معرفی و دانلود کتاب سهم من از عاشقانه هایت + خلاصه رایگان
تصویر جلد کتاب سهم من از عاشقانه هایتsubscriptionAvailable

کتاب سهم من از عاشقانه هایت

نوع کتاب
۳.۳(از ۹۸ امتیاز)
پدیدآورندگان: 
مائده فلاح
انتشارات: 
انتشارات شقایق

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy

معرفی کتاب سهم من از عاشقانه هایت

کتاب سهم من از عاشقانه هایت نوشتۀ مائده فلاح است. انتشارات شقایق این کتاب را روانۀ بازار کرده است. این کتاب دربارۀ جدایی سارا از همسرش و علاقه‌مندی او به مردی دیگر است. 

درباره کتاب سهم من از عاشقانه هایت

رمان سهم من از عاشقانه هایت دربارۀ یک جدایی، یک پیوند و مشکلاتِ پیش و پسِ آن است.

سارا، شخصیت اصلی این رمان، دختری است که پنج سال پیش یک ازدواج سنتی داشته؛ با مردی که مورد تأیید جامعه است. اکنون بعد از پنج سال از همسرش طلاق می‌گیرد. یک سال از جدایی او می‌گذرد که به‌طور ناخواسته وارد ماجرایی می‌شود و در ادامۀ آن، به پسری به نام سیاوش علاقه‌مند می‌شود. این احساس به‌تدریج دوطرفه می‌شود اما مشکلات یکی از پی دیگری قد علم می‌کنند.

این رمان درون‌مایه‌هایی انتقادی-اجتماعی دارد.

خواندن کتاب سهم من از عاشقانه هایت را به چه کسانی پیشنهاد می‌کنیم

خواندن این کتاب را به دوستداران ادبیات داستانی معاصر ایران و رمان‌های عاشقانه پیشنهاد می‌کنیم.

بخشی از کتاب سهم من از عاشقانه هایت

«شهرام عصبانی و خشمگین با صورتی که از عصبانیت قرمز شده بود، گوشی به دست مشغول صحبت بود.

- از خونهٔ من می‌ری بیرون، دیگه اون‌جا نبینمت.

رگ‌های پیشونیش برجسته شده بود. دوباره بلند داد زد:

- آره به همین سادگی.

تلفن‌رو قطع کرد. سامان و سیاوش که تازه رسیده بودند مات و مبهوت نگاهش می‌کردند. سر جاش نشست. آرنجش‌رو روی میز گذاشت و سرش‌رو روی دستاش. سامان گفت:

- چی شده شهرام، با کی حرف می‌زدی؟

سیاوش هم روی صندلی کنار شهرام نشست و گفت:

صدای داد و بیدادت کل شرکت‌رو برداشته. بابا دیشب از دستت شاکی بود. می‌گفت؛ شهرام حواسش به کار نیست.

سرش‌رو بلند کرد و گفت:

- چی بگم آخه؟ می‌دونید کی ماجرارو به شراره گفته؟

سیاوش یهو گفت:

- سارا که نگفته. اون یه بار تورو دید، بقیه‌اش‌رو که ندید.

شهرام و سامان نگاه عجیبی بهش کردند. از کی تا حالا این‌قدر با سارا ندار

شده بود؟!

سامان سری تکون داد ورو به شهرام گفت:

- کی گفته؟

شهرام با نگاهی به هر دو برادر گفت:

- مهتا! زنگ زده هرچی دلش خواسته به شراره گفته. بهش گفته من سه سال زن شوهرتم.

سامان پوزخند زد:

- از اولش معلوم بود چه زرنگه...

سیاوش به شهرام گفت:

- الان با مهتا داشتی صحبت می‌کردی! شما که خیلی لیلی و مجنون بودید.

شهرام نادیده‌اش گرفت ورو به سامان گفت:

- بهش گفتم دیگه همه چی تمومه، از خونه‌ای که براش اجاره کردم بره. شراره هم داره دیوونه‌ام می‌کنه. دیشب برگشته می‌گه بیا جدا بشیم، حضانت بچه‌هارو هم بده به من.

سیاوش گفت:

- خب حق داره، کم ظلم در حقش نکردی.

گوشی سامان زنگ خورد. نگاهی به شماره انداخت. به خاطر بارداری مریم، همهٔ تلفن‌هاش‌رو بلافاصله جواب می‌داد. از اتاق بیرون رفت.

