کتاب رود راوی ابوتراب خسروی + دانلود نمونه رایگان
با کد تخفیف OFF30 اولین کتاب الکترونیکی یا صوتی‌ات را با ۳۰٪ تخفیف از طاقچه دریافت کن.
تصویر جلد کتاب رود راوی

کتاب رود راوی

انتشارات:نشر ثالث
دسته‌بندی:
امتیاز
۲.۴از ۵ رأیخواندن نظرات

معرفی کتاب رود راوی

کتاب الکترونیکی رود راوی نوشتۀ ابوتراب خسروی در انتشارات ثالث چاپ شده است. این کتاب دربارۀ جوانی به نام کیا است که برای تحصیل طب به لاهور می‌رود، اما به‌تدریج درگیر درگیری‌های دو فرقه‌ی مذهبی می‌شود و مأمور نگارش تاریخ یکی از این فرقه‌ها. داستان در فضایی با مؤلفه‌های فرقه‌گرایی و عناصر عرفانی روایت می‌شود. رود راوی برندۀ جایزۀ هوشنگ گلشیری در سال ۱۳۸۲ است و یکی از سه‌گانۀ مهم خسروی در کنار اسفار کاتبان و ملکان عذاب به شمار می‌آید.

درباره کتاب رود راوی

رود راوی دومین کتاب از سه‌گانۀ ابوتراب خسروی است که به مسئله‌ی فرقه‌گرایی می‌پردازد. داستان در فضایی خیالی به نام رونیز در حوالی شیراز اتفاق می‌افتد، جایی که فرقه‌ای مذهبی با نام مفتاحیه بر شهر حاکم است. راوی داستان، کیا، از اعضای این فرقه است که به‌قصد تحصیل طب به لاهور می‌رود و پس از مدتی به فرقه‌ی رقیب، قشریه، تمایل پیدا می‌کند. هم‌زمان، دلبستگی عاطفی به زنی روسپی با نام گایتری نیز بر پیچیدگی‌های شخصیت او می‌افزاید. با بازگشت کیا به زادگاهش، روایت به دو بخش تقسیم می‌شود: بخشی مربوط به مطالعۀ متون تاریخی فرقه‌ی مفتاحیه که او موظف به نگارش تاریخ آن است، و بخشی دیگر مربوط به زندگی او در دارالشفای رونیز و مواجهه با بیماران. در خلال این روایت‌ها، خواننده با مؤسس فرقه، ابودجانه، و همسرش، ام صبیان، آشنا می‌شود. هرچند زمان داستان به آغاز دوران پهلوی بازمی‌گردد، اما نویسنده به عمد عناصر تکنولوژیکی یا مدرن نامتناسب با آن دوران وارد داستان کرده است تا زمان و مکان را به مسئله‌ای ثانویه تبدیل کند.

زبان رود راوی، مانند دیگر آثار خسروی، متکی به واژگان کهن است. با این‌ حال جملات اغلب کوتاه‌اند و گاه واژه‌هایی دشوار دیده می‌شود که نیاز به مراجعه به لغت‌نامه دارند. از نمونه‌های بارز سبک خاص نویسنده می‌توان به بخش ساخت رصدخانه اشاره کرد که حاصل مطالعۀ طولانی نویسنده در متون کهن نجومی است. این کتاب از سوی چندین منتقد و نویسنده با آثار برجسته‌ای مانند بوف کور، ۱۹۸۴، شازده احتجاب و ملکوت مقایسه شده است. برخی بر پیچیدگی روایت و ساختار، و برخی دیگر بر مسئلۀ عدم قطعیت راوی تأکید کرده‌اند. رود راوی نه‌تنها در میان آثار ابوتراب خسروی جایگاه ویژه‌ای دارد، بلکه به‌عنوان یکی از آثار شاخص در ادبیات معاصر فارسی مطرح شده است.

کتاب رود راوی را به چه کسانی پیشنهاد می‌کنیم

این کتاب مناسب علاقه‌مندان به ادبیات معاصر ایران و مخاطبانی است که به رمان‌هایی با ساختار پیچیده و جریان سیال ذهن علاقه دارند.

