معرفی و دانلود کتاب آخرین ستاره به من چشمک زد + خلاصه رایگان
تصویر جلد کتاب آخرین ستاره به من چشمک زدsubscriptionAvailable

کتاب آخرین ستاره به من چشمک زد

نوع کتاب
۳.۵(از ۲۰ امتیاز)
پدیدآورندگان: 
فریبا عنایتی پرور
انتشارات: 
نشر بید

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy

معرفی کتاب آخرین ستاره به من چشمک زد

کتاب آخرین ستاره به من چشمک زد رمانی است از فریبا عنایتی پرور که نشر بید آن را به چاپ رسانده است. این رمان حدیث نفس دختری است که به عنوان شخصیت اصلی داستان زندگی خود را بازگو می‌کند و رنج‌ها و غم‌ها و شادی و پیروزی و شکست‌هایش را برای مخاطب روایت می‌کند.

درباره کتاب آخرین ستاره به من چشمک زد

داستان از ساختار روایی خطی و زبانی ساده برخوردار است که سبب همذات‌پنداری بین مخاطب و شخصیت داستان می‌شود. دختر داستان رمان آخرین ستاره به من چشمک زد زندگی خود را با زبانی ساده از روزهای نوجوانی روایت می‌کند و با توصیف تجربهٔ اولین عشق نوجوانی و شکست عشقی خود داستان را از منظر زاویه دید اول شخص به دوره‌های جوانی و میان‌سالی می‌کشاند و از خلال بیان حوادث زندگی و تجربیات خود مجموعه‌ای از تجربیاتی را به تصویر می‌کشد که بسیاری از ما آن را تجربه کرده‌ایم و زیسته‌ایم.

کتاب آخرین ستاره به من چشمک زد را به چه کسانی پیشنهاد می‌کنیم

این کتاب به علاقه‌مندان به رمان‌های عاشقانهٔ ایرانی پیشنهاد می‌شود.

بخشی از کتاب آخرین ستاره به من چشمک زد

«با دلی پر از استرس راهی شدم. گام‌هایم آهسته و همراه با تردید بود. صدایی از درونم مرتب تکرار می‌کرد که مرتکب اشتباه نشوم و کمی به پایان کارم فکر کنم. اما دیگر دوست نداشتم آن حال بدی که روزها گرفتارش بودم را بیشتر از این تحمل می‌کردم. به هر طریقی بود خود را راضی کردم و بعد از مدرسه برای معصومه بهانه‌ای آوردم و تنهایی به سمت فرش فروشی حاج اکبر راه افتادم. رو به روی فرش فروشی بودم. وجودم به لرزه افتاد اما دیگر برای پشیمانی دیر شده بود. به مغازه نزدیک‌تر شدم از پشت شیشه به داخل سرک کشیدم. از پشت سر او را دیدم. در دلم شادی کوتاهی حس کردم. باید هر چه سریعتر آن جا را ترک می‌کردم. اما باز هم احساس درونیم بر من چیره شد. من که تا آنجا آمده بودم. دوست داشتم او نیز من را می‌دید. شاید باور می‌کرد که من واقعا او را انتخاب کرده ام. چند فرش را جا به جا کرد. به سمت میز کنار در ورودی آمد، دقیقا جایی که من ایستاده بودم. هنوز متوجه حضور من پشت شیشه نشده بود. دفتر روی میز را برداشت. در همین حال متوجه حضور من شد. نگاهش در نگاهم گره خورد. نگاهش مثل سابق نبود، سرد و بی‌روح. وجودم یخ کرد. سرش را پایین انداخت و بدون توجه به من به کارش ادامه داد. چیزی در درونم شکست. لبخندم خشکید با احساس سرشکستگی راه خانه را در پیش گرفتم. فکرم و تمام احساسم را سردرگمی عجیبی احاطه کرده بود. قدرت تشخیصم از بین رفته بود و سرم پر بود از چراهایی که نمی‌دانستم چگونه جوابشان را پیدا کنم و اما دلم پر بود از حسی مابین ترس و ناباوری، مثل خواب و بیداری.

همان مسیر، همان همراه و همان کوچه. همه چیز سر جای خودش بود. اما یک چیز کم بود، در واقع برای من، آن چیز، همه چیز بود. او نبود پس برای من دیگر هیچ چیز مهم نبود. فقط قدم برمی داشتم بدون این که بدانم کجا پا می‌گذارم. دیگر حرف‌های معصومه برایم بی‌مفهموم می‌آمد. گوش‌هایم بدون این که خود بخواهم به روی حرف‌های او بسته شده بود. به خانه رسیدم. با یک خداحافظی آرام و ساده وارد خانه شدم. پدر برخلاف روزهای قبل سرکار نرفته بود. کنار حوض در حال وضو گرفتن بود. برایم جای تعجب بود. چشمانم گرد شده بود و خیره به پدر.»

برای تجربه‌ای بهتر در دانلود کتاب آخرین ستاره به من چشمک زد و خواندن آن، اپلیکیشن طاقچه را به‌صورت رایگان نصب کنید. در اپلیکیشن می‌توانید مطالعه‌ی خود را شخصی‌سازی کنید و لذت خواندن و شنیدن کتاب‌ها را همیشه و همه‌جا تجربه کنید. علاوه‌بر دسترسی آسان، امکان خرید هزاران کتاب صوتی و الکترونیکی با تخفیف‌های ویژه و بهترین قیمت هم فراهم است.

