با کد تخفیف Salam اولین کتاب الکترونیکی یا صوتی‌ات را با ۵۰٪ تخفیف از طاقچه دریافت کن.
کتاب زنی با موهای قرمز اثر اورهان پاموک

زنی با موهای قرمز

نویسنده:اورهان پاموکمترجم:رویا پورمنافانتشارات:انتشارات هونارسال انتشار:۱۳۹۵تعداد صفحه‌ها:۲۴۰ صفحهدسته‌بندی:امتیاز:
۳.۷از ۲۳ رأیخواندن نظرات

سال انتشار۱۳۹۵

تعداد صفحه‌ها۲۴۰ صفحه

دسته‌بندی
رمانبرنده نوبل۴ مورد دیگر

معرفی کتاب زنی با موهای قرمز

با «زنی با موهای قرمزِ» اورهان پاموک (-۱۹۵۲) نویسنده توانای ترک‌ و برنده نوبل ادبی ۲۰۰۶، به ۳۰ سال قبل و به داستان عاشقانه یک جوان دبیرستانی در یک دهکده کوچک و ماجرای یک گناه بزرگ انسانی بروید. در اواسط دهه ۱۹۸۰ هنگامی که اوستا محمد و شاگرد جوانش جِم به شکل سنتی چاه می‌کندند و در جستجوی آب بودند در خارج از شهر در چادری زرد رنگ، زنی شگفت‌انگیز هرشب در تئاتر داستان‌های قدیمی را اجرا می‌کرد. رمان از طرفی زندگی عاشقانه، حسادت، احساس مسئولیت و آزادی‌خواهی قهرمان جوان را توضیح داده و از طرف دیگر روابط بین پدران و پسران، حکمرانی و فردی آزادبودن را با توجه به تمدن‌های مختلف شرح می‌دهد. خواننده در کتاب زنی با موهای قرمز با دو افسانه‌ی مهم شرق و غرب، داستان رستم و سهراب فردوسی (کشتن پسر) و داستان پادشاه اودیپوس اثر سوفوکلس (کشتن پدر) آشنا شده و خواهددید که زندگی ما چقدر می‌تواند تحت تاثیر متن‌های قدیمی قرار گیرد. این اثر پاموک در سال ۲۰۱۶ منتشر شده‌است و می‌تواند برای ما ایرانی‌ها بسیار جذاب باشد چراکه حماسه رستم و سهراب شاهنامه نیز در آن روایت می‌شود و از طرفی بخش کوتاهی از داستان نیز در سرزمین ما می‌گذرد: آن شب اوستا محمود چون نتوانسته بود عمق زیادی بکند بتن‌ریزی نکردیم. اوستا تا غروب خورشید با لجبازی به کار خود ادامه داد. حسابی مشغول و بی‌صبر بود. بعد از رفتن علی زمانی که من غذایش را دادم هیچ حرفی نزدیم. آقای خیری با گفتن «کاش همان‌جایی را که من گفتم کنده بودیم» به او طعنه زده بود. با خودم فکر کردم شاید اوستا محمود به این دلیل این‌قدر عصبانی است. بعد از اتمام غذا گفت امشب به اونگورن نمی‌رویم. دیروقت بود. خیلی خسته بود. به او حق دادم اما بی‌قرار شدم. هر شب به امید دیدن زن موقرمز به میدان ایستگاه رفتن، با این فکر که شاید پشت پنجره باشد، در من تبدیل به نیازی اجتناب‌ناپذیر شده بود. اوستا محمود گفت: «تو برو و بیا. برای من هم یک پاکت سیگار بخر. نمی‌ترسی که؟»

نظرات کاربران

Dentist
۱۳۹۶/۱۱/۲۶

داستان پسر نوجوانی به نام جم که پدرش، اون و مادرش رو ترک میکنه و پسر برای کمک خرج زندگی در طول تابستون همراه یه استاد، برای کمک توی کندن چاه آب به یکی از روستاهای اطراف استانبول میره.. محوریت اصلی

- بیشتر
Omid r kh
۱۳۹۷/۱۰/۲۸

. دلم میخواهد تا ابد راجع به این رمان بنویسم، شگفت زده ام کرده است، چون توانسته به من بقبولاند که یک رمان احمقانه است، یک رمان مضخرف، با یک راویِ کسل کننده، یک سری داستان بیخودی، با یک سری حرف

- بیشتر
AS4438
۱۳۹۹/۱۰/۲۲

یک تراژدی باسانسورزیاد، خوشم نیومد،پایانش بدتر افسرده میکنه، میتونست بهترازاین باشه.

