معرفی و دانلود کتاب مدرسه جاسوسی؛ جلد دهم + خلاصه رایگان
تصویر جلد کتاب مدرسه جاسوسی؛ جلد دهم

کتاب مدرسه جاسوسی؛ جلد دهم

پروژه ایکس

نوع کتاب
۴.۴ امتیاز(از ۳۸ رأی)
پدیدآورندگان: 
استوارت گیبز، مریم رفیعی
٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy

معرفی کتاب مدرسه جاسوسی؛ جلد دهم

کتاب مدرسه‌ جاسوسی؛ جلد دهم نوشتهٔ استوارت گیبز است. این کتاب را انتشارات پرتقال با ترجمهٔ مریم رفیعی منتشر کرده است. «پروژهٔ ایکس»، جلد دهم مجموعهٔ «مدرسهٔ جاسوسی» است. در این مجموعه می‌خوانید که چطور یک دانش‌آموز ساده آموزش جاسوسی می‌بیند.

درباره کتاب مدرسه‌ جاسوسی؛ جلد دهم

مجموعه‌ٔ «مدرسه‌ٔ جاسوسی» مجموعه‌‌ای بسیار متفاوت است که می‌توانید بسیاری از چیزهای محرمانه را در آن پیدا کنید. در این مجموعه، بِن وارد مدرسه‌‌ای جاسوسی می‌شود و آنجا تجربه‌های عجیب و سختی را پشت سر می‌‌گذارد. این مجموعه پر از ماجراجویی و اتفاقات جذاب است. «استان بِن ریپلیه»، شاگرد ممتاز و نابغهٔ ریاضی و ۱۲ساله است. آژانس اطلاعات مرکزی آمریکا از او می‌خواهد به آکادمی فوق محرمانه‌ٔ اَبَرجاسوس‌های آینده بپیوندد، اما در حقیقت بِن یک طعمه است برای بیرون‌کشیدن یک جاسوس دوطرفه و خطرناک. در دهمین جلد از مجموعهٔ «مدرسهٔ جاسوسی» بن در نبردی تنگاتنگ با زمان، سوار بر ماشین، قطار، دوچرخه، قایق و هواپیما به سراسر کشور سفر می‌کند تا از دشمنان جدیدش دور بماند و «موری هیل»، دشمن دیرینه‌اش را پیدا کند. موری هیل، دشمن قسم‌خورده‌ی بن ریپلی در اینترنت برای سر او جایزه تعیین کرده و بن را به دست‌داشتن در توطئه‌ای عظیم متهم کرده است. اکنون بن خود را در بزرگ‌ترین خطری که تابه‌حال با آن دست‌وپنجه نرم کرده می‌بیند و باید هم از دست قاتل‌ها و آدم‌کش‌های حرفه‌ای فرار کند و هم از دست طرفداران تئوری توطئه. بن باید موری را پیش از به نتیجه‌رسیدن دسیسه‌هایش پیدا کند، اما وقتی همه‌چیز به خطر افتاده، ممکن است حتی برخی از معتمدترین دوستان بن هم کم بیاورند و او را در موقعیتی قرار دهند که توانایی‌هایش بیش از هر زمان دیگری به بوتهٔ آزمایش گذاشته شود. آیا بن موفق می‌شود به‌موقع توطئهٔ موری را خنثی کند؟ کتاب مدرسه‌ جاسوسی؛ جلد دهم («پروژهٔ ایکس») را بخوانید تا بدانید.

خواندن کتاب مدرسه‌ جاسوسی؛ جلد دهم را به چه کسانی پیشنهاد می‌کنیم

این کتاب را به تمام نوجوانان و کودکان علاقه‌مند به داستان‌های پرهیجان پیشنهاد می‌کنیم.