مشخصات کتاب الکترونیکی

نام کتاب:آخرین ستاره به من چشمک زد
موضوع:رمان، عاشقانه، داستان ایرانی
نویسنده:فریبا عنایتی پرور
انتشارات:نشر بید
سال انتشار نسخه فیزیکی:۱۴۰۱/۰۳/۰۸
فرمت کتاب:EPUB
حجم فایل کتاب:۳.۸۴ مگابایت
شابک:۹۷۸۶۲۲۳۰۹۱۷۰۴
تعداد صفحه‌ها:۳۴۱ صفحه
قیمت کتاب:۴۰۰۰۰ تومان

نظر شما دربارهٔ این کتاب

به این کتاب چه امتیازی می‌دهید؟

۱
۲
۳
۴
۵

نظرات کاربران

کاربر ۵۲۸۵۱۱۷
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۱/۰۸/۰۲

کتاب خوبی بود متن خوب و روونی داره، از خوندنش خسته نشدم اصلا،

۰
کاربر ۵۲۸۱۹۹۵
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۱/۰۸/۰۲

کتاب زیبا هم از نظر محتوا و موضوع و هم سرگرم کننده، البته برای رمان خونای واقعی نه کسانی که فقط صرفا برای وقت گذروندن کتاب دست می‌گیرند. یکم شیوه نگارش برای قشرهای راهنمایی و دبیرستان سنگینه و ممکنه زود خسته...بیشتر

۰
کاربر ۴۶۳۱۹۷۹
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۱/۰۸/۰۲

عالی باتوجه به اینکه رمان باید بیانگر حالات واقعی آدم های امروزی باشه در توصیف حالات و داستان پردازی خیلی خوب جلو رفته به دوستانم توصیه میکنم حتما مطالعه کنن

۰
neda sory
توصیه نمی‌کنم.
۱۴۰۳/۰۶/۲۴

خیلی یک نواخت بود اصلا فراز و نشیب نداشت فقط تا آخر خوندم ببینم چی میشه . نویسنده ناراحت نشه ولی کتاب فقط در حد یک خاطره نویسی ساده بود

۰
کاربر ۱۸۴۶۱۳۵بانو
۱۴۰۳/۰۸/۲۳

رمان تلخ و یکنواختی در مورد دختری که درگیر سختی‌ها و ناکامی‌های زندگیش هست

۰
طوبی
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۳/۰۸/۰۳

موضوع با اینکه تکراری بود ولی با دید بازتری نوشته شده بود.

۰
کاربر ۵۴۰۹۷۷۷
توصیه نمی‌کنم.
۱۴۰۳/۰۳/۳۰

کتابی سراسر بدبختی که حتی نتوانستم تمامش کنم.

۰
شهره
توصیه نمی‌کنم.
۱۴۰۳/۰۳/۰۵

مزخرف به تمام معنا

۰
کاربر ۵۲۹۹۳۲۲
۱۴۰۱/۰۸/۰۵

قلم پردازی نویسنده رو به شدت دوست داشتم، توصیف فضا بسیار به اندازه بود در حدی که براحتی قابل تجسم بود. احساسات شخص اول داستان خیلی واقعی و بدون اغراق بود به طوریکه در خیلی از موارد میتوانستم با او...بیشتر

۰
کاربر ۵۲۸۸۱۵۵
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۱/۰۸/۰۳

کتابی با زبان ساده و روان و آرام بخش هست

۰
کاربر ۵۲۹۳۵۱۴
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۱/۰۸/۰۷

متن بسیار روانی داره ادم به راحتی میتونه با شخصیتای داستان رابطه برقرار کنه تقریبا بعضی از خاطرات بچگیمون یاداوری میکنه حس گذشته به ادم میده داستان خوبیه ادموکنجکاو میکنه به ایکنه ببین اخرش چی میشه یکنواخت نبودن و کسل...بیشتر

۰

بریده‌هایی از کتاب

nushin
۱
مادرم می‌گفت در حال پاک کردن وجودمان از ناپاکی هست. صبوری پیشه کن و شکرش بگو. اما در آن خانه‌ها انگار هیچ خبری از غبار درد و غم نبود و خدای ما با خدای آن خانه‌ها فرسنگ‌ها فاصله داشت.
nushin
۰
مادرم می‌گفت در حال پاک کردن وجودمان از ناپاکی هست. صبوری پیشه کن و شکرش بگو. اما در آن خانه‌ها انگار هیچ خبری از غبار درد و غم نبود و خدای ما با خدای آن خانه‌ها فرسنگ‌ها فاصله داشت.
nushin
۰
گاهی بودن میان آدم‌هایی که از تو ناامیدترند کمی باعث آرامش می‌شود
marzi
۰
مقدمه مانند پرستوهایی که زخمی اند و فصل کوچشان رسیده، گاهی ما آدمها نیز در زندگی محکومیم به ادامه دادن در اوج زخم ها و تلخی هایی که داریم... در آن لحظه هایی که مابین جبر زندگی در حال تحمل تلخ ترین سختی هاییم، فقط می‌بایست دلت را به آسمان نگاهت گره بزنی و در انتظار پایانی باشی که وعده داده شده است. موعود برای هرکس به گونه ای رقم خواهد خورد، مهم این است که رقم خواهد خورد و وظیفه تو این است که به زیباترین شکل ممکن نقش خود را ایفا کنی، در وقت خوشحالی از ته دلت بخندی و در وقت سختی و غم با درک آینده ای که بلاخره خواهد آمد، غمگینی ات را بگذرانی.