نازبانو
۱۳۹۶/۱۱/۲۶

با مترجم دیگه خوندم ، کتابش خوبه ، البته از نیمه دوم به بعد خوب میشه

Abolfazl
۱۳۹۸/۰۴/۰۸

فوق العاده و تلخ تموم شد خواننده در کتاب زن موقرمز با دو افسانه مهم شرغ و غرب داستان رستم و سهراب و داستان بادشاه اودیبوس اشنا شده و خواهد دید که زندکی ما جه قدر میتواند تحت تأثیر متنهای قدیمی

- بیشتر
shabnamfaani
۱۳۹۹/۱۲/۲۰

سلیقه من نبود. به نظرم کتابهای خیلی بهتری برای خوندن وجود دارن. مسأله اینه که همون تم تیپیکال داستانهای ترکیه ای شامل خیانت به خانواده و .... توی این کتاب هم بود و به نظرم اصلا دلیل نداره که نویسنده

- بیشتر
masool
۱۳۹۶/۱۱/۲۹

کلا داستان قوی و منسجم بود. میتونست بهتر باشه ولی کار ضعیفی هم نبود. اونجایی که از بازدیدش از کاخ گلستان میگه قلبمو به درد آورد چون خودم خم نگاه اخمو مامورین و وضعیت بد کاخ را تجربه کردم .

mahsa
۱۳۹۶/۱۱/۲۸

خیلی این کتاب رو‌دوست داشتم. البته نسخه چاپیش رو خوندم و با ترجمه دیگه ای. اسم کتاب بود موقرمز، نشر چشمه. واقعا عالی بود

sheyda
۱۳۹۶/۱۱/۲۷

من چاپیشو خوندم البته با ترجمه مژده الفت که مال نشر نون هستش. فصل اولش یه مقدار کند و خسته کننده پیش میره! اما بعدش جذاب میشه. در کل کتاب خوبیه و من دوسش داشتم 😊

کاربر ۱۳۲۶۵۸۷
۱۳۹۹/۰۴/۱۹

سلام صرف نظر از اشکالات جزئی در ترجمه یا تایپ و تکراری بودن بیش از حد بعضی از جملات، داستانی بسیار زیبا و بدیع بود خصوصااین که سعی در برقراری رابطه فرهنگی بین ایران و ترکیه شده است. موفق باشید عزیزان

بریده‌هایی از کتاب
مشاهده همه (۸)
«گربۀ ماده هم سبیل دارد.»
Abolfazl
در ترکیه زن موقرمز به معنای زنی بود که با مردهای زیادی رابطه داشته و اگر زنی عمداً موهایش را این رنگی کند یعنی خودش این راه را انتخاب کرده
Abolfazl
«شاعر را ابتدا دار بزنید سپس در زیر درخت برایش گریه کنید.»
Abolfazl
تمام عمرم نه پدرم و نه هیچ مرد دیگری را برهنه ندیده بودم. زمانی که با کاسه آب را بر سر اوستا می‌ریختم تلاش می‌کردم به او نگاه نکنم
Abolfazl
داستان با تولد اودیپ آغاز می‌شد. زمانی که اودیپ ندانسته پدرش را کشته بود و به‌جای او بر تخت پادشاهی نشسته بود ندانسته با مادرش ازدواج کرده و صاحب چهار فرزند شده بود.
Abolfazl
ازدواج با دختری که در جوانی با هیجان با او کتاب بخوانی بزرگ‌ترین خوشبختی دنیا بود. یک بار که پدرم در مورد خوشبختی یک نفر دیگر حرف می‌زد این را گفته بود.
رئوف
بی‌ادب‌ترین، بی‌خیال‌ترین، پست‌ترین و کثیف‌ترین افراد هم با گریۀ یک زن آرام می‌شوند. چون منطق عالم بر گریۀ زن‌ها بنا شده.
Mehrdad Pourkhazaeyan
این حس پدرم را و جمله‌ای را که به‌وفور در مورد هنرمندان و نویسندگان و شاعران منتقد می‌شنیدیم به خاطرم آورد: «شاعر را ابتدا دار بزنید سپس در زیر درخت برایش گریه کنید.»
رئوف