
کتاب جزیره گنج
معرفی کتاب جزیره گنج
کتاب الکترونیکی جزیره گنج نوشتۀ رابرت لوییس استیونسُن با ترجمۀ شهلا طهماسبی در انتشارات مرکز چاپ شده است. این کتاب دربارۀ ماجراجوییهای جیم هاوکینز در جستوجوی گنج دزدان دریایی است.
درباره کتاب جزیره گنج
جزیره گنج (Treasure Island) رمانی ماجراجویانه است که داستان جیم هاوکینز، نوجوانی که بهطور تصادفی نقشهای از گنج دزدان دریایی را به دست میآورد، روایت میکند. جیم به همراه دکتر لیوسی، اسکوایر ترلاونی و کاپیتان اسمولت سفری دریایی را برای یافتن گنج آغاز میکند. در این مسیر، آنها با دزدان دریایی به رهبری لانگ جان سیلور مواجه میشوند که قصد دارند گنج را برای خود تصاحب کنند. داستان با ماجراهای هیجانانگیز، خیانتها و نبردها ادامه مییابد تا سرانجام گروه موفق به یافتن گنج میشود و به خانه بازمیگردد.
کتاب جزیره گنج را به چه کسانی پیشنهاد میکنیم
این کتاب به علاقهمندان به داستانهای ماجراجویانه، نوجوانان و بزرگسالانی که به ادبیات کلاسیک علاقه دارند، پیشنهاد میشود.
بخشی از کتاب جزیره گنج
«واقعیتش این است که با وجود لباسهای بد و حرف زدن خشن، رفتارش هیچ شباهتی به رفتار یک کارگر معمولی کشتی نداشت؛ بیشتر به یک معاون ناخدا یا ناخدا میبُرد که عادت دارد فرمان بدهد یا کتک بزند. مردی که چرخدستی را آورده بود به ما گفت که او صبح روز قبل جلو «رویال جرج» از دلیجان پستی پیاده شده و سراغ مهمانخانههای دور و بر ساحل را گرفته و وقتی دیده که از مهمانخانهٔ شما خوب میگویند، و این که خلوت و دورافتاده است، آن را از میان بقیه برای اقامت انتخاب کرده است. این تنها چیزی بود که در مورد مهمانمان میدانستیم.
او عادتاً مرد بسیار کمحرفی بود. تمام روز با یک دوربین برنجی دور و بر خلیج یا بالای صخرهها پرسه می زد و شبها گوشهٔ سالن کنار آتش مینشست و مقدار زیادی ... مخلوط با آب میخورد. معمولاً اگر کسی با او حرف میزد جوابش را نمیداد؛ فقط با عصبانیت سرش را بلند میکرد و صدایی مثل بوقمه۱۲ کشتی از دماغش در میآورد؛ و ما و مشتریهایمان خیلی زود فهمیدیم که باید کاری به کارش نداشته باشیم. هر روز که از گشت و گذار برمیگشت میپرسید ملوانی از آنجاها رد نشده. اوایل فکر میکردیم برای این سؤال میکند که دلش برای گپ زدن با همپالکیهایاش تنگ شده، اما بعد متوجه شدیم علت سؤالش این بود که میخواست با آنها روبهرو نشود. موقعی که ملوانی وارد «آدمیرال بنبو» میشد (چیزی که سر راهشان به بریستول زیاد اتفاق میافتاد)، اول از پشت پردهٔ ورودی وراندازش میکرد و بعد داخل میشد و مواقعی که این جور آدمها توی سالن بودند کاملاً موش میشد. برای من یکی، چیز سرّیای در مورد او وجود نداشت، چون میشود گفت در گوش به زنگی او سهیم بودم. آخر، یک روز مرا به گوشهای کشیده و وعده داده بود که اگر حواسم را خوب جمع کنم و تا مرد یک پایی را دیدم فوری به او خبر بدهم، سر هر ماه یک چهار پنی نقره پاداشم میدهد. اما اغلب وقتی سر ماه سراغ پولم را میگرفتم از دماغش صدا در میآورد و من با خجالت سرم را میانداختم پایین؛ اما همیشه هنوز هفته تمام نشده چهار پنیام را میداد و دستوراتش را برای جمع کردن حواسم به «ملوانی با یک پا» تکرار میکرد.»
حجم
۲۰۱٫۶ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۱
تعداد صفحهها
۲۵۶ صفحه
حجم
۲۰۱٫۶ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۱
تعداد صفحهها
۲۵۶ صفحه