با کد تخفیف Salam اولین کتابتان را با ۵۰٪ تخفیف از طاقچه دریافت کنید.
قلبی به این سپیدی

دانلود و خرید کتاب قلبی به این سپیدی

۳٫۲ از ۱۷ نظر
۳٫۲ از ۱۷ نظر

برای خرید و دانلود  کتاب قلبی به این سپیدی  نوشته  خابیر ماریاس  و خواندن و شنیدن هزاران کتاب الکترونیکی و صوتی دیگر،  اپلیکیشن طاقچه  را رایگان نصب کنید.

دانلود و خواندن کتاب در اپلیکیشن طاقچهدرباره طاقچه بی‌نهایت

معرفی کتاب قلبی به این سپیدی

کتاب قلبی به این سپیدی نوشته خابیر ماریاس است. این کتاب با ترجمه مهسا ملک مرزبان منتشر شده است. رمان قلبی به این سپیدی موفق به کسب جایزه ی ایمپک دوبلین شده و شاهکار خابیر ماریاس به حساب می آید، رمانی نفس گیر درباره‌ی رازهای خانوادگی است؛ اسراری که قدرت و تأثیر بی رحمانه‌ای دارند و می‌توانند خیلی چیزها را نابود کنند. این کتاب اثر موفقی است که به آثار فاکنر و پروست و جویس نزدیک است. نگاهی به دنیای مدرنی دارد که آرزوهای بشر را به بازی گرفته است.

خواندن کتاب قلبی به این سپیدی را به چه کسانی یپشنهاد می‌کنیم

این کتاب را به تمام علاقه مندان به ادبیات داستانی مدرن جهان پیشنهاد می‌کنیم

بخشی از کتاب قلبی به این سپیدی

وقتی فهمیدم چه می‌گوید تعجب کردم، اما نه خیلی، چون این جمله را با اعتمادبه‌نفس و عصبانیت خاصی گفت شبیه کسی که دارد با دوست نزدیکش که خیلی ناراحتش کرده تسویه‌حساب می‌کند. به خاطر این نبود که حس کرد یک غریبه از بالکن اتاق هتلش دارد نگاهش می‌کند و خارجی‌ها را زیر نظر دارد و خواسته بود به خاطر تماشای معصومانهٔ انتظار بیهوده‌اش مرا توبیخ کند، بلکه به خاطر این‌که وقتی به بالا نگاه کرد، ناگهان در من همان کسی را دید که منتظرش بود که می‌داند چه مدت، دقیقاً مدت‌ها پیش از آن‌که متوجهش شوم منتظر مانده است. هنوز داشت می‌آمد، از خیابان رد شد، از جلوِ چند ماشین گریخت، اهمیتی به چراغ راهنما نداد و دیگر به لبهٔ میدانگاه رسید، ایستاد، شاید برای این‌که استراحتی به پا و ساق پای زیبایش بدهد یا این‌که دوباره دامنش را صاف کند، این‌بار این کار را با دقت بیشتری انجام داد چون دیگر آدم خاصی داشت نگاهش می‌کرد که شکل دامنش و طرز قرار گرفتن آن برایش مهم بود. هنوز سرش بالا بود و نگاهم می‌کرد، باز هم نگاهش برگشت، انگار چشمش چپ بود، چشم‌هایش کمی به سمت چپ من متمایل بود. شاید در آن فاصله ایستاده بود تا نشان بدهد عصبانی است و حالا که بالاخره پیدایم کرده آمادگی دیدارم را ندارد، انگار دیگر به اندازهٔ چند دقیقه قبل ناراحت نبود و احساس نمی‌کرد اشتباه کرده. بعد چیزهای دیگری گفت، همهٔ آن‌ها را هم با همان حالت دست و حرکت انگشتانش گفت، همان حالتی که انگار می‌خواهد چیزی را بگیرد، انگار داشت می‌گفت «بیا این‌جا» یا «تو مال منی». اما صدایش می‌گفت صدای پُرطنین، زنگ‌دار و آزاردهنده‌ای داشت، مثل صدای مجری‌های تلویزیون یا سیاستمدارها موقع سخنرانی یا معلم سر کلاس درس (هر چند به‌نظر می‌رسید بی‌سواد است)؛ «چه‌کارته اون بالا؟ نمی‌بینی یک ساعته معطلم این‌جا؟ چرا نمی‌گی اون بالا رفتی؟»

نظرات کاربران

مشاهده همه نظرات (۷)
علیرضا مروت
۱۳۹۹/۰۳/۱۵

من نسخه چاپی این کتاب رو خوندم،و اگر دروغ نگم کمی گول نوشته پشت کتاب رو خوردم چون-شاید بخاطر توضیح بد- فکر می کردم داستان ی چیز دیگه هست اما با داستان عجیب دیگه ای مواجه شدم:) بگذریم،داستان از هفته های

- بیشتر
amin
۱۳۹۹/۰۸/۰۷

وقتی شروع به خواندنش میکنید ، متوجه خاص بودن اثر میشوید . این رمان تمام و کمال به روابط دو نفر از جمله در ازدواج یا دوستی و آشنایی میپردازه و البته این بدین معنا نیست که خواندنش برای مجرد

