معرفی و دانلود کتاب جان به لب + خلاصه رایگان
تصویر جلد کتاب جان به لب
off
٪۳۰
subscriptionAvailable

کتاب جان به لب

مجموعه ۳۵ داستان براساس خاطرات قضات دادگستری

نوع کتاب
۳.۸(از ۲۹ امتیاز)
انتشارات: 
نشر معارف

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy

معرفی کتاب جان به لب

کتاب جان به لب نوشتهٔ مظفر سالاری و سعید زارع بیدکی است و نشر معارف آن را منتشر کرده است. این کتاب مجموعه ۳۵ داستان براساس خاطرات قضات دادگستری است.

درباره کتاب جان به لب

جان به لب مجموعه ۳۵ داستان بر اساس خاطرات قضات دادگستری است. این کتابی خاطراتی را از افرادی به داستان کشانده که برای برابرکردن کفهٔ عدالت جان ­‌به­‌ لب می‌شوند، روایت متهمینی که جان­شان به حکمی که از لب­‌های قضات بیرون می‌­آید گره خورده شده و داستان مجرمینی که جان و روحشان به لبه­‌ٔ پرتگاه فساد رسیده اما با لب‌­گشودن افرادی، نجات می­‌یابند.

اعدام، عفو، حبس، قصاص. ما بیشتر اوقات، فقط حکم صادر شده از دادگاه را می­‌شنویم. اما غالباً از دو موضوع بی­‌خبریم؛ از ماجرای قاضی و سرنوشت متهم. از ماجراهای مختلفی که قاضی، برای صدور حکم پشت­ سر گذاشته و از سرنوشتی که حکم دادگاه در زندگی متهم به‌وجود می­‌آورد. جان­ به­ لب، سعی دارد پشت پرده این دو موضوع را با زبان جذاب داستانی به تماشا بگذارد.

در انتخاب خاطرات این کتاب سعی شده انواع مختلفی از موضوعات و چالش‌هایی که قضات با آن دست­ و پنجه نرم می­‌کنند آورده شود. موضوعاتی اعم از: جنایی، خانوادگی، کشف مواد مخدر، اجرای حکم قصاص و … .

خواندن کتاب جان به لب را به چه کسانی پیشنهاد می‌کنیم

این کتاب را به دوستداران داستان‌های ایرانی پیشنهاد می‌کنیم.

بخشی از کتاب جان به لب

«سرباز پاکتی را که برایم ارسال شده بود روی میز گذاشت. بازش که کردم، داخلش چیزی بود شبیه پاکت‌های فانتزی پول. روکشی از مخمل بنفش داشت و نخی طلایی و کش‌مانند. نخ از پشت کیف آمده بود و افتاده بود زیر یک ستارهٔ برّاق و برجستهٔ نقره‌ای. آه بلندی کشیدم و پاکت را عقب زدم. اولین حدسی که با دیدن این پاکت در ذهنم جوشید این بود: «تبریک، حضرت آقا! براتون رشوه ارسال فرموده‌ن، اونم با چه سلیقه‌ای و توی چه پاکت باکلاسی! لابد توش یه چک سفیدامضاس.» آنچه بیشتر از خود رشوه بهت‌زده‌ام کرده بود انتخاب پاکت فانتزی پول بود برای این کار. دست زیر چانه زدم و عزا گرفتم که چه رفتاری داشته‌ام که به ذهنشان رسیده‌است اهل رشوه‌ام.

برای تنظیم شکایت از فرستنده، لازم بود محتوای کیف را ببینم تا از رشوه بودنش مطمئن شوم. خواستم خودم آن را باز کنم، اما ترسیدم چنان مبلغ هنگفتی درون کیف باشد که دست‌ودلم پای تنظیم شکایت بلرزد. برای همین، کیف را گذاشتم گوشهٔ میز تا در اولین فرصت، به اتاق یکی از همکارانم بروم. در حضورش محتوای کیف را وارسی کنم و شکایتم را همان‌جا تنظیم کنم. ذهنم هنوز روی پرونده‌ای که مشغول مطالعه‌اش بودم متمرکز نشده بود که مستخدم دادگستری، چایی به دست، آمد.

