
کتاب بدن هرگز دروغ نمی گوید
معرفی کتاب بدن هرگز دروغ نمی گوید
کتاب بدن هرگز دروغ نمیگوید (اثرات دیرپای والدگری با نفرت) نوشتهی آلیس میلر با ترجمهی کتایون زاهدی تصویری تکاندهنده از رابطهی کودکی، بدن و اصول اخلاقی سنتی ارائه میدهد. نویسنده با تکیهبر تجربهی درمانی و زندگینامههای متعدد نشان میدهد که چگونه انکار رنجهای کودکی در بدن ثبت میشود و بعدها به شکل بیماریهای جسمانی و روانی خود را نشان میدهد. نشر ارجمند آن را منتشر کرده است و در آن کتاب، مفاهیمی مانند فرمان چهارم، آموزش مسموم، شاهد آگاه و کودک درون بهتفصیل توضیح داده شدهاند. نسخهی الکترونیکی این اثر را میتوانید از طاقچه خرید و دانلود کنید.
درباره کتاب بدن هرگز دروغ نمی گوید
کتاب بدن هرگز دروغ نمیگوید با تمرکز بر ایدهی مرکزی آلیس میلر شکل گرفته است: بدن حافظ تمام تجربههای کودکی است و رنجهای انکارشدهی آن دوران دیر یا زود به زبان بیماری سخن میگویند. نویسنده در همان پیشگفتار توضیح داده است که همهی آثارش حول انکار دردهای کودکی میچرخند و این کتاب بهطور خاص بر اثرات سرکوب هیجانهای واقعی بر بدن تمرکز کرده است. کتاب بدن هرگز دروغ نمیگوید در چند بخش اصلی پیش میرود. در بخش اول، میلر با مرور زندگی و نوشتههای نویسندگانی مانند داستایوسکی، چخوف، کافکا، نیچه، شیلر، ویرجینیا ولف، رمبو، میشیما و پروست نشان میدهد که چگونه ترس از والدین، فرمان «پدر و مادرت را گرامی بدار» و آموزش مسموم، هم در آثارشان و هم در بیماریها و مرگ زودهنگامشان بازتاب یافته است. در این بخش، کتاب بدن هرگز دروغ نمیگوید پیوند میان زندگینامه، خلاقیت و علائم جسمانی را برجسته میکند. در بخشهای بعدی کتاب بدن هرگز دروغ نمیگوید، نویسنده به تجربههای درمانی، مفهوم شاهد آگاه، نقش درمانگر، و سازوکارهایی مانند سرکوب، گسستگی و تکرار اجباری میپردازد و نشان میدهد که چگونه اصول اخلاقی و مذهبی میتوانند مانع مواجهه با حقیقت دوران کودکی شوند. سپس به موضوعاتی مانند اختلالات خوردوخوراک، اعتیاد، افسردگی، خودکشی و نیاز سیریناپذیر به عشقِ دریغشده پرداخته است و آنها را به محرومیتهای اولیه و انکار هیجانهای واقعی پیوند میزند.
خلاصه کتاب بدن هرگز دروغ نمی گوید
کتاب بدن هرگز دروغ نمیگوید بر این ایده استوار است که بدن، تاریخ کامل زندگی عاطفی انسان را در خود نگه میدارد و در برابر دروغهای اخلاقی و خانوادگی تسلیم نمیشود. آلیس میلر نشان میدهد که چگونه فرمان چهارم و آموزش مسموم، کودکان را وادار میکند رنج، خشم و ترس خود از والدین را انکار کنند و بهجای آن، احساس گناه، خودبیزاری و وابستگی بیمارگونه را درونی کنند. نویسنده با تحلیل زندگی هنرمندان و بیماران، مفهوم شاهد آگاه را معرفی میکند؛ شخصی که میتواند رنج کودک را ببیند و تأیید کند تا چرخهی خودفریبی و انتقال آسیب به نسل بعدی قطع شود. در ادامه، کتاب به این میپردازد که چگونه بیماریهای جسمانی، اختلالات خوردوخوراک، افسردگی و اعتیاد اغلب زبان بدن برای اعتراض به انکار حقیقت دوران کودکی هستند و تنها با پذیرش این حقیقت و کنار گذاشتن «عشق اجباری» به والدین میتوان به آزادی درونی نزدیک شد.
چرا باید کتاب بدن هرگز دروغ نمی گوید را بخوانیم؟
کتاب بدن هرگز دروغ نمیگوید تصویری روشن از پیوند میان رنجهای کودکی، اصول اخلاقی سنتی و علائم جسمانی ارائه میدهد و نشان میدهد که چرا بدن در برابر خودفریبی مقاومت میکند. خواننده با مفاهیمی مانند آموزش مسموم، فرمان چهارم، شاهد آگاه و کودک درون آشنا میشود و میتواند سازوکارهای سرکوب، وابستگی بیمارگونه و تکرار آسیب را در زندگی خود و دیگران بهتر تشخیص دهد.
خواندن این کتاب را به چه کسانی پیشنهاد میکنیم؟
خواندن این کتاب به کسانی پیشنهاد میشود که با افسردگی، اضطراب، بیماریهای جسمانی مبهم، احساس گناه مزمن یا خشم فروخورده درگیر هستند، همچنین به درمانگران، مشاوران، دانشجویان روانشناسی و افرادی که میخواهند ریشهی عاطفی رنجهای خود و رابطهشان با والدین را عمیقتر بفهمند.
بخشی از کتاب بدن هرگز دروغ نمی گوید
«در کتاب حاضر، نگرانی من از اثراتی است که انکار هیجانهای واقعی و قوی ما روی بدنمان میگذارند. این انکار را بهویژه اصول اخلاقی و مذهبی از ما طلب میکنند. بر اساس آنچه از رواندرمانی میدانم، هم از تجربههای شخصی و هم از آنچه اشخاص مختلف برایم نقل کردهاند، به این نتیجه رسیدهام که افرادی که در کودکی مورد آزار و اذیت قرار گرفتهاند تنها با توسل به سرکوب و جدایی از هیجانهای واقعیشان میتوانند سعی کنند که از «فرمان چهارم» پیروی کنند. آنها نمیتوانند به پدر و مادرشان احترام بگذارند و دوستشان بدارند زیرا بهطور ناخودآگاه از آنها میترسند و هر چقدر هم که بخواهند، نمیتوانند رابطهای آرام و قابل اطمینان برقرار کنند. در عوض، آنچه بهطور معمول اتفاق میافتد وابستگی بیمارگونه و آمیختهای است از ترس و فرمانبرداری مطیعانه که بهسختی بتوان آن را به معنی واقعیِ کلمه، عشق نامید. من آن را نوعی شرم و ظاهرسازی مینامم. افزون بر این، کسانی که در کودکی مورد آزار و اذیت قرار گرفتهاند، در طول زندگی به دفعات آرزو میکنند که یک روز عشقی را که از آنها دریغ شده تجربه کنند. این انتظارات وابستگی آنها به والدین را تقویت میکند؛ نوعی وابستگی که در اعتقادات مذهبی بهعنوان یک فضیلت، عشق و ستایش نامیده میشود. متأسفانه، چون غالب مردم هنوز تحت سلطه اصول اخلاقی سنتی قرار دارند، همین اتفاق در بیشتر درمانها روی میدهد. بابت این اصول اخلاقی باید هزینهای پرداخت شود که این هزینه را بدن پرداخت میکند.»
حجم
۲۶۷٫۹ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۴
تعداد صفحهها
۲۰۸ صفحه
حجم
۲۶۷٫۹ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۴
تعداد صفحهها
۲۰۸ صفحه