معرفی و دانلود کتاب آن جا که هندوانه ها می رویند! + خلاصه رایگان
تصویر جلد کتاب آن جا که هندوانه ها می رویند!subscriptionAvailable

کتاب آن جا که هندوانه ها می رویند!

نوع کتاب
۴.۳(از ۲۴ امتیاز)

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy

معرفی کتاب آن جا که هندوانه ها می رویند!

کتاب آن جا که هندوانه ها می رویند! داستان لطیف و زیبایی از سیندی بالدوین است. این داستان درباره زندگی دختر نوجوانی است که به مادری سالم نیاز دارد اما مادر او از بیماری اسکیزوفرنی رنج می‌برد...

آن جا که هندوانه ها می رویند! را با ترجمه‌ای روان از نگار عباس پور در اختیار دارید. 

درباره کتاب آن جا که هندوانه ها می رویند!

خانواده‌ی کلی، در شهر کوچک ماری ویل در کارولینای شمالی زندگی می‌­کنند. آن‌ها به کار کشاورزی مشغولند و روزهای تعطیل محصولاتشان را در بازار محلی می‌فروشند. مادر خانواده، سوزان، به بیماری اسکیزوفرنی دچار شده است. قبلا وقتی پدر سوزان از دنیا رفت روان‌پزشکان توانستند با کمک دارو بیماری سوزان را کنترل کنند اما حالا با تولد فرزند دوم خانواده، داروها هم در کنترل بیماری ناتوان شده‌اند. سوزان مدتی است که داروهایش را نمی‌خورد و رفتارهای عجیب و غریبش شدت گرفته است...

کتاب آن جا که هندوانه ها می رویند! را به چه کسانی پیشنهاد می‌کنیم 

نوجوانان از خواندن این کتاب لذت می‌برند. اگر دوست دارید رمان شیرینی بخوانید که شما را برای مدتی از زندگی روزمره جدا کند، این کتاب یک گزینه عالی برای شما است. 

بخشی از کتاب آن جا که هندوانه ها می رویند!

موقعی که در اتاق‌خوابم را باز کردم، بابا داشت می‌گفت: «سوزان، خواهش می‌کنم همین حالا بیا سر جات.»

«نمی‌تونم، نمی‌تونم بخوابم، کلی کار دارم.»

پشت سرم سکوت شد. بابا را تصور کردم که مانند وقت‌هایی که ناراحت است، انگشت‌های سفید پینه‌بسته‌اش را میان موهای خرمایی‌اش فرو می‌برد و نمی‌تواند سر دربیاورد برای حل این مشکل باید چه‌کار کند. بابا گفت: «سوزی»، صدایش آن‌قدر آرام بود که به‌سختی می‌توانستم حرف‌هایش را بشنوم، «باید بخوابی عزیزم، می‌دونی که به خواب احتیاج داری، وگرنه مریض‌تر می‌شی.»

مامان چیزی نگفت. درِ اتاق‌خوابم را بااحتیاط و آهسته پشت سرم بستم و لای در را اندازهٔ یک شکاف باز گذاشتم تا باز هم بتوانم صدایشان را بشنوم.

«سوزان، الان پاشو باهام بیا، خب؟ پاشو بیا تو تختت، خواهش می‌کنم.»

«نه!»

آب دهانم را قورت دادم. مامان همان‌طوری که تقریباً سر من داد کشیده بود، داشت سر بابا هم داد می‌زد. از لای درِ اتاقم دزدکی نگاه کردم و فقط توانستم به‌زحمت بابا را ببینم که پشت سر مامان ایستاده بود، دست‌هایش روی آرنج‌های او بود و سعی می‌کرد از روی صندلی بلندش کند.

«سوزی، عزیزم، اون چاقو رو بذار کنار.»

مامان دوباره و این بار بلندتر داد زد: «نه!» آن طرف اتاق‌خواب، مایلی زد زیر گریه و میله‌های تختش را تکان‌تکان داد.

مامان گفت: «ولم کن، فقط تنهام بذار. باید این کار رو انجام بدم، مهمه. باید دخترها رو در امان نگه دارم.»

