معرفی و دانلود کتاب گذرگاه اشباح + خلاصه رایگان
تصویر جلد کتاب گذرگاه اشباحsubscriptionAvailable

کتاب گذرگاه اشباح

کسیدی بلیک (جلد سوم)

نوع کتاب
۴.۳(از ۲۳ امتیاز)
پدیدآورندگان: 
ویکتوریا شواب، نگار شجاعی

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy

معرفی کتاب گذرگاه اشباح

کتاب گذرگاه اشباح جلد سوم از مجموعهٔ کسیدی بلیک نوشتهٔ ویکتوریا شواب و ترجمهٔ نگار شجاعی است و انتشارات پرتقال آن را منتشر کرده است. این مجموعه داستان دختری به نام کسیدی را روایت می‌کند که پس از سقوط در رودخانه این توانایی را به دست می‌آورد که با دنیای مردگان ارتباط برقرار کند. 

درباره کتاب گذرگاه اشباح

والدین کسیدی مسئولیت ساخت یک برنامه‌ٔ تلویزیونی درباره‌ٔ روح‌زده‌ترین مکان‌های دنیا را بر عهده می‌گیرند و برای این‌ کار، خانوادگی به شهر ادینبرو در اسکاتلند می‌روند. شهری که قبرستان‌ها، قلعه‌ها و تونل‌های مخفی‌اش سرشار از ارواح و اشباح‌اند. کسیدی با دختری آشنا می‌شود که او هم توانایی عبور از پرده را دارد. کاس تازه متوجه می‌شود هنوز چقدر چیزها وجود دارد که باید درباره‌ٔ پرده و خودش یاد بگیرد.

خواندن کتاب گذرگاه اشباح را به چه کسانی پیشنهاد می‌کنیم

این کتاب را به نوجوانان علاقه‌مند به رمان‌های ماجراجویانه و هیجان‌انگیز پیشنهاد می‌کنیم.

درباره ویکتوریا شواب

ویکتوریا شواب نویسندهٔ بیش از بیست کتاب پرفروش نیویورک تایمز است، ازجمله کلاغ سرخ، دخمهٔ مُردگان، مجموعهٔ سایه‌های جادو، مجموعهٔ شرورها، دوگانهٔ هیولاهای راستین و زندگی پنهان آدی لارو. منتقدان از آثار او استقبال کرده‌اند و نقدهایشان در نیویورک تایمز، اینترتینمنت ویکلی و واشنگتن پست به چاپ رسیده است. کتاب‌های این نویسنده به بیش از بیست زبان ترجمه شده‌اند و قرار است در قالب سریال‌های تلویزیونی و فیلم نیز به تصویر کشیده شوند. ویکتوریا در ادینبرای اسکاتلند زندگی می‌کند و اغلب اوقات می‌توان او را در کافه‌ای مشغول خیال‌بافی دربارهٔ داستان‌هایش دید. 

بخشی از کتاب گذرگاه اشباح

«به نظرم راه‌های زیادی وجود دارد که آدم خوب از خواب بیدار شود، مثلاً با بوی پنکیک در تابستان یا با اولین نسیم خنک پاییزی. شاید هم با آرامش تنبلانهٔ یک روز برفی که دنیا زیر چند لایه پتو دفن شده است. این‌جوری بیدار شدن یعنی آسودگی و آرامش، حرکتی آهسته از دنیای رؤیاها به روشنایی روز.

یا این‌طوری:

با تکان شدید پرده‌ها که رو به نور کورکنندهٔ خورشید به‌شدت باز می‌شوند و گربه‌ای خیلی بزرگ که ناگهان با تمام هیکلش می‌پرد روی سینه‌ام.

غرغرکنان و به‌زور چشم‌هایم را باز می‌کنم و گریم را می‌بینم که از بالای سرم به من زل زده و پنجهٔ سیاهش را جلوی چشمم توی هوا تکان می‌دهد.

زیرلبی می‌گویم: «کنار.» و آن‌قدر غلت می‌زنم که گربه یک‌وری می‌افتد روی ملافه‌ها. نگاه خصمانه‌ای به من می‌اندازد، آه ملایم گربه‌واری می‌کشد و فرومی‌رود لابه‌لای ملافه‌ها.

«وقت بیدار شدنه!» صدای مامان زیادی سرحال است، به‌خصوص که همین دیشب رسیده‌ایم و بدن من هنوز نمی‌داند ساعت چند است. سرم سنگین است؛ نمی‌دانم به‌خاطر پرواززدگی است یا اشباح.

دوباره پتو را می‌کشم روی خودم و از سرمای مصنوعی کولر هتل که تمام شب وزوز می‌کرد، می‌لرزم. مامان پنجره را باز می‌کند و به‌جای نسیم، گرما به اتاق حمله می‌کند.

هوای تابستانی گرم و شرجی است.

پایین توی خیابان، کسی زده زیر آوازی ناکوک و نوای آرام شیپوری همراهی‌اش می‌کند. کسی دیگر هم طوری می‌خندد که انگار دارد زوزه می‌کشد. چیزی از دست یکی دیگر به زمین می‌افتد و مثل قابلمهٔ خالی، دَنگ صدا می‌دهد.

