«بودای بزرگ، کمکشان کن!» نوشته آلکسی کازانتسف(۲۰۰۷-۱۹۴۵)، نمایشنامۀ تمثیلی در دو پرده از این نمایشنامهنویس روس است. نمایشنامۀ بودای بزرگ کمکشان کن! چند سال پس از وقایع کامبوج و جنایات خمرهای سرخ به رهبری پل پوت نوشته شده است.
در بخشی از کتاب میخوانیم:
خودی: چیزی نیست. چیزی نیست. همهجا میشود زندگی کرد. هرچه باشد حالا دیگر کلبۀ مستقلی داریم.
زن: مغزم اصلاً کار نمیکند...
خودی: یواشتر حرف بزن.
زن: آن دو نفری را که در راه تیرباران کردند دیدی؟
خودی: یواش... نباید مقاومت میکردند.
زن: فقط میخواستند استراحت کنند.
خودی: چه استراحتی هم کردند...
زن: (پچپچکنان) آخر برای چه ما را به اینجا راندند؟.. مگر ما در ده خودمان مزاحم کسی بودیم؟
خودی: تو هیچی نمیفهمی... زمانه عوض شده... ولی تو...
زن: تو هم حرف نداری. از آنها طرفداری میکنی. از تو انتظار نداشتم. یکدم جلوی این سر خم میکنی، یکدم جلوی آنیکی... لبخند از لبت نمیافتد.
خودی: حقیقت در دست آنهاست. ولی تو ابلهی.
زن: داری مرا از خودت منزجر میکنی...
پسرک: (وارد میشود.) گشتی در دهکده زدم.
زن: مراقب باش پسر جان. اینها همهشان آدمهای عجیبوغریبی هستند...
پسرک: نمیشود زیاد دور رفت. حیف. همین دوروبرها نهر کوچکی هست. شاید بشود آبتنی کرد.
برای تجربهای بهتر در دانلود کتاب بودای بزرگ، کمکشان کن! و خواندن آن، اپلیکیشن طاقچه را بهصورت رایگان نصب کنید. در اپلیکیشن میتوانید مطالعهی خود را شخصیسازی کنید و لذت خواندن و شنیدن کتابها را همیشه و همهجا تجربه کنید. علاوهبر دسترسی آسان، امکان خرید هزاران کتاب صوتی و الکترونیکی با تخفیفهای ویژه و بهترین قیمت هم فراهم است.
ترجمه، خوانا و روان محتوای کتاب، مقتضی زمان و مکان
۰
Mahya
توصیه میکنم.
۱۴۰۵/۰۵/۰۱
این نمایشنامه را می توان نقدی بر قدرت مطلق دانست قدرتی که برای بقای خود حقیقت را پنهان میکند، ترس را گسترش میدهد و انسانها را به اطاعت عادت میدهد. در چنین جامعه ای بزرگترین شکست از بین رفتن آزادی...بیشتر
۰
گیتالی
توصیه میکنم.
۱۴۰۴/۱۲/۲۱
یک داستان بسیار آشنا برای خوانندهی ایرانی
۰
کاربر 5695695
توصیه میکنم.
۱۴۰۴/۰۶/۲۵
اثری فوق العاده ،سوگنامه ای تلخ و هشداری نافذ و درد مندانه به آسیب پذیری های تمدنی که دلیلی برای به خود بالیدن ندارد.
بعد برگشتم اینجا، خودم را بدبخت کردم... باید همانجا میماندم.
کودن: ولی اینجا وطن توست، خانم.
لیم: تو از وطن چه میفهمی؟ وطن جایی است که روحت در آن آزاد باشد.
i._.shayan
۱۱
«کسی که سؤال میکند، بالقوه خطرناک است
i._.shayan
۷
کاش میشد شما، برادر ارباب، یک چیزی در مورد جامعۀ بدون آدم هم به ما میگفتید. حالا چند نفری برای حفظ ظاهر اشکالی ندارد، برای اینکه به خارجیها نشانشان بدهیم، ولی یک طوری بشود که فقط ما باشیم و «نظم» ، «نظم» باشد و ما... دوروبرمان هم ایدهها پرواز کنند، انواع و اقسام ایدهها... مثل پرندهها... آدمی هم در کار نباشد.
i._.shayan
۶
اولی: شک داری. میدانم. ولی من ایمان دارم. باید آن را کند و انداخت. چقدر خوب میشود.
