
کتاب زور جنگ به زن ها نمی رسد
معرفی کتاب زور جنگ به زن ها نمی رسد
کتاب زور جنگ به زنها نمیرسد نوشتهی گروهی از نویسندگان از جمله معصومه آمیرزاده، پریچهر جنتی، فائضه غفارحدادی، اسما غفاری، هدی حشمتیان، شیرین هزارجریبی، سمیه عالمی، لیلا مهدوی، معصومه محمودی، سلیمه مهرجو، طاهره نجفی، پرستو نیکنام، فاطمهسادات موسوی و طیّبه مهدیزاده است که سرای سیندخت تهیه کرده و سمیهسادات حسینی ویراستاری آن را بر عهده داشته است. نشر مهرستان آن را منتشر کرده است. این کتاب مجموعهای از پانزده روایت است که هرکدام از زاویهای متفاوت به تجربهی زن ایرانی در مواجهه با جنگ دوازدهروزهی ایران و اسرائیل میپردازد و زندگی روزمره، خانه، مادری، دوستی، ترس، شجاعت و استمرار زیستن را در دل بحران دنبال میکند. در مقدمهی کتاب، معصومه آمیرزاده با رجوع به چهرههای تاریخی و اسطورهای مانند خدیجه، سبندخت، زینبپاشا، بانو امین و زنان مبارز دورههای مختلف، شجرهنامهای از «زن ایرانی» ترسیم کرده است که همزمان پاسبان زندگی و ناگزیر درگیر جنگ است. سپس روایتهایی با عنوانهایی مثل خانهبان، زنها و اسبها، گلیبهگلی، خانهی اصلی، جوان است و میدان بازی و… کنار هم قرار گرفتهاند تا نشان دهند جنگ فقط در خط مقدم و میان مردان مسلح رخ نمیدهد، بلکه در آشپزخانه، اتاق بچهها، صف نانوایی، اصطبل اسبها و چادرهای حاشیهی شهر هم ادامه دارد. این کتاب بیش از آنکه به جزئیات نظامی جنگ بپردازد، بر تجربهی زیستهی زنان، نسبت آنها با خانه، بدن، فرزندان، خاطره و ترس تمرکز کرده است و نشان میدهد چگونه «زندگی را با قوت ادامه دادن» خود نوعی مقاومت است. نسخهی الکترونیکی این اثر را میتوانید از طاقچه خرید و دانلود کنید.
درباره کتاب زور جنگ به زن ها نمی رسد
کتاب زور جنگ به زنها نمیرسد مجموعهای است از پانزده روایت که هرکدام را زنی نویسنده نوشته است و معصومه آمیرزاده دبیر مجموعه بوده است. در مقدمه، نویسنده با مرور تاریخ و اسطوره، از خدیجه، سبندخت، زنان تبریزی، زینبپاشا، فاطمه نیک و بانو امین تا مادران شهدا و زنان انقلاب، تصویری از زن ایرانی ارائه کرده است که همواره «خانهبان» و درعینحال درگیر میدانهای بزرگ تاریخ بوده است. در همان مقدمه، جنگ دوازدهروزهی ایران و اسرائیل بهعنوان نقطهی تمرکز این مجموعه معرفی شده است؛ جنگی که در آن، زنان نه فقط در نقش مادر و همسر، بلکه در مقام کنشگرانی که باید «استمرار قدرتمند زندگی» را بر عهده بگیرند، دیده شدهاند. کتاب زور جنگ به زنها نمیرسد از دل همین نگاه شکل گرفته است؛ نگاهی که خانه، خانواده و زیست روزمره را بخشی از میدان نبرد میداند و تحکیم بنیان خانواده را نوعی مبارزه میشمارد. در ادامهی کتاب زور جنگ به زنها نمیرسد پانزده متن پشت سر هم آمده است که هرکدام عنوانی مستقل دارند و فضایی جداگانه میسازند: خانهبان، زنها و اسبها، گلیبهگلی، خانهی اصلی، جوان است و میدان بازی، من دختر این خانهام، آرایش غلیظ جنگی، گر نگهدار من آن است که، خانه لوییزلی کجاست؟، تشیاد، تب و ترکش، چیزهای کوچک، بهسبک کمدی دلآرته، چلهی سلامتی و فهم مثل میوه است. این روایتها از تهران تا کرمانشاه، از سرپلذهاب تا کرمان و رفسنجان، از نبطیه و جنوب لبنان تا اردوگاههای آوارگان سوری و دهکدهی المپیک کرمانشاه را در بر میگیرند و در آنها با زنانی روبهرو میشویم که در نقش مادر، همسر، دوست، میزبان، مهاجر، آواره، خانهساز، پرستار و راوی ظاهر شدهاند. ساختار کتاب فصلبندی نظری یا آموزشی ندارد، بلکه هر روایت دنیای خود را میسازد و در مجموع، تصویری چندوجهی از زن ایرانی در مواجهه با جنگ و ناامنی ارائه میدهد؛ زنی که همزمان از خانهاش دل نمیکند، برای گلها و اسبها و بچهها دلنگران است و در عین حال، در لحظههای بحرانی تصمیم میگیرد، میماند، میرود، میسازد و روایت میکند.