- به‌به! مبارک باشه! تا باشه از این شادیا باشه!

نعلبکی را روی میز گذاشت و لیوان را رویش. باز مثل همیشه دستش لرزید و چای لمبر زد و ریخت توی نعلبکی.

- اگه عروسی آشناماشنایی چیزیه و چایی‌ریز حرفه‌ای می‌خوان، در خدمتیم.

موقع رفتن، چهرهٔ تأسف‌آوری به خود گرفت و با ابرو اشاره‌ای کرد به پاکت پول: «دامادو که دیدین، حتماً سلام برسونین و از طرف من بهش بگین اولِ زندگی، خرجای الکی نکن. آقای مهدوی، من که اعتقادم اینه که کارت عروسی خرج الکیه، دور ریختن پوله. خود دانند.»

همین‌طور افاضات را ادامه داد تا از چارچوب اتاق خارج شد. از حجم زیاد توهمات و شدت جوگیری‌ام متعجب شده بودم. کارت‌دعوت کجا و پاکت رشوه کجا؟! حالت منگی‌ام که خوابید، دست پیش بردم و کارت‌دعوت را پیش کشیدم. به ستارهٔ برّاق رویش دوباره خیره شدم و ماجرای بافندگی‌های ذهنی‌ام را مرور کردم. یک‌دفعه باصدای بلند زدم زیر خنده. آن‌قدر بی‌صدا خندیدم که اشکم در آمد. خدا را شکر کردم که قضیهٔ رشوه منتفی شده بود.»

برای تجربه‌ای بهتر در دانلود کتاب جان به لب و خواندن آن، اپلیکیشن طاقچه را به‌صورت رایگان نصب کنید. در اپلیکیشن می‌توانید مطالعه‌ی خود را شخصی‌سازی کنید و لذت خواندن و شنیدن کتاب‌ها را همیشه و همه‌جا تجربه کنید. علاوه‌بر دسترسی آسان، امکان خرید هزاران کتاب صوتی و الکترونیکی با تخفیف‌های ویژه و بهترین قیمت هم فراهم است.

مشخصات کتاب الکترونیکی

نام کتاب:جان به لب
عنوان دیگر:مجموعه ۳۵ داستان براساس خاطرات قضات دادگستری
موضوع:داستان کوتاه، داستان ایرانی
نویسنده:مظفر سالاری، سعید زارع بیدکی
انتشارات:نشر معارف
سال انتشار نسخه فیزیکی:۱۴۰۱/۱۰/۱۱
فرمت کتاب:EPUB
حجم فایل کتاب:۹.۳۲ مگابایت
شابک:۹۷۸۶۰۰۴۴۱۴۴۷۰
تعداد صفحه‌ها:۱۳۱ صفحه
قیمت کتاب:۳۱۵۰۰ تومان

نظر شما دربارهٔ این کتاب

به این کتاب چه امتیازی می‌دهید؟

۱
۲
۳
۴
۵

نظرات کاربران

لعل
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۳/۱۰/۳۰

خییییییلی خوب توصیه میکنم بخونید. درس زندگی البته برای کسانی که چشم و گوششون پذیرای حقیقت باشه.

۰
کاربر ۱۶۳۱۵۹۸
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۴/۰۶/۲۴

کتاب بسیار خوبی بود از خواندش لذت بردم و حس خوبی گرفتم توصیه میکنم

۰
ماوی:)))
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۴/۰۵/۰۲

خیلی جالب و روون بود. پرونده های عبرت انگیز و جذاب به زبون سادهو خودمونی نوشته شده‌بود و داستان ها کشش خوبی داشتن چندین بار خوندم و خیلی خوشم اومد

۰
کاربر ۳۳۱۲۱۷۰
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۴/۰۵/۲۳

عالی

۰
قاف
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۴/۰۴/۱۴

یک نفس خواندمش. جذاب بود و آموزنده. طرح جلدش هم خیلی جالب و خلاقانه است. با اسم کتاب هماهنگه. استاد سالاری عزیز کاش یکروز من هم شاگردتون بشم. 🌱

۰
صبا
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۴/۰۴/۰۱

شاید مثل کتابهای دیگه نبود اما چون مجموعه خاطرات بود حالب بود

۰
مریم کتاب دوست
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۴/۰۳/۲۴

خوب بود خاطرات آموزنده

۰
کاربر ۱۶۶۱۷۸۸
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۴/۰۲/۲۱

به نظرم کتاب بسیار زیبا و جذابی بود. از اون کتاب‌هایی که وقتی می‌گیری دستت دوست نداری بزاریش زمین. توصیه می‌کنم حتماً بخونید.