بخشی از کتاب مدرسه‌ جاسوسی؛ جلد دهم

«دلیل دارد که سقف قطارهای مسافربری پنجره‌ای برای تماشا ندارد. اصلاً جالب نیست که روی سقف قطار، در معرض هوا و باد باشی. بیشتر مسیر را به پشت روی سقف دراز کشیدیم تا باد به ما نخورد، ولی خورشید همچنان به کباب کردنمان ادامه داد؛ به‌جز طوفان و رعدوبرق کوتاهی حوالی ویلمینگتون، دِلاور، که خیس آبمان کرد. بعد از آن بااینکه خورشید دوباره پیدایش شد، بادی که به لباس‌های خیسمان می‌خورد باعث شد سردمان شود و همان‌طور که مایک پیش‌بینی کرده بود، لباس‌زیر خیسمان پوستمان را آزار می‌داد.

تازه، هر بار در جایم می‌نشستم، حشره‌ها با سرعت صد و شصت کیلومتر در ساعت محکم به صورتم می‌خوردند. اشتباه کردم و وقتی ملخی با نهایت سرعت محکم به پیشانی‌ام خورد، گفتم: «واااای.» و شب‌پره‌ای بلافاصله پرید توی حلقم و باعث شد پنج دقیقه عق بزنم.

برای همین تا زمانی که به حومهٔ شهر فیلادلفیا رسیدیم، حالم اصلاً تعریفی نداشت.

این حقیقت که همهٔ آدم‌کش‌های جهان در جست‌وجویم بودند و تعداد زیادی از مردم کشور فکر می‌کردند من آدم‌فضایی سوسمارشکل تغییرشکل‌دهنده‌ام که سعی دارد تمدن بشری را نابود کند، کمکی نمی‌کرد.

به اریکا گفتم: «وقتی پدرت اومد من رو برای مدرسهٔ جاسوسی استخدام کنه، گفت خطرناکه، ولی نگفت این‌قدر خطرناکه.»

اریکا جواب داد: «اون که خبر نداشت قراره چه اتفاقی برات بیفته. هرچند پدر من کلاً از هیچی خبر نداره. حتی بلد نیست از دستگاه تست استفاده کنه.»

کنار هم روی سقف دراز کشیده بودیم. مایک و زویی هم چند متر آن‌طرف‌تر ولو بودند. قطار برای حرکت در شهر از سرعتش کم کرده بود، ولی هنوز آن‌قدر سروصدا داشت که بقیه نمی‌توانستند گفت‌وگویمان را بشنوند.

قطار به‌صورت مارپیچ از بین مجموعه‌ای از پالایشگاه‌های نفت و رودخانهٔ اسکوکل می‌گذشت که سواحلش پر از آت‌وآشغال و گاهی لاشهٔ ماشین بود. مسیر چشم‌نوازی برای ورود به شهر نبود.

زیر لب گفتم: «فقط چند روز تا چهارده‌سالگی من مونده، ولی هیچی نشده یه دشمن خونی دارم که حاضره آدم‌کش بفرسته سراغم. منصفانه نیست.»

اریکا تأیید کرد: «نه، نیست. من هم به اندازهٔ تو سنگ زیر پای موری انداختم. آدم انتظار داره برای سر من هم جایزه تعیین کنه.»

به او گفتم: «منظورم این بود که کلاً منصفانه نیست من رو هدف گرفته.»

اریکا گفت: «اوه.» مدتی در سکوت در جایش دراز کشید و بعد اضافه کرد: «حتماً خیلی برات ترسناکه.»

«یه چیزی فراتر از ترسناک. دارم زهره‌ترک می‌شم. منظورم اینه که... می‌دونم تو از هیچی نمی‌ترسی، ولی آدم‌های عادی‌ای مثل من و...»

اریکا ناگهان گفت: «من هم می‌ترسم. درواقع امروز چند بار ترسیدم.»

با تعجب در جایم نشستم تا به او زل بزنم؛ بااینکه این کارم دوباره من را در مسیر باد قرار می‌داد. «واقعاً؟ ولی نشون ندادی.»

«خب، نمی‌خواستم بیشتر از این دست و پات رو گم کنی. راستش یه‌جورهایی حق با توئه. عادت نداشتم از چیزی وحشت کنم. بابابزرگ بهم یاد داد ترس رو کنار بزنم و بهش فکر نکنم.»