درباره ابوتراب خسروی

ابوتراب خسروی نویسنده‌ای ایرانی متولد ۱۳۴۵ در شیراز است. او با رمان اسفار کاتبان به شهرت رسید و آثارش به‌دلیل زبان خاص، استفاده از کهن‌الگوها، و پیوند مفاهیم عرفانی با ساختار داستانی، از نمونه‌های برجسته‌ی نثر مدرن فارسی به شمار می‌آیند. او سه‌گانۀ اسفار کاتبان، رود راوی و ملکان عذاب را به‌ترتیب به موضوعات قداست، فرقه‌گرایی و خرافه اختصاص داده است. خسروی در سال‌های اخیر جایگاه مهمی در میان نویسندگان ادبیات داستانی معاصر یافته است.

بخشی از کتاب رود راوی

«من آن سال‌ها پسرک تازه بالغی بودم و هنوز حتی نرمه‌مویی پشت لبم سبز نشده بود. آن روز پدرخوانده‌ام تقریبا چیزی نگفت. فقط گفت، سفارش‌هایی که کردم فراموش نکن. روز قبلش پدرخوانده‌ام گفته بود، ما همه رعیت‌های حضرت مفتاح هستیم ولی بی‌اذن او اجازه هیچ کاری نداریم. همین حالا هم من دارم تو را با صلاحدید حضرت مفتاح به لاهور می‌فرستم. فراموش نکن من یک رعیت بی‌قابلیت از رعایای دارالمفتاح بیش نیستم ولی به تو قول می‌دهم که ماه به ماه خرجی برایت حواله کنم. حتی اگر عمرم هم کفاف ندهد وصیت می‌کنم از عایدی ملک رونیز سفلی برایت خرجی بفرستند.

پدر از مالکان عمده املاک دشت رونیز بود، ولی چون یکی از مباشران دارالمفتاح بود، همیشه خود را یکی از رعیت‌های بی‌قابلیت حضرت مفتاح می‌نامید. و همه مایملکش را متعلق به مفتاح حی ساکن در عمارت دارالمفتاح می‌دانست.

گویا قبل از فرستادن من به لاهور هم به دارالمفتاح رفته و درباره من از حضرت مفتاح اذن تکلیف خواسته بود و ایشان هم امر کرده بودند، تا من به هند بروم، تحصیل علم طب کنم و به رونیز برگردم و برای مداوای مرضای مفتاحیه بکوشم. پدر تا سال‌های بعد از مرگ هم به قولش وفا کرد، قبل از مرگ، عمو را وصی خود قرار داد تا سهم مرا وصول کند و حواله نماید. پدرخوانده‌ام در وصیت‌نامه‌اش نوشته بود تا وقتی کیا بخواهد تحصیل در علم طب را ادامه دهد و طبیب حاذقی شود، می‌بایستی هفت یک عواید مُلک رونیز سفلی، هزینه تحصیلش قرار گیرد.»

