معرفی و دانلود کتاب آسیب مغزی + خلاصه رایگان
تصویر جلد کتاب آسیب مغزی
off
٪۴۰

کتاب آسیب مغزی

نوع کتاب
۳.۶(از ۴۴ امتیاز)
٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy

معرفی کتاب آسیب مغزی

کتاب آسیب مغزی نوشتهٔ فریدا مک فادن و ترجمهٔ مریم علیزاده میلانلو و ویراستهٔ لیلا ملکی است. کتاب کوله پشتی این رمان خارجی را منتشر کرده است.

درباره کتاب آسیب مغزی

فریدا مک فادن در در کتاب آسیب مغزی (Brain damage) داستان شخصیتی به نام «دکتر چارلی مک‌کنا»، جراح مغز و اعصاب موفقی را روایت کرده که زندگی‌اش روی روال است و ناگهان به کام مرگ فرو می‌رود. با بیداری از کما، دنیای او به کلی دگرگون می‌شود. خاطراتش تکه‌تکه شده و اطرافیانش به مظنونان اصلی تبدیل می‌شوند. در این بازی مرگ و زندگی، چارلی باید گذشته‌اش را بازسازی کند، به حقیقت برسد و در عین حال، هویت حرفه‌ای‌اش را حفظ کند. این رمان پر از پیچش‌های غیرمنتظره، شخصیت‌های پیچیده و معمایی، شما را تا آخرین صفحه میخکوب خواهد کرد. فریدا مک‌فادن در این کتاب مرزهای واقعیت و توهم را به چالش کشیده است. این رمان، سفری در اعماق ذهن انسان است و سؤالاتی اساسی دربارهٔ حافظه، هویت و ماهیت واقعیت مطرح می‌کند. رمان آسیب مغزی با نثری روان و شخصیت‌پردازی عمیق، تجربه‌ای فراموش‌نشدنی برای دوستداران ادبیات روان‌شناختی خواهد بود.

خواندن کتاب آسیب مغزی را به چه کسانی پیشنهاد می‌کنیم

این کتاب را به دوستداران داستان‌های خارجی روان‌شناختی و علاقه‌مندان به قالب رمان پیشنهاد می‌کنیم.

درباره فریدا مک‌فادن

«فریدا مک‌فادن» (Freida McFadden)، نویسندهٔ آمریکایی، متولد ۱ مه ۱۹۸۰، در ژانر تریلر روان‌شناختی می‌نویسد و در کنار نویسندگی، پزشک متخصص آسیب‌های مغزی نیز هست. او به‌عنوان نویسندهٔ رمان‌های پرکشش و پرفروش در حوزهٔ هیجان روانی و همچنین آثار طنزآمیز با موضوعات پزشکی شناخته شده است. از مهم‌ترین کتاب‌های او می‌توان به «کتاب خدمتکار»، «هیچ‌وقت دروغ نگو»، «بانوی طبقهٔ بالا»، «درِ قفل‌شده» و «می‌خوای یه راز رو بدونی؟» اشاره کرد.

«مک‌فادن» به همراه خانواده و گربۀ سیاهش زندگی می‌کند و بسیاری از آثارش در فهرست پرفروش‌ترین‌های «نیویورک‌تایمز» قرار گرفته‌اند.

بخشی از کتاب آسیب مغزی

«بدترین زمان دست‌شویی رفتن، وقت تعویض شیفت پرستاری در ساعت‌های هشت صبح و چهار بعدازظهر است. تغییر شیفت به این معناست که پرستارها درگیر ثبت ساعت ورود و خروجشان می‌شوند و آن‌قدر سرشان شلوغ است که نمی‌توانند بیماری را به سرویس بهداشتی ببرند. اینکه چقدر هم نیاز به دست‌شویی رفتن دارم اصلاً اهمیتی ندارد.

اما این‌طور هم نیست که بتوانم دست‌شویی رفتنم را کنترل کنم.

حدود ساعت یک ربع به هشت، حس می‌کنم دیگر باید به‌سرعت به دست‌شویی بروم. شمارهٔ دو هم دارم. دیوانه‌وار انگشت شستم را روی دکمهٔ قرمز فشار می‌دهم، انگار این کارم تأثیری هم دارد.

ده دقیقهٔ دیگر خیلی دیر است.

اما حالا به آن عادت کردم. به‌هرحال، پوشک هم برای همین است دیگر. نه، دوست ندارم بعد از خیس کردن خودم یا کاری بدتر تمیز شوم، اما پرستارهای اینجا مهربان‌اند و برای کاری که کردم احساس بدی در من ایجاد نمی‌کنند. تنها دلیلی که امروز این کار برایم اهمیت پیدا کرده این است که هر لحظه احتمال دارد کلارک سر برسد تا با والری لباس پوشاندن به من را تمرین کند. واقعاً ترجیح می‌دهم من را درحالی‌که روی مدفوع خودم نشسته‌ام، نبیند.