پرسیدم: «چی عوض شد؟»»

برای تجربه‌ای بهتر در دانلود کتاب مدرسه جاسوسی؛ جلد دهم و خواندن آن، اپلیکیشن طاقچه را به‌صورت رایگان نصب کنید. در اپلیکیشن می‌توانید مطالعه‌ی خود را شخصی‌سازی کنید و لذت خواندن و شنیدن کتاب‌ها را همیشه و همه‌جا تجربه کنید. علاوه‌بر دسترسی آسان، امکان خرید هزاران کتاب صوتی و الکترونیکی با تخفیف‌های ویژه و بهترین قیمت هم فراهم است.

مشخصات کتاب الکترونیکی

نام کتابمدرسه جاسوسی؛ جلد دهم
عنوان دیگرپروژه ایکس
عنوان انگلیسیSpy School Project X (Spy School #۱۰)
موضوعداستان کودک و نوجوانان
نویسندهاستوارت گیبز
مترجممریم رفیعی
انتشاراتانتشارات پرتقال
سال انتشار نسخه فیزیکی۱۴۰۲/۰۵/۰۳
فرمت کتابEPUB
حجم فایل کتاب۱.۹۸ مگابایت
شابک۹۷۸۶۲۲۲۷۴۶۴۵۲
تعداد صفحه‌ها۲۸۰ صفحه
قیمت کتاب۲۱۰۰۰۰ تومان
برچسبمجموعه مدرسه جاسوسی

نظر شما دربارهٔ این کتاب

به این کتاب چه امتیازی می‌دهید؟

۱
۲
۳
۴
۵

نظرات کاربران

Black pen
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۳/۰۸/۰۳

من این کتاب رو خریدم چون تا قبل از الان این کتاب توی طاقچه نبود ولی درکل عالیه مثل بقیه جلد ها...🌈 ولی خیلی دیر توی طاقچه اومد😶

۸
..Nazanin..
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۳/۱۱/۱۴

عالیییییی♥️ نمیشد ازش دست کشید🥲

۰
ماوی:)))
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۴/۱۱/۰۴

این کتاب حرف ندارههههههه من معمولا کتابای تینیجری نمی پسندم ولی واقعا فوق‌العاده ست☺ تا الان تا جلد ۱۳ اومده من همه جلدا هم زبان اصلی خوندم هم از ۳ تا انتشارات متفاوت که پرتقال از همه بهتر بود و ترجمه روان...بیشتر

۰
کاربر ۱۶۲۰۱۴۴
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۳/۰۹/۰۲

کتاب قشنگیه ولی ترجمه اش دیر میاد بیرون من جلد 11 شم خوندم

۱
niika
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۳/۱۲/۱۷

همه ی جلداش عاااللیییییین🫂🫂

۲
e.sab313
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۴/۰۲/۳۱

بهترین کتاب عمرم بود مخصوصاً اون تیکه ها که به دفعه اتفاق مب افتاد و میگفت مثلا اون که گفت و موری وارد اتاق شد بعد زمان و مکان دقیق با چند تا مقال خنده دار هم میزنه فوق العاده است هیجان انگیز...بیشتر

۱
kavion
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۴/۰۱/۰۳

خیلی دیر ترجمه شد ولی این جلد هم مثل بقیه هیجان انگیز و عالی بود

۳۹
parsa
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۳/۱۲/۰۶

جلد های مدرسه جاسوسی خیلی خوبن و ۹ تای قبلی شو خوندم میخوام برم اینو بخونم خیلی خوبه شک نکنین برای خریدنش ته لذته

۰
کاربر 3106875
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۵/۰۲/۰۵

ببخشید یک سوال کسی می داند چرا فامیلی اریکا و موری مثل هم است هر دو هیل هستند من جلد های بعدی را نخواندم واقعا برام سوال شده

۰
TERESSA♡♡
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۴/۰۹/۰۶

خیلی قشنگه ها عااااالی ولی بیاین قبول کنیم که جلد های قبلیش بهتر بود😅 ولی خوب مگه میشه به مجموعه اس اس (اسپای اسکول یا همون مدرسه جاسوسی)عزیزم هیت بدم. چون واقعا قشنگه ولی شنیدم از اینجا به بعد یکم بد تر...بیشتر

