معرفی و دانلود کتاب پوست دیگر نمی‌تواند مخفی‌ام کند + خلاصه رایگان
تصویر جلد کتاب پوست دیگر نمی‌تواند مخفی‌ام کند
off
٪۵۰
subscriptionAvailable

کتاب پوست دیگر نمی‌تواند مخفی‌ام کند

نوع کتاب
۳.۰(از ۳ امتیاز)
پدیدآورندگان: 
مهدی مرادی
انتشارات: 
نشر چشمه

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy

معرفی کتاب پوست دیگر نمی‌تواند مخفی‌ام کند

غالباً تنها هستم و آرامش کلبه‌ام را چشمه و کوهسار تکمیل می‌کند. سر می‌رسند قمقمه‌های‌شان را پر می‌کنم و می‌گذارم ماه ‌بخشی از صورتم را روشن کند پای مسافران را می‌بینم و حدس می‌زنم که از کدام ناحیه آمده‌اند. شناسایی نمی‌شوم در نام‌گذاری‌ام وقفه افتاده است و هنوز اندکی از روزهای مقرر باقی است.

برای تجربه‌ای بهتر در دانلود کتاب پوست دیگر نمی‌تواند مخفی‌ام کند و خواندن آن، اپلیکیشن طاقچه را به‌صورت رایگان نصب کنید. در اپلیکیشن می‌توانید مطالعه‌ی خود را شخصی‌سازی کنید و لذت خواندن و شنیدن کتاب‌ها را همیشه و همه‌جا تجربه کنید. علاوه‌بر دسترسی آسان، امکان خرید هزاران کتاب صوتی و الکترونیکی با تخفیف‌های ویژه و بهترین قیمت هم فراهم است.

مشخصات کتاب الکترونیکی

نام کتاب:پوست دیگر نمی‌تواند مخفی‌ام کند
موضوع:شعر نو، شعر معاصر
نویسنده:مهدی مرادی
انتشارات:نشر چشمه
سال انتشار نسخه فیزیکی:۱۳۹۳/۰۸/۲۴
فرمت کتاب:EPUB
حجم فایل کتاب:۰.۱۱ مگابایت
شابک:۹۷۸۶۰۰۲۲۹۲۴۹۰
تعداد صفحه‌ها:۸۸ صفحه
قیمت کتاب:۲۹۵۰۰ تومان

نظر شما دربارهٔ این کتاب

به این کتاب چه امتیازی می‌دهید؟

۱
۲
۳
۴
۵

نظرات کاربران

reihane
۱۳۹۵/۱۱/۰۷

بخش توضیحات و نمونش رو ک خوندم خیلی جالب بود . واقعا این عالیه که فردی با این سن چنین کتابهایی مینویسه...☺☺همین چیزها باعث میشه ماهم ک کوچیکتریم یکم به فکر نوشتن بیفتیم.

۶

بریده‌هایی از کتاب

Ahmad
۴
زخم تازه خوش آمدی که اگر نیامده بودی خدا می‌داند با خودنمایی پوست چه می‌کردم.
Ahmad
۲
زمزمه‌ای برای یک صبحِ روانی در سَرَم تیرآهنی مقاوم کار گذاشته‌اند می‌بینید اگر سقف تیمارستان فرو نمی‌ریزد.
Ahmad
۲
با جراحتِ بسیار ‌به بیمارستان تو می‌آیم ای وقتِ ملاقات با نسترن‌ها! پرستارِ خوبی باش و زخم را زیباتر ببند که در این لحظه خون‌، فراوان اتفاق می‌افتد.
sedigeh
۱
قرار نبود بمیرم اما مُردم رفتارِ چشم‌هایت را فراموش کردم و برگشتن مژه‌هایت را از آن چشم‌ها سرگرمِ سنگِ گورِ خودم بودم به تو می‌گویم که تراش گردنت را ندیدم انحنای کمر ظرافتِ لب‌ها و موها که می‌ریخت آبشارِ سیاه در سرزمینی از استوا. قرار نبود بمیرم اما مُردم مُردم و به‌آسانی زنده نخواهم شد حتا اگر بازگردی و از نو زنده‌ام کنی.
sedigeh
۱
بر سفیدی‌ها به برف قسم زخمِ تابستان را در من گشوده‌اند می‌بندم و خون‌ِ تازه بر سفیدی‌ها راه باز می‌کند.
sedigeh
۱
باد و پیراهن چگونه می‌توانستم گیلاس را نچیده بگذارم؟ من که با سبدی در دست در آستانه‌ی باغ ایستادم تا باد خط‌خطی پیراهنم را به خاطر بیاورد اولین برگ چگونه می‌افتد؟ تقویم‌هایم آغشته به لکه‌های سرخ ورق می‌خورد و سپس به قدر پیمودن این راه ناتمام نام کوچک خود را هم از دست می‌دهم
F.Doryab
۰
زخم تازه خوش آمدی که اگر نیامده بودی خدا می‌داند با خودنمایی پوست چه می‌کردم.