کتاب پنجره مخفی، باغ مخفی استیون کینگ + دانلود نمونه رایگان
با کد تخفیف OFF30 اولین کتاب الکترونیکی یا صوتی‌ات را با ۳۰٪ تخفیف از طاقچه دریافت کن.
تصویر جلد کتاب پنجره مخفی، باغ مخفی

کتاب پنجره مخفی، باغ مخفی

معرفی کتاب پنجره مخفی، باغ مخفی

کتاب پنجره‌ی مخفی، باغ مخفی نوشته استیون کینگ است که با ترجمه احسان رئیسی منتشر شده است. استیون کینگ با بیش از شصت رمان در ژانر وحشت و فانتزی دارد.  این کتاب برنده جایزه ادبی برام استوکر سال ۱۹۹۰ است.

درباره کتاب پنجره‌ی مخفی، باغ مخفی

 نویسنده‌ای مشهور از همسرش جدا می‌شود و برای زندگی به شهری دیگر می‌رود، روزی مردی سراغش می‌آید و او را متهم به دزدی ادبی می‌کند. این مرد طبیعی نیست و کم‌کم زندگی قهرمان داستان را به هم می‌ریزد. گویی داستان جنایی‌ای که نوشته است کم‌کم وارد زندگی حقیقی‌اش می‌شود. از این کتاب یک اقتباس سینمایی هم وجود دارد که جانی دپ در آن بازی کرده است. تعلیق و کشش داستان مانند دیگر آثار کینگ خواننده را تا انتها با خودش همراه می‌کند و در او لذت حل یک معما را به‌وجود می‌اورد.

خواندن کتاب پنجره‌ی مخفی، باغ مخفی را به چه کسانی پیشنهاد می‌کنیم

این کتاب را به تمام علاقه‌مندان به ادبیات جنایی و هیجان‌انگیز پیشنهاد می‌کنیم

بخشی از کتاب پنجره‌ی مخفی، باغ مخفی

مجله‌رو با خودم ندارم."

شووتر می‌خواست چیزی بگوید، امّا به‌طرف آسمان نگاه کرد و به خنده‌ای کوتاه و ناگهانی بسنده کرد. صدایش به سردی صدای برخورد تبر با تکه‌چوبی خشک بود.

او گفت: "نه." نفرت هنوز در چشمانش می‌درخشید و می‌رقصید، امّا به خودش مسلط بود." نه، شرط می بندم، نداری." "به من گوش کن،" مورت ادامه داد: "اینجا خونه‌ایه، که من و همسرم فقط تابستونا توش هستیم. من فقط چندتا کپی از کتابام، و نسخه‌های خارجی رو اینجا دارم. امّا من توی روزنامه‌ها و مجله‌های زیادی مطلب نوشتم- غیر از داستان، مقاله هم نوشتم-اون مجله‌هارو تو خونه دارم، توی دِری."

شووتر پرسید:"پس چرا اینجا هستی؟" مورت درون چشمان شووتر در عین حال بی‌اعتمادی و نوعی رضایت بی‌شرمانه را مشاهده می‌کرد- واضح بود که شووتر انتظار داشته‌باشد، مورت با تلاش زیاد دست‌و پای خود را جمع کند، و در نظر شووتر، این دقیقاً همان کاری بود که مورت انجام می‌داد. یا سعی در انجامش داشت.

" من اینجام برای اینکه..." مورت ساکت شد."چطور فهمیدی من اینجام؟"

"فقط به پشت کتابی که خریده بودم، نگاه کردم." شووتر این‌را گفت، و مورت از فرط انزجار از اینکه چرا زودتر نفهمیده بود، خواست با کف دست محکم به پیشانی‌اش بکوبد. عکسی از مورت پشت جلد هردو چاپ کتابش، هم جلد مقوایی وهم جلد قطور، وجود داشت. از قضا عکس را اَمی گرفته‌بود، که خیلی زیبا هم از آب درآمده بود. او جلوی خانه ایستاده‌بود، کمی عقب‌تر، نمای خانه و در زمینهٔ عکس، دریاچهٔ تاشمور دیده می شد. در عنوان عکس هم نوشته شده بود، مورتون رینی در خانهٔ خود، واقع در مِین غربی. بنابراین شووتر به مین غربی آمده بود، و صد البته، احتمالاً زیاد دچار زحمت نشده تا از میان محلی‌های درون رستوران‌ها یا داروخانه‌ها، با این پاسخ روبرو شود که: "مورت رینی؟ خدای من، البته. خونش کنار دریاچهٔ تاشموره. در واقع رفیق صمیمی خودمه."

خوب، حداقل یکی از سؤال‌ها پاسخ داده شد.

معرفی نویسنده
عکس استیون کینگ
استیون کینگ
آمریکایی | تولد ۱۹۴۷

استیون کینگ در ۲۱ سپتامبر ۱۹۴۷ در پورتلند واقع در ایالات متحده‌ی آمریکا متولد شد. او فرزند دوم «نلی روث و دونالد پیتزبری کینگ» بود و یک برادر بزرگ‌تر از خودش داشت. زمانی که استیون خردسال بود، پدر و مادرش از هم جدا شدند. استیون و برادر بزرگ‌ترش که دیوید نام داشت در خانه‌ی مادرشان بزرگ شدند.