برای تجربه‌ای بهتر در دانلود کتاب آن جا که هندوانه ها می رویند! و خواندن آن، اپلیکیشن طاقچه را به‌صورت رایگان نصب کنید. در اپلیکیشن می‌توانید مطالعه‌ی خود را شخصی‌سازی کنید و لذت خواندن و شنیدن کتاب‌ها را همیشه و همه‌جا تجربه کنید. علاوه‌بر دسترسی آسان، امکان خرید هزاران کتاب صوتی و الکترونیکی با تخفیف‌های ویژه و بهترین قیمت هم فراهم است.

مشخصات کتاب الکترونیکی

نام کتاب:آن جا که هندوانه ها می رویند!
موضوع:داستان کودک و نوجوانان
نویسنده:سیندی بالدوین
مترجم:نگار عباس‌پور
انتشارات:انتشارات پرتقال
سال انتشار نسخه فیزیکی:۱۳۹۷/۰۱/۲۵
فرمت کتاب:EPUB
حجم فایل کتاب:۴.۷۲ مگابایت
شابک:۹۷۸-۶۰۰-۴۶۲-۴۱۱-۴
تعداد صفحه‌ها:۲۱۶ صفحه
قیمت کتاب:۱۳۰۰۰۰ تومان

نظر شما دربارهٔ این کتاب

به این کتاب چه امتیازی می‌دهید؟

۱
۲
۳
۴
۵

نظرات کاربران

به دنبال آلاسکا
۱۴۰۲/۰۷/۳۰

کتاب هایی که دیده واقع بینانه ای نسبت به زندگی دارن خیلی برای من قابل تقدرین🤝 و بزرگترین دلیلی که باعث شد به این کتاب(البته یکم با ارفاق) پنج ستاره بدم همین دیدگاه نویسندش بود که بعضی وقتا قرار نیست همه مشکلات...بیشتر

۰
ستاره‌ی مرگ
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۴/۰۵/۲۰

همیشه از کودکی به ما آدما گفته شده: "درست میشه". ولی آیا واقعا درست میشه؟ به جایی میرسیم که مشکلات مسیرشون‌ رو از ما جدا کرده باشن؟ اگه با افراد سن بالاتر صحبت کنیم متوجه میشیم اکثریت پر از اندوه و...بیشتر

۰
zeynab
توصیه می‌کنم.
۱۳۹۹/۱۱/۱۹

کتابی بسیار قشنگ و متفاوت بود . یکم طنز است ، یکم ماجراجویی و یکم هم علمی . من خیلی خوشم اومد . پیشنهاد میکنم بخوانید

۰
💕Adrien💕
توصیه می‌کنم.
۱۳۹۹/۱۰/۲۷

حرف نداره😄😄😄 چهارمین کتاب موردعلاقه ام😍😍😍

۰
Emily
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۱/۰۶/۰۴

دوسش داشتم قشنگ بود🤎🥨. دلا واقعا خیلی قوی بود، در برابر مشکلات اسکیزوفرنی. البته من دوست داشتم تا ته ته داستان توضیح میداد😁

۰
فاطمه دشتی
توصیه می‌کنم.
۱۳۹۹/۰۹/۲۸

خیلی کتاب خوبی بود واقعا کتاب محشریه!

۰
راوی امید 🌠
۱۴۰۴/۱۱/۱۹

من به عنوان بزرگسال از کتاب هایی که برا نوجوانها و کودکان نوشته شده خوشم میاد. مخصوصا اونهایی که واگویه های ذهنی فرد رو ترسیم میکنه. این کتاب خوب بود چون مبناش حقیقت بود نه ساخت یه زندگی خیالی. ولی...بیشتر

۰
❤️کتاب رادوست دارم❤️
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۰/۰۸/۲۸

عاشق این کتاب شدم هیچ وصفی براش ندارم بهتریییییییین و زییییییباتریییین داستان و عالیییییی تریییین نویــــسنده چیزی که این داستان رو زییا کرداینه که راوی داستان بچه ای دوازده ساله بود جزء داستان ها و رمان های مورد علاقم هست😍🌸🌹🌹

۰
Star batterfly
توصیه می‌کنم.
۱۳۹۹/۱۱/۲۵

کتاب خوب و جالبیه

۰
بلاتریکس لسترنج
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۵/۰۲/۲۳

فوق العاده بود بی نظیر بود رنج و اضطراب یک نوجوان در برابر بیماری مزمن عزیزترین فرد زندگیش توصیه میکنم

