معرفی و دانلود کتاب مردان ساعت ده + خلاصه رایگان
تصویر جلد کتاب مردان ساعت دهsubscriptionAvailable

کتاب مردان ساعت ده

نوع کتاب
۳.۸(از ۳۵ امتیاز)
انتشارات: 
نشر آواژ

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy

معرفی کتاب مردان ساعت ده

کتاب مردان ساعت ده، اثری خواندنی اما متفاوت با موضوع پیش‌پا افتاده‌ و تکراری ترک سیگار است. داستانی درخشان از استیفن کینگ که شما را تا انتهای کتاب با خود می‌کشاند.

کتاب مردان ساعت ده با ترجمه‌ای روان از سمیه جعفری‌نژاد در اختیارتان قرار دارد.

درباره‌ی کتاب مردان ساعت ده

کتاب مردان ساعت ده ترجمه داستان کوتاه «The Ten O’clock People» است. استیفن کینگ، نویسنده‌ی کتاب که به خاطر نوشتن داستان‌های ترسناک مشهور است در کتاب مردان ساعت ده موضوع بسیار پیش‌پا افتاده و سمج «ترک سیگار» را دستمایه کار خود قرار می‌دهد تا داستانی فوق‌العاده بیافریند. قهرمان داستان که یکی از کارمندانِ رده متوسط بانکی بزرگ است، یک روز در طولِ استراحت صبح هنگام، با واقعیتی روبه‌رو می‌شود که او را تا مرزِ جنون به جلو می‌راند. واقعیتی که نه‌تنها زندگی‌اش را به مخاطره می‌اندازد، بلکه هدفی به زندگیِ یک همسر و پدری معمولی می‌دهد که در نهایت، به تغییرِ سرنوشت بسیاری منجر می‌شود...

کتاب مردان ساعت ده را به چه کسانی پیشنهاد می‌کنیم

اگر از خواندن داستان‌هایی با مایه‌های وحشت لذت می‌برید، کتاب مردان ساعت ده برای شما نوشته شده است. مردان ساعت ده همچنین می‌تواند نظر علاقه‌مندان به داستان‌هایی با موضوعات تکراری اما با طرز روایت جدید را هم به خود جلب کند.

درباره‌ی استیفن کینگ

استیفن کینگ با نام کامل استیفن ادوین کینگ متولد ۲۱ سپتامبر ۱۹۴۷ است. او نویسنده آمریکایی خالق بیش از ۲۰۰ اثر در ژانر وحشت است. کارگردانان مشهوری مانند استنلی کوبریک و فرانک دارابونت، کتاب‌های او را به فیلم تبدیل کردند که با موفقیت چشمگیری رو به رو شدند. درخشش (shining) به کارگردانی استنلی کوبریک، مسیر سبز و رستگاری در شائوشنگ به کارگردانی فرانک دارابونت از آن جمله‌اند. استیفن کینگ برای نوشتن فیلم‌نامه‌ی ارواح که استن وینستون کارگردانش بود، با مایکل جکسون همکاری کرد. 

بخشی از کتاب مردان ساعت ده

پیرسون پرسید: «تو هم دیدیش؟» لغات شبیه ناله، سرزنش‌کار و بلندتر از صدای معمولی و مطمئن خودش به گوش می‌رسیدند.

وقتی جوان سیاه‌پوست مطمئن شد پیرسون نمی‌خواهد با جیغ‌های هیستریک، افرادی را که در محوطه اطراف بزرگ‌ترین بانک تجاری بوستون بودند، به وحشت بیندازد، بازوی او را رها کرد؛ اما پیرسون بلافاصله دستش را دراز کرد و مچ مرد جوان را گرفت. انگار زندگی کردن بدون احساس آرامش تماس با فردی دیگر ممکن نبود.

سیاه‌پوست جوان و زیبا، تقلایی برای بیرون کشیدن دستش نکرد، فقط پیش از این‌که دوباره به چهره پیرسون خیره شود، لحظه‌ای به دست او نگاه کرد.

