با کد تخفیف Salam اولین کتاب الکترونیکی یا صوتی‌ات را با ۵۰٪ تخفیف از طاقچه دریافت کن.
کتاب راز بین دو نفر اثر کارن مک‌منسoff

کتاب راز بین دو نفر

نویسنده:کارن مک‌منسمترجم:عاطفه هاشمیویراستار:سبا هاشمی نسبانتشارات:کتاب کوله پشتیسال انتشار:۱۳۹۸تعداد صفحه‌ها:۳۵۲ صفحهدسته‌بندی:امتیاز:
۴.۰از ۹۸ رأیخواندن نظرات

سال انتشار۱۳۹۸

تعداد صفحه‌ها۳۵۲ صفحه

دسته‌بندی
رمان۲ مورد دیگر

معرفی کتاب راز بین دو نفر

کتاب راز بین دو نفر؛ آیا پس از پنج‌سال قاتل بازگشته است؟ داستان جنایی جذابی نوشته کارن مک‌منس است. داستان درباره‌ی قتلی است که در دهکده‌ی اکوریج اتفاق می‌افتد. 

کتاب راز بین دو نفر را با ترجمه‌ی عاطفه هاشمی بخوانید و از رازهای شگفت‌انگیز این دهکده‌ی عجیب باخبر شوید.

درباره‌ی کتاب راز بین دو نفر

کتاب راز بین دو نفر داستان جنایی جذابی از ماجراهایی است که در یک دهکده‌ی پر رمز و راز اتفاق می‌افتد. الری به دلایلی مجبور شده است برای زندگی نزد مادربزرگش به دهکده‌ی اکوریج بیاید. او می‌داند که اینجا، همان‌جایی است که خاله‌ی جوان هفده‌ساله‌اش گم شد و اینجا همان‌جایی است که پنج‌سال پیش قتلی در آن اتفاق افتاد و یکی از برندگان مراسم رقص پایان سال مدرسه را از بین برد. حالا سوال اینجاست که آیا پس از پنج سال قاتل بازگشته است؟ چراکه سروکله‌ی کسی پیدا شده که نشانه‌هایی درباره‌ی قتل بعدی می‌دهد... گم شدن یکی از بچه‌ها هم نمی‌تواند به ماجرا بی‌ربط باشد...

کتاب راز بین دو نفر را به چه کسانی پیشنهاد می‌کنیم 

اگر از خواندن رمان‌های جنایی لذت می‌برید، کتاب راز بین دو نفر یک انتخاب عالی برای شما است. 

بخشی از کتاب راز بین دو نفر

اگر به نشانه‌ها اعتقاد داشتم، می‌گفتم این نشانهٔ بدی است.

فقط یک چمدان در نقالهٔ بارها مانده، یک چمدان صورتی روشن پر از برچسب‌های هلو کیتی که البته چمدان من نیست.

برادرم ازرا به دستهٔ چمدان گندهٔ خودش تکیه کرده و برای چهارمین بار، عبور چمدان را از مقابلمان تماشا می‌کند. آدم‌های دور نقاله تقریباً همه رفته‌اند. فقط یک زوج مانده‌اند که دارند سر اینکه چه کسی قرار بوده رزرو اتومبیل را پیگیری کند، با هم جروبحث می‌کنند. ازرا می‌گوید: «فکر می‌کنم باید بَرش داری. انگار صاحبش تو پرواز ما نبوده. شرط می‌بندم کمد لباس جالبی داشته باشن. باید توش کلی لباس خال‌خال و پرزرق‌وبرق باشه.» صدای تلفنش درمی‌آید. گوشی را از جیبش درمی‌آورد و رو به من می‌گوید: «مامان‌بزرگ بیرونه.»

با نوک کتانی لگدی به فلز جلو نقاله می‌زنم و زیرلب می‌گویم: «باورم نمی‌شه. کل زندگیم تو اون چمدون بود.»