سیاوش هم به شهرام گفت:

- حساب کتاب جلیلی‌رو انجام بده. بابا منتظره.

نمی‌خواست باباش بیاد و به شهرام بابت کم کاری گیر بده.

شهرام زمزمه کرد:

- باشه الان تموم می‌کنم.

پای رفتن نداشت، می‌خواست خطر بهادری‌رو گوشزد کنه.

- راستی شهرام می‌خوام یه چیزی بهت بگم.

شهرام سرش‌رو بلند کرد. دقیق توی صورت سیاوش نگاه کرد و گفت:

- بگو.

- بهادری چند روز پیش اومده بود نمایشگاه.

شهرام با تعجب گفت:

- نمایشگاه؟ اون‌جا چی کار داشت؟

سیاوش به میزش نزدیک شد:

- مدام دنبال ساراست. من‌رو هم یه بار که سارا رفته بود خونهٔ سامان، همون‌جا دیده، فکر کرده با همیم. اومده بود نمایشگاه که بگه پا تو کفشش نکنم.

شهرام از تعجب صورتش در هم جمع شد:

- واقعا؟ یا داری شوخی می‌کنی؟

سیاوش دستش‌رو بالا آورد:

- چه شوخی‌ای با تو دارم مرد حسابی؟

- تو چی بهش گفتی؟ دعواتون که نشد؟

سیاوش لبخند زد:

- کار به زد و خورد نکشید، ولی کم از دعوا هم نداشت.

شهرام گفت:

- چرا گیر داده به سارا؟

مخاطب این سوال سیاوش نبود، در واقع از خودش می‌پرسید. سرش‌رو بلند کرد و به سیاوش با نگاه مشکوکی گفت:

- تو و سارا خونهٔ سامان چیکار می‌کردید؟

سیاوش چپ چپ نگاهش کرد و گفت:

- رفته بودیم با هم آشنا بشیم، شدی بهادری؟

شهرام جدی گفت:

- واقعا می‌گم. اون‌جا چی کار می‌کردی؟

سیاوش که حوصلهٔ سوء تفاهم پیش اومده‌رو نداشت، گفت:

- سارا رفته بود پیش مریم؛ منم با سامان کار داشتم. اصلا هیچ کدوم همدیگه‌رو ندیدیم.

- مرتیکهٔ لاابالی چی می‌خواد؟

سیاوش عقب رفت و روی مبل نشست. دستش‌رو زیر چونه‌اش گذاشت و گفت:

- تو چرا این سوال‌رو می‌پرسی، تو که جوابش‌رو باید بهتر بدونی؟

شهرام با این حرف سیاوش از کوره در رفت. بلند شد و گفت:

- تو داری من‌رو با بهادری مقایسه می‌کنی؟ من کی برای زن و بچهٔ مردم مزاحمت درست کردم؟

سیاوش خونسرد و بی‌خیال نگاهی بهش کرد و گفت:

- برای زن و بچهٔ خودت که مزاحمت ایجاد کردی! زن بیچاره‌ات کجاست؟ بچه‌هات چه حالی دارن؟ چند وقته باباشون‌رو ندیدن؟ تو به زن و بچه‌هات خیانت می‌کنی، بهادری هم همین کاررو می‌کنه.

شهرام عصبانی‌تر از قبل گفت:

- چی می‌گی؟ مهتا زنم بود، بهادری تا من یادمه حتی به زن شوهردار هم نظر داشت.»

برای تجربه‌ای بهتر در دانلود کتاب سهم من از عاشقانه هایت و خواندن آن، اپلیکیشن طاقچه را به‌صورت رایگان نصب کنید. در اپلیکیشن می‌توانید مطالعه‌ی خود را شخصی‌سازی کنید و لذت خواندن و شنیدن کتاب‌ها را همیشه و همه‌جا تجربه کنید. علاوه‌بر دسترسی آسان، امکان خرید هزاران کتاب صوتی و الکترونیکی با تخفیف‌های ویژه و بهترین قیمت هم فراهم است.

