کتاب سندروم اسپاگتی ماری واری + دانلود نمونه رایگان
با کد تخفیف OFF30 اولین کتاب الکترونیکی یا صوتی‌ات را با ۳۰٪ تخفیف از طاقچه دریافت کن.
تصویر جلد کتاب سندروم اسپاگتی

کتاب سندروم اسپاگتی

نویسنده:ماری واری
ویراستار:شراره فلاحتی
دسته‌بندی:
امتیاز
۴.۲از ۳۵ رأیخواندن نظرات

معرفی کتاب سندروم اسپاگتی

کتاب سندروم اسپاگتی نوشتهٔ ماری واری، ترجمهٔ آریا نوری و ویراستهٔ شراره فلاحتی است. کتاب کوله پشتی این رمان معاصر فرانسوی را منتشر کرده است.

درباره کتاب سندروم اسپاگتی

کتاب سندروم اسپاگتی (Le Syndrome du Spaghetti) برابر با یک رمان معاصر و فرانسوی است که در سال ۲۰۲۴ میلادی برندهٔ جایزهٔ بزرگ «بابلیو» به انتخاب خوانندگان شده است. این اثر داستانی شما را با شخصیتی به نام «لِئا» آشنا و همراه می‌کند. لئا سودای قهرمانی در مسابقات بسکتبال را در سر می‌پروراند، اما با اتفاقات غیرمنتظره‌ای مواجه می‌شود. این کتاب را رمانی ورزشی دانسته‌اند که در آن زندگی دختری بسکتبالیست بازتاب داده شده است. ماری واری داستانی کمتر شنیده‌شده از ورزشکاران را روایت کرده است. این نویسنده، زندگی حرفه‌ای و زندگی خانوادگی این دختر ۱۶ساله را با همهٔ چالش‌هایش در کنار هم شرح داده و روند وقایع را به‌گونه‌ای جلو برده است که قهرمان داستان با گذشت عمر، به فهم تازه‌ای از پیروزی و قهرمانی یا شکست دست یابد. با لئا همراه شوید.

خواندن کتاب سندروم اسپاگتی را به چه کسانی پیشنهاد می‌کنیم

این کتاب را به دوستداران ادبیات داستانی معاصر فرانسه و قالب رمان پیشنهاد می‌کنیم.

بخشی از کتاب سندروم اسپاگتی

«بخشی از وجودم ناراحت است که باید زندگی پر از دروغ سابقم را، که در آرکاشون ترکش کرده بودم، از سر بگیرم و بخش دیگری هم فقط به این فکر می‌کند که آنتونی را می‌بینم. از همان روز اول تعطیلات در واتس‌اپ برای هم پیام ارسال می‌کردیم. اول هر دو سه روز یک بار و در نهایت هر روز، صبح و شب، برای اینکه به هم صبح‌به‌خیر و شب‌به‌خیر بگوییم و از احوال هم باخبر باشیم. صادقانه بگویم، ترجیح می‌دادم تمام روزم را صرف ردوبدل کردن پیام با او بکنم. هربار که کار احمقانه‌ای مثل خوردن یک مگنوم شکلاتی انجام می‌دهم، گوشی‌ام را از جیبم درمی‌آورم و برایش عکس می‌گیرم. روزهای اول سعی می‌کردم خودم را کنترل کنم. نمی‌خواستم زیاده‌روی کنم، ولی دیگر خودم را رها کرده‌ام. از غروب آفتاب کنار ساحل، قایق‌های زیبای کنار بندر و پرنده‌هایی که روی صخره‌ها آواز می‌خوانند برایش عکس می‌گرفتم. پس از یک هفته با من تماس گرفت. گفت دلش می‌خواست صدایم را بشنود. پس از آن هر شب با هم تلفنی صحبت می‌کنیم. مجبور بودم زمزمه کنم تا صدایم آناییس را از خواب بیدار نکند. اوایل می‌ترسیدم پس از مدتی دیگر حرف خاصی با هم نداشته باشیم. وقت پیام دادن حداقل می‌توانستم فکر کنم چه باید بگویم. تلفنی که با هم صحبت می‌کنیم، وقتی از من می‌پرسد با پدرم بسکتبال بازی می‌کنم یا نه، می‌ترسم دروغ‌هایم را با هم قاطی کنم. ولی برای شنیدن صدایش حاضرم هر خطری را به جان بخرم. باید اعتراف کنم حتی وقتی حرفی نداریم سکوت بینمان هم برایم لذت‌بخش است. شب‌ها که با هم صحبت می‌کنیم و در تاریکی اتاق غرقم، احساس آرامش خاصی سراغم می‌آید و دوست دارم همه‌چیز را به او بگویم، ولی می‌ترسم خرابش کنم؛ بنابراین پشت خط خوابم می‌برد و صبح روز بعد درحالی بیدار می‌شوم که امیدوارم پشت خط خروپف نکرده باشم.

