دیلماج
۴٫۲از ۱۸۹ نظر

دانلود کتاب دیلماج

دانلود و خواندن کتاب در اپلیکیشن طاقچه
۴٫۲از ۱۸۹ نظر
۴٫۲از ۱۸۹ نظر
۴٫۲از ۱۸۹ نظر
دانلود و خواندن کتاب در اپلیکیشن طاقچه

معرفی کتاب دیلماج

کتاب دیلماج نوشته حمیدرضا شاه‌آبادی است. این کتاب بررسی زندگی و افکار میرزایوسف‌خان مستوفی مشهور به دیلماج می‌پردازد و زندگی او را با جزئیات و با زبانی جذاب روایت می‌کند. منابع متعددی از زندگی او در دست است اما آن‌چه بیش از هرچیز مورد توجه نویسنده بوده است زندگینامه خودنوشت خود میرزا یوسف خان است که حالات و احوالاتش را کامل شرح می‌دهد.

درباره کتاب دیلماج

درباره‌ی احوال و زندگی میرزا یوسف‌خان مستوفی آثار متنوعی وجود دارد. گروهی او را وطن پرست و نگران میهن می‌دانند و عده‌ای او را خائن به وطن. هر دو هم در نظر خود آن‌چنان افراط کرده‌اند که نظر دیگری را نمی‌بینند و نمی‌پذیرند اما در این کتاب نویسنده به شیوه کسروی که می‌گوید انسان‌ها را نمی‌توان قضاوت کرد زندگینامه‌ای به دور از قضاوت  نظر شخصی روایت می‌شود. این کتاب روایتی به دور از دشمنی و دوستی شخصی و با عدالت است. این چهرهٔ پیچیده که منشأ قضاوت‌های متفاوتی شده در یادداشت‌های خود بسیار بسیط و ساده است. میرزایوسف‌خان آنجا که از عاقبت خود می‌گوید محتاطانه می‌نویسد: «لکه‌ای بودم بر آیینه وجود. به جا خواهم ماند یا نه خود نمی‌دانم. اگر بمانم از این پس هر که به قصد دیدار خود در این آیینه نظر کند، یوسف دیلماج را خواهد دید.» اگرچه میرزا یوسف‌خان نتوانست به شهرت هم‌دوره‌ای‌های خودش برسد اما زندگی پیچیده‌اش مورد توجه بسیاری از تاریخ‌دان‌های معاصر بوده است. آن چیزی که در این کتاب می‌خوانید ترکیبی از حقیقت و داستان‌پردازی است.

خواندن کتاب دیلماج را به چه کسانی پیشنهاد می‌کنیم

این کتاب را به تمام علاقه‌مندان به تاریخ پر ابهام ایران پیشنهاد می‌کنیم.

بخشی از کتاب دیلماج

سال‌های عاشقی میرزایوسف شاید از آرام‌ترین سال‌های زندگی اوست. خلاف دیگر عشاق او از خود آشفتگی و اضطراب نشان نمی‌دهد و در راه وصل بی‌تابی نمی‌کند گویی پیش از آنکه به فکر وصل باشد از عاشقی‌کردن لذت می‌برد لذت هجران در کنار امیدی آرام‌بخش نسبت به وصل در آینده، وجود او را لبریز کرده و او سه سال از دوران جوانی‌اش را سرشار از این لذت پشت سر گذاشته است. خود او در رسالهٔ عشقیه نوشته است:

«اگر امید به وصل در دل عاشق باشد و معشوق را دور از دست نینگارد در هجران لذتی است که در وصل نیست. چرا که اصل عاشقی در هجران است و عشق را معنایی جز فراق نیست.»

اگر چه میرزایوسف این رساله را در سال‌های بعد یعنی پس از پایان ناخوشایند داستان عشقش به زینت نوشته است، اما از لابه‌لای سطور آن می‌توان فهمید که او سال‌های عاشقی خود را به آرامی و دور از آشفتگی و اضطراب سپری کرده است. در طول این سال‌ها میرزایوسف فقط یک بار احساس آشفتگی و بی‌قراری کرده است. و آن زمانی است که زینت خانهٔ فروغی‌ها را ترک می‌کند. چرا که «شهرت تعلیم آوازش به توسط مرد نامحرم در میان مردم پیچیده، سکونت بیشتر او در خانه هم برای خود او و هم برای محمدحسین‌خان بدنامی به بار می‌آورد و ای بسا بساط تعلیم نوباوگان یکسره برچیده می‌شد. پس ترک منزل کرده و گاه از شخص محمدحسین‌خان در خانه خودشان درس می‌گرفت.»

رفتن زینت از خانهٔ محمدحسین‌خان، میرزایوسف را بی‌قرار و آشفته می‌کند:

«گویی چیزی گم کرده بودم. پاره‌ای از قلبم گم شده بود. پیش از آن هر صبح به آن امید سر از بالین برمی‌داشتم که هنگام غروب آن‌گاه که مجلس درس در خانهٔ محمدحسین‌خان پایان می‌گرفت از عمارت بیرون بیایم و به بهانهٔ از بر کردن یادداشت‌هایم از میان باغ بروم به سمت پشت عمارت، نزدیک پنجرهٔ مشبکی که شیشه‌های رنگارنگ خوش‌منظره‌ای داشت و سه گلدان بزرگ شمعدانی پای آن بود، بنشینم پای سروی بلند و تکیه بر تنهٔ آن بدهم و به دروغ دفترچه‌ام را بگشایم و آن را ورق بزنم، اما گوشم در انتظار آوایی باشد به نرمی ابریشم و لطافت آب که از آن پنجره پر می‌کشید به بیرون و چنان مستم می‌کرد که گاه می‌خواستم چون پرندگانی که بر شاخه‌ها بودند پر بگیرم و از شاخه‌ای به شاخهٔ دیگر بپرم. اما در همه حال نشسته بودم. او می‌خواند و من دفترچه‌ام را ورق می‌زدم که پر بود از یادداشت‌های ریاضیات و هندسه و فلسفه و گاه در سینهٔ صفحات سفید آن اشعاری می‌نوشتم و آن شعرها را بر تنهٔ سرو می‌کندم. در این اواخر بود که زینت از آن خانه، آن باغ و آن پنجره رفت.»