نیواورلئان حتی ساعت ده صبح هم شلوغ و پُرسروصداست.

بلند می‌شوم و روی تخت می‌نشینم. موهای فرفری‌ام حسابی به هم گره خورده‌اند. دوروبرم را نگاه می‌کنم. هنوز گیجِ خوابم. اَه.

دیشب که رسیدیم، فقط صورتم را شستم و بعدش ولو شدم روی تخت. حالا که بیدارم، می‌بینم اتاق هتلمان چندان عادی نیست. البته توی سفرهایمان هیچ‌وقت جایی عادی اقامت نکرده‌ایم، ولی هتل کاردِک طور دیگری عجیب است.

تخت من گوشه‌ای از اتاق، بالای سکویی کوچک قرار دارد. بین تخت من و تختخوابِ چهارستون غول‌پیکری که پدر و مادرم آن‌طرف اتاق صاحبش شده‌اند، فضای نشیمن قرار دارد. البته قسمت عجیبش این نیست. نه، قسمت عجیبش این است که چیدمان تمام اتاق بنفش پُررنگ و آبی تیره با رگه‌هایی طلایی است و روی همه‌چیز ابریشم و مخمل انداخته‌اند، مثل توی چادر فال‌گیرها. دستهٔ کشوها و قلاب‌های روی دیوار شکل دست هستند، حالا یا با انگشتان گِره‌خورده در هم یا کف دست‌هایی که انگار به جلو دراز شده‌اند.»


برای تجربه‌ای بهتر در دانلود کتاب گذرگاه اشباح و خواندن آن، اپلیکیشن طاقچه را به‌صورت رایگان نصب کنید. در اپلیکیشن می‌توانید مطالعه‌ی خود را شخصی‌سازی کنید و لذت خواندن و شنیدن کتاب‌ها را همیشه و همه‌جا تجربه کنید. علاوه‌بر دسترسی آسان، امکان خرید هزاران کتاب صوتی و الکترونیکی با تخفیف‌های ویژه و بهترین قیمت هم فراهم است.

مشخصات کتاب الکترونیکی

نام کتاب:گذرگاه اشباح
عنوان دیگر:کسیدی بلیک (جلد سوم)
عنوان انگلیسی:Bridge of Souls (Cassidy Blake ۳)
موضوع:داستان کودک و نوجوانان
نویسنده:ویکتوریا شواب
مترجم:نگار شجاعی
انتشارات:انتشارات پرتقال
سال انتشار نسخه فیزیکی:۱۴۰۰/۰۱/۲۰
فرمت کتاب:EPUB
حجم فایل کتاب:۸.۸۹ مگابایت
شابک:۹۷۸۶۲۲۲۷۴۲۵۶۰
تعداد صفحه‌ها:۲۶۴ صفحه
قیمت کتاب:۱۹۰۰۰۰ تومان
برچسب:مجموعه کسیدی بلیک

نظر شما دربارهٔ این کتاب

به این کتاب چه امتیازی می‌دهید؟

۱
۲
۳
۴
۵

نظرات کاربران

A
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۱/۱۲/۰۹

کتابای ویکتوریا شواب بینظیرن و البته ترسناک!

۰
mahzooni
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۲/۱۱/۲۴

این کتاب .... فوووووق العاده بووود! تاحالا هیییچ کتابی حتی یهههه ذره هم نترسونده بودم ولی این کتاب حس هیجان رو ریخت تو دلم :) کاش منم یه جیکوب داشتم و اینکه چقدر تلفظش شبیه جیهوپ بود .... :)))

۰
رضارنجبر
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۳/۱۲/۰۸

اول از همه اینکه حتما جلدهای قبلی‌ش رو بخونید(جلد اول کلاغ سرخ و جلد دوم دخمه‌ی مردگان هست. این جلد سومه) اولش که شروع می‌کنید داستان کشش آنچنانی نداره ولی کافیه چند صفحه اول رو زوری بخونید تا به جاهای...بیشتر

۰
JACOB
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۴/۱۲/۱۱

من عاشق جیکوبمممم

۰
luna
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۳/۰۴/۳۱

خلاصه مجموعه: داستان راجب کسیدی بلک دختری که از دست مرگ فرار کرده. قضیه از این قراره که وقتی کسیدی نزدیک غرق شدن یود یه روح به اسم جیکوب از روز بعد کسیدی می تونه ارواح ببینه و وارد دنیای...بیشتر

۰
پونه
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۴/۱۲/۱۶

از اولین رمان هایی بود با اینکه جلد هاش ادامه داشت دنبالش کردم کتاب بسیار جالبیه و حتما ارزش خوندن رو داره هرچند دلم میخاست یکم بیشتر به رابطه بین دختر کاراکتر اصلی و جیکوب(کتاب رو چند وقت پیش خوندم اسم هارو...بیشتر