خیلی از آمل و نیکو خبر ندارم و زیاد پیش می‌آید که اصلاً فراموش کنم پاسخ آخرین پیام‌هایشان را بدهم. اکثراً هم جواب احوال‌پرسی‌هایشان را با پیامی خیلی مختصر مثل «ممنون، خوبم.» می‌دهم. آن‌هم چهل‌وهشت ساعت بعد. دیگر به‌ندرت به فیس‌بوک و اینستاگرام سر می‌زنم و خیلی کمتر از قبل به پیام‌های صوتی پدرم گوش می‌کنم. آنتونی ذهنم را اشغال کرده و هیچ فضایی برای چیز دیگر باقی نگذاشته است. هر چیزی خواسته و ناخواسته من را یاد او می‌اندازد. خودش همهٔ زندگی‌اش را برایم تعریف کرده است. روزی که پدرش آن‌ها را ترک کرد تا به دو خیابان پایین‌تر برود و با زنی که پانزده سال از خودش کوچک‌تر بود زندگی کند؛ جنگ قانونی برای دریافت نفقه که به هیچ‌جا نرسید؛ اجبار به شهادت دادن در برابر قاضی آن‌هم وقتی تنها ده سال داشت و رفتارهای بد برادرش مثل سر کلاس نرفتن، سیگار کشیدنِ بیش از اندازه و قاچاق مواد. از معلم فرانسه می‌گوید که از پایهٔ ششم او را به خواندن تشویق کرد و دائم کتاب در اختیارش گذاشت تا عاقبتش مثل برادرش نشود. درمورد موسیقی، فیلم و خاطرات دوران کودکی‌مان صحبت می‌کنیم. اعتراف می‌کنم که دیدن کبوترها لرزه بر اندامم می‌اندازد و او هم از فوبیای آسانسورش برایم می‌گوید.»

نظرات کاربران

نــے‌آیش🐋
۱۴۰۳/۱۰/۰۳

🍝"مشکل اینه که هیچ‌کس بهت هشدار نمیده کی قراره زندگیت کلا از هم بپاشه. چه‌قدر خوب میشد اگر صدایی به آدم هشدار میداد. مثلا با نامه، پیام واتس‌اپ یا حتی با پرنده نامه می‌فرستاد و می‌گفت:"هی! حواست رو جمع کن.

- بیشتر
Baran
۱۴۰۳/۱۱/۱۱

آدم از فردای خودش خبر نداره . این کتاب مصداق بارز این جملست که دنیا بدون توجه به برنامه های شما اونجوری که دلش میخواد میچرخه و شماهم هیچ چاره ای بجز همراه شدن باهاش رو ندارید . برای من

- بیشتر
SARA
۱۴۰۴/۱۲/۲۸

جالب و اموزنده

hosseinfarahanie
۱۴۰۳/۱۰/۲۸

کتاب بازتابی از زندگیه نویسندس که به خوبی تونسته داستان خودشو بیان کنه. درس های میتونیم از این کتاب بگیریم و اگرم موضوعی باشه که باهاش دست پنجه نرم میکنیم میتونیم با دیدگاه که از این کتاب بدست میاریم شروع

- بیشتر
کاربر ۳۵۶۶۰۹۳
۱۴۰۳/۱۰/۲۷

از نظر انگیزشی و پذیرش قشنگه ولی فضای داستان خیلی خیلی نوجوانانه است

حدیثه
۱۴۰۴/۱۰/۲۵

به نظرم این کتاب همه باید بخونن چون بقول انتونی زندگی مثل ی فیلم امریکایی با پایان خوش نیست و ما نمیتونیم همیشه به اهداف و رویاهایی که تو سرمون هست برسیم و از مشکلات مسیر بی خبریم اما تو

