معرفی و دانلود کتاب نبض عاشقی + خلاصه رایگان
تصویر جلد کتاب نبض عاشقیsubscriptionAvailable

کتاب نبض عاشقی

نوع کتاب
۳.۲(از ۹۳ امتیاز)
پدیدآورندگان: 
الناز محمدی
انتشارات: 
انتشارات شقایق

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy

معرفی کتاب نبض عاشقی

کتاب نبض عاشقی نوشتهٔ الناز محمدی در انتشارات شقایق چاپ شده است. گاهی یک تصمیم اشتباه، یک قضاوت و زودباوری چنان کلاف زندگی را در هم می‌پیچد و گره‌های کوری بر آن می‌نشاند که باز کردن آن‌ها زمان‌بر و گاه غیرممکن می‌شود.

درباره کتاب نبض عاشقی

داستان از آن‌جایی شروع می‌شود که باراد به طور اتفاقی در پی یک مزاحمت خیابانی ناجی مهرسا می‌شود؛ بی‌خبر از آن‌که پیوند تازه‌ای بین خانواده‌هایشان شکل گرفته ‌است. تا این‌که در مراسم ترحیم پدربزرگ مهرسا آن دو با هم روبه‌رو شده و مبهوت از این دیدار، از نسبت‌های بین‌شان با خبر می‌شوند و با بیشتر شدن رفت‌وآمد دو خانواده، نبض تپنده‌ی عشق در وجودشان جریان پیدا می‌کند‌. اما همه چیز به همین سادگی نیست و به قول یکی از شخصیت‌های کتاب، چرخ روزگار همیشه به میل ما نمی‌چرخد!

نویسنده در این کتاب از انسان‌هایی نوشته است که قدم در راه عاشقی گذاشته‌اند غافل از آن‌که حسادت و کینه‌‌ی دیگران باعث نابودی و از هم گسیختگی زندگی آن‌ها می‌شود. از ناپختگی و عجولانه تصمیم گرفتن‌هایی که دیوار اعتماد را فرو می‌ریزد.

از انسانیت و از خودگذشتگی‌هایی که جان دوباره به دیگران هدیه می‌دهد. از آدم‌های عاشقی که گاه عشقِ زیاد چشمِ عقل و منطق آن‌ها را کور می‌کند و با طناب پوسیده‌ی دیگران در چاهِ جهالت سقوط می‌کنند. از تعصب‌های بی‌جایی که آدم‌ها را از هم دور می‌کند و مخفی‌کاری به بار می‌آورد.

کتاب نبض عاشقی را به چه کسانی پیشنهاد می‌کنیم

این کتاب به علاقه‌مندان به داستان‌های عاشقانه پیشنهاد می‌‌شود.

بخشی از کتاب نبض عاشقی

آقای یاسمی همسرش را به آرامش دعوت کرد و با نگاهی شماتت‌بار به پارسا، گفت که توضیح می‌دهد. پارسا عصبی‌تر از حالت نگاه پدر به سمت دیگر رفت. در پیچ راهرو با مهسا و باربد برخورد کرد و با سلام سرد و کوتاهی از کنارشان گذشت. باربد یک لنگه ابرویش را بالا داد و گفت:

- این چشه؟ ما هر وقت دیدیمش ابروهاش جفت همه!

مهسا گفت:

- حتما دوباره یکی رفته رو اعصابش. روز به روزم عصبی‌تر می‌شه.

- زن بگیره درست می‌شه.

- تو این وضع فقط زن دادن پارسا رو کم داریم.

مهسا با دیدن پدر ومادر و چهرهٔ گرفته‌شان؛ دلواپس شد. به قدم‌هایش سرعت بخشید. با سلام کوتاهی به مادر نزدیک شد و نگران پرسید:

- چرا گریه می‌کنی مامان. چی شده؟

گریه به مادرش اجازه نمی‌داد راحت حرف بزند. مهسا به پدر نگاه کرد که سعی داشت همسرش را آرام کند.

- بابا توروخدا بگین چی شده؟ دارم از نگرانی سکته می‌کنم.

