معرفی و دانلود رایگان کتاب اولین پاسپورت من
تصویر جلد کتاب اولین پاسپورت من
off

کتاب اولین پاسپورت من

نوع کتاب
۲.۲(از ۶۵ امتیاز)

معرفی کتاب اولین پاسپورت من

«اولین پاسپورت من» داستان کوتاهی از اورهان پاموک(-۱۹۵۲)، نویسنده ترکیه‌ای برنده جایزه نوبل ادبیات است.

برای تجربه‌ای بهتر در دانلود کتاب اولین پاسپورت من و خواندن آن، اپلیکیشن طاقچه را به‌صورت رایگان نصب کنید. در اپلیکیشن می‌توانید مطالعه‌ی خود را شخصی‌سازی کنید و لذت خواندن و شنیدن کتاب‌ها را همیشه و همه‌جا تجربه کنید. علاوه‌بر دسترسی آسان، امکان خرید هزاران کتاب صوتی و الکترونیکی با تخفیف‌های ویژه و بهترین قیمت هم فراهم است.

مشخصات کتاب الکترونیکی

نام کتاب:اولین پاسپورت من
موضوع:داستان کوتاه، داستان خارجی
نویسنده:اورهان پاموک
مترجم:مجتبی اسماعیل‌زاده
انتشارات:خانه داستان چوک
فرمت کتاب:EPUB
حجم فایل کتاب:۰.۱۷ مگابایت
تعداد صفحه‌ها:۱۰ صفحه
قیمت کتاب:رایگان
برچسب:برنده نوبل، مجموعه مطالعه در وقت اضافه، زمان مطالعه ۵ تا ۱۰ دقیقه

نظر شما دربارهٔ این کتاب

به این کتاب چه امتیازی می‌دهید؟

۱
۲
۳
۴
۵

نظرات کاربران

sharif
۱۳۹۵/۱۲/۲۲

مترجم محترم توجه کنند که وقتی "جنوا" می نویسن تصور میشه شهری در ایتالیا مدنظر بوده درحالیکه اورهان پاموک از "ژنو" حرف میزنه که در سوئیس واقع است چندتایی هم اشتباهات تایپی وجود داشت که در بعضی کتاب های دیگه هم شاهدش...بیشتر

۰
شکیب شیخی
۱۳۹۸/۰۳/۱۸

واقعا وقتی توانایی کار رایگان نداریم، بیایم و انجامش ندیم. به خدا اینطوری سنگینتریم. متن به لحاظ ترجمه و ویرایش در سطح «ناخوانا» طبقه بندی میشه. اشتباهات ترجمه و ویرایش و زبان فارسی پر از غلط به حدی هستن که حتی نمیشه ازشون...بیشتر

۰
i._.shayan
توصیه نمی‌کنم.
۱۳۹۸/۱۲/۱۹

الان این چی بود دقیقا؟ یک سری خاطرات پراکنده با کلی گویی های زیاد که هر بخش از داستان میخواد به یک چیز متفاوت بپردازه و در نهایت به هیچ کدوم به طور مناسب نمی‌پردازه هیچ چیز خاصی در داستان وجود نداره...بیشتر

۰
amirhp
۱۳۹۸/۰۲/۲۵

اگر سرگذشت پاموک را بدانید یک بریده جذاب و کوتاه درباره زندگی اش است.

۰
وحید
۱۳۹۷/۰۱/۰۳

ژنو شهری است در سوییس و جنوا شهری در ایتالیا! کاش انقدر سردستی ترجمه نکنید.

۰
عماد
۱۳۹۸/۰۸/۳۰

موضوع خوبه، اما خیلی مبتدیانه بهش پرداخته شده

۰
علیرضا م
۱۳۹۵/۱۲/۱۸

بی معنی و مفهوم. نه حرفی داشت نه هدفی. شاید دیگه اوج بار معنایی داستان تو جمله ی "پاسپورت سندی نیست که نشان دهد ما چه کسی هستیم. بلکه نشان میدهد مردم راجع به ما چگونه فکر می کنند." ...بیشتر

۰
حسنا
۱۳۹۷/۰۶/۱۵

کتاب جالبی بود درباره مهاجرت و برخی چالش های مربوط به آن

۰
سیدموسی حسینی
توصیه نمی‌کنم.
۱۴۰۲/۰۳/۲۴

کلا این داستان هیچ هدف و موردی رو دنبال نمیکنه من که هیچ علاقه ای بهش نداشتم . واقعا بعضی داستان ها فقط سوزاندن وقته

۰
parissa
۱۳۹۵/۱۲/۱۸

داستان بسیار جالبی بودش....من با خوندن این داستان کوتاه درواقع میخواستم ببینم آیا از تحریر نویسنده خوشم میاد یا نه...و خوشحالم که تصمیم گرفتم این داستان رو بخونم ....چون متاسفانه فکر میکردم کتابهای اورهان پاموک هم مثل سریالهای ترکی که...بیشتر

۰
lvlehrbod
توصیه نمی‌کنم.
۱۳۹۹/۰۸/۱۶

من که نتونستم باهاش ارتباط برقرار کنم، یه خاطره‌ نویسی بدون هیجان، بدون جذاببت و بدون اتفاقی خاص

۰
فرشید
۱۳۹۸/۰۲/۰۷

اگر میشد همین یه ستاره رو هم نمیدادم. نه میشه اسمشو گذاشت داستان، نه خاطره. حتی در حد روزمره نویسی هم نبود.