۳
nazanin
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۵/۰۳/۰۱

پیشنهاد میدم بخونیدش ، ضرر نمیکنین

۰
کاربر 1481207
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۵/۰۱/۱۰

عجیب خفن عالی غیر قابل پیش‌بینی

۰
جفری دامر
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۴/۱۰/۲۹

این کتاب هم خیلی خوب بود اما من به شخصه اعتقاد دارم از جلد نه به بعد اقای گیبز داره کمی ضعیقف تر عمل میکنه. این کتاب به اندازه باقی کتاب ها کشش نداشت و متاسفانه پرتقال خیلی بخش هایی...بیشتر

۰
کاربر ۵۴۵۲۶۵۱
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۴/۱۰/۰۴

زیبا

۰
علی
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۴/۰۸/۲۳

خوبه ولی چرا بعدیش ننننننننننممممممممممیییییییییییااااااااااااددددددددددددددد،

۰

بریده‌هایی از کتاب

kavion
۲۰
خیلی بد است که زندگی‌ات از کابوس‌هایت بدتر باشد.
احسان انصاری نیا
۱۱
جمله‌ش درواقع اینه: اگه حرف قشنگی برای گفتن نداری، اصلاً چیزی نگو.
احسان انصاری نیا
۸
به نفعته که مدام در حال حرکت باشی. ضربه زدن به یک هدف متحرک سخت‌تر از هدف ساکنه.»
احسان انصاری نیا
۴
اگر فیلم‌های جاسوسی را دیده باشید، اغلبشان صحنه‌ای دارد که شخصی شجاعانه در برابر شکنجه مقاومت می‌کند و با وجود درد فراوان اصلاً حاضر نمی‌شود اطلاعات را فاش کند. این به‌ندرت در زندگی واقعی اتفاق می‌افتد.
احسان انصاری نیا
۴
هیچ‌کس تنهایی این کار رو نمی‌کنه، چون کار مزخرفیه، گروهی انجامش می‌دن. درسته که همچنان کار مزخرفیه، ولی مخالفت با کاری که یه‌عالمه آدم دارن انجامش می‌دن، سخت‌تره.»
احسان انصاری نیا
۴
همیشه فکر می‌کردم باید بی‌نقص باشم. چون فکر نمی‌کردم بتونم به کس دیگه‌ای تکیه کنم، ولی حالا قضیه فرق کرده. به لطف تو، دیگه توی این ماجرا تنها نیستم. یه تیم کامل از آدم‌هایی رو دارم که می‌تونم بهشون تکیه کنم. این یعنی اگه گند بزنم، دنیا به آخر نمی‌رسه.
yasamin
۳
«همه‌تون فکر می‌کنین می‌دونین اینجا چه خبره، ولی هنوز جوونین. اون‌موقع که من جاسوس بودم، به شما پوشک می‌بستن. در دوران خودم عملیات زیاد دیدم. برای همین من رو مسئول مدرسه‌تون کردن. چون کارم رو بلدم. بنابراین بهتون اطمینان می‌دم اون آدم‌هایی که توی مترو دیدین، اصلاً خطری براتون ندارن. شهروندهای عادی‌ان. حاضرم شهرت و اعتبارم رو گرو بذارم.»
yasamin
۳
اریکا گفت: «یادته موقعی که تازه باهم آشنا شده بودیم، بهت گفتم دوستی در کسب‌وکار جاسوسی خطرناکه؟ خب، حالا من و تو دوستیم و من نگرانتم. این‌طور که معلومه، آدم می‌تونه بیشتر از اینکه نگران خودش باشه، نگران کسی باشه که براش مهمه. خیلی تو مخه.»
scarlet holmes
۳
وقتی که جایت گرم و نرم است و با خیال راحت در کیسه‌خوابت خوابیده‌ای، بلافاصله دست‌شویی‌ات می‌گیرد.
احسان انصاری نیا
۲
سایرس اعلام کرد: «قانون اول هر مأموریتی اینه. اگه حرف سازنده‌ای برای گفتن ندارین، دهنتون رو بسته نگه دارین.