معرفی و دانلود کتاب شیفتگی‌ها + خلاصه رایگان
تصویر جلد کتاب شیفتگی‌هاsubscriptionAvailable

کتاب شیفتگی‌ها

نوع کتاب
۲.۷(از ۱۹ امتیاز)
انتشارات: 
نشر چشمه

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy

معرفی کتاب شیفتگی‌ها

کتاب شیفتگی‌ها اثر خابیر ماریاس، نویسنده اسپانیایی است که مهسا ملک‌مرزبان آن را ترجمه کرده است. ماریاس بیشتر راجع به تردیدها، تحلیل‌ها و کندوکاوهایش درباره هستی، زنگی و سرنوشت آدم‌ها می‌نویسد.

درباره کتاب شیفتگی‌ها

شیفتگی‌ها همانطور که از نامش پیدا است درباره عاشقی است. حسی که ناخواسته درون آدمی ریشه می‌دواند و تمام او را، روح و جسمش با هم را در خود فرومی‌کشد و او را به زوایا و گوشه‌هایی از وجودش می‌برد که تا به حال شاید هرگز به آنها راه نیافته بود.

میگویل و لوئیزا زن و شوهرند که راوی آنها را یک زوج کامل می‌نمایاند. زنی با این زوج در کافه‌‌ای که هر روز در آن باهم صبحانه می‌خورند، آشنا می‌شود. میگوئل در ماجرایی به قتل می‌رسد و در ادامه داستان دو زن به یکدریگر نزدیک‌تر می‌شوند تا خابیر ماریاس رازی بزرگ را در داستانش اشکار کند.

ماریاس در ایجاد فضاهای معمایی در داستان تبحر خاصی دارد و در روایتش در این اثر هم از یک حادثه تونلی به گذشته نه چندان دور می‌زند تا با نخ نامرعی‌اش آدم‌ها و ماجراها را بهم پیوند بزند و مخاطب را در پایان به کشفی بزرگ و متحیرکننده برساند.

خواندن کتاب شیفتگی‌ها را به چه کسانی پیشنهاد می‌کنیم؟

اگر عاشق داستان‌هایی درباره عشق و روابط پیچیده انسانی هستید. این اثر جذاب را بخوانید.

درباره خابیر ماریاس

خابیر ماریاس رمان نویس و مترجم و ستون‌نویس روزنامه و متولد ۱۹۵۱ در شهر مادرید است. او یکی از مهم‌ترین نویسندگان حال حاضر اسپانیا است که در ایران هم نویسنده‌ای شناخته‌ شده است. پیش از این چند رمان و داستانِ کوتاه او از جمله «قلبی به این سپیدی» با ترجمه مهسا ملک مرزبان به فارسی منتشر شده است. ماریاس تاکنون جوایز ادبی متعددی از جمله فورمنتور را در اسپانیا برده است.

 بخشی از کتاب شیفتگی‌ها

آخرین‌باری که من میگوئل دِزوِرن یا دِوِرن را دیدم، آخرین‌باری بود که همسرش، لوییزا آلدِی، هم او را دید. شاید عجیب یا بی‌انصافانه به نظر برسد. چون او همسرش بود و من، یک غریبه، زنی که یک کلمه هم با او حرف نزده بود. حتی اسمش را نمی‌دانستم. موقعی هم فهمیدم که دیگر کار از کار گذشته بود. یعنی وقتی عکسش را در روزنامه دیدم که نشان می‌داد چندین‌بار چاقو خورده است. بدنش نیمه‌برهنه بود و داشت می‌مُرد. اگر همان لحظه نمُرده بود، هوشیاری‌ای که هیچ‌وقت برنگشت، احتمالاً آخرین چیزهایی که به آن فکر کرده این بوده که ضارب به‌اشتباه و بی‌دلیل به او چاقو زده است. یعنی غیرمنطقی و آن هم نه یک‌بار، بلکه بارها و بارها و پشت‌سر هم. با این هدف که او را از دنیا محو کند و بی‌درنگ از روی زمین برش دارد. درست همان جا و در همان لحظه. اما چرا می‌گویم «کار از کار گذشته بود»، نمی‌دانم، یعنی بابت چه چیزی کار از کار گذشته بود؟ راستش را بخواهید خودم هم درست نمی‌دانم. مثلاً وقتی کسی می‌میرد، همیشه به این فکر می‌افتیم که کار از کارِ چیزهایی یا شاید هم همهٔ چیزها گذشته است ــ قطعاً دیگر خیلی دیر شده که همچنان منتظر بمانیم ــ و به او مثل یک سانحه بی‌توجهی می‌کنیم. برای آن‌ها که به ما خیلی نزدیک‌اند هم همین‌طور است. هر چند پذیرش مرگ‌شان برای ما فوق‌العاده سخت‌تر است، برای‌شان سوگواری می‌کنیم و تصویرشان در ذهن‌مان می‌ماند، چه وقتی بیرون هستیم و چه موقعی که در خانه‌ایم؛ گو این‌که تا مدت‌ها باور داریم هیچ‌وقت نمی‌توانیم به نبودشان عادت کنیم. هر چند از همان اول ــ از لحظهٔ مرگ شخص ــ می‌دانیم که دیگر نمی‌توانیم رویش حساب کنیم. حتی برای چیزهای کوچکی مثل یک تماس تلفنیِ ساده یا جواب سؤال‌های مسخره‌ای مثل «سوییچ ماشینم رو اون‌جا گذاشتم؟» یا «امروز بچه‌ها کِی از مدرسه تعطیل می‌شن؟» می‌دانیم که دیگر برای هیچ‌چیزی نمی‌توانیم روی‌شان حساب کنیم. هیچ‌چیز یعنی هیچ‌چیز. اصلاً قابل‌درک نیست، چون قطعیتی را القا می‌کند که رسیدن به آن قطعیت مغایر با طبیعت ماست: قطعیتِ این‌که آن فرد دیگر برنمی‌گردد. دیگر حرف نمی‌زند. قدم از قدم برنمی‌دارد ــ نه یک قدم به پس، نه یک قدم به پیش ــ، هیچ‌وقت نگاه‌مان نمی‌کند یا رویش را برنمی‌گرداند. نمی‌دانم چه‌طور آن قطعیت را تحمل می‌کنیم یا با آن کنار می‌آییم. نمی‌دانم چه‌طور او را به‌تدریج به فراموشی می‌سپاریم. چون زمان گذشته و بین ما و آن فرد فاصله انداخته اما برای او در همان جا ثابت مانده است.