۰
tahoor
مطمئن نیستم.
۱۴۰۳/۱۰/۳۰

مجموعه خاطرات قضات یزد. خوب بود اما هیجان زیادی نداشت.

۰
محمد مهدی
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۵/۰۲/۲۲

عبرت آموز و در نوع خود کم نظیر. اینکه از زبان قضات و تصمیم گیران پرونده، سرگذشت واقعی متهمان و شرح حال خودشان بیان شود، کم سابقه بود. اگرچه نویسنده در جاهایی از کتاب تشبیهاتی بی مورد بیان میکرد و بیشتر حس...بیشتر

۰
کتابخون
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۵/۰۱/۰۴

خیلی جالب بود، لذت بردم

۰
"Moon"
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۴/۰۹/۲۰

خیلی قشنگ و تاثیرگذار بود باعث شد که توجه حضور انسان‌های وظیفه شناس و مهربان توی دنیا بشم

۰
dltngahrmm
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۴/۰۷/۰۶

روان و جذاب...

۰
mary Rajabi
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۴/۰۵/۱۹

خاطرات زیبا و عبرت آموزی بود.... از خواندنش لذت بردم....

۰
گل پری
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۴/۰۷/۱۷

تبلیغ کتاب راجایی دیده بودم .انتظار دیگری داشتم .مطالب کتاب به عنوان نمیومد عنوان خیلی جنجالی خاص بود . خاطرات قضات مختلف از کارشون بود که اکثراهم تصادفی تاوان کار متخلفان رابه چشم دیده بودند.کتاب مطالب امید آفرینی داشت ارزش خوندن...بیشتر

۰

بریده‌هایی از کتاب

گل پری
۹
تا قبل از اون جلسهٔ دادگاه، خیلی اهل خلاف بودم، اهل ... . خودت بیشتر می‌دونی. بگذریم. اما دو تا کلمه بهم گفتی و اوضاعم‌و از این‌رو به اون‌رو کردی؛ کلمهٔ اولت این بود که "آقا" صدام کردی، دومیشم این‌که من متهم بودم، ولی بهم گفتی "بفرمایین بشینین"، دقیقاً مثل همین حرفی که امروز بهم زدی، مثل امروزی که متهم نبودم.»
bidel_128
۲
«خدایا، چندین ساله که توی کار قضاوتم. پای این کار، عمر و زندگیم‌و گذاشته‌م تا تو راضی باشی. خدایا، این‌همه زحمت موردتأیید تو هم هست یا خرده‌شیشه و ناخالصی قاتی کارمه؟»
ماوی:)))
۰
- حسب محتویات پرونده، متهم هستی به حمل ۲۴۲ کیلوگرم تریاک. بلافاصله، هراسان و متعجب، گفت: «آقای مزیدی، با گونی حساب کردی اینا رو یا بدون گونی؟ جنسی که من حمل می‌کردم، ۲۴۱ کیلو تریاک بوده، نه ۲۴۲ کیلو. اون یک کیلوی اضافه رو احتمالاً با گونی‌هاش حساب کردی. آخه من آدمی نیستم که یک کیلو وزن گونی‌ها رو بکشم روی جنسم. اهل کم‌فروشی نیستم، ابداً. من مال حروم نمی‌آرم تو خونه و زندگیم.»
ماوی:)))
۰
با اوردن این موارد، خواستم بار معنوی این پیوند رو بیشتر کرده باشم. مواردی که ایشان لطف فرموده بودند و جهت سنگین کردن بار معنوی مهریه اضافه کرده بودند به این شرح بود: «همچنین زوج باید یک جلد کلام‌الله مجید، یک جلد نهج‌البلاغه و یک جلد صحیفهٔ سجادیه را با خط خوش رونویسی کند و به تأیید یکی از علمای شهر برساند.»