نظری برای کتاب ثبت نشده است

بریده‌هایی از کتاب

درد که تنها در نسوج تن آدمی پرسه نمی‌زند. گاهی هم ساکن اشیاء می‌گردد. حتی ممکن است در قاب عکسی منزل کند یا حتی در الفاظ یک صدا. باید کلمه بهترین مکان برای سکونت درد باشد که آدمی رنجش را در کلمه مستحیل می‌کند و بر صفحات کاغذ می‌نویسد تا درد را دور از خود محبوس کلمات کند.
توکا
باید کلمه بهترین مکان برای سکونت درد باشد که آدمی رنجش را در کلمه مستحیل می‌کند و بر صفحات کاغذ می‌نویسد تا درد را دور از خود محبوس کلمات کند.
shokritohid
فراموش نکن که آن‌ها به شاعران می‌گویند، مبادا شعر بسرایید، زیرا که زیبایی شعر جهان را آلوده گناه می‌کند، یا که مبادا جهان صدای سازی را بشنود که گوش‌ها آلوده معصیت می‌گردد. ولی اولیا ما می‌فرمایند که شاعران و مطربان، جهان را آذین می‌بندند و شعر و موسیقی را آدمی از اجداد خود که زمین و آسمانند، آموخته است.
شهاب‌واره
طرح تن او با کلماتی که نوشته می‌شد، می‌آمد. همان‌طور نرم و چرخان با جسمیتی که بر روی صفحه کاغذ مثل ستارگان می‌درخشد. و با آن‌که مکتوب بود، گرمایش را با سر انگشتانم لمس می‌کردم. حتی صدای خروشان عبور رودخانه راوی هم می‌آمد، گایتری مثل ستاره عابری بر صدای ضرباهنگ رود می‌گذشت و نورش کاغذ را روشن می‌کرد.
شهاب‌واره
رفتار هزارگانه اندامش بر امواج صدای رود می‌دیدم. انگار که در هنگامه رقصش، بهشت را اگر شده در لحظه‌ای می‌ساخت که به عین رؤیایی رنگ می‌گرفت و غایب می‌شد.
شهاب‌واره
هر کلمه حامل چیزی از او بود، شاید در صفحه کاغذ زندگی می‌کرد و من با کلمات، حضورش را کشف می‌کردم. چیزهایی مثل رنگ سبز چشمانش یا که قوس و قعر اندامش ظهور می‌کرد. و طوری بود که حتی اگر روزی پیر می‌شد و می‌مُرد و در خاک می‌پوسید، او در آن متن می‌ماند، با رفتار هزارگانه اندامش، همان‌طور که بود با ساری نقره‌بفتی که در هنگامه رقص، فرش قدم‌هایش می‌گردید. و هاله سوسوی نقره‌ای ساری‌اش آن غبار آسمانی می‌نمود که در حوالی ستاره اوسط سحابی منتشر است. صدای پازیبش هنگام رقص از جسمیت کلمات ساق‌هایش می‌آمد، که طنطنه برمی‌داشت. شکل لب‌هایی سرخ و تراش تنی مکتوب که حتما در اوراق کهن بایگانی مدرسه قشریه خواهد ماند
شهاب‌واره
چیزهایی مثل برق نگاه یا طره موهایش به عین شهاب‌های ثاقب از شانه‌هایش فرو می‌ریزند.
شهاب‌واره
بوی شب‌بوها هوا را پر کرده بود. من در تاریکی از گایتری پرسیدم، چرا به دنبالم می‌آیی؟ گایتری گفت: «این من نیستم که با تو می‌آیم، تویی که اسم مرا با خود حمل می‌کنی.» بعد گفت: «حالا چرا عجله می‌کنی، یک کم آهسته‌تر برو تا من به دنبالت ندوم.»
شهاب‌واره
هنوز هم نمی‌دانم که این شلاق‌ها بودند که بر شانه‌هایم می‌پیچیدند یا دست‌های گایتری. من به گایتری گفتم همان‌طور که دست‌هات در رقص تکثیر می‌شوند، شلاق هم در رقصش بر پوست شانه‌هام تکثیر می‌شود.
شهاب‌واره
گایتری زبان زخم‌ها را می‌دانست. از آن‌ها درباره علت حضورشان در آن حوالی می‌پرسید. اولش چیزی نمی‌گفتند، فقط همهمه می‌کردند. بالاخره همهمه‌شان فروکش می‌کرد و یکیشان که حتما ارشد زخم‌ها بود گفت: آن‌ها همه از مأموران حضرت مفتاح هستند و اختیارشان دست خودشان نیست. حضرت مفتاح فرموده‌اند تا روزی که حتی یکی از گناهان کیا باقی مانده باشد، زخم‌ها حق ندارند محل مأموریتشان را ترک کنند، بنابراین در حال حاضر وظیفه دارند از آن‌جا دور نشوند. همین که دستور برسد راهشان را می‌گیرند و می‌روند. و تازه آن‌ها بیکار نیستند که بدون امریه وقتشان را بی‌جهت بر پشت این آقا تلف کنند.
شهاب‌واره

حجم

۵۷۶٫۸ کیلوبایت

سال انتشار

۱۳۹۲

تعداد صفحه‌ها

۲۶۸ صفحه

حجم

۵۷۶٫۸ کیلوبایت

سال انتشار

۱۳۹۲

تعداد صفحه‌ها

۲۶۸ صفحه

قیمت:
۸۰,۰۰۰
تومان