۰
ࡅ۬ߺߊ‌‌ܟ۬ߺܥ‌ߊ‌‌📚:)
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۵/۰۱/۲۳

واقعا عاشق این کتاب شدم! بی نظیر بود!طوری زیباییش درگیرم کرده بود که برای لحظه ای کتاب رو زمین نزاشتم و فقط میخواستم بیشتر این شیرینی رو احساس کنم! آنجا که هندوانه ها می‌رویند کتابی بود که توی اوضاع جنگ و بی...بیشتر

۰
Dr.arezoo
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۵/۰۱/۱۱

کتاب بسیار قشنگ و حال خوب کنیه و با خوندنش میتونید وارد یه دنیای قشنگ بشید ، کتاب وایب خیلی خوبی میده وایب تابستون و میوه های خوش مزش . از لحاظ ترجمه که ترجمه کاملا عالی و بی نقص...بیشتر

۰
parmida shiravani
۱۳۹۹/۱۱/۱۱

هـمین الان الان کتاب رو تموم کردم و کتابشو خریده بودم و از توی گوشی مطالعه نکردم خیلی زیبا بود و با دقت همه چیز رو توصیف می کرد :) ولی احساس می کنم اخرشو دوست نداشتم یکم ، ولی...بیشتر

۰
شهرزاد بانو
۱۴۰۰/۰۳/۱۱

اولش یکم گنگه ادم متوجه نمیشه . رفتار مامانه خیلی عجیبه . من نمونه خوندم برای همین گیج شدم😁

۰
☆𝙆𝙖𝙧𝙞𝙣☆
۱۳۹۹/۱۰/۲۹

احساسات و همه چی همه توی این کتاب به صورت یه داستان نوشته شده💛🤍 شگفت انگیز بود!!!

۹۵

بریده‌هایی از کتاب

mahzooni
۵
فکر کردم الان همه‌مان یک بغل مامان‌بزرگی حسابی احتیاج داریم
mahzooni
۳
همه‌چیز به من بستگی داشت.
وی‌وی
۳
فکر نمی‌کردم تمام صبرهای دنیا هم کافی باشد تا همه‌چیز را به حالت قبل برگرداند.
mahzooni
۲
«پارسال از دنیا رفت عزیزم. سرطان. پدر خودش هم، خیلی وقت پیش، از سرطان مُرد.
mahzooni
۲
این همان مامانی بود که دلم برایش تنگ شده بود، مامان آوازخوان، مامانی که وقتی ده سالم بود تمام کتاب‌های هری پاتر را برایم خوانده بود و به جای تمام شخصیت‌هایش هم صدایش را عوض کرده بود، مامانی که بی‌مزه‌ترین جوک‌هایی را می‌گفت که شنیده بودم و بعد آن‌قدر از ته دل می‌خندید که اشکش درمی‌آمد.
روزنه های دانش
۲
فضولی مثل آب داغ توی دلم قل‌قل می‌کرد،
روزنه های دانش
۲
حرف‌های مامان‌بزرگ همیشه مثل شربتی رقیق و شیرین بود. فرقی نمی‌کرد چه می‌گوید، گوش کردن به حرف‌هایش همیشه حالم را بهتر می‌کرد
روزنه های دانش
۲
لبخندش مثل وقت‌هایی بود که آدم برای اولین بار چشمش به جوانه‌ای می‌افتد که تازه از خاک درآمده
..
۲
هیچ‌کدوم ما هیچ‌وقت نمی‌دونیم بذر چه دردهایی توی وجودمون هست که منتظر موندن تا یه وقتی توی آینده جوونه بزنن.
mahzooni
۱
می‌خواستم بگویم باید به جای این‌که روزبه‌روز بیشتر خودت رو گم کنی، مراقب من باشی. می‌خواستم بگویم اگه نذاری بابا ببردت دکتر، هیچ‌وقت خوب نمی‌شی. می‌خواستم بگویم مامان، من بهت احتیاج دارم. ولی نگفتم. فقط همین‌طور که بشقاب هندوانه، خنک و لیز، توی دست‌هایم بود، یک لحظه آن‌جا ایستادم.