معرفی و دانلود کتاب توهم عاشقی + خلاصه رایگان
تصویر جلد کتاب توهم عاشقیsubscriptionAvailable

کتاب توهم عاشقی

نوع کتاب
۳.۸(از ۱۴۹ امتیاز)

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy

معرفی کتاب توهم عاشقی

کتاب توهم عاشقی نوشتهٔ اکرم حسین‌زاده (امیدوار) در انتشارات شقایق چاپ شده است.

درباره کتاب توهم عاشقی

نگین تک دختر خانواده در کنار پدربزرگ و مادربزرگش بزرگ شده و‌ در۱۴ سالگی و بعد از فوت آن‌ها مجبور به ترک وطن و زندگی در کنار پدر و برادر ناتنی‌اش در ترکیه، می‌شود. در اولین حضور رسمی‌اش کنار خانواده‌ جدیدش با شخصی ملاقات می‌کند که از دشمنان دیرینه‌ پدر و برادرش است و او از هر گونه ارتباط با این شخص منع می‌شود.

چندین سال می‌گذرد، اکنون نگین به ایران بازگشته و دختری دانشجو و سرزنده است که دل در گرو استادش دارد، زندگی بر وفق مرادش است تا اینکه سرنوشت بار دیگر او و آن دشمن دیرینه را مقابل هم قرار می‌دهد.

تعلیق داستان از همان سطرهای اولیه کتاب خواننده را همراه خود می‌کشاند. شخصیت‌سازی‌ها، فضاسازی‌ها خوب و قابل باور است. روند کتاب خطی و ژانر آن عاشقانه اجتماعی و راوی داستان دانای کل است.

کتاب توهم عاشقی را به چه کسانی پیشنهاد می‌کنیم

این کتاب به علاقه‌مندان به داستان‌های ایرانی پیشنهاد می‌شود.

بخشی از کتاب توهم عاشقی

این بار نگاه دختر دقیق‌تر روی او نشست. به نظرش بچه نبود، یعنی اصلا بچه نبود. حسابی هم بزرگ بود. نمی‌توانست سنش را تخمین بزند. قدش نسبتا بلند بود، البته نه به بلندی کاوه! کسی نمی‌توانست او را مجبور به شرکت در چنین مجلسی بکند. سنگینی نگاه دخترک موجب شد دل از شیشه کنده، رو به سوی او کند. باز سرش اندکی کج شد:

- چیه؟!

خیلی ساده پرسید:

- کی مجبورتون کرده؟

ابروهایش را بالا انداخت و مثل معلمی که برای شاگردش توضیح می‌دهد، گفت:

- همیشه کسی یا کسانی نیستن که آدم رو مجبور به کاری می‌کنن! گاهی شرایط ایجاب می‌کنه آدم جایی باشه که دلش نمی‌خواد.

با این حرف کتش را کنار زد. یک دستش را داخل جیبش فرو برد و به دختر چهارده ساله خیره شد. انگار با کمی حسرت! انگشتش بی‌اختیار به سمت گونهٔ او حرکت کرده بود، قصدش نوازش ملایمی روی گونهٔ لطیف او بود. دختر بچه‌ای که داشت به معنی حرفی که شنیده بود، می‌اندیشید. دختر سریع صورتش را عقب کشید و اخم کرد. اجازهٔ لمسش را به کسی نمی‌داد. عقب‌گرد کرد، ظاهرا آن سالن شلوغ، بهتر از اینجا بود.

مرد نگاهی به انگشتش کرد و سری به تاسف برای خود تکان داد. انگار از هم‌صحبتی با کوچولوی روبرویش زیاد بدش نیامده بود. دنبال جمله‌ای برای برگرداندنش بود، گفت:

- تا حالا ندیده بودمت!

دو گامی فاصله گرفته بود، ایستاد و برگشت:

- من تازه اومدم ترکیه.

راضی از ایستادنش، به پنجره تکیه زد. نمی‌خواست جلوتر برود، نباید او را باز می‌ترساند. پرسید:

- با خانواده؟

از دلش گذشت «با خانواده؟» چه جوابی داشت بدهد. با خانواده آمده بود؟ پیش خانواده آمده بود؟ از پیش خانواده آمده بود؟ خنده‌دار بود. خود نیز نمی‌دانست کدام جواب درست است. دلش به درد آمد. اصلا هیچ حس خوبی از این سوال نداشت و بدتر از آن، هیچ حس خوبی از جوابش هم نداشت. فقط گفت:

- نمی‌دونم!!

