با کد تخفیف Salam اولین کتابتان را با ۵۰٪ تخفیف از طاقچه دریافت کنید.
بعد از من

دانلود کتاب بعد از من

۴٫۱ از ۱۸۷ نظر
۴٫۱ از ۱۸۷ نظر
دانلود و خواندن کتاب در اپلیکیشن طاقچهدرباره طاقچه بی‌نهایت

معرفی کتاب بعد از من

«بعد از من» رمانی عمیق و تاثیرگذار از امیلی بلیکر و از پرفروش‌ترین‌های نیویورک‌تایمز است. این کتاب پس از مدت کوتاهی از انتشار، توانست با محبوبیت و موفقیت زیادی رو به رو شود. به گونه‌ای که در میان کتابخوان‌های جدی جهان، این کتاب به عنوان یکی از آثار مطرح و سبک خود مطرح شد.

در بخشی از کتاب می‌خوانیم:

لوک دکمه بالای دوربین عکاسی را فشار داد و از ویل و می که قاب دوربین را پر کرده بودند، عکس گرفت. دوربین دیجیتال صدای مختصری داد. او روزهایی را به یاد می‌آورد که یک شاتر واقعاً درون دوربین باز و بسته می‌شد.

وقتی لوک و ناتالی تنها کودکانی در پنت‌واتر بودند، با پس‌انداز خود دوربین‌های یک‌بار مصرف می‌خریدند. آنها مراسم عکسبرداری کوچکی در حیاط خلوت به پا کرده و مضحک ترین شکلک‌هایی را که می‌شد تصور کرد به نوبت جلوی دوربین درمی‌آوردند. آنها اما هیچ‌وقت پول کافی برای ظاهر کردن عکس‌ها نداشتند.

لوک عکس دیگری گرفت و با خود فکر کرد شاید آن دوربین‌ها هنوز هم جایی در یک جعبه قدیمی سالم باشند. باید از ویل می‌خواست دفعه بعدی که به خانه تری می‌روند، از او در این‌باره بپرسد.

می همان‌طور که دست‌هایش را به کمرش زده و سعی می‌کرد لبخندش را جلوی دوربین حفظ کند، از میان دندان‌های به‌هم‌چسبیده‌اش گفت: «بابا، تموم نشد؟ داره دیرمون می‌شه.» ویل چشمانش را در کاسه چرخاند.

«امروز روز آخره. فکر نکنم اگرم دیر کنیم، خیلی واسه کسی مهم باشه.» ویل کلاه گرمکنش را روی سرش کشید. دمای هوا در هفته اول ژوئن، ۲۵ درجه سانتیگراد بود، اما او هنوز هم گرمکن کلاه‌دارش را به تن داشت. شاید این لباس روزی بالاخره به دلیل استفاده بیش از حد کاملاً از بین می‌رفت. «ولی جدی، می‌شه دیگه بریم؟ آخرین روزیه که می‌تونم دوستمو ببینم تا آخر تابستون دیگه نمی‌تونم ببینمشون.»

سادات
۱۳۹۹/۰۷/۰۹

اواسط داستان حدودای صفحه ۳۰۰ یکم خسته کننده و کشدار پیش میره وقتی به قله میرسه با سرعت زیاد و اطلاعات پشت هم کتاب رو به پایان می بره.خوب بود در مجموع

Ela Mira
۱۳۹۹/۰۷/۰۱

اسم کتاب شبیه کتاب جوجو مویزه me after youهست .تمی شبیه اون داره .روایت زندگی یه نفر بعد از مرگ عزیزیه .جالبه .