نظرات کاربران

مشاهده همه نظرات (۹۸)
Hessam Shahbazi
۱۳۹۹/۰۷/۱۷

بنظر من داستان جالبی بود که نویسنده تا حد ممکن از قضاوت درمورد شخصیت پرهیز کرده ب خواننده سپرده

negara
۱۳۹۹/۰۷/۰۷

جالب بود

Ftme
۱۳۹۹/۰۷/۰۶

من چند صفحه ای از کتاب رو که خوندم هیچ چیزی نداشت که جذبم کنه و گذاشتمش کنار. چون میگفتن بخش هایی از تاریخ رو بیان میکنه دلم میخواست بخونم ولی پشیمون شدم چون تاریخ رو از کتابهای دیگه هم میشه

- بیشتر
marshmalll0w
۱۳۹۹/۰۶/۱۶

خوب بود و سیاه

محمد ابراهیم علیزاده
۱۳۹۹/۰۶/۰۹

نویسنده در ضمن رمانی روان برشی از تاریخ ایران معاصر را بازگو می‌کند، رمان بودنش کمک می‌کند به آسانی تن به آن دهید و یک نفس تا آخر آنرا بخوانید. داستان زندگی میرزا یوسف مستوفی برای من آنچنان جذاب بود که

- بیشتر
بریده‌هایی از کتاب
مشاهده همه بریده‌ها (۱۶۷)
فقر جهل می‌آورد و جهل فقر. اما این هر دو حاصل ضعف‌اند؛ ضعف در برابر تقدیری که دیگران رقم می‌زنند. نخست باید تقدیر خود را به دست بگیریم
mrym_ashena
می‌گفت "اگر علم طب و ساخت ادویه خوانده بودم بیشتر به کار این نفوس فلک‌زده می‌آمد. مردم گرسنه را که با هر شیوع وبا و آبله چون حشرات‌الارض دسته‌دسته جان می‌دهند، فلسفه به هیچ کار نمی‌آید. کاش نانوا بودم و در سیر کردن شکم این خلق سهمی داشتم"
azar
چه بهشتی می‌شد ایران اگر حاکمانش اهل بودند.»
زهرا
حکومت بر مردم جاهل بسیار آسان‌تر است از حکومت بر مردمی که بدانند و پیوسته حق خود را مطالبه کنند.
azar
«روزگاری می‌پنداشتم که میرزاتقی‌خان ثانی خواهم شد، می‌پنداشتم که ایران به دست من روی سعادت و ترقی را خواهد دید، حال می‌بینم که راه سعادت خود را هم گم کرده‌ام.»
Parastoo Khosravi
چه بهشتی می‌شد ایران اگر حاکمانش اهل بودند.
قاصدک
«فقر جهل می‌آورد و جهل فقر. اما این هر دو حاصل ضعف‌اند؛ ضعف در برابر تقدیری که دیگران رقم می‌زنند. نخست باید تقدیر خود را به دست بگیریم
Parastoo Khosravi
«از عشق بپرهیز که جز سوختن به بار نمی‌آورد».
Fatt.A
در سال اول و دوم از الفبای عربی و قرائت جزء سی‌ام قرآن تا حساب ابجد و باب اول و دوم گلستان را فرا گرفتم. لکن در سال سوم ملا به جای آموختن چیزی تازه دوباره از اول آغاز کرد و من که امید به آموختن معلومات دیگر داشتم دریافتم که ملا خود بیش از این نمی‌داند و روشن است که ما نیز بیش از آن نخواهیم آموخت.
قمار عاشقانه
«قدمای یونان را اعتقاد بر این بود که آدمیان در آغاز نفوسی بودند نرینه و مادینه توأمان. مرد و زنی در کار نبود. لکن زمانی رسید که زئوس خدای خدایان در پی آن بر آمد که ثناگویان خود را فزونی دهد. پس آدمیان را از میان به دو نیم کرد. نرینه‌ای و مادینه‌ای. از آن پس درد فراق و دوری در همهٔ آدمیان پدیدار شد. هر زن و هر مردی در پی آن بر آمد تا نیمهٔ گمشدهٔ خود را باز یابد و با اتصال به او خویش را از درد فراق رهایی داده به کمال برساند
azar

اطلاعات تکمیلی

دسته‌بندی
تعداد صفحات۱۴۴ صفحه
نوع فایلePUB
تاریخ انتشار۱۳۹۴/۰۲/۱۵
شابک۹۷۸-۶۰۰-۳۵۳-۱۶۳-۵
تعداد صفحات۱۴۴صفحه
نوع فایلePUB
تاریخ انتشار۱۳۹۴/۰۲/۱۵
شابک۹۷۸-۶۰۰-۳۵۳-۱۶۳-۵