
کتاب هر احساسی را باور نکنید
معرفی کتاب هر احساسی را باور نکنید
کتاب هر احساسی را باور نکنید (کتاب کار درمان شناختیرفتاری برای شناسایی طرحوارههای هیجانی و رهایی از اضطراب و افسردگی) نوشتهی رابرت لیهی و با ترجمهی شیوا جمشیدی منتشر شده است. نشر ارجمند آن را منتشر کرده است. این کتاب کار، بر پایهی درمان شناختیرفتاری و طرحوارهدرمانی هیجانی طراحی شده و به موضوع رابطهی فکر و احساس، اضطراب، افسردگی و احساسات دشوار میپردازد. ساختار کتاب طوری است که خواننده در کنار توضیحات نظری، با کاربرگها، تمرینها و مثالهای بالینی متعدد روبهرو میشود تا بتواند هیجانات خود را بهتر بشناسد و با آنها کنار بیاید. نسخهی الکترونیکی این اثر را میتوانید از طاقچه خرید و دانلود کنید.
درباره کتاب هر احساسی را باور نکنید
کتاب هر احساسی را باور نکنید یک کتاب کار مفصل در حوزهی هیجان و درمان شناختیرفتاری است که رابرت لیهی آن را بر اساس نظریهی طرحوارهدرمانی هیجانی خود نوشته است. در این کتاب، نویسنده از همان فصل اول با پرسش «شما با یک روبات چه فرقی دارید؟» وارد بحث میشود و نشان میدهد احساسات، هستهی تجربهی انسانی هستند؛ چیزی که انسان را از ماشین جدا میکند و به زندگی معنا میدهد. در کتاب هر احساسی را باور نکنید ساختار مطالب مرحلهبهمرحله پیش میرود: ابتدا تفاوت فکر و احساس، نقش بدن، افکار و رفتار در شکلگیری هیجان و پنج مؤلفهی هر هیجان (حسها، باورها، اهداف، رفتارها، تمایلات بینفردی) توضیح داده شده است. سپس در فصلهایی مانند «اعتباربخشی به هیجاناتتان» و «فکر کردن دربارهی هیجاناتتان» به موضوعاتی مثل گریه، دلبستگی، شرم از احساسات، پیامهای کودکی دربارهی گریه، و اینکه دیگران چطور احساسات را تأیید یا بیاعتبار میکنند پرداخته شده است. کتاب هر احساسی را باور نکنید علاوهبر توضیحهای نظری، پر است از داستانهای بالینی (مثل جوآن، ریچل، نیکی، مایکل و نیک)، کاربرگهای ثبت روزانهی هیجان، فهرست هیجانات، تمرینهای خودارزیابی و مقیاس طرحوارهی هیجانی. لیهی در این کتاب نشان میدهد چگونه باورهای ما دربارهی احساساتمان (مثل «این احساس تمام نمیشود»، «نباید اینطور احساس کنم»، «اگر احساساتم را نشان بدهم ضعیفم») میتوانند خودِ مشکل باشند و چطور میشود این باورها را بازنگری کرد تا هیجانات، قابلتحملتر و معنادارتر شوند.
خلاصه کتاب هر احساسی را باور نکنید
کتاب هر احساسی را باور نکنید بر این ایده استوار است که مشکل اصلی، خودِ احساسات نیستند بلکه نحوهی فکر کردن دربارهی آنها و شیوهی کنارآمدن با آنهاست. نویسنده ابتدا توضیح میدهد هیجان چیست، چه تفاوتی با فکر دارد و چگونه افکار و احساسات بر هم اثر میگذارند. سپس پنج بخش هر هیجان را معرفی میکند تا خواننده بتواند تجربهی هیجانی خود را جزءبهجزء ببیند و تغییر دهد. در ادامه، کتاب هر احساسی را باور نکنید به موضوع اعتباربخشی میپردازد؛ اینکه انسان از نوزادی نیاز دارد احساساتش شنیده و جدی گرفته شود و چگونه بیاعتبارسازی، زمینهی شرم، تنهایی و خودسرزنشگری را میسازد. بعد، طرحوارههای هیجانی معرفی میشوند؛ یعنی باورها و الگوهای فکری دربارهی احساسات (مثل دوام، فقدان کنترل، گناه، نشخوار، بیاعتبارسازی) و راهبردهای ناسازگار کنارآمدن با آنها. هدف کتاب این است که خواننده بهتدریج یاد بگیرد احساساتش را بشناسد، به آنها احترام بگذارد، از آنها نترسد و آنها را به ارزشهای مهم زندگی پیوند دهد.