خلاصه کتاب زور جنگ به زن ها نمی رسد
مقدمهی کتاب با این ایده شروع میشود که «اولین نزاع بشر بین دو مرد بود» اما پس از آن، زنان همواره زخمهای جنگ را تیمار کردهاند تا زندگی قطع نشود. معصومه آمیرزاده در این بخش، زن ایرانی را وارث تجربههای طولانی از خدیجه و فاطمه و زینب تا سبندخت و زنان قیام تنباکو و مادران شهدا میداند و میگوید زن ایرانی توانسته خود را از دوگانهی «زن توسریخور» یا «زن اغواگر» بیرون بکشد و الگویی مستقل از زن غربی و زن محبوس در اندرونی ارائه دهد. بر این اساس، روایتهای کتاب قرار است نشان دهند چگونه زنان در جنگ دوازدهروزه، «زندگی را با قوت ادامه دادهاند» و خانهداری، مادری و حفظ خانواده را بهعنوان شکلی از مبارزه پیش بردهاند. در روایت خانهبان نوشتهی سمیه عالمی، زنی در تهران میان دلبستگی شدید به خانهاش و ضرورت سفر به شهر دیگری برای دیدار مادرشوهر، در میانهی جنگ، سرگردان است. او خانه را مثل فرزندش میبیند؛ از شستن فرشها و آبدادن گلدانها تا نگرانی از اینکه «خود خانه سر جایش نباشد». همزمان، میزبان خانوادهای لبنانی است که از نبطیه به تهران گریختهاند و در تلاشاند در هتل، دوباره «خانه» بسازند. نویسنده با یادآوری خاطرات کودکیاش در سوسنگرد و روایت زنانی در سوریه و لبنان، به این نتیجه میرسد که زنِ این جغرافیا همیشه میان ساختن خانهای تازه و از دستدادن خانهی قبلی در رفتوآمد است و خانهداری در چنین شرایطی نوعی سیاست برای نجات خاک است. در زنها و اسبها هدی حشمتیان از دخترخالهاش لیلا میگوید که در زلزلهی سرپلذهاب شوهر و پسرش را زیر آوار از دست داده و بعد از آن، با اسبی به نام چیا پیوند عاطفی عمیقی برقرار کرده است. سالها بعد، در حملهی اسرائیل به کرمانشاه، اصطبل اسبها در دهکدهی المپیک بمباران میشود و چیا هم زیر آوار میماند. روایت، سوگ دوبارهی لیلا را در مرگ اسبش دنبال میکند و در عین حال، از نسبت زنها، اسبها و سروها حرف میزند؛ موجوداتی که «خم میشوند اما نمیشکنند» و به زندگی برمیگردند. گلیبهگلی نوشتهی شیرین هزارجریبی، از تجربهی زنی در شهری شمالی میگوید که جنگ را از طریق اخبار و آژیرها و هجوم مسافران تهرانی به شهرش لمس میکند. او ابتدا جنگ را شبیه «پخش زندهی فوتبال» میبیند که بچهها موشکها را مثل گلزدن دنبال میکنند، اما با شنیدن آژیرهای مکرر و تصور «تسخیر خانه» توسط دشمن، ترس عمیقتری را تجربه میکند. در ادامه، با دیدن چادرهای مسافران در حاشیهی شهر و برنامهریزی برای کمک به آنها، به این فهم میرسد که میتوان همزمان وطندوست بود و از صدای انفجار ترسید و این ترس، منافاتی با ایستادن کنار مردم ندارد. در خانهی اصلی طاهره نجفی، خانه بهعنوان «خانهی روح» و امتداد هویت زن روایت میشود. راوی خانهای پر از گلدان دارد که آن را باغ و بهشت کوچک خود میداند و در عین حال، اهل سفر است و وابستگیاش را زیر سؤال میبرد. با شروع جنگ و حملهی موشکی، باید بین ماندن کنار گلها و رفتن به رفسنجان برای عروسی پسر دوستش انتخاب کند. او با وسواس، برای گلها برنامهی آبدهی میچیند، خانه را به شهدا میسپارد و راهی میشود. در طول سفر، دلنگرانی برای خانه و گلها با دیدن آدمها، شهدا، شهرها و مهماننوازیها درهم میآمیزد و در بازگشت، آتشبس و زندهماندن خانه، معنای تازهای به این دلبستگی میدهد. روایت جوان است و میدان بازی نوشتهی سلیمه مهرجو، از تجربهی زنی میگوید که سالها پیش با سه فرزند خردسال به دمشق رفته و در بحبوحهی جنگ سوریه، همسرش را به جبههی دیرالزور بدرقه کرده است. او که زمانی با جسارت از «صاحب کار بودن خدا» حرف میزده، حالا در تهرانِ درگیر جنگ دوازدهروزه، با اضطراب، تشخیص «مرحلهی پیش از افسردگی» و خستگی مزمن روبهرو است. در شبی که اتاقها را جابهجا میکنند تا شاید حالش بهتر شود، صدای انفجار و نور موشکها از پنجرهی بالکن وارد خانه میشود و جنگی که زمانی دور به نظر میرسید، اینبار در آسمان شهر خودش دیده میشود. این روایت، گذار از بیپروایی جوانی به مواجههی پیچیدهتر با ترس، مسئولیت و بدن خسته را نشان میدهد. دیگر روایتها نیز هرکدام بر جزئیاتی متمرکز شدهاند: از تب و ترکش و تشیاد که به بدن زخمی و حافظهی جمعی میپردازند تا چیزهای کوچک که روی ریزهکاریهای زندگی در روزهای جنگ مکث میکند و فهم مثل میوه است که در پایان کتاب، تجربهی جنگ و زنبودن را به بلوغ تدریجی فهم شبیه میکند؛ فهمی که باید برسد، پوست بیندازد و چیده شود.