برای تجربه‌ای بهتر در دانلود کتاب شیفتگی‌ها و خواندن آن، اپلیکیشن طاقچه را به‌صورت رایگان نصب کنید. در اپلیکیشن می‌توانید مطالعه‌ی خود را شخصی‌سازی کنید و لذت خواندن و شنیدن کتاب‌ها را همیشه و همه‌جا تجربه کنید. علاوه‌بر دسترسی آسان، امکان خرید هزاران کتاب صوتی و الکترونیکی با تخفیف‌های ویژه و بهترین قیمت هم فراهم است.

مشخصات کتاب الکترونیکی

نام کتاب:شیفتگی‌ها
موضوع:رمان، داستان خارجی
نویسنده:خابیر ماریاس
مترجم:مهسا ملک‌مرزبان
انتشارات:نشر چشمه
سال انتشار نسخه فیزیکی:۱۳۹۷/۰۵/۲۰
فرمت کتاب:EPUB
حجم فایل کتاب:۱۷.۴۷ مگابایت
شابک:۹۷۸-۶۰۰-۲۲۹-۹۳۵-۲
تعداد صفحه‌ها:۳۳۳ صفحه
قیمت کتاب:۱۸۷۰۰۰ تومان
برچسب:مجموعه کتاب باز
نسخۀ صوتی:خرید کتاب صوتی شیفتگی‌ها

نظر شما دربارهٔ این کتاب

به این کتاب چه امتیازی می‌دهید؟

۱
۲
۳
۴
۵

نظرات کاربران

a soul
مطمئن نیستم.
۱۳۹۹/۰۵/۲۳

اگر اهل مزه مزه کردن جملات و همراه شدن با حس و حال شخصیت‌ها باشید از این کتاب خوشتون خواهد اومد، اما اگر هیجان و قصه‌ای پر گره و کشش بخواهید، نه. برای من که اینطور بود. داستان، داستان آشنایی...بیشتر

۲
Mary gholami
مطمئن نیستم.
۱۴۰۰/۰۲/۲۹

برای من جذاب نبود

۰
کافه کتاب
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۱/۱۱/۲۹

چقدر کتابهای این نویسنده همگی ادبی و قشنگن. اگر به متن های ادبی علاقه دارید حتما بخوانید .

۰
@kayvan71
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۴/۰۲/۲۵

نویسنده زبردستانه جزییات افکار ومکنونات قلبی قهرمان داستان بازگو می کند که بسیلر طبیعی جاندار است

۰
کاربر 2577022
مطمئن نیستم.
۱۴۰۳/۱۱/۰۷

اگرحجم کتاب را نصف کنیم شاید ارزش ارزش خواندن داشته باشد ،مسائل خیلی تکراری و طولانی داستان بدی نداشت و پایان بندی هم خوب بود ،ولی بسیار طولانی و‌ خسته کننده

۰
Elham Naderifarid
مطمئن نیستم.
۱۴۰۲/۰۹/۱۱

کتاب پرگویی زیادی داره اینقدر که یادتون‌می‌ره داستان‌از کجا شروع شد مثلا یک‌فصل داره می‌گه غصه خوردن چه جوری داره طرف غصه می‌خوره