البته کمی غلو است. کل زندگی من تا همین هشت ساعت پیش در لاپوئنت کالیفرنیا بود. جز چند جعبه‌ای که هفتهٔ پیش به ورمونت فرستادیم، بقیهٔ چیزها در آن چمدان است. ازرا دستی به موهای کوتاه‌شده‌اش می‌کشد، نگاهش را از محوطهٔ بارها می‌گذراند و می‌گوید: «فکر کنم باید گزارش بدیم.» موهای ازرا قبلاً مثل من فرفری و پرپشت بود و جلو چشم‌هایش را می‌گرفت. از تابستان به این‌ور هنوز به مدل موهایش عادت نکرده‌ام. چمدانش را یک‌وری می‌کند، به‌سمت میز اطلاعات می‌کشاندش و می‌گوید: «احتمالاً اینجاست.»

مردک لاغراندامِ پشت میز با جوش‌های ریز و قرمزی که روی فک و گونه‌هایش دارد، بیشتر به بچه‌دبیرستانی‌ها می‌ماند. از پلاکی طلایی که کجکی روی جلیقه‌اش نصب است، اسمش معلوم می‌شود: اندی. دربارهٔ چمدانم برایش توضیح می‌دهم. لب‌های باریکش را تاب می‌دهد و بعد، به‌سمت چمدان هلو کیتی که هنوز روی نقاله است، گردن می‌کشد و می‌گوید: «پرواز ۵۶۲۴ از لس‌آنجلس؟ با یه توقف تو شارلوت؟»

«بله.»

«ای بابا! البته پیدا می‌شه.» بعد کشویی را باز می‌کند، فرمی از آن بیرون می‌آورد و به‌سمتم هل می‌دهد و می‌گوید: «این فرم رو پر کن.» سرسری لای یک دسته کاغذ را می‌گردد و زیرلب می‌گوید: «یه خودکار اینجاها بود.»

زیپ جلو کوله‌پشتی‌ام را باز می‌کنم و می‌گویم: «خودم دارم.» کتابی از کوله‌ام درمی‌آورم، روی پیشخان مقابلم می‌گذارم و داخل کوله به‌دنبال خودکار می‌گردم. ازرا با دیدن جلد مچالهٔ کتاب ابروهایش را بالا می‌برد و می‌گوید: «واقعاً الری؟ تو کتاب در کمال خونسردی رو آوردی تو هواپیما؟ چرا با بقیهٔ کتاب‌هات نفرستادیش؟»

با حالت تدافعی می‌گویم: «چون برام خیلی باارزشه.»

نظرات کاربران

lyraesara
۱۳۹۹/۱۰/۲۵

دیشب تا ساعت چهار بیدار موندم تا تمومش کنم جمله آخرش خیلی حس عجیبی داشت ، کتاب یکی از ما دروغ میگوید هم خوندم اونم خیلی دوست داشتم وقتی این کتابو دیدم از همون نویسنده خیلی خوشحال شدم 😍

'f'
۱۳۹۹/۰۶/۱۸

مممنون از طاقچه،،حسابی منتظر این کتاب بودم،،فقط لطفا اضافه بشه به بی نهایت🙏

مطهره نصر
۱۳۹۹/۱۱/۲۳

از نظر من این کتابی نیست که بشه براتون تعریف کنم درونش چه اتفاقاتی در حال وقوع هست... به طور کلی کتاب قشنگیه و آدم رو جذب می‌کنه مخصوصا اینکه طبیعی به نظر میرسه و کامل قابله درکه... چیزی که خواندن کتاب

- بیشتر
shayestehbanoo
۱۳۹۹/۰۷/۲۸

این کتاب دومی بود که از این نویسنده میخوندم و هردو کتاب بسیار سرگرم کننده و خوب بود ، داستان از زبان الری و مالکولم نقل میشه الری تازه وارد دهکده اکوریچ و و مالکولم از همکلاسی های اون هردو