چرا باید کتاب زور جنگ به زن ها نمی رسد را بخوانیم؟
زور جنگ به زنها نمیرسد مجموعهای است که جنگ را نه از زاویهی نقشهها و عملیاتها، بلکه از دل آشپزخانهها، اتاقها، اصطبلها، باغچهها و سفرهای بینشهری نشان داده است. این کتاب بهجای تمرکز بر قهرمانان خط مقدم، بر زنانی تمرکز کرده است که در متن بحران، باید همزمان از بچهها، خانه، حیوانات، خاطرهها و خودشان مراقبت کنند و در عین حال، با ترس، خشم، سوگ و امید کنار بیایند. خواندن این کتاب امکان میدهد تجربهی جنگ دوازدهروزهی ایران و اسرائیل از زاویهی زنانی دیده شود که در تهران، کرمانشاه، رفسنجان، شهرهای شمالی و حتی در پیوند با لبنان و سوریه، جنگ را لمس کردهاند. روایتها نشان میدهند چگونه مفاهیمی مثل «خانهبان»، «خانهی اصلی»، «باغ روح»، «اسبِ زیر آوار»، «آژیر دزدگیر» و «چادر مسافرتی کنار پیادهرو» به زبان تازهای برای حرفزدن از جنگ تبدیل میشوند. این کتاب همچنین تصویری از زن ایرانی ارائه کرده است که در آن، زن نه در حاشیهی تاریخ، بلکه در مرکز تصمیمها و کنشها قرار دارد؛ زنی که همزمان میترسد و میایستد، میسازد و از دست میدهد، میگرید و برنامهریزی میکند. برای کسانی که میخواهند بفهمند جنگ در زندگی روزمرهی مردم چه شکلی پیدا میکند، این مجموعه نمونهای پرجزئیات و متکی بر تجربهی زیسته است. تنوع صداها و سبکها در این کتاب، امکان مقایسهی نگاه نسلها، شهرها و موقعیتهای مختلف را فراهم کرده است؛ از زن جوانی که در دمشق میان اسلحه و نوزاد ایستاده تا زنی که در شمال، میان آژیر و چادرهای مسافران، به فکر سازماندهی کمکها میافتد و زنی که در تهران، میان گلها و لوستر و عروسی رفیق، باید نسبت خود را با ترس و دلبستگی روشن کند.
خواندن این کتاب را به چه کسانی پیشنهاد میکنیم؟
به کسانی پیشنهاد میشود که به روایتهای زنانه از جنگ و بحران علاقهمند هستند و میخواهند جنگ دوازدهروزهی ایران و اسرائیل را از زاویهی زندگی روزمره و خانه تجربه کنند. به خوانندگانی پیشنهاد میشود که دغدغهی فهم نقش زن ایرانی در تاریخ معاصر، مقاومت، خانواده و خانهداری در شرایط ناامن را دارند. به دانشجویان و پژوهشگران حوزههای مطالعات زنان، ادبیات معاصر فارسی، خاطرهنویسی و روایتنگاری جنگ پیشنهاد میشود که نمونهای چندصدایی از نوشتار زنان دربارهی جنگ را بخوانند. به کسانی پیشنهاد میشود که خود تجربهی اضطراب جمعی، آژیر، موشکباران، آوارگی یا میزبانی از آوارگان را داشتهاند و میخواهند این تجربهها را در آینهی روایتهای دیگران بازببینند.
حجم
۶۹۷٫۳ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۴
تعداد صفحهها
۱۷۶ صفحه
حجم
۶۹۷٫۳ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۴
تعداد صفحهها
۱۷۶ صفحه
نظرات کاربران
یک روز تجربه ی واقعی نوشته خواهد شد.تجربه ی اقلیت قطعا با اکثریت متفاوت خواهد بود
جالب بود
بسیار تامل برانگیز بود