- بیشتر
سمانه
۱۴۰۰/۰۲/۲۶

اصلا کشش نداشت نتونستم تموم کنم و خیلی توضیحاتش زیاد بود در حدی که موضوع اصلی گم میشه دوسش نداشتم

benyamin parang
۱۴۰۰/۰۴/۲۸

داستان کتاب با ازدواج یک زوج اسپانیایی و سفرشون به کوبا شروع میشه و خواننده رو با جریان ذهن شخصیت اصلی همراه و با تفسیرش از رویدادهای اطراف به سمت گذشته‌ی خانوادگیش هدایت می‌کنه و ما رو قدم به قدم

- بیشتر
نفیس
۱۳۹۹/۱۰/۱۷

عالی بود. حیلی خاص، خیلی عمیق، واقعا دوسش داشتم. مدت ها بود یه کتاب رو انقدر دوس نداشتم.شاید اواسطش یکم به نظر خسته کننده باشه اما پایانش رو هم دوس داشتم. خیلی جالب بود.

پروانه
۱۴۰۰/۰۱/۲۳

کسل کننده و کشدار

eternity
۱۳۹۹/۰۳/۱۴

میشه این کتاب رو توی بینهایت بذارین

بریده‌هایی از کتاب
مشاهده همه بریده‌ها (۱۱)
وقتی در عمق تاریکی کبریت روشن می‌کنید به خاطر این نیست که بهتر ببینید، می‌خواهید متوجه شوید چه‌قدر دورتان تاریک است.
mary
وقت‌هایی که کسی دستی بر شانه‌مان می‌گذارد تا مایهٔ تسلی و آرامش‌مان باشد. همان حالتی که زن‌وشوهرها و بیشتر زوج‌ها می‌خوابند یا فکر می‌کنند می‌خوابند، به‌هم شب‌به‌خیر می‌گویند و هر دو به یک طرف می‌چرخند، یعنی یکی در تمام مدت شب پشتش به دیگری است و حس می‌کند کسی هست که هوایش را دارد، در نیمه‌های شب، وقتی زن یا مرد بر اثر کابوس یا بی‌خوابی یا تب یا احساس تنهایی و رهاشدگی از خواب می‌پرد، می‌چرخد و صورت کسی را می‌بیند که مراقبش است،
کاربر ۲۰۲۰۴۵۹
«منظورت چیست؟ هر حرفی را می‌شود گفت. فقط شروعش مهم است، اولین کلمه را که بگویی باقی‌اش می‌آید.»
aaslani96
«هیچ‌کس تابه‌حال به من نگفته بود غم چه‌قدر شبیه ترس است.»
aaslani96
هر نجوایی که درک یا دریافت نشود، برای همیشه از دست رفته است. این همان نکته‌ای نامیمون وقایعی است که برای ما رخ می‌دهد و ثبت‌نشده یا حتا بدتر از آن ناشناخته، نادیده یا ناشنیده می‌ماند و بعدتر دیگر راهی برای بازیابی‌اش وجود ندارد. روزی که باهم نگذراندیم هیچ‌وقت باهم نخواهیم گذراند، مطلبی که کسی می‌خواهد تلفنی به ما بگوید و تماس می‌گیرد اما جوابش را نمی‌دهیم ناگفته باقی می‌ماند،
کاربر ۲۰۲۰۴۵۹
و حقیقت این است، تنها چیزهایی که هرگز ترجمه نشد آن‌هایی است که هرگز گفته نشده یا به زبان نیامده است.
منیره
من که می‌دانم چرا فردا ازدواج می‌کنم، به خاطر همین زندگی روزمره، برای این‌که منطقی است و چون تابه‌حال این کار را نکرده‌ام، مهم‌ترین رویدادهای زندگی همیشه به دلایل منطقی یا میل به تجربه کردن آن‌ها یا هر دو رخ می‌دهد، چون گریزناپذیرند.
benyamin parang
بیشتر آدم‌ها به این قصد دست به تغییر می‌زنند که از جای خودشان در دنیا خلاص شوند و جای دیگری را غصب کنند، و فقط به همین دلیل خودشان را فراموش و آن‌چه را بودند مدفون می‌کنند، همهٔ ما گاه به‌شدت از چیزی که هستیم و چیزی که بودیم خسته می‌شویم.
benyamin parang
و حقیقت این است، تنها چیزهایی که هرگز ترجمه نشد آن‌هایی است که هرگز گفته نشده یا به زبان نیامده است.
منیره
و حقیقت این است، تنها چیزهایی که هرگز ترجمه نشد آن‌هایی است که هرگز گفته نشده یا به زبان نیامده است.
منیره

اطلاعات تکمیلی

دسته‌بندی
تعداد صفحات۲۸۰ صفحه
قیمت نسخه چاپی۳۲,۰۰۰ تومان
نوع فایلEPUB
تاریخ انتشار۱۳۹۵/۰۳/۱۴
شابک۹۷۸-۶۰۰-۲۲۹-۳۷۵-۶
تعداد صفحات۲۸۰صفحه
قیمت نسخه چاپی۳۲,۰۰۰تومان
نوع فایلEPUB
تاریخ انتشار۱۳۹۵/۰۳/۱۴
شابک۹۷۸-۶۰۰-۲۲۹-۳۷۵-۶