جملات زیبا از متن کتاب قلبی به این سپیدی | طاقچه
تصویر جلد کتاب قلبی به این سپیدیsubscriptionAvailable

کتاب قلبی به این سپیدی

نوع کتاب
۳.۳ امتیاز(از ۴۲ رأی)
انتشارات: 
نشر چشمه

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
farez
۱۰۶
فکر می‌کنیم آدم‌های نزدیک‌مان را می‌شناسیم، اما زمان با خودش چیزهایی می‌آورد که می‌فهمیم کمتر از آن‌چه فکر می‌کردیم می‌دانیم، یعنی تقریباً هیچ.
Mary gholami
۲۱
وقتی در عمق تاریکی کبریت روشن می‌کنید به خاطر این نیست که بهتر ببینید، می‌خواهید متوجه شوید چه‌قدر دورتان تاریک است.
aaslani96
۱۵
«هیچ‌کس تابه‌حال به من نگفته بود غم چه‌قدر شبیه ترس است.»
Mary gholami
۱۰
کمترین توقعت باید بی‌توقعی باشد.
aaslani96
۹
«منظورت چیست؟ هر حرفی را می‌شود گفت. فقط شروعش مهم است، اولین کلمه را که بگویی باقی‌اش می‌آید.»
Benji
۵
بیشتر آدم‌ها به این قصد دست به تغییر می‌زنند که از جای خودشان در دنیا خلاص شوند و جای دیگری را غصب کنند، و فقط به همین دلیل خودشان را فراموش و آن‌چه را بودند مدفون می‌کنند، همهٔ ما گاه به‌شدت از چیزی که هستیم و چیزی که بودیم خسته می‌شویم.
کاربر ۲۰۲۰۴۵۹
۴
وقت‌هایی که کسی دستی بر شانه‌مان می‌گذارد تا مایهٔ تسلی و آرامش‌مان باشد. همان حالتی که زن‌وشوهرها و بیشتر زوج‌ها می‌خوابند یا فکر می‌کنند می‌خوابند، به‌هم شب‌به‌خیر می‌گویند و هر دو به یک طرف می‌چرخند، یعنی یکی در تمام مدت شب پشتش به دیگری است و حس می‌کند کسی هست که هوایش را دارد، در نیمه‌های شب، وقتی زن یا مرد بر اثر کابوس یا بی‌خوابی یا تب یا احساس تنهایی و رهاشدگی از خواب می‌پرد، می‌چرخد و صورت کسی را می‌بیند که مراقبش است،
Farnaz
۴
این یکی از فواید تکرار است، همه‌چیز را وارونه جلوه می‌دهد و آشنا می‌نماید
Farnaz
۴
آدم‌هایی که ساکت هستند آن‌هایی‌اند که چیزی یافته‌اند که ممکن است از دست بدهند، نه آن‌ها که چیزی را از دست داده‌اند یا دارند به دست می‌آورند.
منیره
۳
و حقیقت این است، تنها چیزهایی که هرگز ترجمه نشد آن‌هایی است که هرگز گفته نشده یا به زبان نیامده است.
کاربر ۲۰۲۰۴۵۹
۳
هر نجوایی که درک یا دریافت نشود، برای همیشه از دست رفته است. این همان نکته‌ای نامیمون وقایعی است که برای ما رخ می‌دهد و ثبت‌نشده یا حتا بدتر از آن ناشناخته، نادیده یا ناشنیده می‌ماند و بعدتر دیگر راهی برای بازیابی‌اش وجود ندارد. روزی که باهم نگذراندیم هیچ‌وقت باهم نخواهیم گذراند، مطلبی که کسی می‌خواهد تلفنی به ما بگوید و تماس می‌گیرد اما جوابش را نمی‌دهیم ناگفته باقی می‌ماند،
Mary gholami
۳
«هیچ‌کس تابه‌حال به من نگفته بود غم چه‌قدر شبیه ترس است.»
من و مبل بنفشم
۳
همهٔ ما گاه به‌شدت از چیزی که هستیم و چیزی که بودیم خسته می‌شویم.
Farnaz
۳
هیچ‌چیزی تا ابد ادامه یا دوام ندارد یا برای همیشه به یاد نمی‌ماند
Farnaz
۲
گوش‌های ما درپوش ندارند که بنا به غریزه در مقابل کلمات بسته شوند، نمی‌توانند خود را از چیزی که دارند می‌شنوند بازدارند
Farnaz
۲
کمترین توقعت باید بی‌توقعی باشد
Farnaz
۲
«هیچ‌کس تابه‌حال به من نگفته بود غم چه‌قدر شبیه ترس است
Farnaz
۲
هیچ رازی بین آدم‌هایی که کنار هم می‌خوابند وجود ندارد، تخت مثل جایگاه اعتراف در کلیساست.
Farnaz
۲
خب که چه؟» تنها راه فرار از چنین سؤالی تکرارش نیست، اصلاً نباید بگذاری چنین سؤالی مطرح شود، نباید اجازه بدهی کسی آن را از تو بپرسد.
Farnaz
۲
انگار هر قدر کسی را بیشتر دوست داریم، رازهای بیشتری را باید به او بگوییم، اغلب همین گفتن یک هدیه است، بزرگ‌ترین هدیه‌ای که آدم می‌تواند به کسی بدهد، بزرگ‌ترین حس وفاداری است، بزرگ‌ترین دلیل عشق و تعهد به رابطه.
