با کد تخفیف Salam اولین کتاب الکترونیکی یا صوتی‌ات را با ۵۰٪ تخفیف از طاقچه دریافت کن.
کتاب کتاب گورستان اثر نیل گیمن

سال انتشار۱۳۹۳

تعداد صفحه‌ها۳۴۸ صفحه

دسته‌بندی

معرفی کتاب کتاب گورستان

«کتاب گورستان» نوشته نیل گیمن( -۱۹۶۰)، نویسنده داستان‌های فانتزی است.

«کتاب گورستان» داستان کودکی است به نام «نوبادی اُووِنز» که پس از به قتل رسیدن خانواده‌اش، به دست مردگان و ارواح بزرگ می‌شود. این کتاب برنده جایزه هوگو در سال ۲۰۰۹ به عنوان بهترین داستان بلند و برنده جایزه لوکاس در همین سال به عنوان بهترین رمان نوجوان شده است.

در بخشی از این کتاب می‌خوانیم:

«...در حاشیه‌ی گورستان جادوگری دفن شده بود، این را همه می‌دانستند. باد تا جایی که یادش می‌آمد خانم اوونز همیشه به او گفته بود از آن نقطه‌ی جهان دوری کند.

باد می‌پرسید: «چرا؟»

خانم اوونز می‌گفت: «برای یک جسم زنده مناسب نیست. رطوبت آنجا زیاد است. عملاً یک باتلاق است. ممکن است در آنجا بمیری.»

خود آقای اوونز بیشتر از حرف زدن طفره می‌رفت و کمتر وارد تخیلات می‌شد. فقط می‌گفت: «جای خوبی نیست.»

گورستان به معنای واقعی در پای ضلع غربی تپه به انتها می‌رسید، زیر درخت کهنسال سیب، با حصاری از نرده‌های آهنی قهوه‌ای از زنگ‌زدگی که نوک نیزه مانند و تیزی داشت، اما در سوی دیگر زمین بایری پر از گزنه و علف هرزه، تمشک جنگلی و ضایعات پاییزی قرار داشت و باد که در کل بچه‌ی مطیعی بود از بین میله‌ها رد نمی‌شد، اما به آنجا می‌رفت و به آن سو نگاه می‌کرد. می‌دانست تمام ماجرا را برایش تعریف نکرده‌اند، و همین ناراحتش می‌کرد...»

نظرات کاربران

بلاتریکس لسترنج
۱۳۹۷/۰۶/۰۷

عالی بود کاش هویت سیلیاس رو بیشتر باز میکرد و میگفت موجودات منزوی چی هستند؟ راجع به تازی های خداوند بیشتر توضیح میداد غول ها کوتوله نبودند و اشغال خور هم نبودند جک ها کی بودند و چرا نوبادی باید اونارو منقرض میکرد و

- بیشتر
i._.shayan
۱۳۹۵/۰۷/۰۵

کتاب نسبت به این که یک کتاب کودک سطح خیلی بالایی داره ولی در بعضی جاهاش فانتزی بیش از حد کتاب تو ذوق آدم میزنه و راز داستان هم خیلی نا امید کنندس نیل گیمن بخش های هیجان انگیز

- بیشتر
a_b_a
۱۳۹۹/۱۲/۱۷

من نسخه چاپیشو سالها پیش خوندم ؛ اما کتاب خیلی خوبیه ؛ نه تنها برای نوجوانان بلکه حتی بزرگسالان هم می تونه تحت تاثیر خودش قرار بده کتابیه که روی تخیلتون اثر می زاره و در پایانش احساستون درگیر می

- بیشتر
a.m
۱۳۹۷/۰۶/۰۸

واقعا عالیه ,هم بامزه س هم غم انگیزه ,تا فصل چهارش خوندم ,آخرش منقلب شدم ,خیلی قشنگه ,مرسی از نویسنده و مترجم محترم

یسنا
۱۳۹۷/۰۳/۰۹

خیلی شیرین و دوست داشتنی بود. مخصوصا وقتی شبا خونده بشه!

infinite.7
۱۳۹۷/۰۸/۱۵

من چاپیشو خیلی وقت پیش خریدم و خوندم پیشنهادم اینه حتما بخونید

fatemeh
۱۳۹۷/۰۳/۰۳

من نسخه چاپی این کتاب رو دارم عالیه پیشنهاد میکنم این کتابو بخونید

erfan.jh
۱۳۹۵/۰۹/۰۸

پیشنهاد میکنم بخونینش کتابش عالیه قیمتش هم خوبه من از بیرون چاپ شدش رو گرفتم شد 16 هزار ولی اینجا با 6 هزار تومن قبل خوندنه .