مشخصات کتاب الکترونیکی

نام کتاب:سهم من از عاشقانه هایت
موضوع:رمان، داستان ایرانی
نویسنده:مائده فلاح
انتشارات:انتشارات شقایق
سال انتشار نسخه فیزیکی:۱۳۹۷/۰۱/۰۱
فرمت کتاب:EPUB
حجم فایل کتاب:۱۵.۰۵ مگابایت
شابک:۹۷۸۹۶۴۲۱۶۱۵۶۰
تعداد صفحه‌ها:۸۲۲ صفحه
قیمت کتاب:۱۴۵۰۰۰ تومان

نظر شما دربارهٔ این کتاب

به این کتاب چه امتیازی می‌دهید؟

۱
۲
۳
۴
۵

نظرات کاربران

ZahAh
۱۴۰۱/۰۲/۱۲

درسته که قیمت کتابهای چاپی به خاطر گرونی کاغذ داره میره بالا اما برای کتابهای الکترونیک این گرونی ظلم به خواننده اس. بهتره به جای اینکه یک سوم قیمت چاپی رو ملاک قرار بدند یه ملاک دیگه بر حسب تعداد...بیشتر

۱
کاربر ۲۶۱۰۲۷۹
مطمئن نیستم.
۱۴۰۱/۰۲/۱۸

قیمت کتاب خیلی بالاست لطفاً در قیمت تجدید نظر کنین

۰
miss dib
توصیه نمی‌کنم.
۱۴۰۱/۰۲/۲۱

با احترام به نویسنده اما یکی از سطح پایین‌ترین کتاب‌هایی که تا حالا خوندم! در همین حد که پسره رو یک ماه یا حتی کمتر دیده (نه اینکه شناخته) بعد میگه دقیقه‌های رسیدن بهش رو میپرستم و از خودمم بیشتر...بیشتر

۰
G.M
۱۴۰۱/۰۲/۱۷

اگه با قلم خانم فلاح آشنا باشید، کتاب خوشخوانی هستش؛ اما کتاب نفس‌گیری نیست، چراکه از ابتدای قصه پایان مشخصه! پس می‌‌شه گفت، تنها مناسب زمان‌هاییه که می‌خواین از تنش‌های یک قصه دور باشید و یک ارامش رو ورق بزنید...بیشتر

۰
Anahita malmir
توصیه نمی‌کنم.
۱۴۰۲/۰۱/۲۲

کتابی بی محتوا که به دلایلی نامعلوم حق انتشار داشته... تنها چیزی که می‌توانستم در مورد این کتاب بگم همین بود. درک شخصیتی که در ابتدا منکر عاشقی است و شخصیتی منطقی به نظر می رسید و در وسط های داستان دختری...بیشتر

۰
behinababaee
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۱/۰۲/۱۳

کتاب زیبایی بود. به خوبی مشکلات یک زن رو بعد از طلاق رو توصیف کرده بود. 200صفحه ابتدایی برای من اصلا جذابیتی نداشت ولی به مرور زمان روند داستان بهتر شد. 2تا چیز توی این کتاب برای من آزار دهنده بود....بیشتر

۰
کاربر ۱۶۱۵۵۷۰
مطمئن نیستم.
۱۴۰۱/۰۹/۰۳

در حد متوسط

۰
AidaSadr
توصیه نمی‌کنم.
۱۴۰۲/۰۴/۱۶

خیلی الکی کش داده شده بود واقعا داستان خاصی نداشت رفتار دختر رمان بسیار رو اعصاب بود یهو خیلی الکی عاشق هم شدن بسیاااااااار ضعیف بود اصلا ارزش وقت گذاشتن نداشت متاسفانه

۰
Judy_abbott
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۱/۰۳/۰۶

داستان قابل باوریه و میشه خیلی راحت با نقش اولش هم ذات پنداری کرد. قلم روان نویسنده قابل تحسینه.

۰
کاربر 4140816
۱۴۰۴/۰۶/۲۹

بنظرم خیلی در مورد موقعیت خانم های مطلقه اغراق شده بود و واقعا توهین آمیز بود

۰
malihe
۱۴۰۵/۰۳/۰۳

ارام و زیبا با پایان خوش

۰
کاربر 12010488
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۵/۰۲/۳۰

عاشقانه های قابل لمسی داشت . وصف دلتنگی ها واقعی بود. با شخصیت اول داستان می تونستم همزاد پنداری کنم . و این برام قشنگ بود♥️♥️♥️

۰
×=×(mahbobeh)×=×$
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۵/۰۲/۳۰

داستان در مورد زندگی بعد از طلاق برای یک خانم جوان بودوگرفتاری های ان من کتاب را توصیه می کنم چون نکات خیلی خوبی به خواننده گوشزد می شد در مورد قضاوت های نا به جا وتاثیر ان در زندگی...بیشتر

