
کتاب داستان های ارواح
معرفی کتاب داستان های ارواح
کتاب داستانهای ارواح نوشتهی چارلز دیکنز مجموعهای از چند داستان و روایت بلند در فضای گوتیک و شبحمحور است که مهرداد وثوقی آن را به فارسی ترجمه کرده و گروه انتشاراتی ققنوس منتشر کرده است. در این کتاب، دیکنز از علاقهی قدیمی خود به فضاهای تاریک، خانههای متروک، عمارتهای شبحزده و برخوردهای رازآلود با مرگ و جهان نادیدنی استفاده کرده است تا چندین قصهی متفاوت اما همحالوهوا را کنار هم بنشاند. از راهنماهای کوهستانی آلپ و «عروس انگلیسی» تا «شبح اتاق نوعروس» و «عمارت شبحزده»، هر متن تجربهای تازه از ترس، تردید و مواجهه با ناشناختهها پیش میکشد. نسخهی الکترونیکی این اثر را میتوانید از طاقچه خرید و دانلود کنید.
درباره کتاب داستان های ارواح
کتاب داستانهای ارواح گزیدهای از داستانهای کوتاه و روایتهای بلند چارلز دیکنز در حالوهوای گوتیک است که مهرداد وثوقی آنها را یکجا گرد آورده است. مترجم در پیشگفتار توضیح داده است که در کتابشناسیهای دیکنز، عنوان داستانهای ارواح گاهی به مجموعههایی اطلاق شده که فصلهایی از رمانها را هم در خود دارند، اما در این کتاب فقط داستانهای کوتاه مستقل انتخاب شدهاند؛ آثاری که در آنها عناصر گوتیک، حضور شبح، پیشآگاهیهای مرموز و خانههای تسخیرشده نقش پررنگی دارند. کتاب داستانهای ارواح چند متن شاخص را در خود جای داده است: از «داستانهایی برای اوایل تاریکی» که با پنج راهنمای کوهستان در صومعهای بر فراز گریت سنت برنارد آغاز میشود و به قصهی «عروس انگلیسی» و ماجرای رؤیای چهرهای ناشناخته و تحقق هولناک آن میرسد، تا «شبح اتاق نوعروس» که در مهمانخانهای قدیمی و اتاقی تسخیرشده میگذرد و گذشتهی جنایتآلود صاحب پیشین خانه را لایهبهلایه آشکار میکند. در بخش «عمارت شبحزده» نیز راوی به عمارتی متروک و بدنام پا میگذارد که اهالی دهکده آن را خانهای پر از صداهای بیصاحب، زنگهای بیدست و پاهای نامرئی میدانند. کتاب داستانهای ارواح علاوهبر روایتهای شبحمحور، به شکلگیری تدریجی ترس هم توجه کرده است؛ ترسی که از دل جزئیات روزمره، سفر، مهمانخانه، باغهای متروک و راهروهای تاریک بیرون میآید و با گفتوگوهای طولانی، توصیفهای دقیق فضا و بازی با تردید میان «اتفاق عجیب» و «روح» پیش میرود.
خلاصه داستان داستان های ارواح
در کتاب داستانهای ارواح چارلز دیکنز چند موقعیت مختلف برای مواجهه با امر ناشناخته کنار هم قرار گرفته است. در «داستانهایی برای اوایل تاریکی» پنج راهنمای کوهستان در صومعهای مرتفع، ماجراهایی را تعریف میکنند که در آنها رؤیا، پیشآگاهی و غیبت ناگهانی آدمها با هم گره میخورد؛ از جمله قصهی «عروس انگلیسی» که با خوابی تکرارشونده از چهرهی مردی ناشناس آغاز میشود و در قصری قدیمی در ریویرا به واقعیتی هولناک نزدیک میشود. در «شبح اتاق نوعروس» دو مسافر در مهمانخانهای قدیمی با شش پیرمرد خاموش، دری که مدام بیدلیل باز و بسته میشود و اتاقی روبهرو میشوند که گذشتهی آن پر از مرگ، اجبار و سوءاستفاده از یک دختر جوان است. «عمارت شبحزده» نیز از زبان راویای روایت شده است که برای استراحت به عمارتی متروک میرود و از خلال گفتوگو با مهمانخانهدار و جوانی به نام آیکی، کمکم با شهرت آن خانه بهعنوان مکانی پر از صداهای نامرئی و حضور زنی شنلپوش و جغد همراهش روبهرو میشود. دغدغهی اصلی کتاب، مرز لرزان میان تصادف، توهم و حضور نیروهایی است که نامشان را روح میگذارند.