چرا باید کتاب هر احساسی را باور نکنید را بخوانیم؟
کتاب هر احساسی را باور نکنید کمک میکند هیجانات دردناک مثل اضطراب، غم، خشم و تنهایی نهتنها تهدیدکننده نباشند، بلکه بهعنوان نشانههایی از ارزشها و نیازهای عمیقتر دیده شوند. خواننده با کاربرگها و تمرینهای متعدد، الگوهای فکری و رفتاری خود را دربارهی احساسات شناسایی میکند، به خود شفقت نشان میدهد و یاد میگیرد بهجای جنگیدن با هیجان، آن را بپذیرد و در عین حال، رفتارهای مؤثرتری انتخاب کند.
خواندن این کتاب را به چه کسانی پیشنهاد میکنیم؟
خواندن کتاب هر احساسی را باور نکنید به کسانی پیشنهاد میشود که با اضطراب، افسردگی، احساس تنهایی، شرم یا نوسانات شدید هیجانی درگیر هستند و میخواهند رابطهی سالمتری با احساسات خود بسازند. همچنین به دانشجویان و علاقهمندان روانشناسی و درمان شناختیرفتاری که بهدنبال یک کتاب کار ساختارمند دربارهی هیجان هستند پیشنهاد میشود.
بخشی از کتاب هر احساسی را باور نکنید
«پس شما چه چیزی دارید که یک روبات ندارد؟ احساسات. روباتها احساس اضطراب، غم، خشم، شادی، تنهایی یا اشتیاق ندارند؛ یعنی دقیقاً چیزهایی که ممکن است شما هر روز تجربهشان کنید. اگر زنده هستید و نفس میکشید، پس احساسات هم دارید. و اگر هوشیار هستید، پس از حس، درد و آگاهی نیز برخوردارید که به شما میگویند چیزی در حالِ رخ دادن است. ... هیجانها یعنی احساساتی که برای ما معنا دارند. نمونههایی از هیجانات عبارتند از: غمگینی، اضطراب، تنهایی، خشم، ناامیدی، شادی، تردید، حسادت و رنجش. ما اغلب هیجانات را با افکار اشتباه میگیریم. اما افکار عموماً گزارهها یا باورهایی دربارهٔ واقعیات هستند («او یک بازنده است»)، درحالیکه هیجانات عموماً احساساتی (همچون تحریکپذیری) هستند که دربارهٔ افکار داریم. ... یک راه برای تشخیص تفاوت بین فکر و احساس این است که بپرسید آیا یک فکر درست است یا غلط. برای مثال، میتوانید از خودتان بپرسید «خُب، آیا درست است که او واقعاً یک بازنده است؟ شاید او کاملاً یک بازنده نباشد». شاید فکر اولیهٔ شما اشتباه باشد - یا شاید درست باشد. یک فکر میتواند درست یا غلط باشد. اما بیمعناست بپرسید آیا هیجانات شما درست هستند یا غلط. آیا میشود از خودتان بپرسید «من احساس دلخوری میکنم. آیا درست است که احساس دلخوری میکنم؟» البته که شما احساس دلخوری میکنید. هیچ شکی دربارهٔ آن نیست. وقتی شما احساسی دارید، بدنتان حقیقت را به شما میگوید - مگر اینکه هوشیارانه به خودتان دروغ بگویید.»
حجم
۱٫۰ مگابایت
سال انتشار
۱۴۰۴
تعداد صفحهها
۲۳۲ صفحه
حجم
۱٫۰ مگابایت
سال انتشار
۱۴۰۴
تعداد صفحهها
۲۳۲ صفحه