می‌دانم باید واقع‌بین باشم. به خانه که رفتم کلارک هر روز تمیزم می‌کند، اما همان‌طور که گفتم، مطمئنم در خانه چنین اتفاق‌هایی کمتر می‌افتد. کلارک شوهرم است. می‌خواهم هنوز به من علاقه‌مند باشد، نه اینکه چندشش شود.

پنج دقیقه بعد از اینکه خودم را راحت کردم،‌ کلارک همراه والری وارد اتاق می‌شود. چه شانسی دارم،‌ اولین روزی است که به‌موقع آمده. آن‌ها هیچ بویی حس نمی‌کنند، اما به‌زودی به مشامشان می‌رسد.

کلارک طبق معمول لباس غیررسمی پوشیده، اما امروز به‌طور خاصی خوش‌تیپ‌تر به نظر می‌رسد. ناخودآگاه متوجهش می‌شوم و من را یاد این حقیقت می‌اندازد که واقعاً مدت‌ها از آخرین باری که با هم رابطه داشته‌ایم، می‌گذرد. به درَک،‌ واقعاً مدت‌ها از آخرین باری که مردی را بوسیده‌ام می‌گذرد؛ همین‌طور از زمان که به مردی نزدیک بوده‌ام که مشغول فیزیوتراپی‌ام نباشد.

انتظار دارم من و کلارک در مقطعی رابطهٔ صمیمی‌تری داشته باشیم. می‌دانم که ممکن است مدتی طول بکشد تا با هم جور شویم. نمی‌خواهم او را تحت فشار بگذارم. می‌توانم صبور باشم.

والری می‌گوید: «بسیار خب.» دست‌هایش را به هم می‌مالد. «امروز می‌خوایم پوشوندن لباس پایین‌تنه رو کار کنیم. چارلی، به نظر می‌رسه خوبی؟»

احتمالاً حالا وقت خوبی است که به آن‌ها بگویم چه اتفاقی افتاده. احتمالاً باید به آن‌ها بگویم،‌ هشدار بدهم؛ اما نمی‌توانم خودم را قانع کنم چیزی بگویم. مخصوصاً اینکه امروز کلارک خیلی خوب به نظر می‌رسد.»

معرفی این کتاب در تاریخ ۲۳ دی ۱۴۰۴ به‌روزرسانی شده است.

برای تجربه‌ای بهتر در دانلود کتاب آسیب مغزی و خواندن آن، اپلیکیشن طاقچه را به‌صورت رایگان نصب کنید. در اپلیکیشن می‌توانید مطالعه‌ی خود را شخصی‌سازی کنید و لذت خواندن و شنیدن کتاب‌ها را همیشه و همه‌جا تجربه کنید. علاوه‌بر دسترسی آسان، امکان خرید هزاران کتاب صوتی و الکترونیکی با تخفیف‌های ویژه و بهترین قیمت هم فراهم است.

مشخصات کتاب الکترونیکی

نام کتاب:آسیب مغزی
عنوان انگلیسی:Brain damage
موضوع:رمان، داستان خارجی
نویسنده:فریدا مک فادن
مترجم:مریم علیزاده میلانلو
ویراستار:لیلا ملکی
انتشارات:کتاب کوله پشتی
سال انتشار نسخه فیزیکی:۱۴۰۳/۰۹/۲۱
فرمت کتاب:EPUB
حجم فایل کتاب:۱۷.۵۶ مگابایت
شابک:۹۷۸۶۰۰۴۶۱۶۶۹۰
تعداد صفحه‌ها:۳۳۶ صفحه
قیمت کتاب:۷۶۵۰۰ تومان
نسخۀ صوتی:خرید کتاب صوتی آسیب مغزی

نظر شما دربارهٔ این کتاب

به این کتاب چه امتیازی می‌دهید؟

۱
۲
۳
۴
۵

نظرات کاربران

نــے‌آیش🐋
مطمئن نیستم.
۱۴۰۳/۱۱/۱۴

فکر میکنم از روی بخش مقدمه‌ی داستان و عبارتِ "تقدیم به بیمارانم" باید متوجه میشدم که این کتاب شبیه به باقی آثارِ فریدا نیست؛ اما این اتفاق نیوفتاد و باعث شد به این اثر نگاهی مثل باقیِ کتاب‌های نویسنده داشته...بیشتر