نظرات کاربران

مهسان
۱۳۹۹/۰۱/۰۶

این کتاب یبار توی هالیوود بازسازی شده با بازی جانی دپ به اسم پنجره مخفی👍

کرم کتابخوان
۱۴۰۰/۰۴/۱۸

متاسفانه اول فیلم رو دیدم بعد کتاب رو خوندم که همین باعث شد دیدم نسبت به داستان منفی بشه. چون برخلاف داستان این کتاب فیلم با بدترین و منفی ترین وجه ممکن به پایان رسید. ولی خدا رو شکر کتاب

- بیشتر
کاربر ۳۵۶۶۰۹۳
۱۴۰۲/۱۱/۱۷

ایده و داستان پردازی بسیار عالی

saba
۱۴۰۳/۱۱/۲۹

فکر می کنم با توجه به فیلم اقتباسیش که جانی دپ بازی کرد، اکثرا با محتوای این کتاب آشنا باشند، بسیار جالب، هیجانی و معمایی، پایان بندی فیلم و کتاب کاملا متفاوت از همه.‌ من شیفته اون خونه چوبی در

- بیشتر
M0j1aba
۱۴۰۳/۰۳/۰۴

داستان جذابی دارد و تا انتها شما را درگیر خود می‌کند. حتی اگر فیلم ساخته شده براساس این داستان را دیده‌اید، همچنان این کتاب را پیشنهاد می‌کنم.

کاربر ۳۵۱۰۹۴۵
۱۴۰۲/۰۸/۲۴

کتابش رو دوست داشتم.ترجمه خوب بود.شخصیتها کم بودن .از اواسط داستان میشد حدس زد داستان جیه ولی آخر داستان غافلگیر کننده بود .کتاب خوبی بود

یوکی
۱۳۹۹/۰۸/۰۵

به نظر من جذابیت خاصی نداشت و کاملا پایان بندیش به سبک استیون کینگی و قابل حدس بود. شخصیت اصلی داستان نسخه دیگه ای از جک تورنس "شاینینگ" یا "درخشش" رو به ذهن میاورد. از ترجمه خوب و روان اثر ممنونم.

بریده‌هایی از کتاب

انگار ورودی اتاق یک قدم عقب‌نشینی می‌کرد. اولین بار نبود که این شرایط را تجربه می‌کرد. سخت اعتقاد داشت که جهنم هم چیزی شبیه به شرایط بیدار شدن از یک خواب عمیق در یک بعداز ظهر گرم و آفتابی است. بدترین بخش قضیه جسمانی نبود. بدترین بخش، حس وحشت‌زدگی و گیجی بیرون شدن از خویشتن بود. در حالی‌که فکر می‌کر
★چوی زینب دمدمی★
از من نپرس رئیس- من اخبار رو نمی سازم، من فقط گزارش می‌کنم.
امیررضا
می‌کرد. "لعنت به تو." مورت بلند فریاد زد- یکی از معدود مزیت‌های تنها زندگی کردن، این است که می‌توانی با صدای بلند با خودت حرف بزنی، بدون این‌که کسی تو را به دیوانه بودن محکوم کند.
★چوی زینب دمدمی★
او داستان را طوری تعریف می‌کند، که دوست‌داری تا انتها بشنوی، با وجود اینکه به خوبی می‌دانی در انتها چه اتفاقی رخ خواهد داد
امیررضا
الان فقط یک مشکل داشت، این‌که به قدر کافی زنده بماند که بتواند تا خانه‌اش برود، یا حداقل غروب خورشید را تماشا کند.
امیررضا
وقتی دقیقتر فکر کرد، متوجه شد که تلفن اصلاً از وسایل مورد علاقه‌اش نیست. اگر کسی واقعاً کاری با تو داشته‌باشد، دوباره زنگ می‌زند.
امیررضا
برای خودش یک ساندویچ و یک ظرف سوپ آماده کرد، ولی دید که اصلاً میلی به آنها ندارد. احساس تنهایی و غم می‌کرد
امیررضا
با این وضع قاراش میش، مزخرفات تنها چیزیه که می‌تونی بنویسی. صدای درونی‌اش دوباره او را سرزنش می‌کرد. "لعنت به تو."
امیررضا
هیچ‌چیز، غیر از رنج و درد، ازاین تفکرات حاصل نمی‌شد.
امیررضا
وقتی کسی چیزی را به‌طرف تو دراز می‌کند، اولین حس غریضی تو را وا می‌دارد که آنرا بگیری. فرقی نمی‌کند که چکی به مبلغ هزار دلار باشد، یا دینامیتی با فیوز روشن و در حال انفجار، غریزه در نگاه اول می‌گوید، بگیر.
n re

حجم

۲۱۰٫۹ کیلوبایت

سال انتشار

۱۳۹۸

تعداد صفحه‌ها

۲۹۰ صفحه

حجم

۲۱۰٫۹ کیلوبایت

سال انتشار

۱۳۹۸

تعداد صفحه‌ها

۲۹۰ صفحه

قیمت:
۲۲۵,۰۰۰
تومان