- بیشتر
𝓓𝓻. 𝓷𝓮𝓰𝓪𝓻
۱۳۹۹/۱۱/۲۷

از رمان قبلی نویسنده یکی از ما دروغ می گوید ضعیف تر بود و تقریبا یه جورایی اتفاقات قابل پیش بینی بود و همین از جذابیت و هیجان داستان جنایی کم می کرد درکل واسه یک رمان تینیجری خوب بود

- بیشتر
بانو(:
۱۳۹۹/۱۲/۰۱

کتاب تا لحظه آخر جذابیتش رو حفظ میکنه، و به نظرم جز کتابهای جنایی خوبی بود که تا حالا خوندم

آنه
۱۳۹۹/۰۶/۲۰

کاملا روان و پر هیجان داستان تا آخر پیش میره و تا فکر میکنید درست حدس زدید بازم به بقیه اتفاقا مشکوک میشید . شخصیت های اصلی داستان کاملا به دل میشینن و احساساتشون قابل درک هست و در آخر

- بیشتر
zoha
۱۳۹۹/۰۷/۲۵

کتاب اول این نویسنده رو خونده بودم. با اینکه اونم خیلی برام هیجان انگیز نبود اما دوست داشتم کتاب دیگه‌ای ازش بخونم. برام خیلی هیجان انگیز نبود. خیلی حرف و دیالوگ‌های بعضا تکراری داشت. اما جمله آخر داستان شاه کلید

- بیشتر
soroosh7561
۱۴۰۰/۱۲/۱۵

باسلام. من این کتاب رو در سطح متوسط رو به خوب طبقه بندی میکنم. دستمایه داستان خوب و جذابه و تا نیمه ها و اواسط داستان نویسنده به خوبی جلو میره ولی متاسفانه در قسمت پایانی و نتیجه گیری داستان

- بیشتر
Fateme Soltani
۱۴۰۰/۰۵/۰۹

عالی بود درست مثل کتاب یکی از ما دروغ می گوید . 🌟🌟🌟🌟🌟🌟

بریده‌هایی از کتاب
مشاهده همه (۲۵)
«قاتل‌ها از درون خیلی داغونن.»
𝓓𝓻. 𝓷𝓮𝓰𝓪𝓻
«زندگی تو شهرهای کوچیک این‌طوریه. اینجا آدم‌ها به کارهای خوب و بد خونواده‌هاشون گره می‌خورن.»
n re
«هرچیزی رو وقتی زیادی روش زوم کنی، یه گندی از توش درمی‌آد. درسته؟»
n re
اما همیشه وقتی دختری گم می‌شود یا آسیب می‌بیند، اصلی‌ترین فرض این است که یا کار دوست‌پسرش است یا یک عاشق دل‌خستهٔ ناامید؛
ولنسی پارسی
او هم دختر ترک‌خورده و شکستهٔ دیگری بود که قطعه‌هایش ناشیانه کنار هم چسبانده شده بود. سرِپا بود، اما دیگر آن آدم سابق نبود.
n re
بعضی رازها را هیچ‌گاه نباید بر زبان آورد.
𝓓𝓻. 𝓷𝓮𝓰𝓪𝓻
اینجا آدم‌ها به کارهای خوب و بد خونواده‌هاشون گره می‌خورن.» الری با لحن متفکرانه‌ای می‌گوید: «و به بدی‌هایی که در حق خونواده‌شون شده.»
ولنسی پارسی
آن‌قدر درگیر حسرت و افسوس گذشته‌ام که متوجه نیستم دارم به کدام سمت می‌روم
𝓓𝓻. 𝓷𝓮𝓰𝓪𝓻
سادی همیشه می‌گفت بهترین بازی زمانی شکل می‌گیرد که بازیگر با صحنه رابطهٔ احساسی برقرار کند و من آن‌قدر از ماجرای بروک ناراحت و درمانده هستم که بتوانم از پس این نقش برآیم.
ولنسی پارسی
کابوس‌ها بالاخره یه‌روزی تموم می‌شن
𝓓𝓻. 𝓷𝓮𝓰𝓪𝓻