۰

بریده‌هایی از کتاب

Mary gholami
۷
چه‌قدر شک انداختن در دل آدم‌ها راحت است.
M
۴
بدی مصیبت‌های سنگین، اون‌هایی که ما رو تکه‌پاره می‌کنن و به‌ظاهر غیرقابل‌تحملن اینه که آدم‌های مصیبت‌زده از ته دل آرزو می‌کنن دنیا همون موقع تموم بشه، غافل از این‌که دنیا هیچ اهمیتی به خواستهٔ اون‌ها نمی‌ده و راه خودش رو می‌ره و حتی آستین فرد مصیبت‌دیده رو ول نمی‌کنه. یعنی اجازه نمی‌ده مثل تماشاگر ناراضی تئاتر از سالن دنیا بیرون بره
Mary gholami
۳
دنیا پُر از آدم‌های تنبل و خوش‌بینیه که هیچ‌وقت چیزی به دست نمی‌آرن چون تن به کار نمی‌دن، اما مرتب غر می‌زنن و خسته‌ن و عصبانیت‌شون رو سر بقیه خالی می‌کنن.
Ghasedaksheno podcast
۳
در غالب اوقات فقط زمانی متوجه بودن کسی می‌شویم که او از بودن دست شُسته یا حضور نداشته باشد).
مهدیسا دباغیان
۳
انگشتم را پیش بردم و بر لبش کشیدم. به‌نرمی خط لبش را با نوک انگشتم دنبال کردم، نوازشی طولانی. به نظرم این کار آرامَش می‌کرد، مملو از اعتماد و اتکا، بی‌آن‌که کلامی به لب بیاورم می‌گفتم «چیزی عوض نشده، من هنوز این‌جام و هنوز دوستت دارم.
مهدیسا دباغیان
۳
یک‌بار به‌ت گفتم، آدم‌ها بالاخره یک روزی اجازه می‌دن مُرده‌ها ازشون جدا بشن، هر قدر هم که به اون‌ها علاقه داشته باشن، و زمانی این اتفاق می‌افته که متوجه می‌شن زندگی و بقای خودشون به مخاطره افتاده و فرد در گذشته مانع بزرگی جلوِ راه زندگی‌شونه. بدترین کاری که مُرده می‌تونه انجام بده مقاومت کردنه، این‌که به زنده‌ها بچسبه و جلوِ حرکت‌شون رو به سمت جلو بگیره یا حتی اگه بتونه اون‌ها رو به عقب برگردونه.
Ghasedaksheno podcast
۲
در قلمروِ خاطره هیچ‌چیزی با چیز دیگری ناسازگاری ندارد.
Ghasedaksheno podcast
۲
بله، همهٔ ما نسخه‌های جعلی متوسطی هستیم از کسانی که کامل‌شان را هیچ‌وقت ندیده‌ایم. کسانی که هیچ‌وقت حتی نزدیک‌مان نشده‌اند و فقط از زندگی کسانی که امروز دوست‌شان داریم عبور کرده یا شاید توقف کرده‌اند. اما بعد از مدتی خسته شده و بی‌هیچ ردی ناپدید شده‌اند؛ طوری که کسی به گَردشان هم نرسید یا مُردند و بر جان آن‌ها که دوست‌شان داریم زخم کشنده‌ای زده‌اند که در نهایت خوب شده است. نمی‌توانیم تظاهر کنیم که اولین عشق یا محبوب هستیم. ما فقط در دسترس‌ایم. باقی‌مانده، ته‌مانده، بازمانده، پس‌مانده، کالای ته انبار، بزرگ‌ترین عشق‌ها هم بر همین پایه‌واساسِ پست و فرومایه بنا می‌شوند و بهترین خانواده‌ها شکل می‌گیرند و ما از دلِ آن‌ها برمی‌آییم، محصول شانس و هم‌بستری، پس زدن‌ها و بزدلی‌ها و شکست‌های دیگران.
الهام مولوی
۲
وقتی زمانی طولانی خواهان چیزی هستی، به‌سختی می‌توانی جلوِ خواسته‌ات را بگیری، یعنی نمی‌توانی بپذیری یا بفهمی که دیگر آن را نمی‌خواهی یا چیزی دیگر را ترجیح می‌دهی. انتظار به آن خواسته پَروبال می‌دهد و بارورش می‌کند. انتظار، برای موضوع مورد انتظار فزاینده است. چنان که وقتی طول می‌کشد، میل و خواسته را سخت کرده و آن را مثل سنگ می‌کند. برای همین در برابر تأیید این مسئله که سال‌ها در انتظار یک نشانه وقت‌مان را تلف کردیم مقاومت می‌کنیم. نشانه‌ای که آن‌قدر دیر می‌آید که دیگر ما را برنمی‌انگیزد. همان‌طور که برای جواب دادن به یک تماس تلفنی دیرهنگام که دیگر اهمیتش را از دست داده، خودمان را به زحمت نمی‌اندازیم.
کاربر حسن ملائی شاعر
۲
تغییر احساسات به‌قدری کُند و تدریجی است که حرص آدم را درمی‌آورد. آدم به آن احساسات خو می‌گیرد و دور شدن از آن به این سادگی‌ها نیست.