- بیشتر
نازنین🤍🖇
۱۴۰۴/۰۶/۲۰

واقعا لذت بردم، بی نظیر بود🥹 بنظرم آدمی یعنی شکست، نرسیدن های متوالی و رضایت به اندک دلخوشی بدست آمده🦋 با خوندن این کتاب لحظات موفقیت و شکست های زندگی تون جلوی چشماتون به نمایش درمیاد و متوجه نمیشید کی سطر های

- بیشتر
kiko
۱۴۰۴/۰۶/۲۴

سندروم اسپاگتی رفت تو لیست کتاب های مورد علاقم🫠

solon
۱۴۰۵/۰۱/۰۶

داستان جالبی داشت(جوری بود که میخواستی ادامه بدی تا ببینی آخرش چی میشه)ولی طوری نبود که متن کتاب نوشته‌های خیلی خاص یا جملات خیلی‌خیلی زیبا داشته باشه. میشه گفت انگیزشی بود.اگه بخونین حالتون رو خوب میکنه یا میتونه حواستون رو پرت

- بیشتر
زنگنه
۱۴۰۴/۱۲/۲۳

اگر دنبال کتاب انگیزشی برای تزریق امید به نوجوانان هستید ، این کتاب، کتاب خوبی است ولی اگر دنبال یک داستان هیجان انگیز با خط داستانی پیچیده و خاص هستید، احتمالا راضی نخواهید بود . کتابی است که خیلی به

- بیشتر

بریده‌هایی از کتاب

از خوابیدن وحشت دارم چراکه وقتی بیدار می‌شویم، لحظاتی هرچند خیلی مختصر، همه‌چیز از یادم می‌رود. سپس باز هم با واقعیت روبه‌رو می‌شوم. احساس می‌کنم خرد شده‌ام.
Baran
درسته اختیار اتفاق‌هایی رو که برام می‌افته ندارم، ولی اختیار واکنش‌هایی رو که به این اتفاقات نشون می‌دم دارم.
حدیثه
هیچ‌وقت نمی‌شود حرف مردم را کاملاً نادیده گرفت.
eloohii
درسته اختیار اتفاق‌هایی رو که برام می‌افته ندارم، ولی اختیار واکنش‌هایی رو که به این اتفاقات نشون می‌دم دارم.
eloohii
«همیشه همین‌طور بوده. برای دخترها سخت‌تره. حالا می‌تونی بشینی غصه بخوری یا اینکه همین باعث انگیزه‌ت بشه.»
Baran
زندگی دقیقاً زمانی جریان پیدا می‌کند که تو سرگرم نقشه‌های دیگرت هستی. جان لنون
🪷.Mohadd3.⛈️
خیلی وقته اینجا دیگه کسی برای آینده‌ش برنامه‌ریزی نمی‌کنه.
یارا
«تنهایی می‌شه سریع‌تر جلو رفت، ولی با تیم می‌شه مسیر بیشتری رو طی کرد.»
🌙لا
قبلاً فکر می‌کردم هرکس مسئول سرنوشت خودشه و می‌تونه برای زندگیش تصمیم بگیره، ولی زندگی فیلم آمریکایی با پایان خوشحال‌کنندهٔ احمقانه نیست. حقیقت اینه که خوشبختی و بدبختی کاملاً تصادفی‌ان و با یه اتفاق احمقانه، دیوانه‌وار، کور و مست می‌آن سراغ آدم.
eloohii
خسته شده‌ام. آن‌قدر خسته که گاهی دلم می‌خواهد سرم را روی بالش بگذارم و دیگر از خواب بیدار نشوم.
eloohii

حجم

۲۱۲٫۵ کیلوبایت

سال انتشار

۱۴۰۳

تعداد صفحه‌ها

۲۳۲ صفحه

حجم

۲۱۲٫۵ کیلوبایت

سال انتشار

۱۴۰۳

تعداد صفحه‌ها

۲۳۲ صفحه

قیمت:
۷۵,۰۰۰
تومان