دومی: و بعدش چه؟
اولی: بعد؟ جشن پیروزی.
دومی: پیروزی بر مجسمه؟
اولی: این مجسمه نیست، یک نماد است. یک مظهر است. ما بر نیروهای شر پیروز میشویم.
i._.shayan
۵
اولی: بعد اوضاع خوب میشود.
دومی: خوب برای که؟
اولی: برای کسانی که زنده بمانند.
دومی: و حالا این «خوب» یعنی چه؟
اولی: یعنی همۀ کسانی که باقی ماندهاند، در مورد همهچیز یکجور فکـر میکنند. و جان همدیگر را به لب نمیرسانند.
Mostafa F
۴
کودن: مبارزه با استعداد بیمعناست. استعداد بههرحال همیشه پیروز میشود. حتی استعدادی خفتکشیده، شکنجهدیده و بهفراموشیسپردهشده. حتی استعداد کشتهشده. حتی بعد از مرگش. بههرحال پیروز میشود.
لیم: اینها همهاش حرف است، فیلسوف عزیز من... ولی در عمل، کودنها حکمرانی میکنند و متفکران در گورهای دستهجمعی میپوسند...
lali
۴
میشود مدتی طولانی حکم راند، کشت، آزار داد، ولی زمانی فرا میرسد که جلادان هم مانند قربانیان خاکستر شوند... و کودکان خواهند پرسید: «چرا عدهای عدۀ دیگر را آزار میدادند؟ چه کسی به آنان چنین حقی داده بود؟
Rahele Kia
۲
سرباز اول: داری چه کار میکنی؟
دخترک: نگاه میکنم که تو چطور میمیری.
Mostafa F
۱
ولی هنوز تا تحقق ایدههای برابری مطلق فاصله داریم. کافی است کمی غفلت کنیم تا رگههای زندگی سابق دوباره خودنمایی کند. شما روزی دوبار شوربا میخورید. با چه؟ با قاشق. از کجا؟ از داخل کاسه. هرکسی قاشق خودش و کاسۀ خودش را دارد... و تازه هرکسی علاوهبر اینها لیوان خودش را هم دارد... یعنی اموال شخصی. از امروز دیگر از این گرایشهای زیانآور خبری نخواهد بود! (به سربازان.) شروع کنید!
Rahele Kia
۱
کودن: مبارزه با استعداد بیمعناست. استعداد بههرحال همیشه پیروز میشود. حتی استعدادی خفتکشیده، شکنجهدیده و بهفراموشیسپردهشده. حتی استعداد کشتهشده. حتی بعد از مرگش. بههرحال پیروز میشود.
لیم: اینها همهاش حرف است، فیلسوف عزیز من... ولی در عمل، کودنها حکمرانی میکنند و متفکران در گورهای دستهجمعی میپوسند..
نظر شما دربارهٔ این کتاب
نظرات کاربران
ترجمه، خوانا و روان محتوای کتاب، مقتضی زمان و مکان
این نمایشنامه را می توان نقدی بر قدرت مطلق دانست قدرتی که برای بقای خود حقیقت را پنهان میکند، ترس را گسترش میدهد و انسانها را به اطاعت عادت میدهد. در چنین جامعه ای بزرگترین شکست از بین رفتن آزادی...بیشتر
یک داستان بسیار آشنا برای خوانندهی ایرانی
اثری فوق العاده ،سوگنامه ای تلخ و هشداری نافذ و درد مندانه به آسیب پذیری های تمدنی که دلیلی برای به خود بالیدن ندارد.
بی نظیر