤و از نویسندش بسیار بسیار تشکر میکنم

رومینا
۱۴۰۰/۰۳/۰۷

من خیلی این کتاب را دوست دارن واقعا بهترین کتاب دنیاست

Nadia
۱۴۰۰/۰۴/۰۳

از نظر من این داستان زیبا شخصیتای و خوب و بد و تا حدودی نشون میده . دوست داشتن مهم بودن و حتی عشق اینا. ی حسین که من تو این داستان زیبا حس کردم. به نظرم واقعا داستان. زیبا و دوست

- بیشتر
کارین(غرق در دنیای کتاب)♥︎•
۱۴۰۰/۰۵/۱۹

عالی عالی عالی عالی عالی عالی عالی عالی

Hosna
۱۴۰۰/۰۶/۰۷

مگه قشنگ تره این کتاب هم هست؟ عاللی بود. ✔️✔️✔️

eliandsani
۱۴۰۰/۰۴/۲۰

کتاب خوبیه

🌈maryaysa🌈
۱۴۰۰/۰۱/۲۱

ایبی و جونا دو خواهر و برادر هستن و توی زیرزمین خونه شون یه آینه جادویی دارن که این آینه اونا رو به دنیای قصه ها می بره. این بار اونا به قصه دیو و دلبر رفتن و باعث شدن

- بیشتر
بریده‌هایی از کتاب
مشاهده همه بریده‌ها (۹)
دیگر فهمیده‌ام که بخشی از وجود همهٔ ما آدم‌ها دیو است! و بخش دیگری از وجودمان، دلبر!
🌸
دیگر فهمیده‌ام که بخشی از وجود همهٔ ما آدم‌ها دیو است! و بخش دیگری از وجودمان، دلبر! اما من می‌خواهم بیشتر دلبر باشم تا دیو.
کارین(غرق در دنیای کتاب)♥︎•
بیییییییییییییییب! صدای بلند زنگ ساعت، همه‌جا را پر می‌کند. آقای دیو دست‌هایش را روی گوش‌هایش می‌گذارد. «این صدای چیه؟ چقدر وحشتناکه.» «صدای زنگ ساعت مامان و باباست. این یعنی وقت ما تموم شده و اونا الان بیدار می‌شن.» جونا می‌گوید: «باید یه راهی باشه. اینجا چه چیز جادویی داریم؟»
Hosna
: کاش خاطره‌ها بازگردند!
𝘳ꪮ𝓳𝓲ꪀꪖ
حاضری به‌خاطر کسی که نمی‌شناسی، خطر کنی؟
𝘳ꪮ𝓳𝓲ꪀꪖ
«نه بابا! می‌گم مهمون داریم. ببینین...» و به جونا اشاره می‌کند. آقای پیشخدمت می‌گوید: «آها! مهمون داریم. چرا زودتر نگفتین آقای دیو؟ همین الان اتاق‌هاشون رو آماده می‌کنیم.» خانم پیشخدمت می‌گوید: «چیزی میل دارین براتون بیارم؟» جونا می‌گوید: «بله... من دارم از گرسنگی می‌میرم. شنیدم شما کچاپ...» وسط حرفش می‌پرم: «نیازی به اتاق نیست. ما شب نمی‌مونیم! ولی من یه دختری به اسم دلبر رو میارم اینجا و اون می‌مونه.»
کاربر ۲۷۳۴۳۸۸
«همهٔ آدم‌ها اشتباه می‌کنن... ولی چندتا اشتباه، از آدم هیولا نمی‌سازه. هیچ‌کس نمی‌تونه همیشه خوب باشه
𝘳ꪮ𝓳𝓲ꪀꪖ
آقای دیو می‌آید و بزرگ‌ترین و زیباترین دسته‌گل رُزی را که تاحالا دیده‌ام، به‌طرف من و جونا می‌گیرد. «این برای تولد مامانتونه.» می‌گویم: «وای! خیلی ممنونم.» جونا آقای دیو را بغل می‌کند و می‌گوید: «دلم برات تنگ می‌شه، آقای دی‌دی.» «منم همین‌طور آقاکوچولو، منم دلم برات تنگ می‌شه.» بعد جونا به دلبر می‌گوید: «برای کتاب‌ها هم ممنونم. دوست دارم زود بقیه‌ش رو بخونم.» دلبر لبخندزنان می‌گوید: «امیدوارم لذت ببری.»
کاربر ۲۴۰۸۱۶۲
«اِیبی؟ کراونی چیه؟» «ها؟!» «من تاحالا چیزی به اسم کراونی خورده‌م؟» «آره! وقتی توی داستان سیندرلا بودیم! ما اسم براونی‌ها رو گذاشته بودیم کراونی. یادت میاد؟» «آره... فلیکس کیه؟» هورا! «فلیکس برادر زیبای خُفته‌ست. خیلی اذیتمون می‌کرد.»
کاربر ۲۴۰۸۱۶۲

اطلاعات تکمیلی

دسته‌بندی
تعداد صفحات۱۴۴ صفحه
قیمت نسخه چاپی۳۵,۰۰۰ تومان
نوع فایلEPUB
تاریخ انتشار۱۳۹۶/۰۱/۲۵
شابک۹۷۸-۶۰۰-۴۶۲-۰۵۴-۳
تعداد صفحات۱۴۴صفحه
قیمت نسخه چاپی۳۵,۰۰۰تومان
نوع فایلEPUB
تاریخ انتشار۱۳۹۶/۰۱/۲۵
شابک۹۷۸-۶۰۰-۴۶۲-۰۵۴-۳