-«دیدیش؟ آره، تو هم اونو دیدی؟ وحشتناک بود! حتی اگه گریم... یا یه جور ماسک باشه که یک نفر به شوخی رو صورتش گذاشته باشه...»

اما آن چیز، گریم یا ماسک نبود. چیزی که کت‌شلوار تیره دولچه گابانا به تن و کفش‌های پانصد دلاری به پا داشت، درست از کنار پیرسون و تقریباً از کنار نوک انگشتانش، گذشته بود. مغزش با انزجار شدید ضجه می‌زد: خدایا کمکم کن.

می‌دانست چیزی که از کنارش رد شده بود، ماسک یا گریم نداشت. برای این‌که پوستِ روی برآمدگی که پیرسون احتمال داد سرش باشد، در حال حرکت بود، تکه‌های سرش در جهاتِ مختلف حرکت می‌کردند، مثل نوارهای مرموز از جنس گاز که یک سیاره را احاطه کرده باشند.


برای تجربه‌ای بهتر در دانلود کتاب مردان ساعت ده و خواندن آن، اپلیکیشن طاقچه را به‌صورت رایگان نصب کنید. در اپلیکیشن می‌توانید مطالعه‌ی خود را شخصی‌سازی کنید و لذت خواندن و شنیدن کتاب‌ها را همیشه و همه‌جا تجربه کنید. علاوه‌بر دسترسی آسان، امکان خرید هزاران کتاب صوتی و الکترونیکی با تخفیف‌های ویژه و بهترین قیمت هم فراهم است.

مشخصات کتاب الکترونیکی

نام کتاب:مردان ساعت ده
عنوان انگلیسی:The Ten O’clock People
موضوع:علمی تخیلی، داستان خارجی، فانتزی، وحشت، جنایی
نویسنده:استیون کینگ
مترجم:سمیه جعفری نژاد
انتشارات:نشر آواژ
سال انتشار نسخه فیزیکی:۱۳۹۹/۰۱/۱۶
فرمت کتاب:EPUB
حجم فایل کتاب:۲.۵۸ مگابایت
شابک:۹۷۸۶۰۰۸۶۹۸۵۱۷
تعداد صفحه‌ها:۷۶ صفحه
قیمت کتاب:۱۶۹۰۰ تومان

نظر شما دربارهٔ این کتاب

به این کتاب چه امتیازی می‌دهید؟

۱
۲
۳
۴
۵

نظرات کاربران

ali fattahi
مطمئن نیستم.
۱۳۹۹/۰۶/۰۸

ترجمه بسیار خوب ۉداستانی نسبتاجذاب امادارای پایانی که چندان راضی کننده نیست این داستان قدرت واندازه یک رمان حجیم را داشته ودرست درجایی که داستان اوج میگیرد وخواننده منتظر حوادث بعدی است داستان تمام میشود.گویی داستان نا تمام ورهاشده ای...بیشتر

۰
eloohii
توصیه می‌کنم.
۱۳۹۹/۰۵/۱۵

جالب بود خوشم اومد

۰
Hanie mahmodoghli
مطمئن نیستم.
۱۳۹۹/۰۷/۱۴

تا صفحه اخر نتونستم ارتباط برقرار کنم شاید خیلی مفهومی بود

۰
رامین
توصیه می‌کنم.
۱۳۹۹/۰۹/۰۷

خوب بود دوست داشتم

۰
خردمند
۱۳۹۹/۰۳/۰۳

به دیگران توصیه می کنم ...

۰
ea
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۵/۰۱/۳۰

سرگرم کننده بود دوسش داشتم

۰
m.arefi
توصیه می‌کنم.
۱۳۹۹/۰۱/۲۶

عالی بود

۰
Mis.bagheri
۱۳۹۹/۰۱/۲۶

بسیار لذت بردم

۰
کاربر ۱۶۵۰۴۰۸
توصیه می‌کنم.
۱۳۹۹/۰۱/۲۵

عالی

۰
marzieh
توصیه می‌کنم.
۱۳۹۹/۰۱/۲۶

مثل همیشه گل کاشتی عزیزم

۰
منيژه حسينى
۱۳۹۹/۰۱/۲۵

عالی با تشکر ازخانم جعفرنژاد به خاطر ترجمه بسیارزیبا وروان❤️

۰
شهرزاد قصه گو
توصیه می‌کنم.
۱۳۹۹/۰۱/۲۵

توصیه میکنم.