۰
🌷
۱۳۹۷/۰۴/۰۹

ترجمه بد بود . بیشتر خاطره بود تا روایت یک داستان.

۰
ایمپروفشن
۱۳۹۷/۰۱/۱۳

ترجمه به طور کل بد نبود؛ مگر اشتباه فاحش‌ جنوا و اشتاه‌های تایپی. ولی داستان، داستان نبود. بیشتر شبیه یه برگ از دفترچه‌ی خاطرات بود. شاید هم شبیه به یه سخنرانی ملی‌گرایانه. ولی داستان نبود.

۰
A@A
۱۳۹۵/۱۲/۱۸

ممنونم.داستان زیبایی بود.

۰

بریده‌هایی از کتاب

ونوشه
۷
چیزی که من از آن درس گرفتم این بود که پاسپورت سندی نیست که به ما نشان بدهد چه کسی هستیم، بلکه سندی است که نشان می‌دهد مردم چگونه در مورد ما فکر می‌کنند.
amirhp
۵
ما مجبور به پذیرفتن این بودیم که چیزهایی که مورد استفاده قرار می‌دادیم هرگز به ما تعلق نمی‌یابند و این کشور و سرزمین دیگر هیچ‌وقت به ما تعلق نخواهد داشت.
farnaz Puresmaili
۴
کشور دیگر کشوری بود که به مردمان دیگری تعلق داشت. ما مجبور به پذیرفتن این بودیم که چیزهایی که مورد استفاده قرار می‌دادیم هرگز به ما تعلق نمی‌یابند و این کشور و سرزمین دیگر هیچ‌وقت به ما تعلق نخواهد داشت.
Mohammad Bagheri
۳
آپارتمان ما ـ که پیاده تا پل‌های رود روهنه پنج دقیقه راه داشت و در نقطه‌ای بود که از دریاچه‌ی جنوا دیده می‌شد ـ به صورت مبل‌دار اجاره شده بود. این گونه بود که با نشستن پشت آن میزهایی که قبلاً دیگران روی آن‌ها نشسته بودند، با استفاده‌کردن از لیوان‌ها و بشقاب‌هایی که مردمان دیگری در آن‌ها نوشیده و خورده بودند و خوابیدن درون تخت‌هایی که آدم‌های آن‌ها حالا فرسوده شده بودند، به زندگی در کشور جدید خو گرفتم. کشور دیگر کشوری بود که به مردمان دیگری تعلق داشت. ما مجبور به پذیرفتن این بودیم که چیزهایی که مورد استفاده قرار می‌دادیم هرگز به ما تعلق نمی‌یابند و این کشور و سرزمین دیگر هیچ‌وقت به ما تعلق نخواهد داشت.
Sheyda Shojaei
۳
تمایل من به درون‌گرایی مرا از سختی‌های زندگی محافظت کرد و بعد در مدارس و شهرهای دیگر هم همچنین. اما از ثروت‌های دنیا نیز محرومم کرد.
mahdi
۲
چیزی که من از آن درس گرفتم این بود که پاسپورت سندی نیست که به ما نشان بدهد چه کسی هستیم، بلکه سندی است که نشان می‌دهد مردم چگونه در مورد ما فکر می‌کنند.
Sheyda Shojaei
۲
این سرزمین خارجی باغی بود بی‌انتها و پر از بچه‌هایی شاد. برادرم و من این باغ را از دور با اشتیاق تماشا می‌کردیم.
Sheyda Shojaei
۲
طی همان مسافرت کوتاه پاسپورتم با نوعی بحران هویتی مبتلا بود. بحران اینکه تا چه اندازه به کشوری كه اولین پاسپورتمان را صادر کرده، وابسته هستیم و چقدر به «کشورهای دیگر» که اجازه می‌دهند ما وارد آنجا شویم.
bb.htz
۲
پاسپورت سندی نیست که به ما نشان بدهد چه کسی هستیم، بلکه سندی است که نشان می‌دهد مردم چگونه در مورد ما فکر می‌کنند.
صـادفوتو ؛
۲
در سکوت‌کردن توانایی خوبی داشتم.