برای تجربه‌ای بهتر در دانلود کتاب توهم عاشقی و خواندن آن، اپلیکیشن طاقچه را به‌صورت رایگان نصب کنید. در اپلیکیشن می‌توانید مطالعه‌ی خود را شخصی‌سازی کنید و لذت خواندن و شنیدن کتاب‌ها را همیشه و همه‌جا تجربه کنید. علاوه‌بر دسترسی آسان، امکان خرید هزاران کتاب صوتی و الکترونیکی با تخفیف‌های ویژه و بهترین قیمت هم فراهم است.

مشخصات کتاب الکترونیکی

نام کتاب:توهم عاشقی
موضوع:رمان، داستان ایرانی
نویسنده:اکرم حسین‌زاده (امیدوار)
انتشارات:انتشارات شقایق
سال انتشار نسخه فیزیکی:۱۳۹۸/۰۱/۰۱
فرمت کتاب:EPUB
حجم فایل کتاب:۸.۱۹ مگابایت
شابک:۹۷۸-۹۶۴-۲۱۶-۱۴۶-۱
تعداد صفحه‌ها:۶۹۷ صفحه
قیمت کتاب:۱۴۵۰۰۰ تومان

نظر شما دربارهٔ این کتاب

به این کتاب چه امتیازی می‌دهید؟

۱
۲
۳
۴
۵

نظرات کاربران

مرضیه
۱۴۰۲/۰۳/۱۰

نسخه‌ی چاپی 73 تومن اینجا 99 تومن مگه میشه😱😂

۰
پیمایی
۱۴۰۲/۰۴/۱۱

چطوریه ؟؟؟ نسخه چاپی با کلی هزینه کاغذ و چاپ ۷۳ تومن بعد نسخه الکترونیک ۹۹ تومن مگه میشه؟؟؟؟؟؟؟

۰
Ziziiii
مطمئن نیستم.
۱۴۰۳/۱۱/۰۸

اگر میخواید کتاب رو بخرید حتما نسخه نمونه رو مطالعه کنید ... قلم نویسنده خیلی قوی و ماهرانه نیست . داستان نه آنقدر جذابه که نتونی زمین بگذاریش و نه اونقدر خسته کننده که نتونی تمومش کنی ؛ همه چیزِ...بیشتر

۰
neda.solrani
۱۴۰۱/۰۲/۰۳

من این کتاب رو با توجه به نظرات دوستان مطالعه کردم اینقدری که تعریف کرده بودن تعریفی نبود قسمت عاشقی با استاد(البته به نظر من) کاملا خسته کننده بود و از شروع این قسمت اخر قسمت عاشقی کاملا مشخص بود ولی قسمت بعد...بیشتر

۰
mobina
مطمئن نیستم.
۱۴۰۲/۱۲/۲۵

فقط منم که تا اخر رمان دلم پیش عرفان موند؟؟؟ عرفان به مراتب از ایدین دوسداشتنی تر و قابل اعتماد تر بود.

۱
نرگس
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۱/۰۲/۲۴

عالی من دوست داشتم

۰
نرگس۱۳
۱۴۰۲/۰۳/۲۷

لطفا به بی نهایت اضافه کنید

۰
فهیمه نیکوگفتار
۱۴۰۱/۰۷/۲۲

خیلی عالی بود یکسره کتاب وخواندم از اون رمان ایرانی هایی که گاهی به تورآدم میخوره که جذابه وپشیمان نمی شوی از خواندنش

۰
کاربر ۳۱۸۸۱۱۲
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۱/۰۵/۱۹

رمان جذابی بود ، هرچند کاراکترها به نظرم از واقعیت فاصله داشتن اما برای سرگرمی خوب بود و دوستش داشتم

۰
Farzan
۱۴۰۱/۱۰/۲۶

در بین رمانهای ایرانی،میشه گفت عالی بود شخصیت آیدین رو خیلی دوست داشتم

۰
کاربر ۱۶۳۱۵۹۸
۱۴۰۱/۱۰/۱۲

کتاب قشنگی بود دوستش داشتم

۰
حسامه
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۱/۰۶/۲۷

خیلی خوب بود. به نظرم اول این کتابو بخونید، بعد همان تلخ همیشگی رو... جالب بود

۰
malihe
۱۴۰۴/۰۵/۰۷

از اون داستان های عاشقانه ارام البته بعد از قسمت استاد من کلا داستان رو برای فرار از مشکلات و فشار های زندگی میخونم و از اینکه داستانهای اینطوری بخونم خوشم میاد هر چند شاید کمی در این داستان اغراق...بیشتر

