
کتاب راز بین دو نفر
آیا پس از پنج سال قاتل بازگشته است؟
انتشارات:
کتاب کوله پشتی٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30
hamtaf
۴۸
«زندگی تو شهرهای کوچیک اینطوریه. اینجا آدمها به کارهای خوب و بد خونوادههاشون گره میخورن.»
دختر کتابخوان
۲۶
«قاتلها از درون خیلی داغونن.»
n re
۲۰
«هرچیزی رو وقتی زیادی روش زوم کنی، یه گندی از توش درمیآد. درسته؟»
دختر کتابخوان
۱۶
بعضی رازها را هیچگاه نباید بر زبان آورد.
n re
۱۴
«زندگی تو شهرهای کوچیک اینطوریه. اینجا آدمها به کارهای خوب و بد خونوادههاشون گره میخورن.»
ولنسی پارسی
۱۲
اما همیشه وقتی دختری گم میشود یا آسیب میبیند، اصلیترین فرض این است که یا کار دوستپسرش است یا یک عاشق دلخستهٔ ناامید؛
ولنسی پارسی
۸
اینجا آدمها به کارهای خوب و بد خونوادههاشون گره میخورن.»
الری با لحن متفکرانهای میگوید: «و به بدیهایی که در حق خونوادهشون شده.»
دختر کتابخوان
۸
آنقدر درگیر حسرت و افسوس گذشتهام که متوجه نیستم دارم به کدام سمت میروم
دختر کتابخوان
۸
کابوسها بالاخره یهروزی تموم میشن
Helly
۶
اما غمی که پشت خندهٔ اوست، سینهام را چنگ میزند.
M
۳
صدایی که آنقدر ضعیف بود که ممکن بود اصلاً متوجهش نشوم، و کاش هیچگاه متوجهش نشده بودم
آسمان
۳
. در روبهرو شدن با هیولاها و جان سالم بهدر بردن از دست آنها، حس ارضاکنندهای وجود دارد.
هیولاهای واقعی بههیچوجه اینطوری نیستند. نمیشود از دستشان فرار کرد.
ولنسی پارسی
۲
همیشه مراقب خواستههات باش.»
n re
۲
بهنظرم این بدترین چیز ممکن بود که یکی از قُلهای آدم برود و دیگر برنگردد.
hamtaf
۲
عجیب است. همیشه فکر میکردم زندگی در ساختاری ازپیشتعیینشده برایم اعصابخردکن و زجرآور باشد؛ اما در برنامهٔ روزانهای که مادربزرگ برایمان تعیین کرده، تسکین و آرامش خاصی وجود دارد
𝓜𝓪𝓷𝓮𝓵𝓲
۲
چیزی یاد گرفته باشم، این است که دوستپسرها همیشه گناهکارند.
𝓜𝓪𝓷𝓮𝓵𝓲
۲
اگر بگویی، فراموشم میشود.
اگر یادم دهی، شاید بهخاطر بیاورم.
اما اگر شریکم کنی، میآموزم.
Helly
۲
این عنصر گمشده، امید بود.
دختر کتابخوان
۱
اگر از خواندن آنهمه کتاب جنایی و تماشای برنامهٔ دیتلاین، چیزی یاد گرفته باشم، این است که دوستپسرها همیشه گناهکارند.
دختر کتابخوان
۱
اصلاً نمیدونی پیدا کردن یه رفیق همفاز خودت تو مدرسه چه کیفی داره
n re
۱
کافی است بدانی مسئلهٔ ناخوشایند چیست. آنوقت باید از کنارش رد شوی و بعد آرام و روان، بحث را بهسمت دیگری منحرف کنی.
سرو
۱
وقتی آدم با یک نفر دیگر پا به این دنیا میگذارد، او دیگر مثل ضربان قلب، بخشی از وجودش بهحساب میآید.
ترنج
۱
«خب، تو هالیوود مادر دو تا بچهٔ سنِ مدرسه، گزینهٔ جذابی برای هنرپیشگی نیست.»
کاربر ۳۷۸۲۶۳۸
۱
اطمینان چندانی به حرفم ندارم، اما میگویم: «قاتلها تو تشییع جنازه نمیآن.»
میا میگوید: «اینطور فکر میکنی؟» و بعد درحالیکه لب پایینش را میجود و گهگاه نگاهش روی صفحهٔ تلویزیون میماند، میگوید: «باید یه تست آدمکشی از همهٔ آدمهایی که اونجا بودن، میگرفتن.»
hamtaf
۱
آنقدر خودم عکسهای کمی از دوران بچگیام دارم که عکس بچگی آدمها توجهم را جلب میکند. همیشه حس میکنم عکسهای بچگی چیزهای زیادی دربارهٔ آدمها میگوید
𝕰𝖆𝖘𝖙𝖊𝖗𝖓 𝖌𝖎𝖗𝖑
۱
بعضی رازها را هیچگاه نباید بر زبان آورد.
𝓜𝓪𝓷𝓮𝓵𝓲
۱
آدمهای اکوریج طوری رفتار میکنن انگار اگه پاشون رو بذارن بیرون شهر، نابود میشن.»
𝓜𝓪𝓷𝓮𝓵𝓲
۱
کاترین یا اونقدر مستأصل و درمونده بوده که غلط و درست رو از هم تشخیص نمیداده، یا یه جنایتکار بیرحم بوده.
𝓜𝓪𝓷𝓮𝓵𝓲
۱
«مگه تو بهشت هم ممکنه مشکلی باشه؟»
elmira
۱
همیشه مراقب خواستههات باش.»