۰
کاربر 10596106
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۵/۰۲/۰۵

رمان بسیار زیبایی بود

۰
دوستدار حضرت آقا
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۵/۰۲/۰۱

کتابو تموم کردم.خانم فلاح آخر کتاب نوشته سال ۹۵ ومن دارم سال ۱۴۰۵ این کتابو می خونم .بعد از ده سال اخ که این ده سال قد صد سال برام گذشته.ومن برای اینکه حواسمو پرت کنم.کشدارترین رمانی که می شد رو خوندم. پس...بیشتر

۰

بریده‌هایی از کتاب

زینب
۴
این حرف، قشنگ‌ترین حرف تکراری دنیاست. همهٔ زن‌های دنیا هم عاشق شنیدن این حرفند. هر وقت هم بشنوی مثل بار اول تازگی داره. مثل این که خدا هم حین خلقت زن‌ها، ورد دوست داشتن خونده؛ چون می‌دونسته که اگه زن دوست دارم بشنوه، خمیره‌اش بهتر شکل می‌گیره.
محا-د.ی.د
۳
فکر کردن به موضوعی یعنی پذیرفتن اون موضوع به طور نسبی وگرنه من قاعدتا نباید بهش فکر کردم.
محا-د.ی.د
۲
آدم‌ها همیشه دوست دارند در مورد بقیه منفی فکر کنن. دست خودشون نیست، تو ناخودآگاهشون فکر کردن به بد بودن بقیه، قوی‌تره.
shaghayegh🌾 sarina
۲
کاش می‌شد، دردرو هم مثل چرک شست! نگرانی‌رو هم همین طور! غصه‌هارو هم...
محا-د.ی.د
۱
"رسیدنم به تو بی‌شک خیال واهی بود سکانس آخر این قصه‌رو سیاهی بود دوباره از تو نوشتم و باز خودکارم اسیر فلسفه‌های کویر و ماهی بود از عشق پرسه زدن در هوای چشمانت همیشه سهم من، کوچه و زا براهی بود و دست پاچه دویدن درون آغوشت که لمس واژهٔ معصوم بی‌گناهی بود بگو که معنی عشقت چه بود فهمیدی که اینچنین نفست از غم و تباهی بود. "
محا-د.ی.د
۱
"تماشایی‌ترین تصویر دنیا می‌شوی گاهی دلم می‌پاشد از هم، بس که زیبا می‌شوی گاهی حضور گاه‌گاهت، بازی خورشید با ابر است که پنهان می‌شوی گاهی و پیدا می‌شوی گاهی به ما تا می‌رسی، کج می‌کنی یکباره راهت را ز ناچاریست گر هم‌صبحت ما می‌شوی گاهی دلت پاک است، اما با تمام سادگی‌هایت به قصد عاشق آزاری معما می‌شوی گاهی تو را از سرخی سیب غزل‌هایم گریزی نیست تو هم مانند حوا زود اغوا می‌شوی گاهی"
shaghayegh🌾 sarina
۱
گاهی روزها می‌گذره، هفته‌ها می‌گذره، سال‌ها می‌گذره، اما خود آدم نمی‌گذره. انگار تو دو ماه پیش، ده ماه پیش،‌ یه سال پیش جا مونده. فقط زمان می‌ره و می‌آد. هیچی برای خود آدم تغییر نمی‌کنه. توی آخرین خاطره، آخرین حرف، آخرین اتفاق چال شده. پس زمان هم متوقف می‌شه.
shaghayegh🌾 sarina
۱
یه قانونه؛ ساعت‌هایی که به وقت خوشی هستند، مثل برق و باد می‌گذرند.
یك رهگذر
۱
کنار پنجره رفت پرده‌رو کنار زد و پنجره‌رو باز کرد. رفتگری سخت مشغول جارو کردن خیابون بود. جاروی بلندش‌رو روی زمین گذاشت و با دستمال صورتش‌رو پاک کرد. قبل از برداشتن جارو دو تا دست‌هاش‌رو به طرف آسمون دراز کرد و خدارو شکر کرد. لبخندی زد. چه دلیلی بود که بعضی‌ها این‌قدر مناعت طبع داشتند؟ و برخی با داشتن همه چیز، هیچ وقت دستی‌رو به آسمون برای تشکر دراز نمی‌کردند؟
یك رهگذر
۱
چقدر سخته از درد بگی اما نخوای جای زخمش‌رو به کسی نشون بدی! چقدر سخته از درون پاشیده باشی اما بیرونت آروم وخونسرد باشه؟