چرا باید کتاب داستان های ارواح را بخوانیم؟
خواندن داستانهای ارواح فرصتی است برای دیدن وجه تاریکتر و پررمزورازتر دیکنز؛ جایی که او از مهارتش در توصیف فضا، شخصیتپردازی و گفتوگو استفاده کرده است تا ترس را نه با جلوههای ناگهانی، بلکه از دل جزئیات عادی زندگی بیرون بکشد. این کتاب هم برای لذتبردن از قصههای شبحمحور مناسب است هم برای دنبالکردن بازی دیکنز با تردید، گناه، رؤیا و وجدان.
خواندن این کتاب را به چه کسانی پیشنهاد میکنیم؟
داستانهای ارواح به کسانی پیشنهاد میشود که به داستانهای شبحمحور، فضاهای گوتیک، خانههای تسخیرشده و روایتهایی دربارهی رؤیا، پیشآگاهی و احساس گناه علاقهمندند. همچنین به خوانندگانی پیشنهاد میشود که میخواهند وجهی متفاوت از دیکنز را خارج از رمانهای مشهورش دنبال کنند.
بخشی از کتاب داستان های ارواح
«راهنمای سویسی گفت: «خدایا!...» البته به فرانسوی حرف میزد اما چون (مثل بعضی نویسندهها) برای بيان حرفی ناشایست استفاده از چنین دستاویزی را کاملاً کافی نمیدانم، بهناچار مجبورم به این زبان بنویسم تا زهرش را بگیرم. «کاش از ارواح تعریف میکردی…» مرد آلمانی گفت: «اما نمیخواهم از ارواح حرف بزنم.» مرد سویسی پرسید: «پس از چه میخواهی حرف بزنی؟» مرد آلمانی گفت: «اگر میدانستم از چه حرف بزنم، شاید کلی حرف برای گفتن داشتم.» به نظرم پاسخ جالبی آمد و کنجکاویام تحریک شد. برای همین جایم را عوض کردم، کنج نزدیکترین نیمکت به آنها نشستم، به دیوار صومعه تکیه دادم و بیآنکه نشان دهم توجهم به آنهاست، سراپا گوش شدم. مرد آلمانی که دستهایش را گرم میکرد گفت: «جلالخالق! اگر کسی ناغافل هوس دیدنت را کرده باشد و بیآنکه خودش بداند، قاصدی نامرئی بفرستد تا فکروذکرش را از صبح تا شب در کلهات فروکند، آن وقت اسم این پدیده را چه میگذاری؟ وقتی در گذری شلوغ قدم بزنی… مثلاً در فرانکفورت، میلان، لندن، پاریس… و رهگذری غریبه شبیه دوستت هاینریش به نظر برسد و بعد، رهگذر غریبۀ دیگری هم شبیه دوستت هاینریش به نظر برسد و به این ترتیب، به طرز عجیبی به دلت بیفتد که الآن است دوستت هاینریش را ببینی… و او را ببینی، در صورتی که قبلش مطمئن بودی هاینریش در شهر تریستِ ایتالیاست… آن وقت اسم این پدیده را چه میگذاری؟» مرد سویسی و آن سه نفر دیگر زیر لب گفتند: «هیچکدام از اینها بعید نیست.» مرد آلمانی گفت: «بعید نیست؟ ولی احتمال پیش آمدنش مثل این است که در جنگل سیاه، گیلاس پیدا کنی یا در ناپل ماکارونی ببینی.»»
حجم
۵۴۲٫۰ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۴
تعداد صفحهها
۲۱۶ صفحه
حجم
۵۴۲٫۰ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۴
تعداد صفحهها
۲۱۶ صفحه