مهرنوش
۲
چیزی که بین ما اتفاق افتاد، هم اتفاق افتاد هم نیفتاد، مثل هر چیز دیگری، چرا کاری را انجام می‌دهیم یا نمی‌دهیم، چرا می‌گوییم "بله" یا "نه"، چرا خود را با "شاید" یا "ممکن است" آزار می‌دهیم، چرا حرف می‌زنی، چرا سکوت می‌کنی، چرا خودداری می‌کنی، چرا چیز کمی از آن‌چه اتفاق افتاده را می‌دانی، چون هیچ‌چیزی بدون وقفه اتفاق نمی‌افتد، هیچ‌چیزی تا ابد ادامه یا دوام ندارد یا برای همیشه به یاد نمی‌ماند، چیزی که اتفاق افتاده با چیزی که اتفاق نیفتاده یکی است، چیزی را که حذف می‌کنیم یا می‌گذاریم از ذهن‌مان بگریزد با چیزی که می‌پذیریم و به دست می‌آوریم یکی است، آن‌چه تجربه می‌کنیم با آن‌چه هرگز نیازمودیم یکی است؛
مهرنوش
۲
به مکبث گفته شده بود این کار را نکند، چیزی را که وجود ندارد جست‌وجو نکند و به وجود نیاورد، از بیماری و مرگ، طرد شدن یا خیانت، ترس و تهدید از نفر سوم بترسد، حتا با قیاس، به شیوه‌ای نمادین و شاید همین است که باعث می‌شود رمان بخوانیم و اخبار را دنبال کنیم و فیلم ببینیم، چون دنبال قیاس هستیم، به دنبال نمادگرایی، بیشتر از شناخت نیاز به بازشناخت داریم.
مهرنوش
۲
«البته، تو فقط راز خودت را می‌دانی، چون اگر راز او را بدانی که دیگر اسمش راز نیست.»
مهرنوش
۲
زوج‌ها همه‌چیز را دربارهٔ دیگران به‌هم می‌گویند اما از خودشان نه، مگر این‌که فکر کنند آن اطلاعات مربوط به هر دوشان است
مهرنوش
۲
چه کسی است که تردیدهای خودش را نداشته باشد؟ فقط دو کار هست که آن‌ها را با تردید انجام می‌دهیم و هر دو به یک اندازه بی‌فایده‌اند، هم می‌توانی بپرسی هم می‌توانی سکوت کنی. اگر بپرسی دیگری را به پاسخگویی مجبور کرده‌ای، شاید هم فرصت گفتن «من نبودم» را به او عطا کنی، اما مجبور می‌شوی به آن‌چه گفته نشده گوش کنی، به لحن، به تغییر نگاه در چشمان فرد، به لرزش صدایش، احتمال تظاهر به هیجان و خشم؛ و هرگز نمی‌توانی آن سؤال را دوباره بپرسی. اگر ساکت بمانی، که سؤالت همواره سرجایش حاضر و آماده است، هر چند در برخی موقعیت‌ها، خود زمان چنین سؤال‌هایی را بی‌مورد، غیرقابل‌طرح و موقتی می‌کند، انگار در نهایت هر چیز تاریخ انقضایی دارد و زمانی که به گذشته می‌پیوندد باعث خنده‌مان می‌شود، گویی کل گذشته قابل‌اغماض و بی‌آلایش است.
مهرنوش
۲
هر قدر آدم از سوءظن‌ها بدش می‌آید، بیشتر سروکله‌شان پیدا می‌شود حتا وقتی روی‌شان خط بطلان کشیده‌ای
مهرنوش
۲
راحت می‌توان اهمیت کسی را که نیست انکار کرد، با یک اشاره،
Benji
۱
من که می‌دانم چرا فردا ازدواج می‌کنم، به خاطر همین زندگی روزمره، برای این‌که منطقی است و چون تابه‌حال این کار را نکرده‌ام، مهم‌ترین رویدادهای زندگی همیشه به دلایل منطقی یا میل به تجربه کردن آن‌ها یا هر دو رخ می‌دهد، چون گریزناپذیرند.
Benji
۱
«گوش کردن خطرناک‌ترین چیزهاست، گوش کردن به معنی دانستن، فهمیدن، آگاهی از هر چیزی است که باید بدانی، گوش‌ها درپوش ندارند که بتوانی در برابر حرف آن را ببندی، نمی‌توانند از آن‌چه حس می‌کنند قرار است بشنوند پنهان شوند، همیشه خیلی دیر است. حالا می‌دانیم و این شاید قلب‌های به این سپیدی‌مان را حسابی لکه‌دار کند یا این‌که قلب‌های‌مان فقط رنگ‌پریده، مخوف یا نفرت‌انگیز است؟
Ailin_y
۱
گاه دقیقاً همان کسانی که نکات خاصی را به ما هشدار می‌دهند باعث می‌شوند آن فکرها توی سرمان بیفتد، ما را به فکر کردن در مورد آن موضوع وا می‌دارند چون ما را از وجودش آگاه کرده‌اند و مجبورمان می‌کنند به چیزهایی فکر کنیم که در غیر از آن صورت هرگز به آن فکر نمی‌کردیم.