۰
yas
مطمئن نیستم.
۱۴۰۱/۰۷/۱۱

در شروع رمان فکر می کردم خیلی باید جذاب باشه ولی به مرور متوجه شدم اشتباه می کنم .نویسنده روان می نویسد و تاحدی حاشیه نویسی کمی دارد.از لحاظ داستانی کاملا معمولی هست از این نظر که در داستان به...بیشتر

۰
~parizad~
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۱/۰۲/۰۷

داستان موضوع جدید و نسبتاً خوبی داشت، نوع نگارش نویسنده خوب بود ، ولی شخصیت دختر ( نگین ) داستان اعتماد بنفس پایینی داشت و شخصیت پسر ( آیدین) زورگو بود. ممنون از قلم نویسنده

۰

بریده‌هایی از کتاب

NilGooN
۵
«دیگر به بخشی از تو قانع نیستم آری... با هر چه دارم دوست می‌دارم مرا باشی یک فصل از یک قصه؟ نه این را نمی‌خواهم می‌خواهم از این پس تمام ماجرا باشی... »
کاربر ۱۴۰۱۸۵۸
۳
فاطمه خانوم در خانه به دخترها و نگین تاکید کرده بود که عرفانشان شهید است نه مرده، پس حق ندارند خود را به زمین و زمان بدوزند. گریه و ماتم در چارچوب خانه و خلوت! آن‌جا به حرمت و تقدس راه او، باید خوددار و با احترام رفتار کنند.
هدی
۲
هیچ‌وقت به خاطر کاری که مقصرش نیستی، شرمنده نباش. این همه خوبی و درایت و سرزندگی جای تحسین داره.
کاربر ۱۰۴۶۰۰۲۰
۲
«مرا می‌بینی و هر دم، زیادت می‌کنی دردم تو را می‌بینم و میلم، زیادت می‌شود هر دم به سامانم نمی‌پرسی، نمی‌دانم چه سر داری به درمانم نمی‌کوشی نمی‌دانی، مگر دردم فرورفت از غم عشقت دمم، دم می‌دهی تا کی دمار از من برآوردی، نمی‌گویی برآوردم»
کاربر ۷۳۷۸۲۱۳
۱
فکر می‌کردم همه چی همین‌طور می‌مونه و سال‌ها برای بودن و دیدنشون زمان دارم ولی گاهی دنیا خیلی بی‌رحم می‌شه. نمی‌دونم شاید هم این خود ماییم که بلد نیستیم از فرصت‌ها استفاده کنیم. از اون به بعد برام زمان خیلی مهم شد، خیلی زیاد، به قدری که برای دقیقه به دقیقه‌اش برنامه داشته باشم.
کاربر ۱۴۰۱۸۵۸
۰
فاطمه خانوم در خانه به دخترها و نگین تاکید کرده بود که عرفانشان شهید است نه مرده، پس حق ندارند خود را به زمین و زمان بدوزند. گریه و ماتم در چارچوب خانه و خلوت! آن‌جا به حرمت و تقدس راه او، باید خوددار و با احترام رفتار کنند.
malihe
۰
سیل دریا دیده هرگز ‫بر نمی‌گردد به جوی ‫نیست ممکن ‫هر که مجنون شد، دگر عاقل شود.»
malihe
۰
گله کم کن ‫کمکم کن، کمکم ‫باش تا بهتر و بهتر باشم ‫باش تا هق هق من بند بیاد ‫باش که چشم من آفتاب می‌خواد ‫چون که از همیشه دیوونه‌ترم، با من باش ‫چون که آبروی عشقو می‌خرم، با من باش
malihe
۰
‫«من از عهد آدم تو را دوست دارم ‫از آغاز عالم تو را دوست دارم ‫چه شب‌ها من و آسمان تا دم صبح ‫سرودیم نم نم، تو را دوست دارم» ‫چطور شده بود که این‌همه بی‌علت در او محو شده بود؟ این حس از کجا آمده بود؟ ‫«نه خطی، نه خالی! نه خوابی، خیالی ‫من ای حس مبهم تو را دوست دارم» ‫یعنی باور می‌کرد که او هم دوستش دارد؟ همان‌قدر دیوانه‌وار؟ ‫«بیا تا صدا از دل سنگ خیزد ‫بگوییم با هم تو را دوست دارم ‫جهان یک دهن شد هم آواز با ما ‫تو را دوست دارم، تو را دوست دارم.۱» ‫گونه‌های داغ از عشقش را به روی بالشت فشرد تا شاید از التهابش کاسته شود.
nargessi :)
۰
گاهی لغزش روی زمین لغزنده قابل بخششه!