۰
آوین
توصیه می‌کنم.
۱۳۹۹/۰۲/۰۱

نثر عالی دارید. با توجه به اینکه قبلاً هم آثار ترجمه شده توسط شما رو مطالعه کردم میتونم بگم خیلی راحت با داستان ارتباط برقرار کردم. به امید آثار بیشتر از شما

۰
کاربر ۱۶۵۵۱۱۴
۱۳۹۹/۰۱/۲۷

بسیار عالی.. ترجمه‌ی بسیار زیبا و روان خانم جعفری نژاد (اکبربتویی))

۰
وحيد قدرتي فر
۱۳۹۹/۰۱/۲۵

بی نظیر بود من سه بار تا الان خوندمش

۰

بریده‌هایی از کتاب

Mr.horen~
۲۶
«ما وحشت‌ها را می‌سازیم تا در مقابله با واقعیت‌ها به ما کمک کنند». استیفن کینگ
Hopefull_librarian
۶
پیرسون لبخندِ نحیفی زد و گفت: «بله، مطمئنم، ولی ممکنِ اوهایو و ایلینویز را جابه‌جا گفته باشم.»
Hanie mahmodoghli
۳
تابلویی در زیر آن نوشته بود: تعارف نکنید و درخواستِ نسیه بدهید؛ ماهم تعارف نمی‌کنیم و به شما می‌گوییم گورت را گم کن.
ارغوان صادق
۲
«ما وحشت‌ها را می‌سازیم تا در مقابله با واقعیت‌ها به ما کمک کنند».
Hanie mahmodoghli
۱
بعداً به ذهنش رسید که مردان ساعت ده یک قبیله تازه نبودند، بلکه تکه پاره‌هایی از قبیله‌ای قدیمی‌تر بودند. مرتدانی که در برابر قوانین تازه‌ای می‌ایستادند که قصد داشتند عادات بد آن‌ها را از زندگیِ آمریکایی‌ها بیرون بیندازند. خصوصیتی که همه آن‌ها را با هم متحد می‌کرد، بیزاری یا عدم تواناییِ آن‌ها برای فراموش کردن قصد خودکشی بود. آن‌ها معتادانی بودند که محدوده گرگ‌ومیش جامعه‌پذیری‌شان دائماً در حال کوچک و کوچک‌تر شدن بود. با خود اندیشید گروه اجتماعیِ نامتعارف، اما نه گروهی که قرار بود مدت‌های طولانی دوام بیاورد. حدس زد حداکثر تا سال ۲۰۵۰، مردان ساعت ده به‌طورکلی از بین رفته باشند.
Hanie mahmodoghli
۱
فکر کرد: لعنتی، یک دقیقه صبر کن. ما آخرین گروه خوش‌بین‌های جان‌سخت دنیا هستیم. همه‌ش همین است، بیشترِ ما حتی خودمان را اذیت نمی‌کنیم که کمربند ایمنی ببندیم.
samas62
۱
وقتی برای چیزی که تو را می‌ترساند، نامی بگذاری؛ باز هم از آن خواهی ترسید
زویا
۰
حسی خودبینانه و خودستایانه‌ای در آن ژست بلند کردن دست‌هایش برای فراخوانی به سکوت وجود داشت؛ حسی که اهانت ناخودآگاهِ سیاستمداری ماهر را به شنوندگانش نشان می‌داد.
Nima Alikhaani
۰
وقتی برای چیزی که تو را می‌ترساند، نامی بگذاری؛ باز هم از آن خواهی ترسید، اما بااین‌حال قدم بزرگی به سمت مدیریت ترس طی می‌کنی.