- امروز با پزشک مهرسا حرف زدم. متاسفانه آسیبی که به سرش وارد شده؛ حافظه و ذهنشو خیلی تحت الشعاع قرار داده. هیچ تضمینی برای برگشت حافظه‌اش نیست.

برای تجربه‌ای بهتر در دانلود کتاب نبض عاشقی و خواندن آن، اپلیکیشن طاقچه را به‌صورت رایگان نصب کنید. در اپلیکیشن می‌توانید مطالعه‌ی خود را شخصی‌سازی کنید و لذت خواندن و شنیدن کتاب‌ها را همیشه و همه‌جا تجربه کنید. علاوه‌بر دسترسی آسان، امکان خرید هزاران کتاب صوتی و الکترونیکی با تخفیف‌های ویژه و بهترین قیمت هم فراهم است.

مشخصات کتاب الکترونیکی

نام کتاب:نبض عاشقی
موضوع:رمان، عاشقانه، داستان ایرانی
نویسنده:الناز محمدی
انتشارات:انتشارات شقایق
سال انتشار نسخه فیزیکی:۱۳۹۶/۰۴/۰۱
فرمت کتاب:EPUB
حجم فایل کتاب:۴.۱۴ مگابایت
شابک:۹۷۸-۹۶۴-۲۱۶-۱۱۸-۸
تعداد صفحه‌ها:۷۴۲ صفحه
قیمت کتاب:۱۴۵۰۰۰ تومان

نظر شما دربارهٔ این کتاب

به این کتاب چه امتیازی می‌دهید؟

۱
۲
۳
۴
۵

نظرات کاربران

maryam71
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۱/۰۱/۱۰

من این کتاب رو چاپی خوندم. با اینکه چندسال از چاپش میگذره اما هنوزم برام دوست داشتنی هست. نثر روان تعلیق خوب از نکات برجسته ی کتاب بود. نویسنده ی عزیز همیشه موفق باشید❤🌷

۱
roya
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۳/۰۷/۱۰

رمان‌های خانم محمدی واقعا مجذوب کننده هستن من همه ی کتاب‌های ایشون رو خوندم فوق العاده قلم گیرایی دارن

۰
کاربر ۱۹۹۱۹۵۷
۱۴۰۱/۱۱/۲۶

من هنوز این کتاب را نخواندم منتظر تخفیف شما هستم برای من مبلغ بالایی است

۱
atena_ebr
۱۴۰۱/۰۷/۰۸

چطوریه که نسخه چاپی ۴۲ تومن بعد الکترونیکی ۶۰ !!!!😑😑😑

۱
sara Babaei b
۱۴۰۱/۰۲/۲۵

این کتاب نسخه چاپیش ۴۲ تومنه

۰
کاربر ۱۶۳۱۵۹۸
مطمئن نیستم.
۱۴۰۱/۱۱/۲۹

یک قسمت هایی از کتاب خوب بود یک قسمت هایی به شدت خسته کننده که فقط باید تند تند رد میکردی یکم هم نوجوان پسند بود

۰
yari
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۱/۱۱/۰۷

یکم قهرو دلخوری رو کش داد ولی قشنگ بود

۰
shiva._.f
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۱/۰۶/۰۲

یک رمان زیبای دیگه از خانم محمدی.

۰
محبوبه غلامی
توصیه نمی‌کنم.
۱۴۰۱/۰۱/۱۵

متاسفانه حتی نمونه کتاب هم منو جذب نکرد. با آرزوی بهترین ها برای نویسنده

۰
کاربر 5517155
۱۴۰۱/۱۲/۰۱

زیبا بود.قابل حدس و روان

۰
Z Pourmandi
مطمئن نیستم.
۱۴۰۴/۰۵/۱۴

من کتاب رو نپسندیدم. احساسات و اتفاقات زیادی غلو داشت و ناگهان از اون شدت تغییر می کرد.