کیمیا
۱۳۹۹/۰۶/۲۰

یه خورده فیلم هندی طوره و بسیار الکی کش داده شده میشد موجزتر و زیباتر باشه

سپیده
۱۳۹۹/۰۶/۱۴

متن روان مثل فیلم سینمایی همه چیز خوب به تصویر کشیده شده و بسیار با احساس و واقعی

zahra
۱۳۹۹/۰۵/۲۸

عالی بود

بریده‌هایی از کتاب
مشاهده همه بریده‌ها (۴۸)
اما آنچه آنها نمی‌دانند این است که خوب به نظر رسیدن بسیار ساده‌تر از واقعاً خوب بودن است.
Amir Ali
خوب به نظر رسیدن بسیار ساده‌تر از واقعاً خوب بودن است.
Dexter
اوضاع چطوره؟ او از این سؤال متنفر بود. هیچ‌کس واقعاً نمی‌خواست بداند اوضاعش چطور است. اطرافیان بعد از پرسیدن این سؤال از او انتظار داشتند بگوید حالش خوب است و به‌این‌ترتیب، دیگر مجبور نبودند دوروبرش معذب باشند. لوک ترجیح می‌داد به جای اینکه با سکوت ناشیانه و نگاه‌های ترحم‌آمیز دیگران مواجه شود، در مورد اوضاع روحی خود به آنها دروغ بگوید. او همیشه راه آسان را انتخاب کرده و همان چیزی را به آنها می‌گفت که ترجیح می‌دادند بشنوند. لوک به اندازه‌ای با برایان صمیمی نبود که بتواند مقابلش گریه کند، پس از پاسخ همیشگی‌اش استفاده کرد. «اوه، ما حالمون خوبه. ممنون که پرسیدی.»
sina tahmasbi
شاید وقتی به ناتالی گفت که هرگز دوباره عاشق نخواهد شد، اشتباه کرده بود. چیزی که باید می‌گفت این بود که هرگز نمی‌توانست کسی را مانند او دوست داشته باشد.
f.key
این پاکت از کجا آمده بود؟ لوک نگاهی به اطراف انداخت تا سرنخی از اینکه چگونه نامه‌ای از همسر ازدنیارفته‌اش جلوی در ورودی افتاده پیدا کند. چشمش به زبانه برنجی روی در جلوی خانه افتاد؛ شکاف پُستی روی در. ناتالی این در احمقانه را وقتی ده سال پیش این خانه را ساختند، انتخاب کرده بود. سپس، بعد از گذراندن یک زمستان فوق‌العاده سرد و یخ‌بندان در میشیگان، ناتالی از او خواست شکاف پستی را ببندد. اما او هرگز وقت انجام این کار را پیدا نکرد. حتی بعد از نه سال. حالا همسر مرده‌اش از طریق همان شکاف با او ارتباط برقرار کرده بود. نه. البته که او این کار را نکرده بود.
جنون
اما آنچه آنها نمی‌دانند این است که خوب به نظر رسیدن بسیار ساده‌تر از واقعاً خوب بودن است.
Gisoo
«نه عزیزم، عصبانی نیست. اون غمگینه، و بعضی وقت‌ها غم، درست مثل عصبانیت بیرون می‌زنه».
سیّد جواد
خوب به نظر رسیدن بسیار ساده‌تر از واقعاً خوب بودن است.
ka'mya'b
واقعاً هیچ اشکالی نداشت که با وجود نبود مادرش این‌چنین خوشحال باشد؟ لوک بی‌صدا گفت: «اشکالی نداره. خوشحال باش.» قطره‌های کوچکی از اشک روی مژه‌های پایین می جمع شدند و وقتی لبخند زد، اشکی روی گونه‌اش لغزید.
Fatemeh
مراسم خاکسپاری زیبایی بود. چگونه ممکن بود غیر از این باشد؟ همه‌چیز را ناتالی برنامه‌ریزی کرده بود. او همیشه در سرگرم کردن دیگران استعداد داشت. لوک و ناتالی باهم از محل برگزاری مراسم خاکسپاری بازدید کرده بودند، اما این ناتالی بود که تمام کارها را انجام داده بود.
Daniel Nemati

اطلاعات تکمیلی

دسته‌بندی
تعداد صفحات۴۳۲ صفحه
نوع فایلePUB
تاریخ انتشار۱۳۹۶/۰۹/۰۱
شابک‌‫‬‮‭۹۷۸-۶۰۰-۷۴۳۶-۹۳-۶‬‬
تعداد صفحات۴۳۲صفحه
نوع فایلePUB
تاریخ انتشار۱۳۹۶/۰۹/۰۱
شابک‌‫‬‮‭۹۷۸-۶۰۰-۷۴۳۶-۹۳-۶‬‬