شَیدیم
۱۳۹۹/۰۹/۲۳

خیلی باحاله .یک سری جاها ادم رو تکون میده . فقط دقیقا نفهمیدم جک ها کیا بودن

Atena
۱۳۹۶/۰۸/۱۷

چرا نتونسم دانلود کنم ؟؟ :/

بریده‌هایی از کتاب
مشاهده همه (۱۱)
همیشه آدم‌هایی هستند که می‌بینند زندگی‌شان چنان غیرقابل تحمل شده که بهترین راه زودتر رفتن به سطح دیگری از هستی است.» باد گفت: «منظورت این است که خودشان را می‌کشند؟» حدوداً هشت ساله بود، با چشمانی گشاد و کنجکاو، و خوب عقل‌اش می‌رسید. «بله.» «حالا فایده‌ای هم دارد؟ بعد از مردن خوشبخت می‌شوند؟» «بعضی‌وقت‌ها. بیشتر اوقات نه. مثل آدم‌هایی که معتقدند اگر بروند جای دیگری زندگی کنند خوشبخت خواهند شد، اما بعداً می‌فهمند که راه‌اش این نبوده. هرجا بروی خودت را به همراه داری. منظورم را می‌فهمی که.»
i._.shayan
و زیر آن نوشت: ما فراموش نمی‌کنیم
a.m
اما زمینِ کنار همین زمین متبرک را پاک نمی‌دانند، زمینی است که در آن جنایتکارها و آدم‌هایی را که خودکشی کرده‌اند یا ایمان درست و حسابی نداشته‌اند دفن کرده‌اند.» «پس آنها که در زمین آن سوی حصار دفن شده‌اند آدم‌های بدی هستند؟» سایلس ابروی بی‌عیب و نقص‌اش را بالا انداخت. «هوم؟ اوه، به هیچ‌وجه. بگذار ببینم، از آخرین باری که آنجا بوده‌ام زمان زیادی گذشته. اما شخص شرور بخصوصی را به خاطر نمی‌آورم. یادت باشد، در گذشته ممکن بود کسی را به خاطر دزدیدن یک شیلینگ دار بزنند. و همیشه آدم‌هایی هستند که می‌بینند زندگی‌شان چنان غیرقابل تحمل شده که بهترین راه زودتر رفتن به سطح دیگری از هستی است.»
a.m
رُمی پیر با خمیازه‌ای از قبرش بیرون آمد. گفت: «آها. بله. پسرک زنده. چطوری پسرک زنده؟» باد گفت: «خیلی خوبم، آقا.»
a.m
مادر اسلاتر گفت: «شبیه برادرزاده‌ی من هری است.»
RoyaM
  گفتم او رفته اما من زنده‌ام، زنده به گورستان می‌آیم تا برایت بخوانم و تو بخوابی توری اِیمس، «گورستان»
a.m
حالا دیگر هوا گرگ و میش شده بود و سایلس آمد و باد را در نزدیکی میدانگاه پیدا کرد که داشت از آن بالا به شهر نگاه می‌کرد. کنار پسرک ایستاد و حرفی نزد، سبک او همین بود. باد گفت: «تقصیر او نبود. مقصر من بودم ولی حالا او توی دردسر افتاده.» سایلس پرسید: «او را کجا بردی؟» «وسط تپه، تا قدیمی‌ترین قبر را ببینیم. اما کسی آنجا نبود. فقط چیزی مارمانند به اسم اسلیر که مردم را می‌ترساند.» «جالب است.»
Hossein
ترس مُسری است. می‌توان آن را از کس دیگری گرفت. بعضی وقت‌ها فقط کافی است بگویید که می‌ترسید.
Aida.pournia
شکار تقریباً تمام شده بود. زن را در بسترش، مرد را کف اتاق خواب و بچه‌ی بزرگ‌تر را در اتاق خوش آب و رنگ‌اش و در میان اسباب‌بازی‌ها و ماکت‌های نیمه‌کاره‌اش رها کرده بود. فقط بچه‌ی کوچولو و نوپای خانواده باقی مانده بود. با کشتن او ماموریت‌اش به پایان می‌رسید.
RoyaM
«حرف‌اش را هم نزن. اینجا می‌توانیم صحیح و سالم نگه‌ات داریم. بیرون هر اتفاقی ممکن است بیفتد. آن بیرون چطور می‌توانیم سالم نگه‌ات داریم؟» باد قبول کرد. «بله، این احتمال وجود دارد.» ساکت شد، بعد: «یک نفر پدر، مادر و خواهرم را کشته.» «بله، یکی این کار را کرده.» «یک مرد؟» «یک مرد.» باد گفت:‌ «که یعنی سوال‌ات اشتباه است.» سایلس ابرو بالا انداخت. «چطور؟» باد گفت: «خب، اگر من به دنیای خارج بروم این سوال مطرح نیست که چه کسی مرا در مقابل او حفظ‌ می‌کند؟» «نه؟» «نه. سوال این است که چه کسی مرا در مقابل خودم حفظ می‌کند؟»
Javadv_7