۰
farad98
۱۴۰۴/۰۴/۱۸

چطور میشه دونفر ازدواج شون انقدر دچار چالش ومشکل جدی بشه و پدرومادرها هیچکاری نکنن؟پدرومادری که نقشهای مثبتی دز داستان داشتن و روشنفکرومنطقی بودن.با بافتار ایران نمیخونه مورد دوم اینکه تحقیقی صورت گرفته که پس از اهدای عضو احساسات همراه باهاش...بیشتر

۰
*haleh*
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۴/۰۳/۲۸

کتاب قشنگی بود و بهترین قسمتش این بود که اثرات منفی عجول بودن و یه طرفه به قاضی رفتن رو نشون میداد.

۰
mobina
۱۴۰۴/۰۱/۲۷

کتابی فوق العاده زن ستیزانه چونکه پارسا حق نداره برای خواهر ۲۳ ساله اش سرویس بذاره که این انقدر توی رمان عادی جلوه داده شده!!!!

۰
malihe
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۳/۱۱/۱۵

فقط کاش قسمتهای غمگینش کمتر بود غصه رو دلم نشست ولی پایان خوش داشت

۰

بریده‌هایی از کتاب

هدی
۴
گلایه‌هاتو به خودم بگو. تو دلت نریز که بشه شک!
malihe
۴
- از من می‌شنوی؛ نه از خوشبختیت بگو؛ نه از بدبختیت! خوشی رو زخم چشم به باد می‌ده؛ بدی رو زخم زبون. اون‌وقت ممکنه سرتو بگیری بالا و بگی خدا؛ خودت دقیقا کجایی که تکلیف دل آدماتو روشن کنی! جواب سوالی رو از خدا می‌خوای که درست وسط مغز سرت می‌جوشه. آدما جنبهٔ درد و دل ندارن.
کاربر ۴۸۴۳۴۴۶
۲
گرگ بخواد به کسی حمله کنه؛ با سیاست خودش حمله می‌کنه
کاربر ۴۸۴۳۴۴۶
۲
منظورش را فهمید که یعنی تنگ دل من بمان
کاربر ۴۸۴۳۴۴۶
۱
منظورش را فهمید که یعنی تنگ دل من بمان.
نگار(:🍃
۱
خراب بشه این زمونه و آدماش که باعث می‌شن؛ آدم با این چشمای کوچیکش، کلی رسوایی بزرگ ببینه
نگار(:🍃
۱
از من می‌شنوی؛ نه از خوشبختیت بگو؛ نه از بدبختیت! خوشی رو زخم چشم به باد می‌ده؛ بدی رو زخم زبون. اون‌وقت ممکنه سرتو بگیری بالا و بگی خدا؛ خودت دقیقا کجایی که تکلیف دل آدماتو روشن کنی! جواب سوالی رو از خدا می‌خوای که درست وسط مغز سرت می‌جوشه
کاربر ۷۳۷۸۲۱۳
۰
هر اشتباهی؛ اسمش اشتباه نیست، گاهی می‌شود فاجعه. می‌شود همان پل خرابی که ساختنش از نو غیرممکن است. می‌شود زمانی از دست رفته که برگشتن به آن از محالات است. اشتباه گاهی مثل مرگ است، درمان ندارد. راه نجات ندارد.
کاربر ۷۳۷۸۲۱۳
۰
- از من می‌شنوی؛ نه از خوشبختیت بگو؛ نه از بدبختیت! خوشی رو زخم چشم به باد می‌ده؛ بدی رو زخم زبون. اون‌وقت ممکنه سرتو بگیری بالا و بگی خدا؛ خودت دقیقا کجایی که تکلیف دل آدماتو روشن کنی! جواب سوالی رو از خدا می‌خوای که درست وسط مغز سرت می‌جوشه. آدما جنبهٔ درد و دل ندارن.
نگار(:🍃
۰
چشم‌ها آنقدر تنگ بودند که روی تن این محبت پاک هم زخم زدند. آدم‌ها باز سیبی گاز زده را از حسد به هوا پرت کردند و معلوم نبود چه طور به زمین برسد. له شود یا دستی در هوا قاپش بزند و آن را دست صاحبش برساند.