۹
Dark Lady
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۳/۱۰/۱۰

شارلوت متخصص پوسته، به سرش شلیک میشه و دچار آسیب مغزی میشه کتاب بین دو زمان دو سال قبل از شلیک و بعد از شلیک، در رفت و آمده و ما باید ببینیم چه کسی به سر شارلوت شلیک کرده..... کتاب بیان...بیشتر

۰
Hasti.Bookcast
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۴/۰۲/۲۵

این کتاب بدون شک یکی از متفاوت‌ترین آثار فریدا مک‌فادنه. اگر انتظار دارید مثل بسیاری از کتاب‌های قبلی او تا آخرین صفحه درگیر حدس زدن قاتل باشید، اینجا با داستانی روبه‌رو می‌شید که تمرکزش کمتر بر کشف هویت مجرم و...بیشتر

۰
کاوه
مطمئن نیستم.
۱۴۰۳/۱۲/۲۷

کتاب اصلا مانند دیگر کتاب های فریدا مک فادن نیست.اواسط کتاب حوصلتون سر میره .شاید به جرئت میتوان گفت از ضعیف ترین کتاب های این نویسنده است و انگار چند جمله را بار ها تکرار میکند و بار ها به...بیشتر

۰
کاربر 206140
۱۴۰۳/۱۰/۰۷

فوق العاده

۰
کاربر 3336366
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۴/۰۵/۰۶

آسیب مغزی در اثر گلوله را به خوبی بیان کرده و شیطان صفتی را به خوبی نشان می دهد.

۰
Maedeh
توصیه نمی‌کنم.
۱۴۰۳/۱۲/۱۲

خوب نیست حوصلمو سر برد، متنش آدمو گیج میکنه از مک فادن همچین کتابی بعید بود...

۰
نورا
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۳/۱۱/۱۶

به نسبت نوشته های دیگه این نویسنده تقریبا" پیچیدگی نداره و داستان برای خواننده قابل پیش بینی هست اما روایت ماجرا از زبان کسی که دچار آسیب مغزی شده و مشکلاتی که با اون روبرو میشه بنظرم جالب بود.

۰
ققنوس
۱۴۰۳/۱۰/۰۷

این کتاب مثل اکثر کتاب های مک فادن پیچش و غافلگیری نداشت، اما خوندنش سرگرم کننده و لذت بخش بود

۰
mishka
۱۴۰۳/۱۰/۰۳

عالی بود دوستش داشتم

۰
Asalparsa
توصیه نمی‌کنم.
۱۴۰۴/۱۰/۲۲

واقعا جزو چرت ترین های فریدا بود

۰
Elize
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۴/۰۳/۲۲

حس خوب امید داشت و ارزش خوندن و یادآوری داره حتی اگه بشه گفت رویا گونه و غیرواقعی هست

۰
کاربر 9354619
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۴/۰۱/۲۵

عالی بود .من کتاب های فریدا مک فادن و خیلی دوست دارم

۰
مینو
۱۴۰۴/۰۱/۰۸

به نظرم این کتاب فریدا،اصلا به جذابیت کتابهای قبلیش نبود

۰
فرفری موی غزل‌ساز
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۳/۱۱/۰۳

این کتاب نسبت به سایر کتاب‌های فریدا مک‌فادن هیجان کمتری داشت. در حقیقت، اصلا پلات‌تویست غافلگیرکننده‌ای نداشت و برای اولین، حدسم کاملاً درست از اب دراومد😁 با این حال، همچنان کتاب خیلی خوبی بود و از خوندنش لذت بردم. زندگی بیماری...بیشتر

۰

بریده‌هایی از کتاب

AS4438
۱۱
همه اشتباه می‌کنند. به همین دلیل هم مدادها پاک‌کن دارند،‌ درست است؟
فرفری موی غزل‌ساز
۵
متشکرم که حتی وقتی خودم هم نمی‌دانستم کی هستم، دوستم بودی
AS4438
۴
دست‌هایی که گرم‌اند قلب‌های گرمی دارند.
AS4438
۳
«دست‌هایی که سردند، قلبشان گرم است.»
فرفری موی غزل‌ساز
۲
تا وقتی چیزی برای خیره شدن در اختیار آدم‌ها نگذاشته باشید، متوجه نمی‌شوید که چقدر می‌توانند بی‌ادب باشند
мαѕтαиє✨
۰
متوجهم که چه می‌پرسد. او می‌خواهد بداند زن مسن از من مراقبت می‌کند یا نه. می‌دانم که می‌کند. او عاشقم است. نمی‌توانم به یاد بیاورم چقدر، اما می‌دانم که خیلی دوستم دارد.