با کد تخفیف Salam اولین کتابتان را با ۵۰٪ تخفیف از طاقچه دریافت کنید.
اردیبهشت

دانلود و خرید کتاب اردیبهشت

۴٫۴ از ۲۲ نظر
۴٫۴ از ۲۲ نظر

برای خرید و دانلود  کتاب اردیبهشت  نوشته  غزل سلیمانی  و خواندن و شنیدن هزاران کتاب الکترونیکی و صوتی دیگر،  اپلیکیشن طاقچه  را رایگان نصب کنید.

دانلود و خواندن کتاب در اپلیکیشن طاقچهدرباره طاقچه بی‌نهایت

معرفی کتاب اردیبهشت

کتاب اردیبهشت نوشته غزل سلیمانی است. نویسنده این کتاب را بعد از گفتگو با با فرزندان طلاق نوشته است. این کتاب روایت تنهایی و رنج این بچه‌ها در رویارویی با خانواده‌های جدید و اجتماع است.

درباره کتاب اردیبهشت

این کتاب روایت پنج فرزند طلاق است که دور هم جمع می‌شوند تا از زندگی و تجربیاتشان بگویند. در این میان ارتباط عاطفی‌ای بین دو نفر از این افراد به‌وجود می‌آید. ریتم داستان کتاب جذاب است و خواننده را با خودش همراه می‌کند. این کتاب با توجه به روایت انسانی پیش می‌رود و ما را محیط جدیدی قرار می‌دهد. با خواندن این کتاب لذت مرور چند زندگی را تجربه می‌کنید.

خواندن کتاب اردیبهشت را به چه کسانی پیشنهاد می‌کنیم

این کتاب را به تمام علاقه‌مندان به ادبیات داستانی پیشنهاد می‌کنیم

بخشی از کتاب اردیبهشت

همسایهٔ غزاله به محض این‌که پایش را در حیاط گذاشت، از خانه بیرون زدیم. قرار بود امروز را پیش خاله ثنا بماند تا ما به گشت و گزارمان برسیم. ساعت نه صبح بود. یک ساعت پیش مسیح زنگ زده بود، گفت که به آشپزخانه رفته و قابلمه‌ها را بار گذاشته و مابقی کارها را دست شاگردانش داده و دارد می‌آید سمت ما.

غزاله کلافه پیشانی‌اش را خاراند و به ساعت موبایلش خیره شد.

- چرا این نمیاد؟

سر گرداندم و موتورش را سر کوچه دیدم. با دست به غزاله نشان دادم و گفتم: اومد... بفرما!

غزاله شاکی و بدون سلام قبل از این‌که مسیح به ما برسد داد زد: می‌ذاشتی نُه شب می‌اومدی.

مسیح خندید و خودش را به ما رساند: سلام. بپرید بالا دیرمون شد.

به مسیح چشم غره‌ای رفتم و با لحنی گلایه‌مند گفتم: خوبه از سر تا ته شهر کلاً نیم ساعتم نیست. کجا بودی این‌قدر دیر کردی؟

غزاله روی موتور سه چرخش نشست و گفت: با نوران جونش بوده دیگه!

سوار شدم و خندیدم. مسیح خندید و چیزی نگفت. انگار دیر آمدنش علتی به جز نوران نداشت. به راه افتادیم. گفتم: بردیش کله‌پزی؟

غزاله به من نیم نگاهی کرد و گفت: خانوم که کله‌پاچه دوست ندارن! احتمالاً بردتش حلیم فروشی، آشی چیزی داده...

بلند خندیدم گفتم: خدایی بردیش کجا هشت صبح؟

نظرات کاربران

مشاهده همه نظرات (۱۲)
Afra
۱۳۹۹/۰۱/۲۱

من این رمان رو قبلا خوندم ولی کامل نه داستان راجع به بچه های طلاقه و قهرمان قصه اون بچه هان .چقدر عاشقانه ی شیرینی داشت . چقدر ملموس در مورد مشکلات بچه های طلاق صحبت شده بود . چقدر

- بیشتر
Sanaz
۱۳۹۹/۰۱/۲۱

خیلی کتابش عالیه من که ازش خوشم اومد.

اسما
۱۳۹۹/۰۱/۲۲

خیلی خوب بود.

matin@bb@$
۱۳۹۹/۰۳/۲۴

خوب بود

میثاق
۱۳۹۹/۰۴/۰۶

خیلی جالب بود و در عین حال خیلی جاها اشک آدم رو در می‌آورد

Mahsa
۱۳۹۹/۰۱/۲۱

عالیه

math
۱۳۹۹/۰۹/۲۵

داستان جالب بود و شخصیت های دلنشینی داشت. هر چند بخش هایی از کتاب تلخ می شد. ولی من در کل دوست داشتم.

فریبا
۱۴۰۰/۰۴/۲۳

ضعیف بود

محبوبه غلامی
۱۳۹۹/۰۹/۰۳

اول خوب شروع شد اما بعد همه چیز کش دار و بیهوده بود

ماندانا پهلوان
۱۴۰۰/۰۱/۱۱

همه ی رمان های خانم غزل سلیمانی در برنامه لوکوبوک مطالعه کردم هرچند سه تا رمانی که توی طاقچه قرار دادند و هنوز مطالعه نکردم ولی حتما در اولین فرصت هر سه تا رمانشون از طریق طاقچه خریداری خواهم کرد...و

- بیشتر
بریده‌هایی از کتاب
مشاهده همه بریده‌ها (۱)
دست از جنگ با خودت بردار! به اندازهٔ کافی ظلم توی این دنیا هست... اوضاع رو با قربونی کردن خودت از اینی که هست بدتر نکن!‌"
math

اطلاعات تکمیلی

دسته‌بندی
تعداد صفحات۵۶۸ صفحه
قیمت نسخه چاپی۱۰۰,۰۰۰ تومان
نوع فایلEPUB
تاریخ انتشار۱۳۹۹/۱۱/۲۳
شابک۹۷۸-۶۰۰-۷۶۰۲-۸۹-۸
تعداد صفحات۵۶۸صفحه
قیمت نسخه چاپی۱۰۰,۰۰۰تومان
نوع فایلEPUB
تاریخ انتشار۱۳۹۹/۱۱/۲۳
شابک۹۷۸-۶۰۰-۷۶۰۲-۸۹-۸