۰
گل رز
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۳/۰۴/۳۰

این کتاب از دو کتاب قبلی هم فوق العاده تر بود!!!! اگه جلد اول رو خوندین دوست نداشتین... دلسرد نشین چون جلد دو و جلد 3 که میشه این کتاب عالیییییی هستن

۰
ومبت بدعنق 🐨
۱۴۰۳/۰۱/۲۳

اسم جلد اول چیه ؟

۳
Narges
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۵/۰۲/۰۶

خیلی کتاب خوبی بود من جلد اولش رو نسخه چاپی رو داشتم توی یک روز تمومش کردم اونجا که جیکوب داستان زندگیش رو گفت خیلی هیجان انگیز بود برام (جیکوب خیلی عالیه) حتما بخونیدش

۰
jinx-33
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۵/۰۱/۰۴

هیچی عاللللللیییییی

۰
نیلا آبی به رنگ دریا🌊🐚🫧
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۴/۱۲/۲۴

خیلی خوب بود مخصوصا شخصیت جیکوب🤌🏻 فقط کاش جیکوب کمرنگ نمیشد یا زنده میشد تا لحظه آخر نگرانش بودم:)

۰
گمشده در دنیای کتاب ها :(
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۲/۰۲/۰۸

کسیدی در رودخونه غرق شده و متوجه توانایی عجیب و جدیدش میشه .. کسیدی میتونه با ارواح و دنیای مردگان ارتباط برقرار کنه .... جالب و ترسناکه🐾☕

۰
یـ★ـونا
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۳/۰۱/۰۵

:)

۰
fatemeh d
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۲/۰۲/۲۲

جلد اول و دوم عالی بود این جلد هم خوب بود ولی خیلی خیلی میتونست بهتر باشه مثلاً یه کاری میکرد که دیگه اون دنبالش نیاد یا جیکوب زنده بشه کلا کار بزرگی نکرد توی این کتاب

۲

بریده‌هایی از کتاب

mahzooni
۱۲
بدون باختن نمی‌شود برنده شد.
mahzooni
۷
«چون مرگ را در آغوش نتوانستم گرفت، او خود مهربانانه به پیشوازم آمد.»
mahzooni
۶
تو به اینجا تعلق داری.
پونه
۶
هیچ‌چیز به دست نمی‌آد مگه اینکه یه چیز دیگه فدا بشه.»
کتاب خوان معرکه
۴
می‌دانم از چی می‌ترسم. از اینکه نمی‌دانم قرار است آخرش چه اتفاقی بیفتد.
پونه
۳
بدون باختن نمی‌شود برنده شد.
mahzooni
۲
چشم و گوشَت را باز کن. بنگر و آگاه باش. تو این‌گونه هستی. کلماتی که توی عمرم فقط به اشباح گفته‌ام. گمانم برای آدم‌های زنده هم به کار می‌آیند. «اون ورق‌ها فقط وادارت می‌کنن به چیزی که می‌خوای فکر کنی و به چیزهایی که ازشون می‌ترسی. باعث می‌شن با اون‌ها روبه‌رو بشی، ولی هیچی نمی‌تونه آیندهٔ تو رو پیش‌بینی کنه، کسیدی. چون آینده پیش‌بینی‌کردنی نیست. آینده پُر از رمزوراز و پُر از فرصته و تنها کسی که تصمیم می‌گیره توش چه اتفاقی بیفته، تویی.»
mahzooni
۱
می‌توانم یک نفر را ببینم که آن‌سوی دروازه ایستاده است. انگشتانی کوچک دور میله‌ها حلقه شده‌اند، ولی هیکل دیگری هم پشت سرش قد برافراشته است؛ سایه‌ای به سیاهیِ شب و تاریک‌تر از تاریکی. سایه تند و ناگهانی یک قدم جلو می‌پرد و دوربین از دستم می‌افتد. قبل از اینکه دوربینم بیفتد زمین، می‌گیرمش. وقتی لنز را دوباره جلوی چشمم می‌گیرم، قاب خالی است. سایه ناپدید شده است.
mahzooni
۱
ترس مثل خودِ پرده است. همیشه وجود دارد. تصمیم با خودت است که واردش بشوی یا نه. دستم به‌سمت رشتهٔ دور یقه‌ام حرکت می‌کند و گردن‌بند را بیرون می‌آورم و جوری نگهش می‌دارم که آینهٔ آویزش کفِ دستم روبه‌بالا قرار بگیرد. وقتی شبحی را می‌بینی، باید بگویی چشم و گوشَت را باز کن. بنگر و آگاه باش. تو این‌گونه هستی. خب من هم این‌گونه هستم. این کار من است. دلیل اینجا بودنم است. پرده را می‌گیرم، کنار می‌زنمش و قدم به دل تاریکی می‌گذارم.
mahzooni
۱
«کسیدی بلیک، اکنون زمان مرگ توست.» دست دستکش‌پوشش را دراز می‌کند. این بار هیچ دعوتی در کار نیست. دیگر آرام بهم دستور نمی‌دهد با ما بیا. فقط دستش را فرومی‌کند توی سینه‌ام.